هفته نامه صدای خاک شماره 26 - مگ لند

هفته نامه صدای خاک شماره 26

هفته نامه صدای خاک شماره 26

هفته نامه صدای خاک شماره 26

‫ﻣﺎﻫﻨﺎﻣﻪ اﻗﺘﺼﺎدى‪ -‬اﺟﺘﻤﺎﻋﻰ ﺻﺪاى ﺧﺎک‬ ‫ﺷـﻤـﺎره ﺑﯿﺴﺖ و ﺷﺸﻢ ﻓﺮوردﯾﻦ ﻣـﺎه‪1400‬‬ ‫ﻗﯿﻤﺖ‪ 30000:‬ﺗﻮﻣﺎن‬ ‫اﻧﭽﻪ در اﯾﻦ ﺷﻤﺎره ﻣﯿﺨﻮاﻧﯿﺪ‪:‬‬ ‫ﮐﻒ ﺣﻘﻮق ﮐﺎرﮔﺮان ﻧﺒﺎﯾﺪ ﮐﻤﺘﺮ از ‪ 5‬ﻣﯿﻠﯿﻮن ﺗﻮﻣﺎن ﺑﺎﺷﺪ‬ ‫دﺳﺘﯿﺎﺑﻰ ﺑﻪ ﺑﺬر واﮐﺴﻦ ﺑﺎﮐﺘﺮﯾﺎﯾﻰ در ﻣﺎﻫﯿﺎن درﯾﺎﯾﻰ‬ ‫ﻫﻤﺮاه ﺑﺎ رادﯾﻮ ﺳﻼﻣﺖ در ﻧﻮروز ‪1400‬‬ ‫راﻫﮑﺎرﻫﺎى ﮐﻤﮑﻰ ﻃﺐ ﺳﻨﺘﻰ ﺑﺮاى درﻣﺎن اماس‬ ‫دراﻣﺪ ﮔﻠﺨﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﭼﻪ ﻋﻮاﻣﻠﻰ ﺑﺴﺘﮕﻰ دارد؟‬ ‫‪ ۳‬ﻋﺎﻣﻞ اﻓﺰاﯾﺶ دﻻﻟﯽ‬ ‫ﻣﯿﻮه‬ صفحه 1 صفحه 2 ‫مریم حضرتی‬ ‫مدیر مسئول‬ ‫سالمی چو بوی خوش اشنایی به شما خوانندگان عزیز‬ ‫سالمی به طراوت و شادابی بهار نواور‪ ،‬سالمی به حالوت و شیرینی عید باستانی نوروز به حضور شما خوانندگان گرانقدر و‬ ‫فرهیخته نشریه «صدای خاک»‬ ‫انتشار همگانی این نشریه در شماره های قبل واکنشهای دلگرمکننده و مشوقانهای را برای تیم مجله همراه داشت که‬ ‫بهعنوان مسئول تحریریه خود را ملزم میدانم برخی نکات هرچند کوتاه در این زمینه را بیان کنم‪ .‬در مرحله نخست صادقانه‬ ‫اعتراف میکنم که با توجه به متنوع و تخصصی بودن نشریه در حوزه کشاورزی‪ ،‬استقبال چشمگیری را برای شماره های قبلی‬ ‫این نشریه را در نظر نداشتیم اما خوشبختانه بیشترین استقبال در تمامی سازمانها و نهادها و بخوصص مردم و خوانندگان‬ ‫فهیم خود روبرو شدیم‪ .‬در این شماره به واسطه شماره بهاری بودن سعی شد که جنبه شور و نشاط را بیشتر کنیم و همینطور‬ ‫بخشی به نام فراموش شدگان را به نشریه اضافه کرده ایم‪ .‬سینما این صنعت پرزرق و برق‪ ،‬تابلو بسیار زیبایی است که انگاری‬ ‫هزاران اهن ربا برای جذب اکثر جوانان در خود جاسازی کرده است‪ .‬بهمین دلیل بعد از پیروزی انقالب و با ورود جوانان مستعد‬ ‫در صنوف مختلف پابه عرصه سینما نهادند و هنرهفتم را تسخیر کردند‪ .‬متاسفانه سینماگران با تجربه و فرهیخته که عمر و‬ ‫جوانی خویش را در این راه سپری نمودند به مرور بیکار و با فاصله گرفتن از سینما‪ ،‬نامشان ارام ارام بدست فراموشی سپرده‬ ‫شد اما اوازه و اثاری که از خود بجا گذاشتند همچنان برتارک سینمای ملی ایران میدرخشد و خواهد درخشید‪ .‬یکی از اهداف‬ ‫مهم مجله(صدای خاک) معرفی هر چه بیشتر عوامل زحمتکش پشت دوربین فیلمها هستند که زحمات اصلی به دوش این‬ ‫عزیزان است‪ .‬اما هرگز نام و یادشان در هیچ نشریه ای منعکس نشده و اکثر دوستان قلم زن بدنبال چهره های سرشناس و استار‬ ‫سینما بوده و هستند غافل از اینکه تمامی زحمات یک پروژه سینمایی بر دوش همین عوامل ناشناخته پشت دوربین است‪.‬‬ ‫از این رو بر ان شدیم از این شماره گپ و گفتی با این فراموش شدگان داشته باشیم‪ .‬باشد تا با ناگفته هایشان در مورد سینما‪،‬‬ ‫طعم شیرین ازادی بیان را حس نمایند‪ .‬لذا از این شماره غالمرضا گمرکی تهیه کننده سینما و خبرنگار قدیمی مطبوعات که‬ ‫اخیرا همکاری خود را با این نشریه اغاز نموده است‪ ،‬هرماه با یک یا دو نفر از این عزیزان به گفتگو می پردازد‪.‬‬ ‫و کالم واپسین اینکه از شما خوانندگان عزیز مجدانه تقاضا داریم نقطه نظرات انتقادی‪ ،‬دیدگاههای سازنده خود را با ما در‬ ‫میان بگذارید تا نویسندگان و خبرنگاران فعال در «صدای خاک» بتوانند از ان نقطه نظرات برای ارتقاء سطح کمی و کیفی‬ ‫نشریه استفاده کنند‪.‬‬ ‫بهارتان خجسته باد‪ ،‬هر روزتان نوروز‪ ،‬نوروزتان پیروز‬ ‫حکایتی از یک قایقران جوان‬ ‫درامد گلخانه به چه عواملی بستگی دارد؟‬ ‫راهکارهای کمکی طب سنتی برای درمان اماس‬ ‫«هارپارک» راهگشای مشکالت اموزشی است‬ ‫یادگیری هنر موسیقی صبوری میطلبد‬ ‫یادگیری هنر موسیقی صبوری میطلبد‬ ‫تکثیر و تولید طوطی سانان عالقه ای ذاتی می خواهد‬ ‫کاست خالی (خاطره)‬ ‫فراموش شدگان(شیرمراد گودرزی)‬ ‫فراموش شدگان(راهوار)‬ ‫ماجراهای زبل خان‬ ‫ﺻﺎﺣﺐ اﻣﺘﯿﺎز و ﻣﺪﯾﺮﻣﺴﺌﻮل‪ :‬ﻣﺮﯾﻢ ﺣﻀﺮﺗﻰ‬ ‫ﺳﺮدﺑﯿﺮ‪ :‬ﯾﻮﺳﻒ ﺧﺎﮐﯿﺎن‬ ‫دﺑﯿﺮ ﺗﺤﺮﯾﺮﯾﻪ‪ :‬اﺑﻮاﻟﻔﻀﻞ ﮐﯿﻤﯿﺎﯾﻰ‬ ‫‪4‬‬ ‫‪6‬‬ ‫‪7‬‬ ‫‪8‬‬ ‫‪10‬‬ ‫‪11‬‬ ‫‪12‬‬ ‫‪14‬‬ ‫‪16‬‬ ‫‪18‬‬ ‫‪20‬‬ ‫عزیز(فیلمنامه)‬ ‫فراز و فرود سینمای اجتماعی ایران‬ ‫پنجره (داستان کوتاه)‬ ‫همراه با رادیو سالمت در نوروز‬ ‫زیست رو‪ ،‬اولین مسابقه تخصصی در حوزه محیط زیست‬ ‫‪ ۳‬عامل افزایش داللی میوه‬ ‫دستیابی به بذر واکسن باکتریایی در ماهیان دریایی‬ ‫کف حقوق کارگران نباید کمتر از ‪ 5‬میلیون تومان باشد‬ ‫ﺗﺤﺮﯾﺮﯾﻪ‪ :‬ﻣﻬﻨﺪس ﻋﻠﻰ ورﻣﺮزﯾﺎر‪ ،‬دﮐﺘﺮ ﻣﺤﻤﺪ ﺟﻮاد اﻣﯿﺮى‪ ،‬ﻣﻬﻨﺪس‬ ‫ﻣﺒﯿﻦ ﻣﻨﺘﻈﺮى‪ ،‬ﺳﻤﯿﻪ ﺳﯿﻤﯿﻦ ﻗﺪ‪ ،‬زﻫﺮه ﺣﺎجﺣﯿﺪرى‪ ،‬ﻣﺮﯾﻢ ﻣﺸﻬﺪىرﺿﺎ‪،‬‬ ‫ارزو ﻗﺎﺳﻤﻰ‪ ،‬ﻣﺴﻌﻮد رﺣﯿﻤﻰ‪ ،‬ﻣﺠﯿﺪ ﻋﺎﺻﻤﻰ‪ ،‬ﻧﻔﯿﺴﻪ ﻣﻬﺪى ﭘﻮر‪ ،‬دﯾﻨﺎ‬ ‫ﻣﺤﻤﺪى‪ ،‬اﺣﻤﺪرﺿﺎ ﺟﻌﻔﺮى؛ رﯾﺤﺎﻧﻪ دﯾﻬﯿﻢ ﺟﻮ‪ ،‬ﻏﻼﻣﺮﺿﺎ ﮔﻤﺮﮐﻰ‪،‬‬ ‫ﻓﺮﯾﺪه ذاﮐﺮى‪ ،‬ﻣﺴﻌﻮد ﺗﻮﮐﻠﻰ‬ ‫‪22‬‬ ‫‪24‬‬ ‫‪25‬‬ ‫‪26‬‬ ‫‪27‬‬ ‫‪28‬‬ ‫‪29‬‬ ‫‪۳0‬‬ ‫ﻣﺪﯾﺮ ﻫﻨﺮى‪ :‬نرگس حضرتی‬ ‫ﻣﺪﯾﺮﺑﺎزارﯾﺎﺑﻰ‪ :‬ﻟﯿﻼ اﻟﯿﺎﺳﻰ‬ ‫ﭼﺎپ‪ :‬اﯾﺮان ﮐﻬﻦ‬ ‫ادرس‪ :‬ﺧﯿﺎﺑﺎن ﺟﻤﺎﻟﺰاده ﺷﻤﺎﻟﻰ ﺗﻠﻔﻦ‪ 66123513:‬ﺗﻠﻔﮑﺲ‪ 88942253‬ﮐﺪﭘﺴﺘﻰ‪1419873495:‬‬ ‫ﻣﺎﻫﻨﺎﻣﻪ اﻗﺘﺼﺎدى‪ -‬اﺟﺘﻤﺎﻋﻰ ﺻﺪاى ﺧﺎک‬ ‫ﺷﻤﺎره ﺑﯿﺴﺖ و ﺷﺸﻢ‬ ‫ﻓﺮوردﯾﻦ ‪1400‬‬ ‫‪S E D A Y E K H A K . I R‬‬ ‫‪_ s e d a y _ k h a k‬‬ ‫ﺻﺪاى ﺧﺎک در ﺗﻠﮕﺮام‬ ‫ﺻﺪاى ﺧﺎک در اﯾﻨﺴﺘﺎﮔﺮام‬ صفحه 3 ‫گفت وگو‬ ‫حکایتیازیکقایقرانجوان‬ ‫سارا صادقی | ناخدا با خدا قایقی برمی داشت‪ ،‬قایقش جنس صنوبرها بود‪ ،‬دل او کوچک اما با خدا تنها بود‪ .‬حکایت ناخدا نوید‪ ،‬به‬ ‫عشقش دریا برمی گردد او انقدر عاشق ان شد که نمی دانست قرار است ‪ 12‬سال گرفتار امواجش شود اما با این حال هنوزهم با شور خاصی‬ ‫از دریا سخن می گوید و عاشقانه هر روز به دریا می رود‪ ،‬برای پی بردن به قصه اش با او گفت وگوی داشتیم که در ادامه می خوانید‪:‬‬ ‫‪.‬‬ ‫در ابتدا خودتان را معرفی کنید؟‬ ‫نوید عقیلی ‪ 24‬ساله هستم در استان هرمزگان‪،‬‬ ‫روستای بندر مقام متولد شدم‪ ،‬خانواده ما پر‬ ‫جمعیت است‪ 6 ،‬خواهر و سه برادر دارم که هیچ‬ ‫کدام کارشان به دریا مربوط نیست‪ .‬عالقه من به‬ ‫دریا باعث شد که تا دوم راهنمایی بیشتر درس‬ ‫نخوانم‪ ،‬البته شرایط خانوادگی و کمک به پدر هم‬ ‫باعث شد ترک تحصیل کنم ‪.‬‬ ‫چطور شد که ناخدای قایق موتوری شدید؟‬ ‫چند سال هست در این کار هستید؟‬ ‫به این کارعالقه زیادی داشتم چون عاشق دریا‬ ‫بودم‪ ،‬یه ضرب المثلی هست که می گوید «دریا‬ ‫هو پر وهو خالی اش» یعنی دریا هی پر و خالی‬ ‫می شود‪ ،‬واقعا همینجوری هست‪ ،‬چون همه چیز‬ ‫بستگی به دریا دارد‪.‬‬ ‫چطور در حوزه گردشگری «توریست ها»‬ ‫ورود پیدا کردید؟‬ ‫‪4‬‬ ‫در این منطقه وقتی می بینیم که از ماهیگیری‬ ‫چیز ی نصیبما ن نمی شو د ‪ ،‬یعنی صید ی‬ ‫نمی کنیم‪ ،‬مجبور هستیم با مسافرکشی کارمان‬ ‫پیشبیست‬ ‫راشماره‬ ‫ماه‪1400‬دارد؛‬ ‫فروردینبستگی‬ ‫ششمان هم به دریا‬ ‫ببریم والبته‬ ‫چون اگر طوفانی باشد نمی توانیم مسافری جابه‬ ‫جا کنیم‪.‬‬ ‫داشت به عنوان ملوان استخدام می شد و بعد کم‬ ‫کم جرئت این را پیدا می کرد که به عنوان ناخدا‬ ‫قایق کسی را تحویل بگیرد و کار کند‪ ،‬فقط تجربه‬ ‫الزم است‪ ،‬مدرک تحصیلی نیاز نیست‪.‬‬ ‫چون همیشه مسافر نیست برای امورات زندگی‬ ‫ماهیگیری می کنیم و این کار ما را سخت می کند‪.‬‬ ‫بارها شده با وجود طوفان وخطراتش مجبور‬ ‫شدیم به دریا برویم و جانمان را کف دستمان‬ ‫بگذاریم؛ رفتن دست خودمان است ولی برگشتن‬ ‫با خداست‪.‬‬ ‫پس برای ناخدا شدن در منطقه شما نیازی‬ ‫به مدرک تحصیلی نیست‪ .‬انگار این شغل از‬ ‫پدر به پسر به ارث می رسد؟‬ ‫برای کارتان چقدر وقت می گذارید؟‬ ‫ناخدا به چه معناست؟‬ ‫ناخدا بودن شاید از نظرهمه خیلی جالب باشد ولی‬ ‫برای ما سخت است و دردسرهایی دارد؛ چون روز‬ ‫شرایطی و شب هم سختی هایی دارد‪ ،‬سخت تر از‬ ‫همه اینکه برای ناخدا بودن به چشم‪ ،‬گوش‪ ،‬حس‬ ‫و یک بدن خوب نیاز است‪.‬‬ ‫عالقه خیلی مهم است؛ من هم با عالقه این شغل را‬ ‫از پدرم به ارث بردم‪ .‬اگه کسی عالقه نداشته باشد‬ ‫به شغل ازاد کارگری مشغول می شود یا اینکه به‬ ‫شهرهای دیگر برای کار می رود اما شرایط برای‬ ‫استخدام در یک کار سخت شده است‪.‬‬ ‫با وجود انواع مختلف شرکت های نفتی دراطراف‬ ‫شهرمان‪ ،‬برای ورود در انها باید پارتی داشته‬ ‫باشی وگرنه به همین شغلی که از پدر رسیده باید‬ ‫اکتفا کنی‪ .‬مثال باارزش یکی از دوستانم که فوق‬ ‫لیسانس حسابداری دارد ولی هیچ فرقی با من‬ ‫ندارد چون پارتی ندارد استخدام نشد وبا هم روی‬ ‫قایق کار می کنیم‪.‬‬ ‫با توجه به این صحبت ها برای استخدام شدن‬ ‫در پست ناخدایی هم قطعا مهارت هایی نیاز‬ ‫است؛ لطفا کمی هم در رابطه با ان صحبت‬ ‫کنید؟‬ ‫ایا ناخدای خانم هم داریم؟‬ ‫در روستای ما «بندر مقام» واطراف‪ ،‬شرایط به این‬ ‫اقتصادی‪-‬‬ ‫اجتماعیدریا را‬ ‫تجربه کار در‬ ‫ماهنامهکسی‬ ‫صورت است که اگر قبال‬ ‫روی قایق شرایط سختی وجود دارد برای همین‬ ‫خانم ها نمی توانند در این کار ورود پیدا کنند‪.‬‬ صفحه 4 ‫ناخدای قایق‪ ،‬فقط دنده زدن وگاز دادن‬ ‫نیست اگر به این بود که همه از پس ان بر‬ ‫می امدند‪ .‬من در حال حاضر مجرد هستم‬ ‫ولی تصمیم دارم در اینده همسرم را به دریا‬ ‫ببرم تا بفهمد مرد زندگیش چگونه سخت‬ ‫برای زندگیش تالش می کند‪ ،‬دوست دارم‬ ‫به ان حرفه ماهیگیری هم یاد دهم ‪.‬‬ ‫به نظرتان این گفته که قایق های‬ ‫کوچک را باید از بین برد‪ ،‬درست‬ ‫است؟‬ ‫می شود گفت از بین برد چون ادمهایی‬ ‫هستند با همین قایق کوچک خرج خانواده‬ ‫خود را در می اورند توان خرید قایق بزرگتر‬ ‫را ندارند؛ احتماال منظورشان از امحای‬ ‫قایق های قدیمی و کوچک این است که‬ ‫با قایقهای کوچک مسافر یا بار نبرنند‬ ‫چون مسافر به خاطر سرعت کم قایق‬ ‫اذیت می شود برای همین نمی توان با ان‬ ‫مسافر برد‪.‬‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫چون همیشه مسافر نیست برای امورات زندگی‬ ‫ماهیگیری می کنیم و این کار ما را سخت می کند‪.‬‬ ‫بارها شده با وجود طوفان وخطراتش مجبور شدیم به‬ ‫دریا برویم و جانمان را کف دستمان بگذاریم؛ رفتن‬ ‫دست خودمان است ولی برگشتن با خداست‪.‬‬ ‫‪.‬‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫‪5‬‬ صفحه 5 ‫یادداشت‬ ‫درامد گلخانه به چه عواملی بستگی دارد؟‬ ‫زهره حاج حیدری| هنگامی که‬ ‫قصد را ه اندازی کسب و کاری‬ ‫داریم مسلما یکی از سواالت‬ ‫مهمی که به ذهنمان خطور می کند این است که‬ ‫درامد این کار چقدر است؟ عامل درامد یکی از‬ ‫عوامل مهمی است که باعث می شود درباره وارد‬ ‫شدن یا نشدن به یک کار تصمیم بگیریم‪ .‬در‬ ‫مورد گلخانه هم همینطور است و بسیاری از‬ ‫کسانی که قصد احداث گلخانه را دارند دوست‬ ‫دارند بدانند درامد این شغل چقدر است‪.‬‬ ‫واقعیت این است که درامد یک گلخانه به‬ ‫عوامل متعددی بستگی دارد‪ .‬نوع محصول‬ ‫تولیدی‪ ،‬مکان تولید‪ ،‬نحوه مدیریت‪ ،‬میزان‬ ‫تالش و نیروی صرف شده برای کار و فروش‬ ‫و بازاریابی همگی در تعیین میزان درامد یک‬ ‫گلخانه موثرند‪.‬‬ ‫‪6‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫مثال برخی محصوالت گلخانه‪ ،‬مانند خیار و‬ ‫گوجه میزان فروششان باال است چرا که بازار‬ ‫مصرف وسیعی دارند و مردم هر روز به این اقالم‬ ‫نیازمندند‪ .‬با این وجود نمی توان تنها به میزان‬ ‫مصرف و فروش یک محصول نگاه کرد و از روی‬ ‫ان درامد را حدس زد چرا که هرچند محصوالتی‬ ‫مثل گوجه و خیار بازار مصرف وسیعی دارند اما‬ ‫میزان تولید و رقابت نیز باال است و ممکن است‬ ‫در نهایت درامد متوسطی نصیب تولیدکننده‬ ‫شود‪.‬‬ ‫اما محصوالت دیگری هستند‪ ،‬مانند گل های‬ ‫تزئینی و موارد مشابه که هرچند بازار مصرف‬ ‫کوچکتری دارند اما به دلیل رقابت کمتر‬ ‫می توانند سود و درامد بیشتری نصیب‬ ‫تولیدکننده سازند‪.‬‬ ‫در نهایت تصمیم گیری برای انتخاب بهترین‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫محصول برای تولید در گلخانه به عواملی‬ ‫همچون میزان تولید و مصرف ان محصول‬ ‫در منطقه شما و میزان توانایی شما برای‬ ‫مشتری یابی و فروش سریع و نقد دارد‪.‬‬ ‫عالوه بر عامل محصول عامل دیگری مانند مکان‬ ‫تولید نیز بر میزان درامد خالص اثر می گذارد‪.‬‬ ‫اگر مکان احداث گلخانه را در نزدیکی شهرهای‬ ‫بزرگ و با دسترسی مناسب به جاده های اصلی‬ ‫انتخاب کنید صرفه جویی فراوانی برای حمل و‬ ‫نقل تولیدات به وجود می اید و کار بازاریابی نیز‬ ‫سریع تر و اسان تر انجام می شود‪.‬‬ ‫مدیریت مناسب منابع و سرمایه‪ ،‬بومی کردن‬ ‫محصول مورد نظر‪ ،‬برنامه ریزی برای صادرات و‬ ‫نیز تالش و بهره وری انسانی نیز نقش مهمی در‬ ‫میزان درامد یک گلخانه دارد و می تواند درامد‬ ‫خالص تولیدکننده را کاهش یا افزایش دهد‪.‬‬ صفحه 6 ‫راهکارهای کمکی طب سنتی برای درمان "ام اس"‬ ‫به طور معمول‪ ،‬افرادی که دارای طبع سردی‬ ‫هستند بیشتر مستعد ابتالی به بیماری ام اس‬ ‫خواهند بود؛ در اینجا با چند راهکار درمانی طب‬ ‫سنتی برای ام اس اشنا می شویم‪ .‬از دیدگاه طب‬ ‫سنتی‪ ،‬ام اس بیماری ای است که از سردی در‬ ‫مغز و اعصاب بروز می کند و بیماری ای خودایمن‬ ‫همچنین پیش رونده است و در بروز التهاب در‬ ‫بدن انسان نقشی اساسی دارد و متاسفانه کم کم‬ ‫تمام اندام های بدن را هم درگیر می کند‪ .‬در واقع‬ ‫ام اس زمانی ایجاد می شود که سیستم ایمنی‬ ‫بدن علیه خودش دست به حمله می زند و باعث‬ ‫می شود پوشش محافظ غالف میلین‪ ،‬در اطراف‬ ‫سیستم عصبی شکسته شود‪ .‬بر اثر ام اس‪ ،‬پالک‪،‬‬ ‫اسکلروز یا زخمی به وجود می اید که از دیدگاه‬ ‫طب سنتی این عارضه‪ ،‬بر اثر غلبه سردی در‬ ‫بدن به ویژه سودا بروز پیدا می کند بنابراین‬ ‫بیماری ام اس در کشورهای سرد همچنین در‬ ‫خانم ها به علت طبع سردی که دارند بیشتر‬ ‫دیده می شود‪.‬‬ ‫عوارض ام اس چیست؟‬ ‫عفونت دستگاه ادراری‪ ،‬ضعف مثانه‪ ،‬بی اختیاری‬ ‫ادرار و مدفوع‪ ،‬اختالل در راه رفتن و تغییرات‬ ‫خلقی و عاطفی مثل عصبانیت یا زودرنجی‪،‬‬ ‫برخی از عوارض این بیماری است؛ مبتالیان به‬ ‫ام اس اغلب به دوبینی یا تاری دید و مشکالت‬ ‫ذهنی‪ ،‬شنوایی و گفتاری نیز دچار می شوند‪.‬‬ ‫چه عواملی در بروز ام اس موثرند؟‬ ‫کمبود شدید ویتامین ‪ D3‬اغلب در بروز این‬ ‫بیماری نقش دارد همچنین عواملی مثل ابتال‬ ‫به یبوست یا خواب نامنظم‪ ،‬کم خونی و مصرف‬ ‫غذاهای خیلی سرد یا حتی خیلی گرم هم در‬ ‫بروز بیماری ام اس بسیار مووثر هستند‪.‬‬ ‫نکته ای که باید بدانیم این است که بیماری‬ ‫ام اس می تواند زمینه ژنتیکی نیز داشته باشد‬ ‫همچنین افرادی که حیوانات خانگی در منزل‬ ‫نگه داری می کنند نیز در معرض ابتال به این‬ ‫عارضه هستند‪.‬‬ ‫عالئم بیماری ام اس‬ ‫فرد دارای ا م اس همه عالئم یا نشانه های‬ ‫عصب شناختی را دارد که رایج ترین این نشانه ها‬ ‫مشکالت دستگاه عصبی خودگردان‪ ،‬دیداری‪،‬‬ ‫حرکتی و حسی است؛ عالئم خاص از طریق‬ ‫محل های زخم در سیستم عصبی مشخص‬ ‫می شوند و شامل کم بساوایی یا خواب رفتگی‬ ‫مانند مور مور شدن‪ ،‬اسپاسم‪ ،‬ضعف عضالت‪،‬‬ ‫واکنش های غیرارادی‪ ،‬گرفتگی عضالت یا‬ ‫ناتوانی در حرکت‪ ،‬ناتوانی در هماهنگی و تعادل‪،‬‬ ‫ناهماهنگی عضالت‪ ،‬مشکل در صحبت کردن یا‬ ‫دیسفازی‪ ،‬مشکالت دیداری‪ ،‬احساس خستگی‪،‬‬ ‫درد شدید یا درد مزمن و مشکل در کنترل ادرار‬ ‫و مدفوع است‪.‬‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫پرهیزات ضروری برای مبتالیان ام اس‬ ‫مصرف زیاد غذاهایی با طبع سرد مثل لبنیات‬ ‫به ویژه پنیر و ماست‪ ،‬ترشی‪ ،‬سرکه‪ ،‬تنقالت‬ ‫مصنوعی‪ ،‬غذاهای کنسروشده و رفتارهایی مثل‬ ‫عصبانیت شدید و کم تحملی در ایجاد ام اس‬ ‫تاثیری بسزا دارد‪.‬‬ ‫راهکارهای درمانی ام اس‬ ‫مبتالیان به این بیماری با رعایت رژیم غذایی‬ ‫مناسب و افکار مثبت می توانند بیماری ام اس‬ ‫خود را کنترل و همین طور از پیشرفت ان‬ ‫جلوگیری کنند‪ .‬متخصصان طب سنتی توصیه‬ ‫می کنند افراد برای درمان بیماری‪ ،‬صبح ها ارده‬ ‫با شیره انگور میل کنند همچنین مصرف روزانه‬ ‫‪ 5‬تا ‪ 7‬عدد خرما‪ ،‬شربت عسل و شربت زنجبیل‬ ‫برای بیماران مبتال به ام اس مفید خواهد بود‪.‬‬ ‫به طور معمول‪ ،‬افرادی که دارای طبع سردی‬ ‫هستند بیشتر مستعد ابتالی به بیماری ام اس‬ ‫خواهند بود و درمان این افراد با خوردن گرمی‬ ‫حاصل می شود؛ وقتی که گرمی به بدن ان ها‬ ‫وارد شد‪ ،‬بهتر است در مرحله بعد ترکیبی از‬ ‫سودازاها مانند سکنجبین را صبح و شب مصرف‬ ‫کنند‪ .‬برای درمان این دسته از افراد‪ ،‬خوردن‬ ‫گرمی ها‪ ،‬روغن مالی مالج سر با روغن کنجد‬ ‫یا سیاه دانه‪ ،‬بادکش گرم کمر یک روز در میان‪،‬‬ ‫ماساژ مداوم سر‪ ،‬دو تا چهار ماه حجامت گرم و‬ ‫حجامت عام پیشنهاد می شود‪.‬‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫‪7‬‬ صفحه 7 ‫گزارش‬ ‫در نشست رونمایی از البوم «شب های هارپاک»مطرح شد‬ ‫«هارپارک»راهگشایمشکالتاموزشیاست‬ ‫سارا صادقی ‪ ،‬مراسم رونمایی از تازه ترین البوم پدرام امینی ابیانه بعدازظهرپانزدهم‬ ‫اسفندماه در باغ فردوس موزه سینما برگزار شد‪.‬‬ ‫در ابتدای این مراسم‪ ،‬پدرام‬ ‫امینی ازایده شکل گیری‬ ‫البوم خود یاد کرد و گفت‪:‬‬ ‫من تا کنون البوم های بسیاری با عناوین‬ ‫مختلف منتشر کرده ام که مهم ترین انها‬ ‫مجموعه های «اتش» بود‪ .‬اما ایده شکل‬ ‫گیری البوم تازه ام از انجا شروع شد که‬ ‫بعد از ‪ 40‬سال متوجه شدم سبک ندارم‪،‬‬ ‫نمی توانم تقلید کنم وکار گذشتگان را‬ ‫تکرار کنم و مثل فالن خواننده مطرح شوم‬ ‫برای همین البوم بی کالمی تولید کردم‬ ‫که اگر کسی چند بار گوش کند قطعا به ان‬ ‫اعتیاد پیدا میکند‪.‬‬ ‫وی با بیان اینکه در اجرای قطعات این البوم‬ ‫به موسیقی بزرگان پرداخته و نسبت به‬ ‫انها و اصالتشان پایبند بوده است‪ ،‬افزود‪:‬‬ ‫البوم «شب های هارپاک شامل هشت‬ ‫قطعه با عناوین ‪Asturias version‬‬ ‫‪on, cards Monti version on,‬‬ ‫‪Roma, Romance, Malaguena,‬‬ ‫‪cards Monti Version, Astur‬‬‫‪ias Version two, The Flight‬‬ ‫‪ of Persian Bumblebee‬است‪.‬‬ ‫جماعتمامردهپرستندوقتیکسیمی میرد‬ ‫تازه محبوب می شود ومردم به دنبال البوم‬ ‫وکارهایش می افتند مثل مرحوم «مرتضی‬ ‫پاشایی» که بعد از مرگش تازه از محبوبیت‬ ‫خاصی برخوردار شد‪ .‬من در حیرتم برای این‬ ‫جماعت مرده پرست!‬ ‫‪8‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫امینی اظهار داشت‪ :‬به دلیل مناسب‬ ‫نبودن استودیوها و فضایی به دور از درک‬ ‫درست از موسیقی مجبور شدم قطعات‬ ‫این البوم را نه در یک استودیو بلکه در‬ ‫سه استودیوی (پاپ‪ ،‬بل و هوم استودیو)‬ ‫مختلف ضبط کنم و در نهایت بهترین انها‬ ‫انتخاب شده است‪.‬چرا که در همه استودیوها‬ ‫سواد موسیقی عوامل کم بود و ترجیح دادم در‬ ‫استودیویی کارها را ضبط کنم که صاحبانش‬ ‫از حداقل سواد موسیقی برخوردارباشند‪.‬‬ ‫این موسیقی دان در ادامه با اشاره به نام البوم‬ ‫تازه اش که بر گرفته از روستای تاریخی‬ ‫ابیانه است توضیح داد‪ :‬هارپارک زیر گذری‬ ‫‪ 3000‬ساله در روستای تاریخی ابیانه است‪،‬‬ ‫به معنی زیر پله ونام یک سردار هم می باشد‪.‬‬ ‫هارپاک اشاره دارد به سردارایرانی که جان‬ ‫کورش کبیر را نجات داد و دو هزار و ‪500‬‬ ‫اتشکده به نام او احداث شد و هم اکنون تنها‬ ‫اتشکده ای که پابرجاست در ابیانه وجود‬ ‫دارد و بقیه در گذر زمان از بین رفته اند‪.‬‬ ‫استفاده از کلمه شب در این البوم استعاره‬ ‫از خلوت و خلوص است‪ .‬چون شب مظهر‬ ‫را خلوتگهی برای خلق هنر می دانم‪.‬‬ ‫وی تاکید کرد‪ :‬البوم «شبهای هارپاک»‬ ‫در پلتفرم فیزیکی و همچنین پلتفرم فایل‬ ‫تولید شده که دربیب تیونز‪ ،‬ای تیونز‪،‬‬ ‫امازون‪،‬اسپاتیفای و کلیه پلتفرمهای دیگر‬ ‫قابل دسترس است‪ .‬همچنین کسانی که‬ ‫مایل به تهیه این البوم و سایر محصوالت‬ ‫پدرام امینی اند از قبیل کتاب ها‪،‬اتش‬ ‫یک تا سه‪ ،‬لذت گیتار‪ ،‬سی صد نکته برای‬ ‫خوانندگی و ‪ ...‬هستند‪ ،‬می توانند در‬ ‫تماس با ایسنتاگرام تقاضای خود را اعالم‬ ‫کرده و فایل و یا نسخه فیزیکی را دریافت‬ ‫کنند‪ .‬این امر بدین جهت صورت گرفته‬ ‫تا واسطه ها حذف شوند تا مستقیم از‬ ‫دست تولید کنده به مصرف کننده برسد‪.‬‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫امینی با بیان اینکه این البوم چهارمین‬ ‫البوم مجاز وبیست و پنجمین البوم تولید و‬ ‫اهنگسازی شده توسط وی است‪ ،‬گفت‪ :‬از‬ ‫انجایی که به عنوان گیتاریست فوق سریع‬ ‫از من انتظار می رفت که قطعات سرعتی‬ ‫داشته باشم‪ ،‬یکی از قطعات این البوم به نام‬ ‫«پرواز زنبور عسل ایرانی» برگرفته از«پرواز‬ ‫زنبور عسل» کورساکف است که از ان‬ ‫سریعتر اجرا شده است و شاید تقلیدی است‬ ‫از«طیران العصفور» عربی یا «‪Flight Of‬‬ ‫‪ »The Bumblebee‬که در البوم «اتش‬ ‫‪ »2‬توسط من اجرا شده است‪ .‬به گونه ای‬ ‫شبیه «پرواز زنبورعسل»کورساکف است‬ ‫اما لهجه ایرانی دارد ‪ ،‬در گام مینورو با دیز‬ ‫کردن نت چهارم صدای ایرانی می دهد‪.‬‬ ‫از انجایی که از من انتظار قطعات سرعتی‬ ‫می رفت‪ ،‬اهنگ « ‪»Malaguena‬‬ ‫نیزبسیار سرعتی و ‪super fast speed‬‬ ‫اجرا شده است‪ .‬در سایر قطعات بیشتر‬ ‫به زیبایی توجه شده تا سرعت! همانطور‬ ‫که می دانیم در کلیه هنرها تکنیک و‬ ‫زیبایی مثل دو کفه ترازو هستند و هرقر‬ ‫که تکنیک باالتر می رود‪ ،‬زیبایی پایین‬ ‫می اید‪.‬لذا در قطعاتی مثل ‪ Roma‬یا‬ ‫‪Romance‬اثری از ویسنته امیگو خیرول‬ ‫یا ‪ Asturias version on‬نیازی به‬ ‫سرعت نوازی نیست بلکه انتقال احساس‬ ‫و انتقال اندیشه اهنگساز مهمتر است‪.‬‬ ‫این قطعات سرعتی نیستند بلکه احساسی‬ ‫هستند‪ .‬از قطعات یاد شده ‪Asturias‬‬ ‫اثر ایزاک البنیز ‪Roma ،‬اثرویسنته‬ ‫امیگو‪Csárdás‎ ،‬اثر مونتی اهنگساز‬ ‫ایتالیایی متعلق به صد سال پیش است‪.‬‬ ‫‪ Asturias‬به دو گونه متفاوت همراه با‬ ‫پرکاشن و بدون پرکاشن نواخته شده است‬ ‫و همچنین ‪ Roma‬جزو کارهایی است‬ ‫که به دو گونه متفاوت اجرا شده است‪.‬‬ صفحه 8 ‫وی درباره اجرای این قطعات گفت‪ :‬این‬ ‫قطعات به روش فری استایل اجرا شده‪ ،‬یعنی‬ ‫کامال ازاد و با تلفیقی از فالمنکو‪ ،‬کالسیک‬ ‫و سبکهای دیگر و فقط با گیتار اجرا شده‬ ‫اند‪ .‬یعنی اگر نیاز به پرکاشن بوده‪ ،‬توسط‬ ‫تکنیک های خاص روی خود گیتار اجرا شده‬ ‫است‪ ،‬در مورد بیس و سازهای مور نیاز هم‬ ‫همچنین از خود گیتار استفاده شده است‪.‬‬ ‫تصویر و سبک و سیاق جلد گونه ای از‬ ‫خشم و ‪ protesting music‬یا همان‬ ‫موسیقی اعتراضی را در دنیای پرتنش‬ ‫امروزی القا می کند‪ .‬یکی از مهمترین‬ ‫اهداف این البوم اشنا کردن مردم و اشتی‬ ‫دادن مردمی که عادت به موسیقی باکالم‬ ‫دارند‪ ،‬با موسیقی بون کالمی که بعدازچندبار‬ ‫گوش کردن به ان عادت می کنند و از ان‬ ‫بیشتر از موسیقی باکالم لذت می برند و‬ ‫همچنین ارائه این مطلب است که موسیقی‬ ‫بدون کالم محبوب تاریخ مصرف ندارد‪.‬‬ ‫امینی با انتقاد از کپی رایت و دانلود های غیر‬ ‫مجاز گفت‪ :‬موسیقی وقتی افول پیدا می کند‬ ‫که دانلودهای غیرمجاز وکپی رایت وجود‬ ‫داشته باشد وقتی ما البوم کسی را دانلود می‬ ‫کنیمیعنیدزدیمیکنیم‪.‬مردمنمیخواهند‬ ‫برای البومی که عاشقش هستند پول دهند اما‬ ‫برای چیزهای دیگر خوب پول خرج می کنند‪.‬‬ ‫وی افزود‪:‬جماعت ما مرده پرستند وقتی‬ ‫کسی می میرد تازه محبوب می شود ومردم‬ ‫به دنبال البوم وکارهایش می افتند مثل‬ ‫مرحوم «مرتضی پاشایی» که بعد از مرگش‬ ‫تازه از محبوبیت خاصی برخوردار شد‪ .‬من‬ ‫در حیرتم برای این جماعت مرده پرست!‬ ‫این خواننده خاطر نشان کرد‪ :‬این البوم‬ ‫را کار کردم چون سی سال در گیر‬ ‫موسیقی بودم‪ ،‬پارسال اتفاقی برایم افتاد‬ ‫که فهمیدم باید البوم منتشر کنم‪ .‬بعد از‬ ‫سی خورده ای تدریس ومطالعه هر روزه‪ ،‬به‬ ‫معضالت اجتماعی فکر کردم راه حل دادم‬ ‫این اثر هم راهگشای البوم اموزشی است‪.‬‬ ‫وی با اشاره به مشکالت اموزشی گفت‪ :‬مشکل‬ ‫معضالت فرهنگی ما اموزش درست است‪،‬‬ ‫معلمان ما هنوز در قدیم مانده اند ونمی خواهند‬ ‫به روز شوند‪ ،‬بسیاری از انها می خواهند‬ ‫یاد دهند ولی چون مشکل تدریس دارند‬ ‫نمی توانند به درستی اموزش دهند پس راز‬ ‫جاودانگی تربیت شاگردان خوب است‪ ،‬که‬ ‫به نظرم از منتشر کردن البوم مهم تر است‪.‬‬ ‫این موسیقی دادن در ادامه بابیان اینکه‬ ‫خوشحالم که توانستم تدریس گیتار‬ ‫را متحول کنم گفت‪ :‬مجله ایده ال‬ ‫نوشته بود مهم ترین لذت پدرام امینی‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫اموزش به کند ذهنان است من این کار‬ ‫را دوست دارم ولی اینکه با صبر وحوصله‬ ‫بتوانی کشف کنی مهم ترین کار است‪.‬‬ ‫وی افزود‪:‬به صورت انالین به روستاهای‬ ‫دور افتاده ایران گیتار اموزش می دهم مهم‬ ‫ترین لذت من افزودن گیتاریستها به جامعه‬ ‫است‪ ،‬اگر روزی در هر خانه ای گیتار باشد‬ ‫ما می توانیم تجسم خالق داشته باشیم‪.‬‬ ‫این هنرمند در پاسخ به این سوال که ایا هزینه‬ ‫ای که برای ساخت البوم کردید با فروش ان‬ ‫جبران می شود گفت‪ :‬یه شعر خوب باالی ‪20‬‬ ‫میلیون است‪ ،‬اجاره استدیو و انتشار البوم هم‬ ‫هزینه های دیگری را در بر دارد با این وضعیت‬ ‫ان کسی که در این حوزه امده وقتی البومش‬ ‫با فروش کم مواجه شود چه کاری می تواند‬ ‫کند ما نباید انتظار داشته باشیم مردم ما‬ ‫برای چیزهای دیگر پول می دهند نه هنر!‬ ‫امینی در پایان اظهار کرد‪ :‬من از راه تدریس‬ ‫زندگیم را می گذرانم پس به برگشت‬ ‫هزینه خرج شده البومم فکر نمی کنم و به‬ ‫اندازه ای هم که بخواهم برای فروش البوم‬ ‫شنوندگان خاص خود را دارم و البومم را‬ ‫می فروشم واین البوم در تمام پلت فرم‬ ‫های خارجی مثل امازون وایرانی چون‬ ‫«یوتویوب» خوب به فروش می رسد‪.‬‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫‪9‬‬ صفحه 9 ‫گفت وگو‬ ‫ﻋﺮفان ﺣﺠازی‪:‬‬ ‫یادﮔیری هﻨر موسیقی ﺻﺒوری میﻃلﺒﺪ‬ ‫عر فا ن حجا ز ی‬ ‫متولد ‪ ، 70‬نوازنده و‬ ‫مد ر س سنتو ر و‬ ‫لقب بداهه نوازی در سنتور این‬ ‫مرزو بوم را دارد همچنین وی اجرا‬ ‫صحنه ای و رسانه ای را در کارنامه‬ ‫هنری خود به ثبت رسانده است‪.‬‬ ‫این هنرمند جوان در گروه های‬ ‫مختلف موسیقی همچون یاران‬ ‫جان‪ ،‬نوای هنگام و اوای دوست‬ ‫حضو ر د ا شته و تو ا نسته به‬ ‫موفقیت های بسزایی دست یابد‬ ‫و درخصوص سنتور به عنوان یکی‬ ‫از سازهای اصیل ایرانی صحبت‬ ‫میکند‪.‬‬ ‫چه شد به سمت سازهای اصیل‬ ‫ناب ایرانی رفتید؟‬ ‫رفتنم به سمت ساز موسیقی اصیل به‬ ‫این دلیل بود که در خانواده ما پدرم‬ ‫بسیار عاشق سازهای اصیل ایرانی‬ ‫بود و این موضوع باعث اشتیاق من و‬ ‫برادرانم در دوران کودکی در عرصه‬ ‫موسیقی سنتی شد؛ برایمان دارای‬ ‫ارزش و احترام است‬ ‫در مورد ساز تخصی تان سنتور‬ ‫برایمان بگویید وجایگاه این ساز‬ ‫در موسیقی امروز کجاست؟‬ ‫سازه تخصصی ام سنتور است که‬ ‫سازی بسیار خوش نواز‪ ،‬اصیل و جزء‬ ‫کهن ترین سازهای ایرانی است و‬ ‫نگهداری و کوک این ساز بسیارمهم‬ ‫و حساس است همیشه ساز اصیل‬ ‫ایرانی جایگاه خاص و ویژه خود را‬ ‫حفظ کرده چراکه با تغییر سبک‬ ‫نوازندگی و تکنیک همواره با زمان‬ ‫پیش رفته و در موسیقی مدرن هم‬ ‫پیشگام بوده است ومیتوان گفت حس‬ ‫نوازنده در کنار تکنیک به زیبا تر شدن‬ ‫موسیقی کمک میکند و در نهایت‬ ‫باعث میشود تا شنونده از شنیدن اثر‬ ‫لذت ببرد‪.‬‬ ‫خانواده هنرمندی هستید که‬ ‫برادرانتان در زمینه های مختلف‬ ‫‪10‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫موسیقی فعالیت دارند از این‬ ‫همکاری در کنار هم بگویید؟‬ ‫هنر در خانواده ما مرهوم توجه و عالقه‬ ‫وافر پدرم به موسیقی ایرانی است که‬ ‫این موهبت به اینگونه نصیب ما شد‬ ‫که هر کدام از برادرانم در یکی از ادوات‬ ‫موسیقی به صورت تخصصی فعالیت‬ ‫دارند همواره این بستر هم نوازی در‬ ‫اجراهای گوناگون برایمان فراهم شده‬ ‫و قابل ستایش انکه در اموزش اینکه‬ ‫به صورت منسجم و همراه در کنار هم‬ ‫قدم برداشته ایم‪.‬‬ ‫ایا کم کاری هنرمندان موسیقی‬ ‫سنتی باعث گرایش مخاطب به‬ ‫سمت موسیقی های غیر فاخر‬ ‫شده است؟‬ ‫خیر چون موسیقی زبان مشترک همه‬ ‫جوامع و نسل هاست وعالقه به سبک‬ ‫بسیار سلیقه ای و ذاتی بوده وهمانطور‬ ‫که گفتم با تغییر سبک و نگرشهای‬ ‫جدید در تکنیک موسیقی سنتی‬ ‫حفظ اصالت با موسیقی مدرن همگام‬ ‫شده است‪.‬‬ ‫چقدر اموزش درعصر حاضر‬ ‫برگرفته از سبک اساتید بزرگ‬ ‫در نوازندگی سنتور مانند فرامرز‬ ‫پایور و پرویز مشکاتیان است؟‬ ‫اشراف کامل به دستگاهها و ساز‬ ‫توسط بزرگانی همچون زنده یاد‬ ‫استاد ابوالحسن صبا‪ ،‬فرامرز پایورو‬ ‫پرویز مشکاتیان و دیگر اساتیدی که‬ ‫در زمینه اموزش و رشد روزافزون‬ ‫موسیقی تالش کردند‪ ،‬از انها یاد‬ ‫میکنم چراکه باعث شده نسل امروز‬ ‫بتواند با اگاهی بیشتر‪ ،‬عالیق خود را‬ ‫در ساز پیدا و پیاده کند‪.‬‬ ‫نوع صدایی که در این ساز وجود دارد‬ ‫بسیار متنوع بوده با توجه به اینکه‬ ‫کوک کردن ساز سنتور بسیار مشکل‬ ‫است ‪ ،‬نظرتان چیست؟ این ساز به نوبه‬ ‫خود اصالتی از ساز را نشان میدهد و از‬ ‫قدیم همینطور بوده؛ که ساز به دلیل‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫کوک های مختلفی که داشته اکثر‬ ‫نوازنده ها در اجرای برنامه‪ ،‬دو الی‬ ‫سه سنتور با خود به همراه داشته و‬ ‫نخواهند با تغییر جابه جایی خرک‪،‬‬ ‫وقت را هدر دهند و در همان لحظه‬ ‫ساز را عوض میکردند‪.‬‬ ‫عالقمندان موسیقی چگونه باید‬ ‫بفهمند در زمینه نواختن چه‬ ‫سازی استعداد دارند؟‬ ‫عالقه مندان به موسیقی در زمینه‬ ‫شناختن ساز خود باید استعداد‬ ‫یابی شوند و از نزدیک صدای ساز‬ ‫ها را بشنوند و ببینند؛ یک سری از‬ ‫اموزشگاه ها و فروشگاه ها از طریق‬ ‫کلیپ و فیلم و یا رسانه خارجی برای‬ ‫دوستداران موسیقی‪ ،‬از نزدیک انها را‬ ‫با سازه های مختلفی همچون ویولن‪،‬‬ ‫سنتور و کمانچه اشنا میکنند و این‬ ‫عالقه و عاشق شدن به سازها بستگی‬ ‫به گوش دادن بسیار زیاد به سازها‬ ‫دارد و در انتخاب ساز مورد عالقه خود‬ ‫زودتر به نتیجه میرسند‪.‬‬ ‫اگر صحبتی برای دوستداران هنر‬ ‫و کسانیکه میخواهند این اثر را‬ ‫فرا گیرند برایمان بگویید‬ ‫افرادی که پا به عرصه موسیقی‬ ‫میگذارند باید همت بسیار واالیی‬ ‫داشته باشند چرا که موسیقی نیازمند‬ ‫تمرین زیاد و کار کردن مداوم است و‬ ‫افرادی که وارد این عرصه میشوند‬ ‫بایستی اندکی صبر پیشه کنند و‬ ‫برخی افراد با با سوال اینکه؛ چه‬ ‫موقعی میتوانیم ساز را اجرا کنیم‪ ،‬در‬ ‫این زمینه عجله دارند‪ .‬موسیقی فقط‬ ‫یک اهنگ اجرا کردن و یک ملودی‬ ‫اجرا کردن بر روی ساز نیست بلکه‬ ‫نیازمند تالش مستمر طی چندین‬ ‫سال است که زحمات و سعی و‬ ‫تالش هنرمند بر روی ملودی هاست‪.‬‬ ‫همچنین یک هنرمند نیازمند تالش‬ ‫مستمر‪ ،‬وقت کافی و کسانکه در این‬ ‫راه قدم برداشتند باید صبور باشند‪.‬‬ صفحه 10 ‫ن‬ ‫و‬ ‫ر‬ ‫و‬ ‫ز‬ ‫ه‬ ‫ا‬ ‫ی‬ ‫ﺧا‬ ‫ک‬ ‫ی‬ ‫ابوالفضل کیمیایی‪31 -‬شهریور ‪ 135۹‬بود که ارتش بعث عراق‬ ‫با رویای تصرف سرزمین مادری مان در اندک زمانی از سه جبهه به‬ ‫کشور حمله کرد‪ .‬در نخستین روزهای این یورش ناجوانمردانه حدود‬ ‫سی هزار کیلومتر مربع از خاک کشورمان به اشغال عراق درامد‪ .‬با‬ ‫فرمان حضرت امام(ره) جبهه دفاع در مقابل تجاوز اشکارای صدام‬ ‫به سرزمین مادری ما شکل گرفت و تمام اقشار جامعه برای بیرون‬ ‫راندن دشمن بعثی جان خود را در کف اخالص گذاشتند و بی درنگ‬ ‫به سوی دشمن شتافتند‪ .‬دفاع مقدس ‪ ۸‬سال به طول انجامید و‬ ‫بسیاری از جوانان‪ ،‬نوجوانان‪ ،‬مردان‪ ،‬زنان و حتی پیران جامعه در راه‬ ‫دفاع از کشور به شهادت رسیدند‪ .‬در طول این سالها زندگی همچنان‬ ‫با امید ادامه داشت هشت نوروز بر دفاع مقدس گذشت و بودند پدران‬ ‫و مادرانی که با ارزوی پیروزی سپاه اسالم بر سرسفرههای هفت سین‬ ‫دعای تحویل سال را زمزمه میکردند‪ .‬درجبهه دفاع مقدس زندگیها‬ ‫اسمانی بود چیزی از جنس بودن برای دیگران و مردن برای دیگران‬ ‫هیچ کس برای خود چیزی نمیخواست و هر چه بود بخشش بود و‬ ‫احسان به هم نوع‪ .‬زمانی که جنس نیاز انسان زمینی نباشد و هر انچه‬ ‫هست و نیست برای رضای حق تعالی صرف شود‪ ،‬انجا محل عروج‬ ‫عاشقان است‪ .‬همه امده بودند عاشقی کنند برای معشوق و حق تعالی‬ ‫چه زیبا برگزید بسیاری از این عشاق را‪ .‬جنگ بود و گلوله‪ ،‬خون بود‬ ‫و اتش‪ ،‬دعا بود و ثنا برای سیر علی اﷲ‪ .‬انان که فهمیدند چه کنند تا‬ ‫رستگار شوند در دنیا و اخرت‪ ،‬با پای دل و جان‪ ،‬تن به قضای الهی‬ ‫دادند و تن خاکی را سپر دین و ناموس کردند و عاشقانه جان دادند‪.‬‬ ‫جان را به جانان دادند که خریدارش بود و تن خاکی را به دنیای فانی‬ ‫سپردند و روح متعالی خود را به محضر خداوتد زمین و زمان رساندند‪.‬‬ ‫این هشت سال‪ ،‬هشت بهار با خود به همراه داشت‪ .‬هشت سفره هفت‬ ‫سین که سینهایش سجاده بود و سربند یازهرا(س)‪ ،‬سرنیزه بود و‬ ‫سیم خاردار‪ ،‬سیمینوف بود و سیم چین‪ ،‬ساعت بود که نشان میداد‬ ‫زمان عروج رسیده و وداع یاران‪ .‬هشت بهار در هشت سال دفاع مقدس‬ ‫بر این سرزمین گذشت که با بهارش جوانههای دیگر ر ِوییدند تا خود‬ ‫را فدای دین و سرزمین کنند‪ .‬در این دوران که با راحتی خیال امدن‬ ‫بهار را به یکدیگر تبریک میگوییم باید بدانیم که چه خونهایی برای‬ ‫بهاری شدن این سرزمین بر خاک ریخته تا ما بمانیم و بهاران عمرمان‬ ‫را بگذرانیم‪ .‬ان روزهای خاکی مردان افالکی را اسمانی کرد و با خود‬ ‫برد و ما جاماندیم با یک دنیا حسرت زمینی شدن‪ .‬بهار را با یاد و خاطره‬ ‫مردان دلیرسرزمینمان و انان که رفتند تا ما بمانیم عطر گل یاس زنیم‬ ‫و از خداوند متعال بخواهیم ما را رهرو صدیق شهدا و امام(ره) قراردهد‪.‬‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫‪11‬‬ صفحه 11 ‫گفت وگو‬ ‫تکثیر و تولید طوطی سانان عالقه ای ذاتی‬ ‫و البته پر سود است‬ ‫ابوالفضل کیمیایی| محیط زیست و حیات وحش یکی از عالقه مندی های جامعه بشری است‪ .‬انسان ها ذاتا به زیبایی های‬ ‫طبیعت عالفه خاصی دارند و از هر فرصتی برای رفتن به محیطهای جنگلی‪ ،‬دشت و کوهستانها استفاده می کنند‪ .‬یکی دیگر از‬ ‫مواردی که در زندگی شهری و زندگی انسانها جای خود را باز کرده است نگهداری حیوانات خانگی است‪ .‬نگهداری ان بخش از‬ ‫حیوانات خانگی که با شرع و عرف جامعه اسالمی ما در تضاد است موضوع بحث ما نیست‪ .‬یکی از انواع حیوانات خانگی پرنده ها و به‬ ‫خصوص طوطی سانان هستند‪ .‬طوطی سانان به جهت سخنگو بودن و تقلید گفتارهای انسان بسیار مورد توجه مردم قرار گرفته‬ ‫است و بسیاری از هموطنان ما نیز عالقه به نگهداری یکی از انواع طوطی سانان هستند‪ .‬طوطی ها به فراخور انواع مختلف نژادی‬ ‫قیمتهای متفاوتی دارند اما یکی از انواع این طوطیسانان عروس هلندی است که هم شرایط نگهداری و تکثیر اسان تری دارد و از‬ ‫قیمت مناسبتری نسبت به انواع طوطی سانان دیگر برخوردار است‪.‬عروس هلندی پرنده ای پر انرژی فعال و بسیار باهوش است که‬ ‫به راحتی سخن گفتن را از محیط پیرامون خود فرا میگیرد‪ .‬یکی از انواع کارافرینی‪ ،‬تولید و تکثیر طوطی عروس هلندی است که با‬ ‫اندکی تحقیق و تفحص و استفاده از تجربه کسانی که در این وادی فعالیت میکنند میتوان یک کسب وکار مفید راهاندازی کرد‪ .‬یکی‬ ‫از کسانی که تکثیر و تولید طوطیسانان را به عنوان شغل دوم و پر درامد برای خود انتخاب کرده مهیار زمانی است‪ .‬وی متولد ‪۱۳۷۷‬‬ ‫و تحصیل کرده دانشگاه ازاد اسالمی واحد ورامین است‪ .‬زمانی‪ ،‬در رشته زیست شناسی با گرایش گیاه شناسی در مقطع کارشناسی‬ ‫تحصیل کرده‪ ،‬وی پس از تحصیل در رشته زیست شناسی به حرفه دندانسازی روی اورد و به عنوان یک دندانساز فعالیت کاری‬ ‫خود را اغاز کرده است‪.‬‬ ‫‪12‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ صفحه 12 ‫او درباره چگونگی اغاز فعالیت خود در‬ ‫زمینه تولید و تکثیر طوطی سانان گفت‪:‬‬ ‫سال ‪ ۱۳۸۶‬بود که تصمیم گرفتم یک‬ ‫جفت مرغ عشق بگیرم و از انها نگهداری‬ ‫کنم‪ .‬این جفت پرنده را در تراس منزلمان‬ ‫نگهداری می کردم‪ .‬رفته رفته عالقه ام‬ ‫به این موجودات زیبا و دوستداشتنی‬ ‫چندین برابر شد ان زمان بود که تصمیم‬ ‫گرفتم به صورت علمی و اصولی وارد این‬ ‫عالقه مندی ام شوم ‪.‬تا هرچه کمتر دچار‬ ‫ازمون و خطا شوم‪ .‬به همین جهت به مدت‬ ‫سه سال تحقیق و مطالعه کردم و به صورت‬ ‫کامال تحقیقی و علمی پرورش و تولید‬ ‫طوطیسانان را پی گرفتم و شاهد نتایج‬ ‫بسیار خوبی شدم‪ .‬سال ‪ ۱۳۹۰‬توانستم‬ ‫نتایج خوب تحقیق و مطالعه خود را در‬ ‫زمینه تولید و تکثیر مرغ عشق ها را ببینم‪.‬‬ ‫تراس خانه ما مملو از پرندگانی شده بود‬ ‫که دیگر نگهداری انها شرایط خاصی را‬ ‫طلب می کرد در همان زمان بود که برای‬ ‫اولین بار از فروش تولیدات پرنده نفع مالی‬ ‫نصیبم شده بود لذا بر ان شدم تا تحقیق‬ ‫بیشتری انجام دهم تا طوطی مناسبتری‬ ‫را پرورش دهم که حداقل پس از تولید و‬ ‫تکثیر سود مالی بیشتری را نصیبم کند این‬ ‫بود که به طوطی عروس هلندی رسیدم و‬ ‫تصمیم گرفتم عروس هلندی پرورش دهم‬ ‫چرا که عروس هلندی خواهان بیشتری‬ ‫داشت و سود حاصل از پرورش عروس‬ ‫هلندی چندین برابر مرغ عشق بود‪ .‬کار‬ ‫پرورش و تولید طو طی سانان را باید به‬ ‫صورت علمی و البته تجربی پی گرفت تا‬ ‫روز به روز بر تجربه پرورش دهنده افزوده‬ ‫شود‪ .‬عروس هلندی طوطی ایی زیبا و‬ ‫باهوش است که پس از اهلی شدن ارتباط‬ ‫تنگاتنگی با صاحب خود برقرار می کند و‬ ‫پس از فراگرفتن کلمات از محیط اطراف‬ ‫خود شروع به شیرین زبانی میکند‪ .‬این‬ ‫پرنده بسیار عاطفی‪ ،‬مهربان و حساس‬ ‫است و همین مسئله سختی های نگهداری‬ ‫این پرنده زیبا را اسان می کند‪ .‬یکی از‬ ‫توصیه های مهم برای کسانی که عالقهمند‬ ‫به نگهداری از این پرنده ها هستند این‬ ‫است که از افراد مطلع و اگاه و کسانی‬ ‫که در این وادی تجربه کسب کرده اند‬ ‫مشاوره و راهنمایی بگیرند‪ .‬در این میان‬ ‫نیز شاید بسیاری دیگر از افراد جامعه‬ ‫به دنبال کار افرینی باشند که این کار‬ ‫نیز میتواند در جهت کارافرینی اقدامی‬ ‫بسیار موثر تلقی گردد‪ .‬بحمداهلل اکنون‬ ‫با یاری و همراهی پدرم توانستیم شرایط‬ ‫استانداردی را از نظر سالن تکثیر‪ ،‬قفس‬ ‫و النه پرنده ها مهیا کنیم که بتوانند در‬ ‫ایده ال ترین شرایط تکثیر شوند‪ .‬می توان‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫پرورش و تکثیر طوطیسانان را به عنوان‬ ‫یک کارافرینی پرسود تلقی کرد البته‬ ‫در خانواده طوطیسانان به غیر از عروس‬ ‫هلندی طوطی هایی مانند کاسکو ‪،‬کاکادو‪،‬‬ ‫ملنگو‪ ،‬ارا هستند که از قیمت های بسیار‬ ‫باالیی برخوردار هستند و روزی تکثیرشان‬ ‫در سالن های پرورش رویا بود که با سعی و‬ ‫تالش و البته شرط مهم و اولیه این حرفه‬ ‫عالقه واقعی به این مخلوقات زیبای‬ ‫خداوند باعث شد تا این نوع طوطی های‬ ‫گران قیمت نیز تکثیر و پرورش پیداکنند‪.‬‬ ‫واضح است که فعالیت در تولید و تکثیر‬ ‫این نوع از طوطیسانان سود سرشاری‬ ‫را نصیب پرورش دهنده خواهد کرد‪ .‬با‬ ‫این نوع فعالیت ها جلوی قاچاق این نوع‬ ‫پرندهگان نیز بسته شده است‪ .‬عالقه‬ ‫اولیه و عشق به طوطی ها پایه و اساس این‬ ‫کار است و جال دهنده ان صبر و استقامت‬ ‫دربرابر سختی های این کار دوستداشتنی‬ ‫است‪ .‬حرفه اصلی من دندانسازی است و‬ ‫پرورش و تکثیر طوطیسانان حرفه دوم من‬ ‫محسوب می شود که درامد بسیار خوبی‬ ‫برایم دارداز همین جا باید از پدر و خانواده‬ ‫ام تشکر و قدردانی کنم چراکه در تمام این‬ ‫مراحل یار و همراه من بوده اند‪.‬‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫‪13‬‬ صفحه 13 ‫کاست ﺧالی‬ ‫نوشته غالمرضا گمرکی‪ -‬دقیقا‬ ‫خاطرم نست چه مدت از پیروزی‬ ‫انقالب گذشته بود که یکی از اهالی‬ ‫سینما تصمیم به ساختن یک فیلم‬ ‫سینمایی گرفت! او را چندین بار‬ ‫در دفتر مجله(فیلم و هنر) سابق‪،‬‬ ‫دیده بودم که با چند تن از برو بچه‬ ‫های مجله اشنا بود‪ .‬یک روز وارد‬ ‫دفتر مجله شد و یک راست به سراغ‬ ‫من امد و گفت‪ :‬فالنی‪ ،‬شترسواری‬ ‫دوالدوال نمیشه‪ .‬تو چرا بمن نگفتی‬ ‫جدا از کار سینما در مطبوعات هم‬ ‫فعالیت می کنی؟! لبخندی زدم و‬ ‫گفتم‪ :‬این دیگه مشکل شماست‬ ‫که اطالعاتت به روز نیست! حاال‬ ‫امری هست در خدمتم‪ .‬از داخل‬ ‫کیف اش که روی شانه اش انداخته‬ ‫بود و سنگینی می کرد یک جلد‬ ‫سناریو(فیلمنامه) بمن داد و گفت‪:‬‬ ‫دوس دارم اینو بخونی و نظر تو بمن‬ ‫بگی‪ ....‬فیلمنامه را ورق زدم و گفتم‪:‬‬ ‫چشم ؛ می خونم‪ ...‬دستشو روی‬ ‫شانه ام گذاشت و گفت‪ :‬میخوام‬ ‫زود کلید بزنم‪ .‬اگه امشب بخونی و‬ ‫‪14‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫فردا نظرتو بهم بگی خیلی در حقم‬ ‫لطف کردی‪ .‬گفتم ‪ :‬سعی می کنم‪.‬‬ ‫ادم سمجی بود‪ .‬گفت‪ :‬سعی رو‬ ‫ولش کن‪ ،‬من فردا همین موقع میام‬ ‫نظرتو بپرسم‪ .‬گفتم ‪ :‬اینجا؟! توی‬ ‫این همه سرو صدا و رفت و امد مگه‬ ‫میشه راجع به فیلمنامه حرف زد؟!‬ ‫سرش را بعالمت تصدیق تکان داد‬ ‫و گفت‪ :‬پس بیا دفترم و بعد از جیب‬ ‫اش کارت ویزیتش را بمن داد و‬ ‫گفت ‪ :‬دفترم پایین تر از چهارراه‬ ‫مهنا توی الله زاره‪ .‬دورنیس‪ .‬چه‬ ‫ساعتی منتظرت باشم؟ گفتم‬ ‫‪ :‬ده خوبه‪ .‬جوابداد‪ :‬عالیه و بعد‬ ‫خداحافظی کرد و رفت‪ ...‬سرساعت‬ ‫ده صبح فردا در دفتر ایشان که‬ ‫خودش را تهیه کننده ‪ ،‬نویسنده‪،‬‬ ‫فیلمبردارو کارگردان می دانست ‪،‬‬ ‫حاضر شدم و بعد از چاق سالمتی ‪،‬‬ ‫نکات و ایراداتی که راجع فیلمنامه‬ ‫اش یادداشت کرده بودم بایشان‬ ‫تذکر دادم‪ .‬ابتدا جبهه گرفت و بعد‬ ‫پذیرفت که درسته‪ .‬بهش گفتم‪:‬‬ ‫فالنی در حال حاضر کشور شلوغه‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫و ممکنه به مشکل برخوردکنی!‬ ‫گفت‪ :‬من باید این فیلم را بسازم‪.‬‬ ‫از ریسک صددرصدشم نمی ترسم‬ ‫چون چند نفر هستند که هزینه‬ ‫فیلم رو میدن‪ .‬گفتم ‪ :‬چه فرقی داره‬ ‫باالخره اونام بندگان خدا هستنن‪.‬‬ ‫ضررتلخه‪ ...‬حاال متعلق بهرکه باشه‪.‬‬ ‫گفت‪ :‬نگران نباش‪ ...‬چای دوم را‬ ‫که منشی اورد از جا بلند شدم ‪.‬‬ ‫اعتراض کرد که‪ :‬کجا؟ مگه می‬ ‫زارم بری‪ .‬نهار بخور و برو‪ .‬گفتم‪:‬‬ ‫کلی از کارهای مجله مونده باید‬ ‫برم سرفیلمبرداری گزارش تهیه‬ ‫کنم‪ ...‬و دفترش را ترک کردم‪ .‬یک‬ ‫هفته بعد مرا بدفترش فراخواند و از‬ ‫من خواست بعنوان مسئول روابط‬ ‫عمومی با او همکاری کنم‪ .‬نه من‬ ‫حرف قرارداد زدم و نه او‪ ...‬ان زمان‬ ‫یک منشی رودربایستی خاصی بین‬ ‫اهالی سینما وجود داشت که االن‬ ‫اثاری از ان در سینمای فعلی کمتر‬ ‫وجود دارد ‪ ...‬بعد از اینکه موافقت‬ ‫شفایی مرا گرفت از داخل کیف تکه‬ ‫کاغذی بمن داد و گفت‪ :‬برای هفته‬ صفحه 14 ‫ا ینده این خبر را کار کن‪ .‬یادداشت را‬ ‫خواندم‪ .‬او خبر فیلمبرداری فیلمش را‬ ‫تنظیم کرده بود و من جواب دادم برای‬ ‫هفته اینده در مجله چاپ خواهد شدو‬ ‫بعد از او پرسیدم‪ :‬نگفتی چه کسی‬ ‫سرمایه فیلم رو می پردازه؟ بادی به‬ ‫غب غب اندخت ودرحالیکه عکس‬ ‫های دختران و پسران روی دیوار اتاق‬ ‫محل کارش بطور زیبایی خودنمایی‬ ‫می کرد گفت‪ :‬اینا سرمایه گذاران‬ ‫فیلم هستند‪ ،‬برای نقش های اول‬ ‫تا پنجم‪ .‬خوشبختانه همشون عالی‬ ‫هستن‪ .‬فعال تا اینجای قضیه درست‬ ‫عمل کردم‪....‬پرسیدم کارگردان کیه؟‬ ‫گفت‪ :‬خودم‪ .‬سوال کردم فیملبردار‬ ‫کیه؟ گفت‪ :‬خودم‪ ...‬گفتم مبارکه ولی‬ ‫بعد نبود الاقل یه فیلمبردار حرفه ای‬ ‫تر از خودت انتخاب می کردی‪ .‬لبخند‬ ‫زد و جوابداد‪ :‬نیازی ندیدم‪ .‬قصه فیلم‬ ‫قشنگه‪.‬جواب میده‪ .‬گفتم بازم مبارکه‬ ‫بسالمتی کی کلید میزنی؟ گفت‪ :‬از‬ ‫فردا مدیرتهیه فیلم میره دنبال پیدا‬ ‫کردن لوکیشن‪( ...‬قبل از انقالب حرفه‬ ‫ای بنام مدیریت تولید) در سینما‬ ‫نداشتیم‪ .‬تنها مدیر تهیه بود که‬ ‫موارد اجرائی کل فیلم را یک تنه می‬ ‫چرخاند‪ .‬ساختن یک فیلم سینمایی‬ ‫خالصه میشه به تهیه کننده‪،‬‬ ‫کارگردان با یک نفر دستیار فیلمبردار‬ ‫با یک نفر دستیار یک نفر گریمور‬ ‫برای گریم بازیگران زن و مرد یک نفر‬ ‫کارگر فنی برای جابجایی (ارک های)‬ ‫چدنی سنگین به اضافه دودستگاه‬ ‫پیکان برای جابجایی بازیگران و‬ ‫عوامل فیلم و یک دستگاه وانت برای‬ ‫حمل وسایل فنی‪ .‬عکس هم معموال‬ ‫فیلمبردار یا دستیار او بعد از گرفتن‬ ‫پالن‪ ،‬می گرفت در مجموع بین هشت‬ ‫تا ده نفر عوامل یک فیلم سینمایی را‬ ‫تشکیل می دادند‪ .‬مثل االن نبود که‬ ‫سی ‪ -‬چهل نفر عوامل در یک پروژه‬ ‫سینمایی حضور داشته باشند!!‬ ‫خبر کتبی شروع فیلمبرداری توسط‬ ‫مدیر تهیه در دفتر مجله بدستم‬ ‫رسید‪ .‬در خبر نوشته شده بود فیلم‬ ‫سینمایی‪ .....‬به کارگردانی ‪ ....‬با بازی‬ ‫چهره های جدید در کرج کلید خورد‪.‬‬ ‫در طول فیلمبرداری‪ ،‬یک روز شال‬ ‫و کاله کردم و طبق ادرسی که داده‬ ‫بود برای گزارش پشت صحنه در محل‬ ‫فیلمبرداری حاضر شدم ‪ .‬او خیلی‬ ‫خوشحال شد و بعد از اتمام سکانس مرا‬ ‫به بازیگران جدید و بقیه عوامل فیلم‬ ‫معرفی کرد‪ ...‬در طول یک ساعت که‬ ‫انجا بودم دستیار کارگردان هر زمان‬ ‫می گفت‪ :‬دوربین ‪ ،‬حرکت‪ .‬هیچ صدایی‬ ‫از داخل جعبه کاست که نشانگر نگاتیو‬ ‫در کاست باشد‪ ،‬شنیده نمی شد و این‬ ‫برایم سوال بود اما هرگز فضولی نکردم‪.‬‬ ‫البته در ان زمان دو چیز وجود نداشت‪.‬‬ ‫یکی صدابرداری سرصحنه(صدای‬ ‫شاهد) که بد از مونتاژ‪ ،‬فیلم در استودیو‬ ‫صداگذاری میشد و بجای بازیگران‬ ‫گویندگان(دوبلورها) حرف می زدند و‬ ‫دوم (نگاتیو) بود که بعد از فیلمبرداری‬ ‫نگاتیوها را در البراتوار ظهور می کردند‬ ‫و روی (پزتیو) می کشیدند تا قابل‬ ‫رویت شود که انرا(راش) می گفتند‪،‬‬ ‫سپس کارگردان و فیلمبردار برای‬ ‫اگاهی از نتیجه کارشان ‪ ،‬راشها را روی‬ ‫پرده می دیدند‪ .‬مثل االن نبود که با‬ ‫گرفتن هر (پالن) قادر بدیدن ان باشند‪.‬‬ ‫بهرحال فیلمبرداری با نگاتیو‪ ،‬مشکالت‬ ‫خاص خود را داشت‪ 35(....‬روز) بعد‬ ‫خبر اتمام فیلمبرداری درمجله فیلم‬ ‫و هنر بچاپ رسید و بدنبال ان تهیه‬ ‫کننده ناپدید شد! چند بار بدفترش‬ ‫زنگ زدم اما کسی جواب نداد تا اینکه‬ ‫یک روز راهی دفترش شدم‪ .‬وقتی‬ ‫به طبقه دوم رسیدم با کمال تعجب‬ ‫چشمم به احضاریه دادسرا افتاد که به‬ ‫تهیه کننده مهلت داده شده بود از تاریخ‬ ‫ابالغ ظرف ده روز خودش را به دادسرا‬ ‫معرفی نماید‪ .‬در ان روزگار چون موبایل‬ ‫وجود نداشت امکان پیدا کردن او میسر‬ ‫نبود چون ادرس منزلش را هم نمی‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫دانستم‪ .. .‬حدود چند ماه بعد تصادفا‬ ‫او را دیدم‪ .‬اول شک کردم چون کاله‬ ‫شاپو بسر و عینک دودی به چشم زده‬ ‫بود‪ .‬باتفاق رفتیم کافه نادری فعلی در‬ ‫خیابان جمهوری؛ وقتی روی صندلی‬ ‫نشستیم پرسیدم‪ :‬کجایی‪ ....‬فیلم ات‬ ‫چی شد؟ لبخند زد و گفت‪ :‬کدوم فیلم؟‬ ‫نگاتیوی در کار نبود که فیلمی وجود‬ ‫داشته باشه‪ .‬یادم امد روزی که برای‬ ‫گزارش پشت صحنه رفته بودم صدای‬ ‫حرکت نگاتیو در جعبه کاست شنیده‬ ‫نمیشد‪ .‬یعنی کاست‪ ،‬خالی از نگاتیو‬ ‫بود‪ .‬او ادامه داد‪ :‬حدود نیم میلیون‬ ‫تومنی که از چهره های جدید گرفته‬ ‫بودم بدون اینکه یک حلقه نگاتیو‬ ‫بخرم و داخل کاست دوربین بگذارم‬ ‫‪ ،‬کلید دوربین را می زدم و بازیگران‬ ‫نقش بازی می کردن‪ .‬دردسرت ندم‬ ‫از نظر بازیگران که پول گذاشته بودن‬ ‫فیلمبرداری تموم شد و من بالفاصله‬ ‫با همون پول یه قواره زمین در کرج‬ ‫خریدم و دوازده دستگاه اپارتمان‬ ‫دارم میسازم!!!! گفتم‪ :‬ولی از دادسرا‬ ‫احضاریه برات اومده‪ .‬گفت‪ :‬خبردارم‬ ‫‪ ،‬اتفاقا رفتم دادسرا تعهد دادم پول‬ ‫چهره ها را بهشون برگردونم‪ ....‬منتظرم‬ ‫یکی از اپارتمانها را بفروشم و پول‬ ‫همشون رو پرداخت کنم‪ .‬بعد سرش‬ ‫را جلو اورد و ادامه داد‪ :‬خواهشا این‬ ‫موضوع بین خودمون بمونه‪ .‬نمیخوام‬ ‫جائی درز پیدا‬ ‫کنه ‪. . . . . .‬‬ ‫جناب اقای محمدرضا فرجی‬ ‫شایستگی شما بیش ازاین ماموریت هاست‪ .‬با این‬ ‫وجود برایتان سالمتی ارزو می کنم که بتوانید انچه‬ ‫در چهار چوب این سمت میبایست انجام گیرد‪ ،‬بدست‬ ‫توانای شما مدیر باکفایت‪ ،‬با تجریه و صادق‬ ‫صورت پذیرد‪ .‬موفقیت شمارا ازخداوند یکتا خواستارم‪.‬‬ ‫ارادتمند‪:‬غالمرضاگمرکی‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫‪15‬‬ صفحه 15 ‫غالمرضاگمرکی | دراین شماره به سراغ شیرمرادگودرزی یکی ازدستیار فیلمبرداران قدیمی سینما رفتیم که خود‬ ‫امروزفیلمبردار فراموش شده وگوشه گیر سینماست‪ .‬گودرزی در سال ‪ ۱۳۴۴‬وارد سینما شد به بهانه کم کاری اش در دنیای هنر با او‬ ‫به گفتگو نشستیم که میخوانید‪:‬‬ ‫ســینما این صنعت پرزرق و برق‪ ،‬تابلو بســیار زیبایی اســت که انگاری هــزاران اهن ربا بــرای جذب اکثر جوانــان در خود‬ ‫جاســازی کرده اســت‪ .‬بهمین دلیل بعد از پیروزی انقالب و بــا ورود جوانان مســتعد در صنوف مختلف پابه عرصه ســینما‬ ‫نهادند و هنرهفتم را تســخیر کردند‪ .‬متاســفانه ســینماگران با تجربه و فرهیخته که عمر و جوانی خویش را در این راه سپری‬ ‫نمودند به مرور بیکار و با فاصله گرفتن از ســینما‪ ،‬نامشــان ارام ارام بدســت فراموشــی ســپرده شــد اما اوازه و اثاری که از‬ ‫خود بجا گذاشــتند همچنان برتارک ســینمای ملی ایران میدرخشــد و خواهد درخشــید‪ .‬یکی از اهداف مهم مجله(صدای‬ ‫خاک) معرفی هر چه بیشــتر عوامل زحمتکش پشــت دوربین فیلمها هســتند که زحمات اصلی به دوش این عزیزان اســت‪.‬‬ ‫اما هرگز نام و یادشان در هیچ نشــریه ای منعکس نشده و اکثر دوســتان قلم زن بدنبال چهره های سرشــناس و استار سینما‬ ‫بوده و هســتند غافل از اینکه تمامی زحمات یک پروژه ســینمایی بر دوش همین عوامل ناشــناخته پشــت دوربین اســت‪.‬‬ ‫از این رو بر ان شــدیم از این شــماره گپ و گفتی با این فراموش شــدگان داشته باشــیم‪ .‬باشد تا با ناگفته هایشــان در مورد‬ ‫ســینما‪ ،‬طعم شــیرین ازادی بیان را حس نمایند‪ .‬لذا از این شــماره غالمرضا گمرکی تهیه کننده ســینما و خبرنگار قدیمی‬ ‫مطبوعات که اخیرا همکاری خود را با این نشــریه اغاز نموده اســت‪ ،‬هرماه با یک یا دو نفر از این عزیزان بــه گفتگو می پردازد‪.‬‬ ‫سردبیر‬ ‫خودتان را کامل معرفی کنید؟‬ ‫شیر مراد گودرزی هســتم‪ .‬به تاریخ‬ ‫‪۱۳۲۹‬درشهرستان نهاوند بدنیا امدم‪.‬‬ ‫در سال ‪۱۳۴۴‬از نهاوند به منزل عمویم که‬ ‫راننده شرکت واحددرتهران بود امدم‪.‬‬ ‫چون در نهاوند کار نبود‪ ،‬من از مدرســه‬ ‫فرار میکردم و از روستا به شهر میرفتم‪.‬‬ ‫نهاوند یک سینمای تابستانی داشت که‬ ‫سقف نداشت یعنی روباز بود‪ .‬من عاشق‬ ‫‪16‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫ســینما بودم به همین دلیل تا کالس‬ ‫‪۶‬ابتدایی درس خوندم و با معدل‪۱۴‬قبول‬ ‫شدم‪ .‬به عمویم گفتم من باید برم جایی‬ ‫و کار ســینما انجام بدم‪ .‬یک روز عصر‬ ‫عمویم منو برد سینما سیلوانا میدان ژاله‬ ‫سابق‪ .‬فیلم(مادرهند) را نمایش میداد‬ ‫پیرمردی بنام عوض علی سرایدار سینما‬ ‫بود عمویم بهش گفت کاری برای شــیر‬ ‫مراد در سینما هست؟ عوض علی گفت‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫پسر اقای مجتهدی بنام حمید مجتهدی‬ ‫ازانگستان اومده و در سینما میامی میدان‬ ‫فوزیه دفتر فیلمســازی باز کرده فردا‬ ‫بیا ببرمت پیشش‪ .‬من فردا رفتم پیش‬ ‫عوض علی و ایشان منو برد نزد برادران‬ ‫مجتهدی‪ .‬چون سینما سیلوانا و میامی‬ ‫واروپا متعلق به اقای جمال مجتهدی بود‬ ‫مرا بعنوان کارگر فنی به اقای علی صادقی‬ ‫فیلمبردار قدیمی که اون موقع دستیار‬ صفحه 16 ‫اقای مجتهدی بود معرفی کرد‪ .‬در همین‬ ‫ایام فیلمی به کارگردانی خود اقای حمید‬ ‫مجتهدی بنام(مومیائی) شروع شد و من‬ ‫شدم مســئول برق و پای شارتل یعنی‬ ‫جعبه سه فاز می نشستم و یادم دادن که با‬ ‫کلید برق‪ ،‬صحنه فیلمبرداری را خاموش‬ ‫و روشــن کنم‪ .‬فیلمبرداری که تمام می‬ ‫شد باید کلیه وســائل را کول میکردم و‬ ‫میگذاشــتم توی وانت و میرفتیم دفتر‬ ‫ودوباره همین ماجرا فردا تکرار می شد‪.‬‬ ‫شبها در استودیو می خوابیدم‪ .‬خداوند‬ ‫به اقای علی صادقــی و مرتضی حمزه‬ ‫طول عمر باعزت بده انهــا کار دوربین‬ ‫و نوررا بمن یاد دادنــد و من کم کم وارد‬ ‫و اگاه شدم و تعداد چند فیلم که مدیر‬ ‫فیلمبرداری ان‪ ،‬مجتهدی بود از جمله‬ ‫(مومیایی) (دروازه تقدیر) (ستاره هفت‬ ‫اسمان) کارکردم‪ .‬کارم فنی بود و چند‬ ‫فیلم دیگر مثل (قصه دلها) (جاده زرین‬ ‫سمر قند) که باعث شدند یواش یواش‬ ‫بعد از ‪ ۳‬سال کلیه کارهای دوربین را یاد‬ ‫بگیرم‪ ،‬از جمله کاست زدن و سوار کردن‬ ‫کاســت روی دوربین‪ .‬فوکوس کردن و‬ ‫جا زدن لنز وغیره‪ ...‬یک روز دســتیار‬ ‫مجتهدی بنام منوچهر فرزانه قهر کرد و‬ ‫نیامد سرکار‪ ،‬مجتهدی به من گفت بیا پای‬ ‫دوربین‪ .‬از ان روز بنده را به سمت دستیار‬ ‫اول فیلمبردارقبول کردند‪.‬‬ ‫چه کسی مشوق شما به سینما بود؟‬ ‫مشوقم حمید مجتهدی و علی صادقی و‬ ‫حاج عباس ثانی بودند‪.‬‬ ‫از چه سالی و به چه سمتی و کدام فیلم‬ ‫وارد سینما شدید؟‬ ‫ازسال ‪ ۱۳۴۴‬واردسینما شدم و تا‪۱۳۹۹‬‬ ‫فعالیت کردم تعداد ‪ ۸۹‬فیلم سینمایی‬ ‫در کارنامه دارم و فیلمهایی که دوستشان‬ ‫دارم زیاد هســتند‪ .‬برایم فیلمها‪ ،‬مثل‬ ‫فرزندانم هستند چون برایشان زحمت‬ ‫کشیدم‪.‬‬ ‫باید بگویم از خانه سینما و وزارت فرهنگ‬ ‫و ارشاد می خواهم که به افراد قدیم سینما‬ ‫بیشتر رسیدگی شود‪ ،‬از زمانی که اقای‬ ‫منوچهر شاهســواری مدیرعامل خانه‬ ‫سینما شدند بیشتربه درد دل ما می رسند‬ ‫وازایشــان خواهش میکنم شرایطی را‬ ‫فراهم کنند که وضع بیمه تکمیلی ازاین‬ ‫اوضاع نابسامان بهتر شود‪.‬‬ ‫به نظر شما چه تفاوتی بین سینمای قبل‬ ‫از انقالب با سینمای بعد از انقالب وجود‬ ‫دارد؟‬ ‫متاسفانه ســینما در حال حاضر دست‬ ‫نااهالن افتاده و هیچ کــدام کننده کار‬ ‫نیســتند‪ .‬انها که کار بلد هستند خانه‬ ‫نشین شدند‪ .‬به قول فردوسی بزرگ که‬ ‫گفته‪ :‬چو ناکس به ده کدخدایی کند‪.....‬‬ ‫کشاورز باید گدایی کند‪....‬‬ ‫باتشکر و قدردانی از شما که برای اولین بار‬ ‫درتاریخ سینما به جای درددل با بزرگان‬ ‫سینما یادی از عوامل پشت دوربین کردند‬ ‫که تا حاال من چنین حرکت انسانی در بین‬ ‫خبرنگاران و اهالی مطبوعات ندیده بودم‬ ‫به سراغ ما بیایند و یادی از ما کنند‪.‬‬ ‫توصیه شما به جوانانی که به حرفه سینما‬ ‫عالقمندهستندچیست؟‬ ‫به جوانهای عالقه مند به سینما توصیه‬ ‫می کنم‪ ،‬چون امروز سینما فرق کرده و‬ ‫بجای نگاتیو‪ ،‬دیجیتال شده باید دانشگاه‬ ‫رفته باشند‪ .‬در ضمن سینما باید شغل‬ ‫دوم باشد‪ .‬چون این حرفه‪ ،‬حرفه عشق‬ ‫است و عالقه و هنر پولی برای امثال ما در‬ ‫کار نیست‪.‬‬ ‫هر چه دل تنگت میخواهد بگو؟‬ ‫عرضی ندارم‪ ،‬فقــط ازخدای بزرگ می‬ ‫خوام ریشه این ویروس لعنتی که اکثر‬ ‫خانواده هارا بیچاره کرده است را از روی‬ ‫زمین بردارد‪ .‬بامید پیروزی ســینمای‬ ‫همیشه سربلند ایران‪ .‬برای کشور هستند‪،‬‬ ‫به عنوان مرزبانان بدون مزد به حساب می ایند‪.‬‬ ‫جایی که نه کالنتری هســت‪ ،‬نه پاســگاه‪ ،‬نه‬ ‫دوربین هســت‪ ،‬نــه دیده بان ولی عشــایر با‬ ‫خانواده شان و دام شــان انجا حضور فیزیکی ‬ ‫دارند و باعث افزایش سطح امنیت می شوند‪.‬‬ ‫از اینکه عمر و جوانی خود را در راه هنر‬ ‫گذراندید راضی هستید؟‬ ‫از اینکه عمرم را در سینما گذراندم راضی‬ ‫نیستم‪ .‬چون به من ثابت شد‪ ،‬سینما باید‬ ‫شغل دوم باشــد‪ .‬درواقع اصالرضایت‬ ‫ندارم‪.‬‬ ‫بدترین و بهترین خاطره دورانی را که در‬ ‫سینما داشتید‪ ،‬بفرمایید؟‬ ‫بدترین وبهتریــن خاطراتم این بود که‬ ‫وقتی دارای زن و بچه شدم کم کم تلخی‬ ‫ها را حس کــردم‪ .‬دور از خانواده دو ماه‬ ‫دوماه شهرستان میرفتیم و بعد کم پولی‬ ‫و سختی کار شب روز‪ ،‬سرما و گرما‪ ....‬اما‬ ‫شیرین ترینش وقتی فیلمی که کار کرده‬ ‫بودیم اکران می شد‪ ،‬خستگی از تن مان در‬ ‫می امد و وقتی فیلم فروش میکرد بیشتر‬ ‫خوشحال می شدیم‪.‬‬ ‫توقع شما از مسئولین سینمایی چیست؟‬ ‫چه انتظاری از خانه سینما که خانه امید‬ ‫اهالی سینما است دارید؟‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫‪17‬‬ صفحه 17 ‫راهکارهای کمکی طب سنتی برای درمان "ام اس"‬ ‫به طور معمول‪ ،‬افرادی که دارای طبع سردی‬ ‫هستند بیشتر مستعد ابتالی به بیماری ام اس‬ ‫خواهند بود؛ در اینجا با چند راهکار درمانی طب‬ ‫سنتی برای ام اس اشنا می شویم‪ .‬از دیدگاه طب‬ ‫سنتی‪ ،‬ام اس بیماری ای است که از سردی در‬ ‫مغز و اعصاب بروز می کند و بیماری ای خودایمن‬ ‫همچنین پیش رونده است و در بروز التهاب در‬ ‫بدن انسان نقشی اساسی دارد و متاسفانه کم کم‬ ‫تمام اندام های بدن را هم درگیر می کند‪ .‬در واقع‬ ‫ام اس زمانی ایجاد می شود که سیستم ایمنی‬ ‫بدن علیه خودش دست به حمله می زند و باعث‬ ‫می شود پوشش محافظ غالف میلین‪ ،‬در اطراف‬ ‫سیستم عصبی شکسته شود‪ .‬بر اثر ام اس‪ ،‬پالک‪،‬‬ ‫اسکلروز یا زخمی به وجود می اید که از دیدگاه‬ ‫طب سنتی این عارضه‪ ،‬بر اثر غلبه سردی در‬ ‫بدن به ویژه سودا بروز پیدا می کند بنابراین‬ ‫بیماری ام اس در کشورهای سرد همچنین در‬ ‫خانم ها به علت طبع سردی که دارند بیشتر‬ ‫دیده می شود‪.‬‬ ‫عوارض ام اس چیست؟‬ ‫عفونت دستگاه ادراری‪ ،‬ضعف مثانه‪ ،‬بی اختیاری‬ ‫ادرار و مدفوع‪ ،‬اختالل در راه رفتن و تغییرات‬ ‫خلقی و عاطفی مثل عصبانیت یا زودرنجی‪،‬‬ ‫برخی از عوارض این بیماری است؛ مبتالیان به‬ ‫ام اس اغلب به دوبینی یا تاری دید و مشکالت‬ ‫ذهنی‪ ،‬شنوایی و گفتاری نیز دچار می شوند‪.‬‬ ‫چه عواملی در بروز ام اس موثرند؟‬ ‫کمبود شدید ویتامین ‪ D3‬اغلب در بروز این‬ ‫بیماری نقش دارد همچنین عواملی مثل ابتال‬ ‫به یبوست یا خواب نامنظم‪ ،‬کم خونی و مصرف‬ ‫غذاهای خیلی سرد یا حتی خیلی گرم هم در‬ ‫بروز بیماری ام اس بسیار مووثر هستند‪.‬‬ ‫نکته ای که باید بدانیم این است که بیماری‬ ‫ام اس می تواند زمینه ژنتیکی نیز داشته باشد‬ ‫همچنین افرادی که حیوانات خانگی در منزل‬ ‫نگه داری می کنند نیز در معرض ابتال به این‬ ‫عارضه هستند‪.‬‬ ‫عالئم بیماری ام اس‬ ‫فرد دارای ا م اس همه عالئم یا نشانه های‬ ‫عصب شناختی را دارد که رایج ترین این نشانه ها‬ ‫مشکالت دستگاه عصبی خودگردان‪ ،‬دیداری‪،‬‬ ‫حرکتی و حسی است؛ عالئم خاص از طریق‬ ‫محل های زخم در سیستم عصبی مشخص‬ ‫می شوند و شامل کم بساوایی یا خواب رفتگی‬ ‫مانند مور مور شدن‪ ،‬اسپاسم‪ ،‬ضعف عضالت‪،‬‬ ‫واکنش های غیرارادی‪ ،‬گرفتگی عضالت یا‬ ‫ناتوانی در حرکت‪ ،‬ناتوانی در هماهنگی و تعادل‪،‬‬ ‫ناهماهنگی عضالت‪ ،‬مشکل در صحبت کردن یا‬ ‫دیسفازی‪ ،‬مشکالت دیداری‪ ،‬احساس خستگی‪،‬‬ ‫درد شدید یا درد مزمن و مشکل در کنترل ادرار‬ ‫و مدفوع است‪.‬‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫پرهیزات ضروری برای مبتالیان ام اس‬ ‫مصرف زیاد غذاهایی با طبع سرد مثل لبنیات‬ ‫به ویژه پنیر و ماست‪ ،‬ترشی‪ ،‬سرکه‪ ،‬تنقالت‬ ‫مصنوعی‪ ،‬غذاهای کنسروشده و رفتارهایی مثل‬ ‫عصبانیت شدید و کم تحملی در ایجاد ام اس‬ ‫تاثیری بسزا دارد‪.‬‬ ‫راهکارهای درمانی ام اس‬ ‫مبتالیان به این بیماری با رعایت رژیم غذایی‬ ‫مناسب و افکار مثبت می توانند بیماری ام اس‬ ‫خود را کنترل و همین طور از پیشرفت ان‬ ‫جلوگیری کنند‪ .‬متخصصان طب سنتی توصیه‬ ‫می کنند افراد برای درمان بیماری‪ ،‬صبح ها ارده‬ ‫با شیره انگور میل کنند همچنین مصرف روزانه‬ ‫‪ 5‬تا ‪ 7‬عدد خرما‪ ،‬شربت عسل و شربت زنجبیل‬ ‫برای بیماران مبتال به ام اس مفید خواهد بود‪.‬‬ ‫به طور معمول‪ ،‬افرادی که دارای طبع سردی‬ ‫هستند بیشتر مستعد ابتالی به بیماری ام اس‬ ‫خواهند بود و درمان این افراد با خوردن گرمی‬ ‫حاصل می شود؛ وقتی که گرمی به بدن ان ها‬ ‫وارد شد‪ ،‬بهتر است در مرحله بعد ترکیبی از‬ ‫سودازاها مانند سکنجبین را صبح و شب مصرف‬ ‫کنند‪ .‬برای درمان این دسته از افراد‪ ،‬خوردن‬ ‫گرمی ها‪ ،‬روغن مالی مالج سر با روغن کنجد‬ ‫یا سیاه دانه‪ ،‬بادکش گرم کمر یک روز در میان‪،‬‬ ‫ماساژ مداوم سر‪ ،‬دو تا چهار ماه حجامت گرم و‬ ‫حجامت عام پیشنهاد می شود‪.‬‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫‪7‬‬ صفحه 7 ‫گزارش‬ ‫در نشست رونمایی از البوم «شب های هارپاک»مطرح شد‬ ‫«هارپارک»راهگشایمشکالتاموزشیاست‬ ‫سارا صادقی ‪ ،‬مراسم رونمایی از تازه ترین البوم پدرام امینی ابیانه بعدازظهرپانزدهم‬ ‫اسفندماه در باغ فردوس موزه سینما برگزار شد‪.‬‬ ‫در ابتدای این مراسم‪ ،‬پدرام‬ ‫امینی ازایده شکل گیری‬ ‫البوم خود یاد کرد و گفت‪:‬‬ ‫من تا کنون البوم های بسیاری با عناوین‬ ‫مختلف منتشر کرده ام که مهم ترین انها‬ ‫مجموعه های «اتش» بود‪ .‬اما ایده شکل‬ ‫گیری البوم تازه ام از انجا شروع شد که‬ ‫بعد از ‪ 40‬سال متوجه شدم سبک ندارم‪،‬‬ ‫نمی توانم تقلید کنم وکار گذشتگان را‬ ‫تکرار کنم و مثل فالن خواننده مطرح شوم‬ ‫برای همین البوم بی کالمی تولید کردم‬ ‫که اگر کسی چند بار گوش کند قطعا به ان‬ ‫اعتیاد پیدا میکند‪.‬‬ ‫وی با بیان اینکه در اجرای قطعات این البوم‬ ‫به موسیقی بزرگان پرداخته و نسبت به‬ ‫انها و اصالتشان پایبند بوده است‪ ،‬افزود‪:‬‬ ‫البوم «شب های هارپاک شامل هشت‬ ‫قطعه با عناوین ‪Asturias version‬‬ ‫‪on, cards Monti version on,‬‬ ‫‪Roma, Romance, Malaguena,‬‬ ‫‪cards Monti Version, Astur‬‬‫‪ias Version two, The Flight‬‬ ‫‪ of Persian Bumblebee‬است‪.‬‬ ‫جماعتمامردهپرستندوقتیکسیمی میرد‬ ‫تازه محبوب می شود ومردم به دنبال البوم‬ ‫وکارهایش می افتند مثل مرحوم «مرتضی‬ ‫پاشایی» که بعد از مرگش تازه از محبوبیت‬ ‫خاصی برخوردار شد‪ .‬من در حیرتم برای این‬ ‫جماعت مرده پرست!‬ ‫‪8‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫امینی اظهار داشت‪ :‬به دلیل مناسب‬ ‫نبودن استودیوها و فضایی به دور از درک‬ ‫درست از موسیقی مجبور شدم قطعات‬ ‫این البوم را نه در یک استودیو بلکه در‬ ‫سه استودیوی (پاپ‪ ،‬بل و هوم استودیو)‬ ‫مختلف ضبط کنم و در نهایت بهترین انها‬ ‫انتخاب شده است‪.‬چرا که در همه استودیوها‬ ‫سواد موسیقی عوامل کم بود و ترجیح دادم در‬ ‫استودیویی کارها را ضبط کنم که صاحبانش‬ ‫از حداقل سواد موسیقی برخوردارباشند‪.‬‬ ‫این موسیقی دان در ادامه با اشاره به نام البوم‬ ‫تازه اش که بر گرفته از روستای تاریخی‬ ‫ابیانه است توضیح داد‪ :‬هارپارک زیر گذری‬ ‫‪ 3000‬ساله در روستای تاریخی ابیانه است‪،‬‬ ‫به معنی زیر پله ونام یک سردار هم می باشد‪.‬‬ ‫هارپاک اشاره دارد به سردارایرانی که جان‬ ‫کورش کبیر را نجات داد و دو هزار و ‪500‬‬ ‫اتشکده به نام او احداث شد و هم اکنون تنها‬ ‫اتشکده ای که پابرجاست در ابیانه وجود‬ ‫دارد و بقیه در گذر زمان از بین رفته اند‪.‬‬ ‫استفاده از کلمه شب در این البوم استعاره‬ ‫از خلوت و خلوص است‪ .‬چون شب مظهر‬ ‫را خلوتگهی برای خلق هنر می دانم‪.‬‬ ‫وی تاکید کرد‪ :‬البوم «شبهای هارپاک»‬ ‫در پلتفرم فیزیکی و همچنین پلتفرم فایل‬ ‫تولید شده که دربیب تیونز‪ ،‬ای تیونز‪،‬‬ ‫امازون‪،‬اسپاتیفای و کلیه پلتفرمهای دیگر‬ ‫قابل دسترس است‪ .‬همچنین کسانی که‬ ‫مایل به تهیه این البوم و سایر محصوالت‬ ‫پدرام امینی اند از قبیل کتاب ها‪،‬اتش‬ ‫یک تا سه‪ ،‬لذت گیتار‪ ،‬سی صد نکته برای‬ ‫خوانندگی و ‪ ...‬هستند‪ ،‬می توانند در‬ ‫تماس با ایسنتاگرام تقاضای خود را اعالم‬ ‫کرده و فایل و یا نسخه فیزیکی را دریافت‬ ‫کنند‪ .‬این امر بدین جهت صورت گرفته‬ ‫تا واسطه ها حذف شوند تا مستقیم از‬ ‫دست تولید کنده به مصرف کننده برسد‪.‬‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫امینی با بیان اینکه این البوم چهارمین‬ ‫البوم مجاز وبیست و پنجمین البوم تولید و‬ ‫اهنگسازی شده توسط وی است‪ ،‬گفت‪ :‬از‬ ‫انجایی که به عنوان گیتاریست فوق سریع‬ ‫از من انتظار می رفت که قطعات سرعتی‬ ‫داشته باشم‪ ،‬یکی از قطعات این البوم به نام‬ ‫«پرواز زنبور عسل ایرانی» برگرفته از«پرواز‬ ‫زنبور عسل» کورساکف است که از ان‬ ‫سریعتر اجرا شده است و شاید تقلیدی است‬ ‫از«طیران العصفور» عربی یا «‪Flight Of‬‬ ‫‪ »The Bumblebee‬که در البوم «اتش‬ ‫‪ »2‬توسط من اجرا شده است‪ .‬به گونه ای‬ ‫شبیه «پرواز زنبورعسل»کورساکف است‬ ‫اما لهجه ایرانی دارد ‪ ،‬در گام مینورو با دیز‬ ‫کردن نت چهارم صدای ایرانی می دهد‪.‬‬ ‫از انجایی که از من انتظار قطعات سرعتی‬ ‫می رفت‪ ،‬اهنگ « ‪»Malaguena‬‬ ‫نیزبسیار سرعتی و ‪super fast speed‬‬ ‫اجرا شده است‪ .‬در سایر قطعات بیشتر‬ ‫به زیبایی توجه شده تا سرعت! همانطور‬ ‫که می دانیم در کلیه هنرها تکنیک و‬ ‫زیبایی مثل دو کفه ترازو هستند و هرقر‬ ‫که تکنیک باالتر می رود‪ ،‬زیبایی پایین‬ ‫می اید‪.‬لذا در قطعاتی مثل ‪ Roma‬یا‬ ‫‪Romance‬اثری از ویسنته امیگو خیرول‬ ‫یا ‪ Asturias version on‬نیازی به‬ ‫سرعت نوازی نیست بلکه انتقال احساس‬ ‫و انتقال اندیشه اهنگساز مهمتر است‪.‬‬ ‫این قطعات سرعتی نیستند بلکه احساسی‬ ‫هستند‪ .‬از قطعات یاد شده ‪Asturias‬‬ ‫اثر ایزاک البنیز ‪Roma ،‬اثرویسنته‬ ‫امیگو‪Csárdás‎ ،‬اثر مونتی اهنگساز‬ ‫ایتالیایی متعلق به صد سال پیش است‪.‬‬ ‫‪ Asturias‬به دو گونه متفاوت همراه با‬ ‫پرکاشن و بدون پرکاشن نواخته شده است‬ ‫و همچنین ‪ Roma‬جزو کارهایی است‬ ‫که به دو گونه متفاوت اجرا شده است‪.‬‬ صفحه 8 ‫غالمرضاگمرکی | دراین شماره به سراغ یعقوب راهواره یکی ازدستیار فیلمبرداران قدیمی سینما رفتیم‬ ‫که خود امروزفیلمبردار فراموش شده وگوشه گیر سینماست‪ .‬راهواره در سال ‪ 1343‬وارد سینما شد به بهانه‬ ‫کم کاری اش در دنیای هنر با او به گفتگو نشستیم که میخوانید‪:‬‬ ‫خودتان را کامل معرفی می کنید؟‬ ‫یعقوب راهواره متولد ‪ ۱۳۳۰‬تبریزهستم‪ .‬ده‬ ‫سالم بود که بابرادرم رفتیم سینما وفیلم (فریاد‬ ‫نیمه شب) زنده یاد ساموئل خاچیکیان رادیدم‪.‬‬ ‫ازهمان ابتداء ازچهره زنده یاد فردین خوشم‬ ‫امد واگر بگویم مهرش بدلم نشســت اغراق‬ ‫نکردم‪ .‬اسم فردین خدابیامرز درفیلم امیر بود‬ ‫ومن اورا بیشتر باسم امیر میشناختم‪ .‬تا اینکه‬ ‫فیلم ( چشــمه اب حیات)برای بــار دوم در‬ ‫تبریزاکران شد وحاال من ‪ ۱۳‬ساله شده بودم‬ ‫که فیلم رادیدم ‪ .‬درایــن فیلم هم فردین بازی‬ ‫میکرد‪ .‬انجا متوجه شدم که اسم واقعی امیر‪،‬‬ ‫محمد علی فردین است‪.‬‬ ‫×چطور شد به سینما عالقمند شدید؟‬ ‫عشق به فردین من را راهی سینما کرد‪13.‬سالم‬ ‫بودکه از تبریز به تهران امدم‪ .‬زنده یاد محسن‬ ‫اراسته ازبستگان ما بودپیش خودم گفتم چون‬ ‫محسن هم درفیلمها بازی میکند میتواند یه پل‬ ‫ارتباطی باشد تا من به فردین برسم‪ ،‬وهمینم‬ ‫شد وقتی به اقا محســن گفتم میخواهم بروم‬ ‫پیش فردین کارکنم وی بــی هیچ حرفی مرا‬ ‫دفتر فردین در خیابون بلوار کشاورز برد‪ .‬خیابون‬ ‫هما بنام( فرودین فیلم) که متعلق به فردین بود‪.‬‬ ‫راستش هنوز خوب بلد نبودم فارسی حرف بزنم ‬ ‫وخیلی دست وپا شکســته صحبت میکردم‪.‬‬ ‫‪18‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫ان روزوقتی رفتیم دفتر ایشان اقا محسن مرا‬ ‫معرفی کردومن خیلی روراست به اقای فردین‬ ‫گفتم عالقه من به شما منو از تبریز کشوندپیش‬ ‫شما‪ .‬اومدم هم شــمارو ببینم هم کار به من‬ ‫بدهین‪ .‬هرکاری باشه انجام میدم‪ .‬اقای فردین‬ ‫گفت‪ :‬تواالن باید درس بخونی باسواد بشی ‪.‬االن‬ ‫زمان کارکردن شما نیس‪ .‬منم باهمون لهجه‬ ‫ترکی فارسی گفتم ‪ :‬اقا منو نا امید نکن‪ .‬اومدم‬ ‫کار کنم باشــما‪ .‬فردین خندیدو به اقامحسن‬ ‫گفت‪ :‬باشه ازفردا بیاهمین جا بالخره یه کاری‬ ‫میکنم‪ .‬ومــن ازفردای انــروزدر دفتر فردین‬ ‫مشغول بکار شــدم‪ .‬همه کاری انجام میدادم‬ ‫خدایی مرد خوبی بود‪ .‬تــا اینکه فیلم دردفتر‬ ‫ایشان فیلم(قصرزرین ) شــروع شد ومن که‬ ‫رفته بودم در ســن ‪ ۱۴‬سالگی قاطی کارکنان‬ ‫فنی شدم‪ .‬البته با سفارش اقای فردین که منو‬ ‫به فیلمبردار معرفی کرده بود‪ .‬فیلمهای جنوب‬ ‫شهر‪ .‬سکه شانس ودنیای پر امید را کارکردم‬ ‫ویواش یواش شــدم جزوعوامل کارگران فنی‬ ‫واولین فیلمی که مســتقل کار کردم(عروس‬ ‫پابرهنــه ) بودکه فیلمبــردارش اقای حمید‬ ‫مجتهدی بود ودستیاراول فیلمبردار اقای شیر‬ ‫مراد گودرزی‪ .‬به این ترتیب من نزدیک به ‪۵۵‬‬ ‫فیلم سینمایی با کارگردانان نامی سینمای ایران‬ ‫بعنوان کارگر فنی و دستیار اول فیلمبردار کار‬ ‫کردم‪ .‬از امیر شروان‪ .‬ناصر محمدی‪ .‬رضاصفایی‪.‬‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫شاپورغریب‪ .‬علی صادقی‪ .‬احمد بخشی دستیار‬ ‫مرحوم علی حاتمی‪ .‬امیر قویدل‪.‬منصور تهرانی‪.‬‬ ‫ناصرمهدی پورو‪.....‬‬ ‫×چه کسی مشوق شما به سینمابود‪.‬‬ ‫خودم بدلیل عالقه ای که عرض کردم به زنده‬ ‫یاد فردین درفیلم (فریاد نیمه شب ) پیداکردم‪.‬‬ ‫× ازچه سالی وباچه سمتی وکدام فیلم‬ ‫وارد سینما شدید؟‬ ‫ازســال ‪ ۱۳۴۵‬درسن ‪ ۱۴‬ســالگی وبا فیلم(‬ ‫قصرزرین)‪.‬‬ ‫× ا ز ا ینکــه عمــر و جو ا نــی‬ ‫خودرادرراهنرگذراندید راضی هستید؟‬ ‫راستش نه‪ .‬هنر‪ ،‬عشقی ســت که ادم بهش‬ ‫عالقمند میشه‪ .‬صاحب شهرت میشه امابنطر‬ ‫من شغلی نیست که دردوران پیری بشه ازش‬ ‫بهره مالی برد‪ .‬البته این نظر شخصی منه‪.‬‬ ‫× بدترین وبهترین خاطره دورانی راکه‬ ‫درسینمابودید خیلی کوتاه بیان کنید‪....‬‬ ‫بدترین خاطــره راازفیلم (مــردی که موش‬ ‫شــد) دارم که بااقای علی صادقی فیلمبردار‬ ‫کارمیکردم‪ ،‬سر یک مسئله کوچیک باایشان‬ ‫حرفم شدوبعد از‪ ۱۵‬سال همکاری اقای علی‬ صفحه 18 ‫وی درباره اجرای این قطعات گفت‪ :‬این‬ ‫قطعات به روش فری استایل اجرا شده‪ ،‬یعنی‬ ‫کامال ازاد و با تلفیقی از فالمنکو‪ ،‬کالسیک‬ ‫و سبکهای دیگر و فقط با گیتار اجرا شده‬ ‫اند‪ .‬یعنی اگر نیاز به پرکاشن بوده‪ ،‬توسط‬ ‫تکنیک های خاص روی خود گیتار اجرا شده‬ ‫است‪ ،‬در مورد بیس و سازهای مور نیاز هم‬ ‫همچنین از خود گیتار استفاده شده است‪.‬‬ ‫تصویر و سبک و سیاق جلد گونه ای از‬ ‫خشم و ‪ protesting music‬یا همان‬ ‫موسیقی اعتراضی را در دنیای پرتنش‬ ‫امروزی القا می کند‪ .‬یکی از مهمترین‬ ‫اهداف این البوم اشنا کردن مردم و اشتی‬ ‫دادن مردمی که عادت به موسیقی باکالم‬ ‫دارند‪ ،‬با موسیقی بون کالمی که بعدازچندبار‬ ‫گوش کردن به ان عادت می کنند و از ان‬ ‫بیشتر از موسیقی باکالم لذت می برند و‬ ‫همچنین ارائه این مطلب است که موسیقی‬ ‫بدون کالم محبوب تاریخ مصرف ندارد‪.‬‬ ‫امینی با انتقاد از کپی رایت و دانلود های غیر‬ ‫مجاز گفت‪ :‬موسیقی وقتی افول پیدا می کند‬ ‫که دانلودهای غیرمجاز وکپی رایت وجود‬ ‫داشته باشد وقتی ما البوم کسی را دانلود می‬ ‫کنیمیعنیدزدیمیکنیم‪.‬مردمنمیخواهند‬ ‫برای البومی که عاشقش هستند پول دهند اما‬ ‫برای چیزهای دیگر خوب پول خرج می کنند‪.‬‬ ‫وی افزود‪:‬جماعت ما مرده پرستند وقتی‬ ‫کسی می میرد تازه محبوب می شود ومردم‬ ‫به دنبال البوم وکارهایش می افتند مثل‬ ‫مرحوم «مرتضی پاشایی» که بعد از مرگش‬ ‫تازه از محبوبیت خاصی برخوردار شد‪ .‬من‬ ‫در حیرتم برای این جماعت مرده پرست!‬ ‫این خواننده خاطر نشان کرد‪ :‬این البوم‬ ‫را کار کردم چون سی سال در گیر‬ ‫موسیقی بودم‪ ،‬پارسال اتفاقی برایم افتاد‬ ‫که فهمیدم باید البوم منتشر کنم‪ .‬بعد از‬ ‫سی خورده ای تدریس ومطالعه هر روزه‪ ،‬به‬ ‫معضالت اجتماعی فکر کردم راه حل دادم‬ ‫این اثر هم راهگشای البوم اموزشی است‪.‬‬ ‫وی با اشاره به مشکالت اموزشی گفت‪ :‬مشکل‬ ‫معضالت فرهنگی ما اموزش درست است‪،‬‬ ‫معلمان ما هنوز در قدیم مانده اند ونمی خواهند‬ ‫به روز شوند‪ ،‬بسیاری از انها می خواهند‬ ‫یاد دهند ولی چون مشکل تدریس دارند‬ ‫نمی توانند به درستی اموزش دهند پس راز‬ ‫جاودانگی تربیت شاگردان خوب است‪ ،‬که‬ ‫به نظرم از منتشر کردن البوم مهم تر است‪.‬‬ ‫این موسیقی دادن در ادامه بابیان اینکه‬ ‫خوشحالم که توانستم تدریس گیتار‬ ‫را متحول کنم گفت‪ :‬مجله ایده ال‬ ‫نوشته بود مهم ترین لذت پدرام امینی‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫اموزش به کند ذهنان است من این کار‬ ‫را دوست دارم ولی اینکه با صبر وحوصله‬ ‫بتوانی کشف کنی مهم ترین کار است‪.‬‬ ‫وی افزود‪:‬به صورت انالین به روستاهای‬ ‫دور افتاده ایران گیتار اموزش می دهم مهم‬ ‫ترین لذت من افزودن گیتاریستها به جامعه‬ ‫است‪ ،‬اگر روزی در هر خانه ای گیتار باشد‬ ‫ما می توانیم تجسم خالق داشته باشیم‪.‬‬ ‫این هنرمند در پاسخ به این سوال که ایا هزینه‬ ‫ای که برای ساخت البوم کردید با فروش ان‬ ‫جبران می شود گفت‪ :‬یه شعر خوب باالی ‪20‬‬ ‫میلیون است‪ ،‬اجاره استدیو و انتشار البوم هم‬ ‫هزینه های دیگری را در بر دارد با این وضعیت‬ ‫ان کسی که در این حوزه امده وقتی البومش‬ ‫با فروش کم مواجه شود چه کاری می تواند‬ ‫کند ما نباید انتظار داشته باشیم مردم ما‬ ‫برای چیزهای دیگر پول می دهند نه هنر!‬ ‫امینی در پایان اظهار کرد‪ :‬من از راه تدریس‬ ‫زندگیم را می گذرانم پس به برگشت‬ ‫هزینه خرج شده البومم فکر نمی کنم و به‬ ‫اندازه ای هم که بخواهم برای فروش البوم‬ ‫شنوندگان خاص خود را دارم و البومم را‬ ‫می فروشم واین البوم در تمام پلت فرم‬ ‫های خارجی مثل امازون وایرانی چون‬ ‫«یوتویوب» خوب به فروش می رسد‪.‬‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫‪9‬‬ صفحه 9 ‫گنگرلورا که مثل من دســتیار فیلمبرداربود‬ ‫جایگزیــن من کــرد‪ ....‬وبهتریــن خاطره ام‬ ‫درسینما‪،‬ســرفیلم(برفراز اسمانها بودکه بعد‬ ‫ازصحنه ســوختگیری هواپیما که با موفقیت‬ ‫دراسمان انجام شدبرای فردین که کارگردان‬ ‫فیلم بود جشن گرفتن وخانم گلی زنگنه مدال‬ ‫طال را به گردن فردیــن انداخت‪ .‬دراون لحظه‬ ‫ازشدت خوشحالی اشــک درچشمانم پر شد‪.‬‬ ‫منظورم اشک شوق است‪.‬‬ ‫× توصیه شمابه جوانان عالقمند به سینما‬ ‫چیست؟‬ ‫راســتش اگر من یکبار دیگر ازمــادر متولد‬ ‫بشم هرگز بطرف ســینما نخواهم امد‪ .‬چون‬ ‫دراین مملکت سینما اخر وعاقبت نداره‪ .‬اگر‬ ‫من درهمان ‪ ۱۳‬سالگی کارگر مغازه ساندویچ‬ ‫فروشــی بودم ویا دستفروشــی میکردم االن‬ ‫صاحب یک مغازه ســاندویچ فروشی یا شغل‬ ‫دیگری بودم‪ .‬ولی االن چکاره ام ؟چی شــدم؟‬ ‫سینماحرفه بی رحمی است به هیچ کس اعم از‬ ‫بازیگر تا دیگر صنوف رحم نمیکند کافیست با‬ ‫بسن بگذاری‪ .‬میگن طرف پیر شده‪ .‬فکرش کار‬ ‫نمیکنه‪ .‬چهره های قدیم میرن چهرهای جدید‬ ‫میان‪ .‬درحالیکه این چهره های قدیم هستن که‬ ‫صاحب تجربه هستند اما خانه نشین شدند‪ .‬من‬ ‫االن سالهاست خانه نشین وبیکارم کی سراغ‬ ‫منو میگیره بعد ازنیم قرن کار درســینما!!!؟‬ ‫من کی هستم ازکجا امدم‪ .‬به کجا رسید من‬ ‫حساب کردم ازهر ده میلیون ایرانی یکنفرمیشه‬ ‫سوپر استارازهر‪۵‬میلیون نفر یکنفر میشه نقش‬ ‫مکمل‪ .‬سینمای ما به بن بست رسیده‪ .‬بخاطر‬ ‫اینکه فیلمهایی که ساخته میشه مختص خود‬ ‫ایرانهکمترکشوریفیلمایرانیمیبینهسینمای‬ ‫ما سینماهند وهالیوود‪.‬که اگر بود شاید عاقبت‬ ‫بخیر میشــد‪.‬فیلمهای قبل ازانقالب دراکثر‬ ‫شهدستانها تا‪ ۵‬بار اکران هم نمایش داده میشد‪.‬‬ ‫االن فیلمها یکبار اکران هم بزور نمایش داده‬ ‫میشن‪ .‬به هرحال بامید روزی هستم که جوانان‬ ‫مستعد ایران عزیز بدرخشند‪.‬‬ ‫× کدام فیلمهایتان رابیشتر دوست دارید‬ ‫وچه عاملی باعث بازدارنده شــما شده‬ ‫است؟‪...‬‬ ‫تمام فیلمهایی که کار کردم رادوســت دارم‬ ‫عین بچه هایم هستند‪ .‬از همه شوندخاطرات‬ ‫خوب وبد دارم‪ .‬من فیلم (برفرازاســمانها) را‬ ‫بیشتر دوست دارم چون خاطرات خوبی با زنده‬ ‫یاد فردین داشتم‪.‬او مردی مهربان‪ .‬باگذشت‪.‬‬ ‫لوطی ومردمدار بود‪ .‬بعید میدانم فردین دیگری‬ ‫پیداشود‪ .‬یادمه زمانیکه یک پالن فیلم گرفتم‬ ‫مرحوم فردیــن ده هزارتومن بمنوپاداش داد‪.‬‬ ‫ده هزارتومن با دالری ‪ ۶‬تومن خیلی پول بود‪.‬‬ ‫روحش شاد‪....‬‬ ‫× توقعشما ازمسئولین سینمایی چیست‬ ‫وچه انتظاری ازخانه سینما که خانه امید‬ ‫اهالی سینماست دارید؟‬ ‫از مدیریت خانه ســینماکه عضوانجا هستم‬ ‫انتظار دارم خودشــان را جای مــا قرار دهند‪.‬‬ ‫چون روزی هم همین اقایان مثل ماخانه نشین‬ ‫خواهند شد‪ .‬اگرمیز مدیریت قراربودبرای کسی‬ ‫بماند‪ ،‬پس امیرالمومنین (ع) میماند‪ .‬درنتیجه‬ ‫همه مثل هم هستیم‪ .‬باید خانه سینما بفکرما‬ ‫باشــندچون ما ازنوجوانی وقبــل ازاینکه این‬ ‫اقایان بدنیا بیایند ما درهمین خانه سینما که‬ ‫قبال(ایران) فیلم ومتعلق به مرحوم بیوکی بود‬ ‫کار میکردیم‪ .‬تصور کنید بعــد ازنیم قرن کار‬ ‫ماهیانه دوملیون ودویست هزار تومن ازصندوق‬ ‫تامین اجتماعی بماحقوق میدن که اجاره خونه‬ ‫مون نمیشه شاید درست نباشه بگم من االن‬ ‫‪۶‬ماهه گوشت قرمز نخوردم یعنی بنیه خرید‬ ‫نداشتم‪ .‬من هرگز با فرزندم جرات نمیکنم برم‬ ‫مغازه میوه فروشی‪.‬چون اگه چیزی بخواد من‬ ‫توان خریدش را ندارم‪ .‬درحالــی که مدیران‬ ‫بابیل پول پارو میکنند‪..‬بگذریم جناب گمرکی‬ ‫عزیزاشک مارو درنیارحرف زیاد است وگوش‬ ‫شنوا کم‪.......‬‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫×بابغض میپرســم بنظرتان چه تفاوتی‬ ‫سینمای قبل از انقالب باسینمای بعداز‬ ‫انقالب وجود دارد‪...‬؟‬ ‫بنطرم سینمای قبل انقالب سینمای بدی نبود‪.‬‬ ‫این رو بدلیل ساختار فیلمها نمیگم‬ ‫منطورم رفاقتها‪ .‬یکرنگی ها‪ .‬مهربانی هاولوطی‬ ‫گری هاست‪ .‬سینمای بعدانقالب اوایل خوب‬ ‫بود‪ .‬برامــون بیمه تامین اجتماعی درســت‬ ‫کردندولی از دهه ‪ ۸۰‬به بعدبمرور شرایط عوض‬ ‫شد وپارتی بازیهابرای کار کردن سربفلک کشید‬ ‫وشاید یکی از مواردی که االندبچه های قدیمی‬ ‫بیکارهستند همین موردهست که افراد جدید‬ ‫واردشدند وچون مارو نمیشناسندکار بهمون‬ ‫نمیدند‪ .‬قبل ازانقالب ما سندیکایوهنرمندان‬ ‫توی خیابان سزاوار داشتیم که زیر نظراقایان‬ ‫مهدی میثاقیه وحمیدقنبری اداره میشــد‪.‬‬ ‫ولی االن خانه ســینما بهتر ازســندیکای ان‬ ‫زمان است‪.‬‬ ‫×هرچه دل تنگت میخواهد بگو‪..‬‬ ‫حرفی ندارم‪ .‬گفتنی هارو عــرض کردم‪ .‬ارزو‬ ‫دارم بپاس زحماتی که دردوران ‪۸‬ســال دفاع‬ ‫مقدس من وهمکارانــم فیلم وعکس از جنگ‬ ‫تحمیلی گرفتیم بهمان نسبت بدادمابرسند‪.‬‬ ‫وبعدامیدوارم هرچــه زودتر این ویروس کرونا‬ ‫دست ازسر مردم دنیابردارد ودراخرازشما که‬ ‫بیشتراز من در سینما سابقه داریدو همچنین‬ ‫کارکنان مجله خوب صدای خاک تشکر وقدر‬ ‫دانی میکنم که باالخره بعداز نیم قرن زحمت‬ ‫درجامعه هنری‪ ،‬مجله ای پیداشــد تا ازســر‬ ‫انساندوستی ومعرفت باعث بشه ما درددل کنیم‬ ‫‪ .‬موفق وسربلند باشید‪.‬‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫‪19‬‬ صفحه 19 ‫گفت وگو‬ ‫ﻋﺮفان ﺣﺠازی‪:‬‬ ‫یادﮔیری هﻨر موسیقی ﺻﺒوری میﻃلﺒﺪ‬ ‫عر فا ن حجا ز ی‬ ‫متولد ‪ ، 70‬نوازنده و‬ ‫مد ر س سنتو ر و‬ ‫لقب بداهه نوازی در سنتور این‬ ‫مرزو بوم را دارد همچنین وی اجرا‬ ‫صحنه ای و رسانه ای را در کارنامه‬ ‫هنری خود به ثبت رسانده است‪.‬‬ ‫این هنرمند جوان در گروه های‬ ‫مختلف موسیقی همچون یاران‬ ‫جان‪ ،‬نوای هنگام و اوای دوست‬ ‫حضو ر د ا شته و تو ا نسته به‬ ‫موفقیت های بسزایی دست یابد‬ ‫و درخصوص سنتور به عنوان یکی‬ ‫از سازهای اصیل ایرانی صحبت‬ ‫میکند‪.‬‬ ‫چه شد به سمت سازهای اصیل‬ ‫ناب ایرانی رفتید؟‬ ‫رفتنم به سمت ساز موسیقی اصیل به‬ ‫این دلیل بود که در خانواده ما پدرم‬ ‫بسیار عاشق سازهای اصیل ایرانی‬ ‫بود و این موضوع باعث اشتیاق من و‬ ‫برادرانم در دوران کودکی در عرصه‬ ‫موسیقی سنتی شد؛ برایمان دارای‬ ‫ارزش و احترام است‬ ‫در مورد ساز تخصی تان سنتور‬ ‫برایمان بگویید وجایگاه این ساز‬ ‫در موسیقی امروز کجاست؟‬ ‫سازه تخصصی ام سنتور است که‬ ‫سازی بسیار خوش نواز‪ ،‬اصیل و جزء‬ ‫کهن ترین سازهای ایرانی است و‬ ‫نگهداری و کوک این ساز بسیارمهم‬ ‫و حساس است همیشه ساز اصیل‬ ‫ایرانی جایگاه خاص و ویژه خود را‬ ‫حفظ کرده چراکه با تغییر سبک‬ ‫نوازندگی و تکنیک همواره با زمان‬ ‫پیش رفته و در موسیقی مدرن هم‬ ‫پیشگام بوده است ومیتوان گفت حس‬ ‫نوازنده در کنار تکنیک به زیبا تر شدن‬ ‫موسیقی کمک میکند و در نهایت‬ ‫باعث میشود تا شنونده از شنیدن اثر‬ ‫لذت ببرد‪.‬‬ ‫خانواده هنرمندی هستید که‬ ‫برادرانتان در زمینه های مختلف‬ ‫‪10‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫موسیقی فعالیت دارند از این‬ ‫همکاری در کنار هم بگویید؟‬ ‫هنر در خانواده ما مرهوم توجه و عالقه‬ ‫وافر پدرم به موسیقی ایرانی است که‬ ‫این موهبت به اینگونه نصیب ما شد‬ ‫که هر کدام از برادرانم در یکی از ادوات‬ ‫موسیقی به صورت تخصصی فعالیت‬ ‫دارند همواره این بستر هم نوازی در‬ ‫اجراهای گوناگون برایمان فراهم شده‬ ‫و قابل ستایش انکه در اموزش اینکه‬ ‫به صورت منسجم و همراه در کنار هم‬ ‫قدم برداشته ایم‪.‬‬ ‫ایا کم کاری هنرمندان موسیقی‬ ‫سنتی باعث گرایش مخاطب به‬ ‫سمت موسیقی های غیر فاخر‬ ‫شده است؟‬ ‫خیر چون موسیقی زبان مشترک همه‬ ‫جوامع و نسل هاست وعالقه به سبک‬ ‫بسیار سلیقه ای و ذاتی بوده وهمانطور‬ ‫که گفتم با تغییر سبک و نگرشهای‬ ‫جدید در تکنیک موسیقی سنتی‬ ‫حفظ اصالت با موسیقی مدرن همگام‬ ‫شده است‪.‬‬ ‫چقدر اموزش درعصر حاضر‬ ‫برگرفته از سبک اساتید بزرگ‬ ‫در نوازندگی سنتور مانند فرامرز‬ ‫پایور و پرویز مشکاتیان است؟‬ ‫اشراف کامل به دستگاهها و ساز‬ ‫توسط بزرگانی همچون زنده یاد‬ ‫استاد ابوالحسن صبا‪ ،‬فرامرز پایورو‬ ‫پرویز مشکاتیان و دیگر اساتیدی که‬ ‫در زمینه اموزش و رشد روزافزون‬ ‫موسیقی تالش کردند‪ ،‬از انها یاد‬ ‫میکنم چراکه باعث شده نسل امروز‬ ‫بتواند با اگاهی بیشتر‪ ،‬عالیق خود را‬ ‫در ساز پیدا و پیاده کند‪.‬‬ ‫نوع صدایی که در این ساز وجود دارد‬ ‫بسیار متنوع بوده با توجه به اینکه‬ ‫کوک کردن ساز سنتور بسیار مشکل‬ ‫است ‪ ،‬نظرتان چیست؟ این ساز به نوبه‬ ‫خود اصالتی از ساز را نشان میدهد و از‬ ‫قدیم همینطور بوده؛ که ساز به دلیل‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫کوک های مختلفی که داشته اکثر‬ ‫نوازنده ها در اجرای برنامه‪ ،‬دو الی‬ ‫سه سنتور با خود به همراه داشته و‬ ‫نخواهند با تغییر جابه جایی خرک‪،‬‬ ‫وقت را هدر دهند و در همان لحظه‬ ‫ساز را عوض میکردند‪.‬‬ ‫عالقمندان موسیقی چگونه باید‬ ‫بفهمند در زمینه نواختن چه‬ ‫سازی استعداد دارند؟‬ ‫عالقه مندان به موسیقی در زمینه‬ ‫شناختن ساز خود باید استعداد‬ ‫یابی شوند و از نزدیک صدای ساز‬ ‫ها را بشنوند و ببینند؛ یک سری از‬ ‫اموزشگاه ها و فروشگاه ها از طریق‬ ‫کلیپ و فیلم و یا رسانه خارجی برای‬ ‫دوستداران موسیقی‪ ،‬از نزدیک انها را‬ ‫با سازه های مختلفی همچون ویولن‪،‬‬ ‫سنتور و کمانچه اشنا میکنند و این‬ ‫عالقه و عاشق شدن به سازها بستگی‬ ‫به گوش دادن بسیار زیاد به سازها‬ ‫دارد و در انتخاب ساز مورد عالقه خود‬ ‫زودتر به نتیجه میرسند‪.‬‬ ‫اگر صحبتی برای دوستداران هنر‬ ‫و کسانیکه میخواهند این اثر را‬ ‫فرا گیرند برایمان بگویید‬ ‫افرادی که پا به عرصه موسیقی‬ ‫میگذارند باید همت بسیار واالیی‬ ‫داشته باشند چرا که موسیقی نیازمند‬ ‫تمرین زیاد و کار کردن مداوم است و‬ ‫افرادی که وارد این عرصه میشوند‬ ‫بایستی اندکی صبر پیشه کنند و‬ ‫برخی افراد با با سوال اینکه؛ چه‬ ‫موقعی میتوانیم ساز را اجرا کنیم‪ ،‬در‬ ‫این زمینه عجله دارند‪ .‬موسیقی فقط‬ ‫یک اهنگ اجرا کردن و یک ملودی‬ ‫اجرا کردن بر روی ساز نیست بلکه‬ ‫نیازمند تالش مستمر طی چندین‬ ‫سال است که زحمات و سعی و‬ ‫تالش هنرمند بر روی ملودی هاست‪.‬‬ ‫همچنین یک هنرمند نیازمند تالش‬ ‫مستمر‪ ،‬وقت کافی و کسانکه در این‬ ‫راه قدم برداشتند باید صبور باشند‪.‬‬ صفحه 10 ‫داستان‬ ‫محمدامید ‪:‬فیلمنامه نویس‬ ‫ماجراهایزبلخان‬ ‫امروز اخرین روز کار هستش و‬ ‫زبل خان ‪ ...‬ببخشید ‪ ،‬جناب اقای‬ ‫م ‪ .‬الف حقوق پایان سالش رو‬ ‫دریافت میکنه ‪ ،‬اما امسال با سالهای گذشته‬ ‫خیلی خیلی فرق میکنه ‪ ،‬چونکه ایشون‬ ‫حقوقش رو تمام و کمال میتونه پس انداز کنه ‪...‬‬ ‫چرا ؟ ‪ ...‬خب معلومه چون کروناست و به یمن‬ ‫حضور این ویروس منحوس در جهان نه عیدی‬ ‫هست نه نوروزی ‪ ،‬وقتی هم که نه عیدی باشه و‬ ‫نه نوروزی پس نه خبری از مهون اومدن هست‬ ‫و نه خبری از مهمونی رفتن ‪ ،‬پس از عیدی دادن‬ ‫هم خبری نیست ‪ ،‬پس از اجیل و میوه هم‬ ‫خبری نیست ‪ ،‬پس از مهمونیهای همراه با‬ ‫زرشک پلوی مرغ سی هزارتومنی هم خبری‬ ‫نیست ‪ ،‬ضمنا از مسافرت رفتن هم خبری نیست‬ ‫و از همه مهمتر از خریدهای شب عید هم‬ ‫خبری نیست ‪ ،‬چون به یمن حضور این ویروس‬ ‫منحو س محد و د یتها یی بس سختگیر ا نه‬ ‫حکمفرما خواهد شد بنابراین ‪ 13‬روز استراحت‬ ‫مطلق انتظار زبل خان ‪ ...‬ببخشید جناب میم‬ ‫الف رو میکشه ‪ ،‬استراحت مطلق مساویست با‬ ‫خواب تا لنگ ظهر ‪ ،‬بدون نیاز به خانه تکانی ‪،‬‬ ‫بدون نیاز به خروج از خانه به هر دلیلی ‪ ،‬چون‬ ‫کرونا در کمینه ‪ ،‬بدون خرج کردن حتی یک‬ ‫ریال از پولهای عزیز و دوست داشتنی ‪ ،‬بنابراین‬ ‫عاشقتم کرونا جونم ‪.‬‬ ‫زبل خان با غرور فراوان به مبل تکیه داده و‬ ‫پایش را بر روی پای دیگر انداخته و چای می‬ ‫نوشد ‪.‬‬ ‫امسال بهترین سال زندگیمه عشقم‬ ‫همسر که غرق در فضای مجازیست نیم نگاهی‬ ‫به او می اندازد ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬خدا رو شکر ‪ ...‬وقتی میبینم تو‬ ‫خوشحالی ناخوداگاه منم خوشحال میشم‬ ‫عشقم ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬میبینی چه ارامشی در جهان حاکمه‬ ‫؟ ‪ ...‬نه بازاری ‪ ،‬نه خریدی ‪ ...‬ارامش محض ‪ ...‬من‬ ‫عاشق این نوع ارامشهام ‪.‬‬ ‫‪20‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫همسر ‪ :‬عشقم یه لباس دیدم میشه پول بدی‬ ‫بخرمش ؟‬ ‫زبل خان ‪ :‬لباس ؟ ‪ ...‬تو تو این کرونا رفتی از‬ ‫خونه بیرون ؟‬ ‫همسر ‪ :‬مگه از جونم سیر شدم عشقم ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬پس چجوری لباس دیدی ؟‬ ‫همسر ‪ :‬تو فضای مجازی ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬کنسلش کن عشقم ‪ ....‬باالخره پولشو‬ ‫که باید حقیقی پرداخت کنی ‪.‬‬ ‫همسر‪ :‬حقیقی ولی تو فضای مجازی‬ ‫زبل خان ‪ :‬باالخره پیک باید بیاره دم در تحویل‬ ‫بده دیگه ‪ ...‬قطعا اون پیک ناقل کروناست ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬با رعایت پروتوکلهای بهداشتی میارن ‪.‬‬ ‫زبل خان با خودش زمزمه میکند ‪ ،‬زیاد بحث‬ ‫کنی دستت رو میشه پسر ‪ ...‬یه لباس دیگه ‪...‬‬ ‫عوضش اونهمه پول بی زبون که میخواستی‬ ‫بدی به اجیل پس انداز میشه ‪ ،‬عوضش عیدی‬ ‫به وزیر جنگ ‪ ...‬ببخشید مادرزن جان و دوستان‬ ‫و وابستگان و اشنایان ایشان حذف میشه ‪ ...‬شل‬ ‫کن سر کیسه رو ولی بالفاصله سفتش کن ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬داری ناسزا میگی ؟‬ ‫زبل خان ‪ :‬نه عشقم ‪ ...‬داشتم خودمو متقاعد‬ ‫میکردم که کرونا هیچ غلطی نمیتواند بکند‬ ‫وقتی که پای عشقی عمیق در میان باشد ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬خیلی عمیق ‪.‬‬ ‫به هر روی زبل خان بخش کوچکی از حقوق‬ ‫را صرف عشق عمیقش به همسر جان نمود‬ ‫تا شاید بتواند باقیمانده حقوق را در حساب‬ ‫مبارکش محفوظ نماید‬ ‫همسر ‪ :‬مرسی عشقم لباسم رسید ‪ ...‬قشنگه ؟‬ ‫زبل خان ‪ :‬واااااای خیلی بهت میاد ‪ ...‬این تنها‬ ‫سالیه که ارزو میکردم کاش مهمون میومد این‬ ‫لباس زیبا رو تن زیباترین موجود عالم میدید ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬میبینن دیگه ‪.‬‬ ‫زبل خان که ترسیده است با احتیاط می گوید‬ ‫یعنی میخوای توصیه های اقای نمکی رو‬ ‫نادیده بگیری ؟ حاال اقای نمکی هیچ ‪ ،‬میخوای‬ ‫توصیه های خانوم میرسیدی رو نادیده بگیری‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫؟ میخوای تبدیل بشی به دشمن درجه یک‬ ‫کادر درمان ؟‬ ‫همسر ‪ :‬نه که نمیخوام ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬اخه گفتی مهمون قراره بیاد‬ ‫خونمون ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬یعنی نمیخوای لباسمو ببینن ؟‬ ‫زبل خان ‪ :‬حاال ناراحت نشو ‪ ...‬بزار مجازی ببینن‬ ‫‪ ...‬تازه اینجوری میتونی یه کردنبند صد گرمی‬ ‫هم دور گردنت فتوشاپ کنی بگی کادوی‬ ‫همسری به مناسبت عید نوروز ‪ ...‬ای فک و‬ ‫فامیلتو سکته میدی اونوقت ‪ .‬زنهایی که تو صف‬ ‫طالق وامیستن ‪ ...‬مردایی که به خون من تشنه‬ ‫میشن ‪ ...‬اخ که چه حالی میده ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬عشقم پس با اجازت یه مقدارم اجیل‬ ‫سفارش میدم که کنارم باشه نگن اینا هیچی‬ ‫ندارن ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬نمیشه با فتوشاپ اجیل درست کرد ؟‬ ‫همسر ‪ :‬نه بابا تابلو میشه ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬انگار چاره ای نیست ‪ ...‬باشه فقط یه‬ ‫کم سفارش بده ها ‪ ...‬باشه ؟‬ ‫همسر ‪ :‬باشه ‪.‬‬ ‫دیری دیری دی دیری دیری دی بومب ‪ ...‬اغاز‬ ‫سال یکهزار و چهارصد هجری شمسی ‪ ...‬دیری‬ ‫دیری دی دیری دیری دی بومب‬ ‫همسر ‪ :‬عیدت مبارک باشه عشقم ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬عید تو هم مبارک باشه عشقم ‪...‬‬ ‫صد سال به این سالها ‪ ...‬میگم دم این کرونا‬ ‫گرم ‪ ...‬نه ؟‬ ‫همسر ‪ :‬چرا ؟‬ ‫زبل خان ‪ :‬کلی عیدی رو تونستیم پس انداز‬ ‫کنیم ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬یعنی میگی به مامانم عیدی ندیم ؟‬ ‫زبل خان ‪ :‬ناراحت نشو ‪ ...‬اگه دیدیمش بهش‬ ‫عیدی میدیم ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬چی ؟ با این کرونا ‪ ...‬نه کسی میاد‬ ‫خونمون نه خونه کسی میریم ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬احسنت ‪ ...‬خوشم میاد که عاقلی ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬پس چی ؟ من به فکر سالمتی خانوادمم‬ صفحه 20 ‫ن‬ ‫و‬ ‫ر‬ ‫و‬ ‫ز‬ ‫ه‬ ‫ا‬ ‫ی‬ ‫ﺧا‬ ‫ک‬ ‫ی‬ ‫ابوالفضل کیمیایی‪31 -‬شهریور ‪ 135۹‬بود که ارتش بعث عراق‬ ‫با رویای تصرف سرزمین مادری مان در اندک زمانی از سه جبهه به‬ ‫کشور حمله کرد‪ .‬در نخستین روزهای این یورش ناجوانمردانه حدود‬ ‫سی هزار کیلومتر مربع از خاک کشورمان به اشغال عراق درامد‪ .‬با‬ ‫فرمان حضرت امام(ره) جبهه دفاع در مقابل تجاوز اشکارای صدام‬ ‫به سرزمین مادری ما شکل گرفت و تمام اقشار جامعه برای بیرون‬ ‫راندن دشمن بعثی جان خود را در کف اخالص گذاشتند و بی درنگ‬ ‫به سوی دشمن شتافتند‪ .‬دفاع مقدس ‪ ۸‬سال به طول انجامید و‬ ‫بسیاری از جوانان‪ ،‬نوجوانان‪ ،‬مردان‪ ،‬زنان و حتی پیران جامعه در راه‬ ‫دفاع از کشور به شهادت رسیدند‪ .‬در طول این سالها زندگی همچنان‬ ‫با امید ادامه داشت هشت نوروز بر دفاع مقدس گذشت و بودند پدران‬ ‫و مادرانی که با ارزوی پیروزی سپاه اسالم بر سرسفرههای هفت سین‬ ‫دعای تحویل سال را زمزمه میکردند‪ .‬درجبهه دفاع مقدس زندگیها‬ ‫اسمانی بود چیزی از جنس بودن برای دیگران و مردن برای دیگران‬ ‫هیچ کس برای خود چیزی نمیخواست و هر چه بود بخشش بود و‬ ‫احسان به هم نوع‪ .‬زمانی که جنس نیاز انسان زمینی نباشد و هر انچه‬ ‫هست و نیست برای رضای حق تعالی صرف شود‪ ،‬انجا محل عروج‬ ‫عاشقان است‪ .‬همه امده بودند عاشقی کنند برای معشوق و حق تعالی‬ ‫چه زیبا برگزید بسیاری از این عشاق را‪ .‬جنگ بود و گلوله‪ ،‬خون بود‬ ‫و اتش‪ ،‬دعا بود و ثنا برای سیر علی اﷲ‪ .‬انان که فهمیدند چه کنند تا‬ ‫رستگار شوند در دنیا و اخرت‪ ،‬با پای دل و جان‪ ،‬تن به قضای الهی‬ ‫دادند و تن خاکی را سپر دین و ناموس کردند و عاشقانه جان دادند‪.‬‬ ‫جان را به جانان دادند که خریدارش بود و تن خاکی را به دنیای فانی‬ ‫سپردند و روح متعالی خود را به محضر خداوتد زمین و زمان رساندند‪.‬‬ ‫این هشت سال‪ ،‬هشت بهار با خود به همراه داشت‪ .‬هشت سفره هفت‬ ‫سین که سینهایش سجاده بود و سربند یازهرا(س)‪ ،‬سرنیزه بود و‬ ‫سیم خاردار‪ ،‬سیمینوف بود و سیم چین‪ ،‬ساعت بود که نشان میداد‬ ‫زمان عروج رسیده و وداع یاران‪ .‬هشت بهار در هشت سال دفاع مقدس‬ ‫بر این سرزمین گذشت که با بهارش جوانههای دیگر ر ِوییدند تا خود‬ ‫را فدای دین و سرزمین کنند‪ .‬در این دوران که با راحتی خیال امدن‬ ‫بهار را به یکدیگر تبریک میگوییم باید بدانیم که چه خونهایی برای‬ ‫بهاری شدن این سرزمین بر خاک ریخته تا ما بمانیم و بهاران عمرمان‬ ‫را بگذرانیم‪ .‬ان روزهای خاکی مردان افالکی را اسمانی کرد و با خود‬ ‫برد و ما جاماندیم با یک دنیا حسرت زمینی شدن‪ .‬بهار را با یاد و خاطره‬ ‫مردان دلیرسرزمینمان و انان که رفتند تا ما بمانیم عطر گل یاس زنیم‬ ‫و از خداوند متعال بخواهیم ما را رهرو صدیق شهدا و امام(ره) قراردهد‪.‬‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫‪11‬‬ صفحه 11 ‫گفت وگو‬ ‫تکثیر و تولید طوطی سانان عالقه ای ذاتی‬ ‫و البته پر سود است‬ ‫ابوالفضل کیمیایی| محیط زیست و حیات وحش یکی از عالقه مندی های جامعه بشری است‪ .‬انسان ها ذاتا به زیبایی های‬ ‫طبیعت عالفه خاصی دارند و از هر فرصتی برای رفتن به محیطهای جنگلی‪ ،‬دشت و کوهستانها استفاده می کنند‪ .‬یکی دیگر از‬ ‫مواردی که در زندگی شهری و زندگی انسانها جای خود را باز کرده است نگهداری حیوانات خانگی است‪ .‬نگهداری ان بخش از‬ ‫حیوانات خانگی که با شرع و عرف جامعه اسالمی ما در تضاد است موضوع بحث ما نیست‪ .‬یکی از انواع حیوانات خانگی پرنده ها و به‬ ‫خصوص طوطی سانان هستند‪ .‬طوطی سانان به جهت سخنگو بودن و تقلید گفتارهای انسان بسیار مورد توجه مردم قرار گرفته‬ ‫است و بسیاری از هموطنان ما نیز عالقه به نگهداری یکی از انواع طوطی سانان هستند‪ .‬طوطی ها به فراخور انواع مختلف نژادی‬ ‫قیمتهای متفاوتی دارند اما یکی از انواع این طوطیسانان عروس هلندی است که هم شرایط نگهداری و تکثیر اسان تری دارد و از‬ ‫قیمت مناسبتری نسبت به انواع طوطی سانان دیگر برخوردار است‪.‬عروس هلندی پرنده ای پر انرژی فعال و بسیار باهوش است که‬ ‫به راحتی سخن گفتن را از محیط پیرامون خود فرا میگیرد‪ .‬یکی از انواع کارافرینی‪ ،‬تولید و تکثیر طوطی عروس هلندی است که با‬ ‫اندکی تحقیق و تفحص و استفاده از تجربه کسانی که در این وادی فعالیت میکنند میتوان یک کسب وکار مفید راهاندازی کرد‪ .‬یکی‬ ‫از کسانی که تکثیر و تولید طوطیسانان را به عنوان شغل دوم و پر درامد برای خود انتخاب کرده مهیار زمانی است‪ .‬وی متولد ‪۱۳۷۷‬‬ ‫و تحصیل کرده دانشگاه ازاد اسالمی واحد ورامین است‪ .‬زمانی‪ ،‬در رشته زیست شناسی با گرایش گیاه شناسی در مقطع کارشناسی‬ ‫تحصیل کرده‪ ،‬وی پس از تحصیل در رشته زیست شناسی به حرفه دندانسازی روی اورد و به عنوان یک دندانساز فعالیت کاری‬ ‫خود را اغاز کرده است‪.‬‬ ‫‪12‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ صفحه 12 ‫‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬حاال یه سال عیدی ندیم طوری‬ ‫نمیشه ‪ ..‬سال دیگه جبران میکنیم ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬عشقم‬ ‫زبل خان ‪ :‬جانم‬ ‫همسر ‪ :‬مامانم ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬مامانت چی ؟‬ ‫همسر ‪ :‬شماره کارتشو گرفتم که عیدیشو براش‬ ‫کارت به کارت کنیم ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬ها ؟ ( با خودش زمزمه میکند ‪ ،‬یه‬ ‫عیدی بهتر از ده تاست ‪ ،‬زیاد سخت نگیر ) ‪.....‬‬ ‫خب باشه ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬تو بی نظیری عشقم ‪ ...‬این شماره کارت‬ ‫مامانم ‪ ،‬این شاره کارت خواهرم ‪ ،‬عیدی بچه‬ ‫های خواهرمم تو همین کارت خواهرم بریز‬ ‫‪ ،‬اینم شماره کارت داداشم ‪ ،‬عیدیهای زن‬ ‫داداشمو و بچه های داداشمو تو کارت داداشم‬ ‫بریز ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬مطمئنی این عیدیها سالم به دست‬ ‫صاحباش میرسه ؟‬ ‫همسر ‪ :‬زنگ میزنم پیگیری میکنم ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬اره حتما زنگ بزن که خدای نکرده‬ ‫اختالسی پولشویی چیزی این وسط اتفاق‬ ‫نیفته ‪ .‬در ضمن سقف پرداختم پر میشه ها با‬ ‫اینهمه اسم ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬ممنون که انقد حواست جمعه عشقم‬ ‫‪ .‬ضمنا بخاطر کرونا سقف پرداختها رو تا ده‬ ‫ملیون تومن باال بردن‬ ‫زبل خان ‪ :‬خدا بگم چیکارت کنه کرونا ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬عیدی اینا رو دادی تموم شد بگو‬ ‫شماره کارت سیمین و ناهیدم بدم ‪ ،‬دوستهای‬ ‫جدیدمن زشته بهشون عیدی ندم ‪.‬‬ ‫زبل خان با ناراحتی بسیار بخش دیگری از‬ ‫حقوق عزیز را صرف واریز کردن عیدی برای‬ ‫اقوام و در و همسایه میکند البته به صورت کامال‬ ‫رعایت شده و مجازی ‪ ،‬اما در دلش خوشحال‬ ‫است چون الاقل از گردش و مسافرت و تفریح‬ ‫خبری نیست ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬اینم یه چای تازه دم به همراه شیرینی‬ ‫برای همسری عزیزم ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬ممنونم عشقم ‪ ...‬دلم میخواد یه دل‬ ‫سیر بخوابم ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬بلیط کنسرت رزرو کردم ‪ ...‬نگو که‬ ‫دوست نداری ها ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬وااااای نه ‪ ...‬کنسرت ؟ اونم تو پیک‬ ‫چهارم کرونا که از همه چی خطرناک تره ؟‬ ‫همسر ‪ :‬تو در مورد من چی فکر کردی عشقم ؟‬ ‫زبل خان ‪ :‬ایندفعه رو کوتاه نمیام ‪ ...‬تو اون‬ ‫ازدحام جمعیت پروتکل مروتکل سرش گرده‬ ‫‪ ...‬کرونا میگیریم میمیریم ها‬ ‫همسر ‪ :‬زبونتو گاز بگیر ‪ ...‬مگه قراره از خونه بریم‬ ‫بیرون که کرونا بگیریم ؟‬ ‫زبل خان ‪ :‬خودت گفتی کنسرت رزرو کردی ؟‬ ‫همسر ‪ :‬بله اما به صورت مجازی ‪ ...‬لطفا زودتر‬ ‫پول بلیطها رو واریز کن تا تموم نشده ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬باشه ‪ ...‬بزار ببینم ‪ ...‬یعنی چی ؟‬ ‫میگه موجودی شما کافی نیست ‪ ...‬خداحافظ‬ ‫حقوق عزیزم ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬وای ابروم میره اگه این کنسرتو از‬ ‫دست بدم ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬چرا ؟‬ ‫همسر ‪ :‬اخه با دوستهام قرار گذاشتیم در کنار‬ ‫هم باشیم ‪ ...‬حاال چجوری بگم سه میلیون تومن‬ ‫نداشتم بلیطها رو اوکی کنم ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬مگه کنسرت مایکل جکسونه ؟ سه‬ ‫میلیون تومن ؟‬ ‫همسر ‪ :‬اخه فقط واسه خودمو خودت رزرو‬ ‫نکردم که ‪ ،‬واسه سیمین و شوهرش ‪ ،‬نسرین و‬ ‫دخترش و مامانش ‪ ،‬واسه محبوبه و نامزدش هم‬ ‫رزرو کردم ‪ ...‬نخواستم غرور شوهرم بشکنه ‪...‬‬ ‫کار بدی کردم ؟‬ ‫زبل خان ‪ :‬نه عشقم ‪ ...‬اتفاقا سنگ تموم‬ ‫گذاشتی ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬پس بلیطها رو اوکی کن تا با تخمه‬ ‫برگردم بریم واسه کنسرت‬ ‫زبل خان اهی از عمق وجودش می کشد ‪ ،‬خدا‬ ‫لعنتت کنه کرونا ‪ ...‬الو سالم محمودی جان‬ ‫خوبی ؟ عیدت مبارک ‪ ...‬محمودی جان داری‬ ‫یه مقدار پول برام کارت به کارت کنی ؟ ‪ ...‬دلم‬ ‫خوش بود امسال تا قرون اخر حقوقمو پس انداز‬ ‫میکنم ‪ ....‬نه بابا دلت خوشه ها ‪ ،‬نه تنها حقوقم‬ ‫بلکه پس اندازمم خرج شد رفت ‪ ....‬تازه به‬ ‫قرض کردنم افتادم ‪ ...‬ممنونم برام بزن که ابرو‬ ‫حیثیتم نره ها ‪.‬‬ ‫صدای تلویزیون روی شماره صد است و گویی‬ ‫کنسرت در داخل خانه در حال اجراست ‪،‬‬ ‫همسر از طریق واتساپ با همه دوستانش تماس‬ ‫تصویری برقرار کرده و همزمان با صدای نکره‬ ‫خواننده همخوانی میکنند ‪ ،‬زبل خان بخاطر‬ ‫پولهای بی زبانی که خرج این صدای نخراشیده‬ ‫کرده خودخوری میکند و کوسنهای مبل را به‬ ‫گوشهایش میچسباند تا شاید بتواند جلوی ورود‬ ‫این صداهای کشنده به داخل گوشش را بگیرد‬ ‫ولی زهی خیال باطل ‪.‬‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫همسر ‪ :‬عشقم ‪ ...‬برای خودمون و دوستام پیتزا‬ ‫سفارش دادم ‪ ( ...‬زبل خان از عصبانیت سرخ‬ ‫شده است ) مجازی سفارش دادم به خدا ‪( ...‬‬ ‫خون جلوی چشمان زبل خان را گرفته است‬ ‫) دیدم گرون میشه گفتم بدون نوشابه باشه (‬ ‫نفسهای زبل خان به شماره افتاده است ) به خدا‬ ‫نمیخواستم مهمونشون کنم ‪ ...‬فقط ‪ ...‬فقط یه‬ ‫تعارف زدم ‪ ...‬ولی قبول کردن ‪.‬‬ ‫زبل خان کنترل را برداشته و محکم به تلویزیون‬ ‫می کوبد ‪ ،‬تلویزون شکسته و فضا ارام میشود ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬اشغال عوضی لعنتی بیشعور حمال‬ ‫به درد نخور کثافت‬ ‫همسر ‪ :‬با منی ؟‬ ‫زبل خان ‪ :‬نه‬ ‫همسر ‪ :‬با خواننده ای ؟‬ ‫زبل خان ‪ :‬نه‬ ‫همسر ‪ :‬پس با کی ای ؟‬ ‫زبل خان ‪ :‬با خودم ‪ ،‬نمیدونم چرا انقد ساده بودم‬ ‫که نفهمیدم کرونا که هیچی بابای کرونا هم‬ ‫بیاد نمیتونه جلوی خرج شدن پولهای نازنینم‬ ‫توسط تو رو بگیره ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬مگه به من پولی دادی ؟ ‪ ...‬خاک تو سر‬ ‫زنی که دستش جلوی شوهرش دراز میشه ‪ ...‬تو‬ ‫لیاقت منو نداری ‪ ...‬تو دادگاه میبینمت‬ ‫زبل خان می ترسد ‪ :‬نرو عشقم ‪ ...‬االن کروناست‬ ‫زمان خوبی برای رفتن به جاهای عمومی مثل‬ ‫دادگاه نیست‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬به صورت مجازی طالقمو ازت میگیرم‬ ‫عشقم ‪.‬‬ ‫زبل خان دو دستی بر سر خودش می کوبد‬ ‫چرا که نه تنها پولهای نازنینش را بلکه همسر‬ ‫عزیزش را هم فعال از دست داده و باید پاچه‬ ‫خواریهایی پایان ناپذیر را به کار بندد و چندین‬ ‫قلم طال و جواهر برای پیشکشی ببرد تا شاید‬ ‫مورد عفو و بخشش قرار بگیرد ‪.‬بنابراین شماره‬ ‫گیری میکند‬ ‫زبل خان ‪ :‬الو محمودی جان ‪ ....‬کمی بعد ‪ ...‬الو‬ ‫حسینی جان ‪ ...‬کمی بعد ‪ ...‬الو جناب رییس ‪...‬‬ ‫کمی بعد ‪ ...‬الو خانوم گودرزی ‪ .....‬و تمام این‬ ‫تماسها برای پول قرض کردن و خریدن هدایایی‬ ‫نفیس برای همسر از دست رفته اش بود تا شاید‬ ‫بتواند دوباره دل او را به دست بیاورد ‪ ،‬چرا که‬ ‫زبل خان معتقد است پول علف هرز است و می‬ ‫اید و میرود و نهایتا سال اتی را سخت کار کرده‬ ‫و قرضهایش را پاس میکند اما دل شکسته ی‬ ‫همسرش هرگز قابل جبران نخواهد بود ‪...‬‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫‪21‬‬ صفحه 21 ‫او درباره چگونگی اغاز فعالیت خود در‬ ‫زمینه تولید و تکثیر طوطی سانان گفت‪:‬‬ ‫سال ‪ ۱۳۸۶‬بود که تصمیم گرفتم یک‬ ‫جفت مرغ عشق بگیرم و از انها نگهداری‬ ‫کنم‪ .‬این جفت پرنده را در تراس منزلمان‬ ‫نگهداری می کردم‪ .‬رفته رفته عالقه ام‬ ‫به این موجودات زیبا و دوستداشتنی‬ ‫چندین برابر شد ان زمان بود که تصمیم‬ ‫گرفتم به صورت علمی و اصولی وارد این‬ ‫عالقه مندی ام شوم ‪.‬تا هرچه کمتر دچار‬ ‫ازمون و خطا شوم‪ .‬به همین جهت به مدت‬ ‫سه سال تحقیق و مطالعه کردم و به صورت‬ ‫کامال تحقیقی و علمی پرورش و تولید‬ ‫طوطیسانان را پی گرفتم و شاهد نتایج‬ ‫بسیار خوبی شدم‪ .‬سال ‪ ۱۳۹۰‬توانستم‬ ‫نتایج خوب تحقیق و مطالعه خود را در‬ ‫زمینه تولید و تکثیر مرغ عشق ها را ببینم‪.‬‬ ‫تراس خانه ما مملو از پرندگانی شده بود‬ ‫که دیگر نگهداری انها شرایط خاصی را‬ ‫طلب می کرد در همان زمان بود که برای‬ ‫اولین بار از فروش تولیدات پرنده نفع مالی‬ ‫نصیبم شده بود لذا بر ان شدم تا تحقیق‬ ‫بیشتری انجام دهم تا طوطی مناسبتری‬ ‫را پرورش دهم که حداقل پس از تولید و‬ ‫تکثیر سود مالی بیشتری را نصیبم کند این‬ ‫بود که به طوطی عروس هلندی رسیدم و‬ ‫تصمیم گرفتم عروس هلندی پرورش دهم‬ ‫چرا که عروس هلندی خواهان بیشتری‬ ‫داشت و سود حاصل از پرورش عروس‬ ‫هلندی چندین برابر مرغ عشق بود‪ .‬کار‬ ‫پرورش و تولید طو طی سانان را باید به‬ ‫صورت علمی و البته تجربی پی گرفت تا‬ ‫روز به روز بر تجربه پرورش دهنده افزوده‬ ‫شود‪ .‬عروس هلندی طوطی ایی زیبا و‬ ‫باهوش است که پس از اهلی شدن ارتباط‬ ‫تنگاتنگی با صاحب خود برقرار می کند و‬ ‫پس از فراگرفتن کلمات از محیط اطراف‬ ‫خود شروع به شیرین زبانی میکند‪ .‬این‬ ‫پرنده بسیار عاطفی‪ ،‬مهربان و حساس‬ ‫است و همین مسئله سختی های نگهداری‬ ‫این پرنده زیبا را اسان می کند‪ .‬یکی از‬ ‫توصیه های مهم برای کسانی که عالقهمند‬ ‫به نگهداری از این پرنده ها هستند این‬ ‫است که از افراد مطلع و اگاه و کسانی‬ ‫که در این وادی تجربه کسب کرده اند‬ ‫مشاوره و راهنمایی بگیرند‪ .‬در این میان‬ ‫نیز شاید بسیاری دیگر از افراد جامعه‬ ‫به دنبال کار افرینی باشند که این کار‬ ‫نیز میتواند در جهت کارافرینی اقدامی‬ ‫بسیار موثر تلقی گردد‪ .‬بحمداهلل اکنون‬ ‫با یاری و همراهی پدرم توانستیم شرایط‬ ‫استانداردی را از نظر سالن تکثیر‪ ،‬قفس‬ ‫و النه پرنده ها مهیا کنیم که بتوانند در‬ ‫ایده ال ترین شرایط تکثیر شوند‪ .‬می توان‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫پرورش و تکثیر طوطیسانان را به عنوان‬ ‫یک کارافرینی پرسود تلقی کرد البته‬ ‫در خانواده طوطیسانان به غیر از عروس‬ ‫هلندی طوطی هایی مانند کاسکو ‪،‬کاکادو‪،‬‬ ‫ملنگو‪ ،‬ارا هستند که از قیمت های بسیار‬ ‫باالیی برخوردار هستند و روزی تکثیرشان‬ ‫در سالن های پرورش رویا بود که با سعی و‬ ‫تالش و البته شرط مهم و اولیه این حرفه‬ ‫عالقه واقعی به این مخلوقات زیبای‬ ‫خداوند باعث شد تا این نوع طوطی های‬ ‫گران قیمت نیز تکثیر و پرورش پیداکنند‪.‬‬ ‫واضح است که فعالیت در تولید و تکثیر‬ ‫این نوع از طوطیسانان سود سرشاری‬ ‫را نصیب پرورش دهنده خواهد کرد‪ .‬با‬ ‫این نوع فعالیت ها جلوی قاچاق این نوع‬ ‫پرندهگان نیز بسته شده است‪ .‬عالقه‬ ‫اولیه و عشق به طوطی ها پایه و اساس این‬ ‫کار است و جال دهنده ان صبر و استقامت‬ ‫دربرابر سختی های این کار دوستداشتنی‬ ‫است‪ .‬حرفه اصلی من دندانسازی است و‬ ‫پرورش و تکثیر طوطیسانان حرفه دوم من‬ ‫محسوب می شود که درامد بسیار خوبی‬ ‫برایم دارداز همین جا باید از پدر و خانواده‬ ‫ام تشکر و قدردانی کنم چراکه در تمام این‬ ‫مراحل یار و همراه من بوده اند‪.‬‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫‪13‬‬ صفحه 13 ‫گزارش‬ ‫عزیز‬ ‫نویسنده‪ :‬ولی اله نیسریان‬ ‫سفره نانی که مادرش به او داده بود تا به مادر فریبرز‬ ‫برساند خسته اش کرده بود ‪ .‬نمی دانست چندتا نان‬ ‫داخل سفره است ‪ .‬این دست و ان دستش می کرد و‬ ‫گاهی انها را روی شانه اش می انداخت ‪ .‬توی اتوبوس‬ ‫راحت بود ‪ ،‬نانها را روی پایش گذاشته بود ‪ .‬بوی نان‬ ‫تازه که مادرش پخته بود ‪ ،‬ادمهای توی اتوبوس را‬ ‫حالی به حالی کرده بود ‪ .‬بچه ای اول چند بار به او نگاه‬ ‫کرده بود و بعد به مادرش چیزهایی می گفت که‬ ‫محمود انها را فهمیده بود ‪ .‬اما محمود کاری نمی‬ ‫توانست بکند ‪ ،‬بخاطر ترس از مادرش ‪ .‬اگر توی راه به‬ ‫هرکس که نگاهش می کرد لقمه نانی داده بود ‪ ،‬دیگر‬ ‫نانی برای مادر فریبرز نمی ماند ‪ .‬اصال چرا مادرش بعد‬ ‫از این همه سال که توی خانه نان می پخت حاال برای‬ ‫مادر فریبرز نان فرستاده بود ؟ پدرش روی پشت بام‬ ‫کاهگلی خانه با چوب اطاقک کوچکی درست کرده‬ ‫بود و دران تنوری کار گذاشته بود و مادرش هفته ای‬ ‫دوبار نان می پخت ‪ .‬چهار صبح خمیری را که از روز‬ ‫قبل اماده کرده بود به پشت بام می اورد و نان می‬ ‫پخت‪ ،‬بوی نان که می پیچید ‪ ،‬محمود و عباس‬ ‫برادرش را از خواب بیدار می کرد ‪ .‬خواهر و برادر‬ ‫دیگرش که کوچکتر بودند خواب خواب بودند ‪ .‬پدر‬ ‫هم که از قبل بلند شده بود در تدارک نان پختن به‬ ‫همسرش کمک می کرد ‪ .‬مادر که جاگیر می شد ‪ ،‬پدر‬ ‫مشغول نماز می شد بعد سپرتاسش را ( سپرتاس ‪،‬‬ ‫تشکیل شده بود از سه ظرف دردار گرد و با جنس‬ ‫استیل که کارگران شرکت نفت نهار خود را دران قرار‬ ‫داده وبه سرکار می بردن ‪ .‬ظرف اول برنج‪ ،‬ظرف دوم‬ ‫خورشت و ظرف سوم مثال ماست یا ترشی یا سبزی‬ ‫بود و سپس اهرمی دسته دار از باال سه ظرف را محکم‬ ‫می کرد ) بر می داشت ‪ ،‬دوچرخه هرکولسش را سوار‬ ‫می شد و با خیل کارگران شرکت نفت به پاالیشگاه‬ ‫ابادان می رفت ‪ .‬محمود‪ ،‬وقتی پدرش می خواست‬ ‫برود سرکار می امد پائین و پدرش را بدرقه می کرد ‪،‬‬ ‫پدر متوجه رفتن به کارش بود ولی گاهی زیر چشمی‬ ‫محمود را هم نگاه می کرد ‪ .‬برای محمود ‪ ،‬پدر همه‬ ‫چیز بود ‪ .‬مخصوصا وقتی عصرها می امد خانه و‬ ‫همیشه توی خورجین دوچرخه اش خوردنی بود ‪.‬‬ ‫خیلی کم لبخند پدرش را دیده بود و می دانست‬ ‫پدرش مهربان است و کم حرف ‪ .‬همه محل روی او‬ ‫حساب می کردند ‪ .‬غرور مخصوص خودش را داشت و‬ ‫‪22‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫محمود که چهارده سالش بود هیچوقت گریه پدرش‬ ‫را ندیده بود ‪ .‬ته کوچه پدر و مادرش زندگی می کردند‬ ‫که خیلی پیر بودند و همیشه مادر و یا پدر به انها سر‬ ‫می زدند ‪ .‬توی کواترا ( منطقه سازمانی کارگر نشین‬ ‫پاالیشگاه ) به پدر خانه سازمانی داده بودند ولی‬ ‫بخاطر اینکه نزدیک پدر و مادرش باشد ‪ /‬قبول نکرده‬ ‫بود ‪ .‬چند بار با پدرش رفته بود محله لین یک احمد‬ ‫اباد و هر وقت با پدرش بیرون می رفت خیلی احساس‬ ‫غرور می کرد ‪ .‬اما خانواده فریبرز با انها خیلی فرق‬ ‫داشت ‪ ،‬انها در محله بریم ابادان زندگی می کردند که‬ ‫منطقه رئیس و روسای شرکت نفت بود ‪ .‬پدر فریبرز‬ ‫دکتر بود و مادرش دخترخاله مادر محمود بود ‪ .‬شاید‬ ‫چند سال یکبار خانواده ها همدیگر را می دیدند ‪ ،‬انهم‬ ‫برای عروسی یا توی خاکسون ( در ابادان به بهشت‬ ‫زهرا می گفتند خاکسون ) یک بار هم محمود در سید‬ ‫عباس ( زیارتگاهی در ابادان ) فریبرز و مادرش را‬ ‫دیده بود ‪ .‬مادر فریبرز نذری داشت و محمود چند بار‬ ‫سعی کرده بود فریبرز را ببرد و با بچه های دیگر با توپ‬ ‫پالستیکی فوتبال بازی کنند ولی مادرش اجازه نمی‬ ‫داد ‪ .‬فریبرز به بچه های بریم و بوارده می گفت بچه‬ ‫سوسول ‪ .‬در منطقه بریم جلو ردیف خانه های رو به‬ ‫خیاباناصلیمحوطهوسیعیچمنکاریبودوفضای‬ ‫بازی و فوتبال برای بچه های انجا مهیا ‪ .‬محمود و‬ ‫دوستانش که می خواستند با توپ پالستیکی ‪،‬‬ ‫فوتبال بازی کنند یا توی کوچه بازی می کردند یا می‬ ‫رفتند زمین خاکی های نزدیک محلشان که به انها‬ ‫سبخی می گفتند ‪ ،‬اغلب بچه ها کفش برای فوتبال‬ ‫بازی نداشتند و وقتی در اثر حادثه پای کسی در حین‬ ‫بازی به سنگی می خورد و خون می امد ‪ ،‬یکی از بچه‬ ‫ها روی زخم او ادار می کرد و یکی دیگر با پارچه ای که‬ ‫توی همان زمین پیدا می کرد زخم او را می بست ‪ .‬از‬ ‫ایستگاه اتوبوس تا خانه مادر فریبرز خیلی راه بود ‪،‬‬ ‫شاید برای سفره نانی که همراهش بود راه برایش‬ ‫طوالنی شده بود ‪ .‬محله در ساعت پنج بعدازظهر‬ ‫چقدر خلوت بود ‪ .‬محمود کاغذی را که مادرش ادرس‬ ‫را روی ان نوشته بود در دست گرفته بود و دنبال خانه‬ ‫مادر فریبرز گشت ‪ .‬دو کارگر عرب داشتند با قیچی‬ ‫های باغبانی ‪ ،‬شمشاد های حصار دور خانه ها را کوتاه‬ ‫می کردند ‪ ،‬محمود را که دیدند سرشان بلند کردند و‬ ‫به محمود نگاه کردند ‪ .‬یکی از انها پرسید ‪ :‬دنبال خانه‬ ‫کسی می گردی؟ محمود رفت طرفشان و ادرس را‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫بطرف کارگرها گرفت ‪ .‬کارگر گفت ‪ ،‬خودت بخون ‪.‬‬ ‫محمود که خواند ‪ ،‬کارگر گفت سه ردیف جلوتر خانه‬ ‫دکتره و بعد مشغول کارش شد ‪ .‬محمود که جلوتر‬ ‫رفت محله از قبل هم خلوت تر شد ‪.‬محمود به خلوتی‬ ‫عادت نداشت کمی ترسید ‪ .‬صدای سگی او را‬ ‫میخکوبکرد‪.‬ایستادوبهپشتسرشنگاهکرد‪.‬یکی‬ ‫از کارگرها که نشسته بود و داشت سیگار می کشید او‬ ‫را نگاه می کرد ‪ .‬گفت‪ :‬نترس ‪ ،‬توی خونه زنجیره ‪ .‬یک‬ ‫ردیف برو جلوتر ‪ .‬محمود به مسیرش ادامه داد ‪ .‬صدای‬ ‫سگ بلندتر شد ‪ .‬محمود با خودش گفت ‪ :‬سگ زنجیر‬ ‫را پاره نکنه ‪ ،‬بیاد بیرون ‪ .‬یاد پدرش افتاد و ارامش‬ ‫گرفت ‪ .‬چند بار که با خانواده روز تعطیل برای تفریح‬ ‫لب شط رفته بودند ‪ ،‬دیده بود که پدرش نه تنها از‬ ‫سگها نمی ترسد بلکه به طرفشان می رفت و با انها‬ ‫بازی می کرد ‪ .‬پدر به او گفته بود ‪ :‬حیوون اگه به فهمه‬ ‫ازش می ترسی ‪ ،‬می دوه دنبالت و اگه اروم و خونسرد‬ ‫باشی ‪ ،‬کاری باهات نداره ‪ .‬حرف پدر که یادش امد ‪،‬‬ ‫ارامش گرفت و بدون شتاب و ترس به راهش ادامه داد‬ ‫‪ .‬به ادرس که رسید ‪ .‬برگشت برای کارگر عرب دست‬ ‫تکان داد ‪ .‬کارگر هم دست تکان داد ‪ .‬خانه های بریم‬ ‫یک حصار شمشادی داشتند و فضای سبز که‬ ‫ساختمان اصلی را در بر می گرفت از باالی اندازه‬ ‫شمشاد ها می شد فضای سبز و خانه را دید و در که با‬ ‫لوله های اهنی درست شده بود و تسمه ای اهنی به‬ ‫یک لوالی قابل باز کردن وصل بود ‪ .‬محمود خوب به‬ ‫حیاط نگاه کرد و کسی را ندید ‪ .‬دوباره برگشت و به‬ ‫کارگرهای عرب نگاه کرد ‪ ،‬انها مشغول کار بودند ‪.‬‬ ‫دوباره به یاد پدرش افتاد ‪ .‬و اینبار تسمه اهنی را بلند‬ ‫کرد و وارد باغ شد و ارام به طرف در ساختمان رفت ‪.‬‬ ‫زنگ زد زن خدمتکار در را باز کرد و او را ورانداز کرد ‪،‬‬ ‫محمود از بیرون توی خانه را دید به خودش گفت ‪:‬‬ ‫اصال چرا مادرم این نان ها را فرستاده ‪ .‬به زن خدمتکار‬ ‫که مشکی پوشیده بود و مشخص بود خیلی گریه کره‬ ‫گفت ‪ :‬با مادر فریبرز کار داره ‪ ،‬مادرش برای مادر‬ ‫فریبرز نان فرستاده ‪ .‬خواست بگوید دلیلش را نمی‬ ‫داند که چرا مادرش برای مادر فریبرز نان فرستاده ‪،‬‬ ‫شاید کار دیگری از دستش بر نمی امده ‪ .‬محمود تازه‬ ‫یادش امد که فریبرز را چند روز پیش در حالی که‬ ‫داشته از سرویس مدرسه پیاده می شده ماشین زده و‬ ‫فریبرز مرده ‪ .‬یاد نداشت که سرویس مدرسه داشته‬ ‫باشه اول دبیرستان که رفت ‪ ،‬با چند تا از بچه های‬ صفحه 22 ‫کاست ﺧالی‬ ‫نوشته غالمرضا گمرکی‪ -‬دقیقا‬ ‫خاطرم نست چه مدت از پیروزی‬ ‫انقالب گذشته بود که یکی از اهالی‬ ‫سینما تصمیم به ساختن یک فیلم‬ ‫سینمایی گرفت! او را چندین بار‬ ‫در دفتر مجله(فیلم و هنر) سابق‪،‬‬ ‫دیده بودم که با چند تن از برو بچه‬ ‫های مجله اشنا بود‪ .‬یک روز وارد‬ ‫دفتر مجله شد و یک راست به سراغ‬ ‫من امد و گفت‪ :‬فالنی‪ ،‬شترسواری‬ ‫دوالدوال نمیشه‪ .‬تو چرا بمن نگفتی‬ ‫جدا از کار سینما در مطبوعات هم‬ ‫فعالیت می کنی؟! لبخندی زدم و‬ ‫گفتم‪ :‬این دیگه مشکل شماست‬ ‫که اطالعاتت به روز نیست! حاال‬ ‫امری هست در خدمتم‪ .‬از داخل‬ ‫کیف اش که روی شانه اش انداخته‬ ‫بود و سنگینی می کرد یک جلد‬ ‫سناریو(فیلمنامه) بمن داد و گفت‪:‬‬ ‫دوس دارم اینو بخونی و نظر تو بمن‬ ‫بگی‪ ....‬فیلمنامه را ورق زدم و گفتم‪:‬‬ ‫چشم ؛ می خونم‪ ...‬دستشو روی‬ ‫شانه ام گذاشت و گفت‪ :‬میخوام‬ ‫زود کلید بزنم‪ .‬اگه امشب بخونی و‬ ‫‪14‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫فردا نظرتو بهم بگی خیلی در حقم‬ ‫لطف کردی‪ .‬گفتم ‪ :‬سعی می کنم‪.‬‬ ‫ادم سمجی بود‪ .‬گفت‪ :‬سعی رو‬ ‫ولش کن‪ ،‬من فردا همین موقع میام‬ ‫نظرتو بپرسم‪ .‬گفتم ‪ :‬اینجا؟! توی‬ ‫این همه سرو صدا و رفت و امد مگه‬ ‫میشه راجع به فیلمنامه حرف زد؟!‬ ‫سرش را بعالمت تصدیق تکان داد‬ ‫و گفت‪ :‬پس بیا دفترم و بعد از جیب‬ ‫اش کارت ویزیتش را بمن داد و‬ ‫گفت ‪ :‬دفترم پایین تر از چهارراه‬ ‫مهنا توی الله زاره‪ .‬دورنیس‪ .‬چه‬ ‫ساعتی منتظرت باشم؟ گفتم‬ ‫‪ :‬ده خوبه‪ .‬جوابداد‪ :‬عالیه و بعد‬ ‫خداحافظی کرد و رفت‪ ...‬سرساعت‬ ‫ده صبح فردا در دفتر ایشان که‬ ‫خودش را تهیه کننده ‪ ،‬نویسنده‪،‬‬ ‫فیلمبردارو کارگردان می دانست ‪،‬‬ ‫حاضر شدم و بعد از چاق سالمتی ‪،‬‬ ‫نکات و ایراداتی که راجع فیلمنامه‬ ‫اش یادداشت کرده بودم بایشان‬ ‫تذکر دادم‪ .‬ابتدا جبهه گرفت و بعد‬ ‫پذیرفت که درسته‪ .‬بهش گفتم‪:‬‬ ‫فالنی در حال حاضر کشور شلوغه‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫و ممکنه به مشکل برخوردکنی!‬ ‫گفت‪ :‬من باید این فیلم را بسازم‪.‬‬ ‫از ریسک صددرصدشم نمی ترسم‬ ‫چون چند نفر هستند که هزینه‬ ‫فیلم رو میدن‪ .‬گفتم ‪ :‬چه فرقی داره‬ ‫باالخره اونام بندگان خدا هستنن‪.‬‬ ‫ضررتلخه‪ ...‬حاال متعلق بهرکه باشه‪.‬‬ ‫گفت‪ :‬نگران نباش‪ ...‬چای دوم را‬ ‫که منشی اورد از جا بلند شدم ‪.‬‬ ‫اعتراض کرد که‪ :‬کجا؟ مگه می‬ ‫زارم بری‪ .‬نهار بخور و برو‪ .‬گفتم‪:‬‬ ‫کلی از کارهای مجله مونده باید‬ ‫برم سرفیلمبرداری گزارش تهیه‬ ‫کنم‪ ...‬و دفترش را ترک کردم‪ .‬یک‬ ‫هفته بعد مرا بدفترش فراخواند و از‬ ‫من خواست بعنوان مسئول روابط‬ ‫عمومی با او همکاری کنم‪ .‬نه من‬ ‫حرف قرارداد زدم و نه او‪ ...‬ان زمان‬ ‫یک منشی رودربایستی خاصی بین‬ ‫اهالی سینما وجود داشت که االن‬ ‫اثاری از ان در سینمای فعلی کمتر‬ ‫وجود دارد ‪ ...‬بعد از اینکه موافقت‬ ‫شفایی مرا گرفت از داخل کیف تکه‬ ‫کاغذی بمن داد و گفت‪ :‬برای هفته‬ صفحه 14 ‫ا ینده این خبر را کار کن‪ .‬یادداشت را‬ ‫خواندم‪ .‬او خبر فیلمبرداری فیلمش را‬ ‫تنظیم کرده بود و من جواب دادم برای‬ ‫هفته اینده در مجله چاپ خواهد شدو‬ ‫بعد از او پرسیدم‪ :‬نگفتی چه کسی‬ ‫سرمایه فیلم رو می پردازه؟ بادی به‬ ‫غب غب اندخت ودرحالیکه عکس‬ ‫های دختران و پسران روی دیوار اتاق‬ ‫محل کارش بطور زیبایی خودنمایی‬ ‫می کرد گفت‪ :‬اینا سرمایه گذاران‬ ‫فیلم هستند‪ ،‬برای نقش های اول‬ ‫تا پنجم‪ .‬خوشبختانه همشون عالی‬ ‫هستن‪ .‬فعال تا اینجای قضیه درست‬ ‫عمل کردم‪....‬پرسیدم کارگردان کیه؟‬ ‫گفت‪ :‬خودم‪ .‬سوال کردم فیملبردار‬ ‫کیه؟ گفت‪ :‬خودم‪ ...‬گفتم مبارکه ولی‬ ‫بعد نبود الاقل یه فیلمبردار حرفه ای‬ ‫تر از خودت انتخاب می کردی‪ .‬لبخند‬ ‫زد و جوابداد‪ :‬نیازی ندیدم‪ .‬قصه فیلم‬ ‫قشنگه‪.‬جواب میده‪ .‬گفتم بازم مبارکه‬ ‫بسالمتی کی کلید میزنی؟ گفت‪ :‬از‬ ‫فردا مدیرتهیه فیلم میره دنبال پیدا‬ ‫کردن لوکیشن‪( ...‬قبل از انقالب حرفه‬ ‫ای بنام مدیریت تولید) در سینما‬ ‫نداشتیم‪ .‬تنها مدیر تهیه بود که‬ ‫موارد اجرائی کل فیلم را یک تنه می‬ ‫چرخاند‪ .‬ساختن یک فیلم سینمایی‬ ‫خالصه میشه به تهیه کننده‪،‬‬ ‫کارگردان با یک نفر دستیار فیلمبردار‬ ‫با یک نفر دستیار یک نفر گریمور‬ ‫برای گریم بازیگران زن و مرد یک نفر‬ ‫کارگر فنی برای جابجایی (ارک های)‬ ‫چدنی سنگین به اضافه دودستگاه‬ ‫پیکان برای جابجایی بازیگران و‬ ‫عوامل فیلم و یک دستگاه وانت برای‬ ‫حمل وسایل فنی‪ .‬عکس هم معموال‬ ‫فیلمبردار یا دستیار او بعد از گرفتن‬ ‫پالن‪ ،‬می گرفت در مجموع بین هشت‬ ‫تا ده نفر عوامل یک فیلم سینمایی را‬ ‫تشکیل می دادند‪ .‬مثل االن نبود که‬ ‫سی ‪ -‬چهل نفر عوامل در یک پروژه‬ ‫سینمایی حضور داشته باشند!!‬ ‫خبر کتبی شروع فیلمبرداری توسط‬ ‫مدیر تهیه در دفتر مجله بدستم‬ ‫رسید‪ .‬در خبر نوشته شده بود فیلم‬ ‫سینمایی‪ .....‬به کارگردانی ‪ ....‬با بازی‬ ‫چهره های جدید در کرج کلید خورد‪.‬‬ ‫در طول فیلمبرداری‪ ،‬یک روز شال‬ ‫و کاله کردم و طبق ادرسی که داده‬ ‫بود برای گزارش پشت صحنه در محل‬ ‫فیلمبرداری حاضر شدم ‪ .‬او خیلی‬ ‫خوشحال شد و بعد از اتمام سکانس مرا‬ ‫به بازیگران جدید و بقیه عوامل فیلم‬ ‫معرفی کرد‪ ...‬در طول یک ساعت که‬ ‫انجا بودم دستیار کارگردان هر زمان‬ ‫می گفت‪ :‬دوربین ‪ ،‬حرکت‪ .‬هیچ صدایی‬ ‫از داخل جعبه کاست که نشانگر نگاتیو‬ ‫در کاست باشد‪ ،‬شنیده نمی شد و این‬ ‫برایم سوال بود اما هرگز فضولی نکردم‪.‬‬ ‫البته در ان زمان دو چیز وجود نداشت‪.‬‬ ‫یکی صدابرداری سرصحنه(صدای‬ ‫شاهد) که بد از مونتاژ‪ ،‬فیلم در استودیو‬ ‫صداگذاری میشد و بجای بازیگران‬ ‫گویندگان(دوبلورها) حرف می زدند و‬ ‫دوم (نگاتیو) بود که بعد از فیلمبرداری‬ ‫نگاتیوها را در البراتوار ظهور می کردند‬ ‫و روی (پزتیو) می کشیدند تا قابل‬ ‫رویت شود که انرا(راش) می گفتند‪،‬‬ ‫سپس کارگردان و فیلمبردار برای‬ ‫اگاهی از نتیجه کارشان ‪ ،‬راشها را روی‬ ‫پرده می دیدند‪ .‬مثل االن نبود که با‬ ‫گرفتن هر (پالن) قادر بدیدن ان باشند‪.‬‬ ‫بهرحال فیلمبرداری با نگاتیو‪ ،‬مشکالت‬ ‫خاص خود را داشت‪ 35(....‬روز) بعد‬ ‫خبر اتمام فیلمبرداری درمجله فیلم‬ ‫و هنر بچاپ رسید و بدنبال ان تهیه‬ ‫کننده ناپدید شد! چند بار بدفترش‬ ‫زنگ زدم اما کسی جواب نداد تا اینکه‬ ‫یک روز راهی دفترش شدم‪ .‬وقتی‬ ‫به طبقه دوم رسیدم با کمال تعجب‬ ‫چشمم به احضاریه دادسرا افتاد که به‬ ‫تهیه کننده مهلت داده شده بود از تاریخ‬ ‫ابالغ ظرف ده روز خودش را به دادسرا‬ ‫معرفی نماید‪ .‬در ان روزگار چون موبایل‬ ‫وجود نداشت امکان پیدا کردن او میسر‬ ‫نبود چون ادرس منزلش را هم نمی‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫دانستم‪ .. .‬حدود چند ماه بعد تصادفا‬ ‫او را دیدم‪ .‬اول شک کردم چون کاله‬ ‫شاپو بسر و عینک دودی به چشم زده‬ ‫بود‪ .‬باتفاق رفتیم کافه نادری فعلی در‬ ‫خیابان جمهوری؛ وقتی روی صندلی‬ ‫نشستیم پرسیدم‪ :‬کجایی‪ ....‬فیلم ات‬ ‫چی شد؟ لبخند زد و گفت‪ :‬کدوم فیلم؟‬ ‫نگاتیوی در کار نبود که فیلمی وجود‬ ‫داشته باشه‪ .‬یادم امد روزی که برای‬ ‫گزارش پشت صحنه رفته بودم صدای‬ ‫حرکت نگاتیو در جعبه کاست شنیده‬ ‫نمیشد‪ .‬یعنی کاست‪ ،‬خالی از نگاتیو‬ ‫بود‪ .‬او ادامه داد‪ :‬حدود نیم میلیون‬ ‫تومنی که از چهره های جدید گرفته‬ ‫بودم بدون اینکه یک حلقه نگاتیو‬ ‫بخرم و داخل کاست دوربین بگذارم‬ ‫‪ ،‬کلید دوربین را می زدم و بازیگران‬ ‫نقش بازی می کردن‪ .‬دردسرت ندم‬ ‫از نظر بازیگران که پول گذاشته بودن‬ ‫فیلمبرداری تموم شد و من بالفاصله‬ ‫با همون پول یه قواره زمین در کرج‬ ‫خریدم و دوازده دستگاه اپارتمان‬ ‫دارم میسازم!!!! گفتم‪ :‬ولی از دادسرا‬ ‫احضاریه برات اومده‪ .‬گفت‪ :‬خبردارم‬ ‫‪ ،‬اتفاقا رفتم دادسرا تعهد دادم پول‬ ‫چهره ها را بهشون برگردونم‪ ....‬منتظرم‬ ‫یکی از اپارتمانها را بفروشم و پول‬ ‫همشون رو پرداخت کنم‪ .‬بعد سرش‬ ‫را جلو اورد و ادامه داد‪ :‬خواهشا این‬ ‫موضوع بین خودمون بمونه‪ .‬نمیخوام‬ ‫جائی درز پیدا‬ ‫کنه ‪. . . . . .‬‬ ‫جناب اقای محمدرضا فرجی‬ ‫شایستگی شما بیش ازاین ماموریت هاست‪ .‬با این‬ ‫وجود برایتان سالمتی ارزو می کنم که بتوانید انچه‬ ‫در چهار چوب این سمت میبایست انجام گیرد‪ ،‬بدست‬ ‫توانای شما مدیر باکفایت‪ ،‬با تجریه و صادق‬ ‫صورت پذیرد‪ .‬موفقیت شمارا ازخداوند یکتا خواستارم‪.‬‬ ‫ارادتمند‪:‬غالمرضاگمرکی‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫‪15‬‬ صفحه 15 ‫محلکهدرهماندبیرستانبودندپیادهدستهجمعی‬ ‫می رفتند دبیرستان و توی راه کلی شوخی می کردند‬ ‫‪ .‬دهانش خشک شده بود و اگر خانه خودشان بودند‬ ‫همین االن با سرعت می دوید به طرف یخچال که تو‬ ‫حیاط بود و اب می خورد ‪ .‬خانه اشان دو اطاق داشت‬ ‫یک اشپزخانه کوچک ‪ .‬یک باغچه مستطیل شکل ته‬ ‫حیاط بود ‪ .‬گل کاغذی توی باغچه گلهای صورتی‬ ‫داشت ‪ .‬پدرش بدلیل اینکه جا نداشتند توی حیاط با‬ ‫شیروانی‪،‬سایباندرستکردهبودویخچالراگذاشته‬ ‫بودند توی حیاط ‪ ،‬یک روشوئی هم پدرش زیر سایبان‬ ‫درست کرده بود ‪ .‬یاد پدرش که افتاد کیف کرد ‪،‬‬ ‫پدرش خیلی کارها بلده ‪ .‬مادر فریبرز امد دم در ‪،‬‬ ‫محمود را که دید نانها را از دستش گرفت ‪ .‬محمود‬ ‫احساس سبکی عجیبی کرد ‪ .‬شده بود توی یک بازی‬ ‫فوتبال وقتی به تیم حریف می باختند ‪ ،‬مجبور می‬ ‫شدند هر کدام از بچه های برنده را روی شانه هایشان‬ ‫سوار کنند و به انطرف زمین ببرند ولی اون بازی بود و‬ ‫اخرش هم کلی خنده ‪ .‬اما حاال چی ‪ .‬محمود فکر کرد‬ ‫مادر فریبرز که نانها را می گیره او را راهی خانه می کنه‬ ‫ولی مادر فریبرز اورا بوسید ‪ ،‬دست محمود را گرفت و‬ ‫او را داخل خانه برد ‪ .‬محمود فکر کرد خواب است ‪.‬‬ ‫بوسه مادر فریبرز و دستاهایش که اصال زبر نبودند و‬ ‫بعد فضای خانه ‪ ،‬درست بود که خانه غمزده بود و‬ ‫دختر کوچکی با تعجب او را نگاه می کرد ولی محمود‬ ‫فکر کرد توی خانه ای است که توی فیلمها دیده ‪ .‬مادر‬ ‫فریبرز‪،‬محمودرابرداطاقنشیمن‪،‬بهخدمتکارگفت‬ ‫‪ :‬برای اقا فریبرز نوشیدنی بیاور‪ .‬فریبرز ایستاده بود ‪،‬‬ ‫دلش می خواست در و دیوار اطاق را ببیند ‪ ،‬دلش می‬ ‫خواست روی مبلها بشیند‪ ،‬دلش می خواست برگردد‬ ‫پیش دختر بچه و کنارش بشیند و کارتون تماشا کند‬ ‫‪ .‬یاد مادرش افتاد که گفته بود بازیگوشی نکن ‪ ،‬نان را‬ ‫دادی سریع برگرد ‪ .‬تا هوا تاریک نشده برگرد ‪ .‬اما‬ ‫محمود دلش نمی خواست برگردد ‪ ،‬نه برای همیشه ‪،‬‬ ‫فقط همین اندازه که توی خانه مادر فریبرز روی مبل‬ ‫بشیند و کارتون ببیند ‪ ،‬بچه های محل را یک روز‬ ‫بیاوردوتویچمنحیاطفوتبالبازیکنندومطمئن‬ ‫بود اگر پای یکی از بچه ها زخمی می شد اینجا پارچه‬ ‫تمیز با دوا گلی فراهم بود که پای مصدوم را باند پیچی‬ ‫کنند ‪ .‬خدمتکار امد و شربت را گذاشت روی میز ‪.‬‬ ‫محمود یک لحظه نگاهش کرد ‪ ،‬چند کوچه انطرف‬ ‫تر کوچه انها خانمی بود که هر وقت می امد از محل‬ ‫رد می شد همیشه لباس شیک می پوشید و خودش‬ ‫را می گرفت ‪ .‬می گفتند توی خانه اعیان کلفت است ‪.‬‬ ‫محمود به شربت نگاه کرد و بعد متوجه مادر فریبرز‬ ‫شد و جا خورد ‪ .‬مبهوت و در حالی که نمی دانست‬ ‫چکار کند به در خروجی اطاق نگاه کرد ‪ ..‬کاش خانم‬ ‫خدمتکار اینجا بود ‪ .‬چهره مادر فریبرز غرق اشک بود‬ ‫‪ ،‬گریه اش بی صدا و اندوه بار بود و خیره شده بود به‬ ‫فریبرز ‪ .‬دخترک امد توی اطاق نشیمن و کنار مادرش‬ ‫نشست و او هم با نگاهی متعجب به محمود نگاه می‬ ‫کرد ‪ .‬بعد به مادرش که به او توجهی نداشت نگاه کرد ‪.‬‬ ‫اقا محمود ‪ ،‬ماشااله چقدر قد کشیدی ؟ یکمی صبر‬ ‫کن‪ ،‬نشین من قد و قامتت را خوب ببینم ‪ .‬محمود‬ ‫بیشتر دستپاچه شد و گلویش خشک تر ‪ ،‬دلش می‬ ‫خواست لیوان شربت را که خیلی خوش رنگ بود یک‬ ‫نفس سر بکشد ‪ .‬دخترک سر در گوش مادر گذاشت و‬ ‫اهسته چیزی گفت ‪ .‬مادر از جا بلند شد و با یک شادی‬ ‫غم انگیز گفت ‪ :‬رعنا جان ‪ ،‬چطور اقا محمود را نمی‬ ‫شناسی ‪ ،‬پسر طلعت خانم دختر خاله من است ‪ .‬و‬ ‫محمود را در اغوش گرفت ‪ .‬محمود سراپایش شروع‬ ‫به لرزیدن کرد و یاد روزهائی افتاد که در هوای گرم‬ ‫ابادان با دوستانش می رفت به نخلستان نزدیک خانه‬ ‫اشان و در نهر شنا می کرد ‪ .‬خجالت کشید ولی ارام‬ ‫توی نهر اب بی حرکت ماند ‪ .‬دخترک گفت طلعت‬ ‫خانم کیه ؟ مادر فریبرز بی توجه به حرف دخترش به‬ ‫محمود گفت‪ :‬مادرت زحمت کشید نان برایمان‬ ‫فرستاد ‪ ،‬وصف نان های خوشمزه اش را شنیده بودم ‪.‬‬ ‫چرا تا بحال از انها نخورده بودم ‪ .‬فریبرز با تو دوست بود‬ ‫؟ مگر نه ؟ چرا گاهی نمی امدی اینجا با او بازی کنی ؟‬ ‫به مادرت می گویم در اینده بیشتر تو را بفرستد پیش‬ ‫ما ‪ .‬قول می دهی که بیشتر بیائی خانه ما ؟ محمود که‬ ‫نمی دانست چه بگوید ارام نشست روی مبل و لیوان‬ ‫شربت را که چند قطعه یخ داخل ان بود به طرف‬ ‫دهانش برد ‪ .‬اول بوی خوش شربت به تنش نشست و‬ ‫بعدمزهشربت‪.‬محمودباخودشگفتاگرامدمباکی‬ ‫بازی کنم ؟ و از توی شیشه شفاف لیوان به خواهر‬ ‫فریبرز نگاه کرد ‪ .‬با این دختر فیس فیسی ‪ .‬مادر‬ ‫فریبرز ‪ ،‬محمود را برد اشپزخانه ‪ ،‬خدمتکار مشغول‬ ‫کارش بود وقتی انها سر زده امدند اشپزخانه‬ ‫خدمتکار خودش را جمع و جور کرد و گوش بفرمان‬ ‫خانم خانه ایستاد ‪ .‬مادر فریبرز گفت ‪ :‬اکرم خانم شما‬ ‫به کار خودت برس ‪ ،‬من از اقا محمود پذیرایی می کنم‬ ‫‪ .‬خدمتکار با تعجب رفت و مشغول شستن ظرفها شد‬ ‫‪ .‬صدای ورود یک ماشین به داخل باغ امد ‪ .‬دخترک‬ ‫چند بار با تعجب و عصبانیت به مادرش نگاه کرد و از‬ ‫اشپزخانه خارج شد ‪ .‬محمود با نگاهش دویدن دختر‬ ‫را دید ‪ .‬مادر فریبرز داشت برای محمود داخل یک‬ ‫بشقاب چینی بزرگ غذا می کشید‪ ،‬محمود جان هم‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫برایت گوشت اب پز گذاشتم و هم ماهی ‪ ،‬فکر کنم‬ ‫ماهی بیشتر دوست داری ‪،‬البته دست پخت مادرت‬ ‫یک چیز دیگست ‪،‬اینو همه اهل فامیل می گن ‪.‬‬ ‫خدمتکار در حال ظرف شستن بود ‪ ،‬ارام اشک می‬ ‫ریخت و نگاهش به خانم خانه بود ‪ ،‬محمود هم داشت‬ ‫به میوه های توی عکس دیوار نگاه می کرد ‪ .‬یخچال‬ ‫انهاتویاشپزخانهبودواشپزخانهازحیاطوشایدکل‬ ‫خانه انها بزرگتر ‪ .‬دکتر امد توی اشپزخانه ‪ ،‬محمود‬ ‫پدرش را که از سرکار می امد دیده بود ولی با همه‬ ‫خستگی و کم حرفی ‪ ،‬حضورش هم بچه ها را‬ ‫خوشحال می کرد و هم مادرش را ‪ .‬دوچرخه را در‬ ‫داالن خانه می گذاشت ‪ ،‬ابی به سرو صورتش می زد ‪،‬‬ ‫لباسش راعوض میکرد وبعد انگار اصلن سرکارنبوده‬ ‫مادرش در حیاط خانه گلیم را دوال پهن می کرد و یک‬ ‫پشتی برای مردش به دیوار تکیه می داد ‪ ،‬بعد هندوانه‬ ‫خنک را از یخچال توی حیاط در می اورد و قاچ قاچ‬ ‫توی سینی روحی بزرگی می گذاشت ‪ .‬شبنم دختر‬ ‫کوچک خانواده جایش روی پای پدر بود و اولین تکه‬ ‫هندوانه را پدر اول توی دهان کوچک او می گذاشت و‬ ‫بدون اینکه کسی چیزی بگوید همه هندوانه می‬ ‫خوردند ‪ .‬گاهی هم مادر کاهو شسته بود و با‬ ‫سکنجبین توی همان سینی روحی می گذاشت ‪.‬‬ ‫دکتر امد طرف محمود که حاال ایستاده بود ‪ .‬دخترم‬ ‫نگفتی اقا محمود امده ‪ .‬به به اقا محمود ‪،‬‬ ‫خوشحالمان کردی ‪ ،‬صفا اوردی ‪ .‬مادر فریبرز به‬ ‫یخچال تکیه داده بود و ارام اشک می ریخت ‪ .‬دکتر به‬ ‫طرف همسرش رفت ‪ .‬هر چهار نفر روی صندلی های‬ ‫دور میزاشپزخانه نشستند خانم خدمتکار مشغول‬ ‫پذیرائی شد ‪ .‬محمود کمی غذا خوردو بعد گفت ‪:‬‬ ‫مادرم گفته شب نشده برگردم ‪ .‬دکتر تبسمی کرد و‬ ‫گفت ‪ :‬نگران رفتن نباش یا با اژانس می ری یا خودم‬ ‫می رسانمت ‪ .‬حاال باید البوم عکسهای فریبرز را‬ ‫ببینیم ‪ .‬دوست داری ببینی ؟ فریبرز ارام سرش را‬ ‫تکان داد ‪ .‬خانم خدمتکار رفت و البوم عکسهای‬ ‫فریبرز را اورد ‪ .‬محمد خیلی وقتها و خیلی جاها گریه‬ ‫زنها را دیده بود و تا بحال گریه یک مرد را ندیده بود ‪.‬‬ ‫دکتر و خانواده اش دور میز اشپزخانه البوم عکسهای‬ ‫فریبرز را می دیدند ‪ .‬محمود گریه دکتر را دید ‪.‬‬ ‫محمود سرش را از روی البوم بلند کرد ‪ .‬دکتر ‪ ،‬مادر‬ ‫فریبرز و دخترک ‪ ،‬سه تائی دستهایشان روی شانه‬ ‫هم بود و بی صدا گریه می کردند ‪ .‬پدرش به او گفته‬ ‫بود ‪ ،‬یک مرد باید خیلی غمش سنگین باشه ‪ ،‬گریه‬ ‫کنه ‪..‬‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫‪23‬‬ صفحه 23 ‫غالمرضاگمرکی | دراین شماره به سراغ شیرمرادگودرزی یکی ازدستیار فیلمبرداران قدیمی سینما رفتیم که خود‬ ‫امروزفیلمبردار فراموش شده وگوشه گیر سینماست‪ .‬گودرزی در سال ‪ ۱۳۴۴‬وارد سینما شد به بهانه کم کاری اش در دنیای هنر با او‬ ‫به گفتگو نشستیم که میخوانید‪:‬‬ ‫ســینما این صنعت پرزرق و برق‪ ،‬تابلو بســیار زیبایی اســت که انگاری هــزاران اهن ربا بــرای جذب اکثر جوانــان در خود‬ ‫جاســازی کرده اســت‪ .‬بهمین دلیل بعد از پیروزی انقالب و بــا ورود جوانان مســتعد در صنوف مختلف پابه عرصه ســینما‬ ‫نهادند و هنرهفتم را تســخیر کردند‪ .‬متاســفانه ســینماگران با تجربه و فرهیخته که عمر و جوانی خویش را در این راه سپری‬ ‫نمودند به مرور بیکار و با فاصله گرفتن از ســینما‪ ،‬نامشــان ارام ارام بدســت فراموشــی ســپرده شــد اما اوازه و اثاری که از‬ ‫خود بجا گذاشــتند همچنان برتارک ســینمای ملی ایران میدرخشــد و خواهد درخشــید‪ .‬یکی از اهداف مهم مجله(صدای‬ ‫خاک) معرفی هر چه بیشــتر عوامل زحمتکش پشــت دوربین فیلمها هســتند که زحمات اصلی به دوش این عزیزان اســت‪.‬‬ ‫اما هرگز نام و یادشان در هیچ نشــریه ای منعکس نشده و اکثر دوســتان قلم زن بدنبال چهره های سرشــناس و استار سینما‬ ‫بوده و هســتند غافل از اینکه تمامی زحمات یک پروژه ســینمایی بر دوش همین عوامل ناشــناخته پشــت دوربین اســت‪.‬‬ ‫از این رو بر ان شــدیم از این شــماره گپ و گفتی با این فراموش شــدگان داشته باشــیم‪ .‬باشد تا با ناگفته هایشــان در مورد‬ ‫ســینما‪ ،‬طعم شــیرین ازادی بیان را حس نمایند‪ .‬لذا از این شــماره غالمرضا گمرکی تهیه کننده ســینما و خبرنگار قدیمی‬ ‫مطبوعات که اخیرا همکاری خود را با این نشــریه اغاز نموده اســت‪ ،‬هرماه با یک یا دو نفر از این عزیزان بــه گفتگو می پردازد‪.‬‬ ‫سردبیر‬ ‫خودتان را کامل معرفی کنید؟‬ ‫شیر مراد گودرزی هســتم‪ .‬به تاریخ‬ ‫‪۱۳۲۹‬درشهرستان نهاوند بدنیا امدم‪.‬‬ ‫در سال ‪۱۳۴۴‬از نهاوند به منزل عمویم که‬ ‫راننده شرکت واحددرتهران بود امدم‪.‬‬ ‫چون در نهاوند کار نبود‪ ،‬من از مدرســه‬ ‫فرار میکردم و از روستا به شهر میرفتم‪.‬‬ ‫نهاوند یک سینمای تابستانی داشت که‬ ‫سقف نداشت یعنی روباز بود‪ .‬من عاشق‬ ‫‪16‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫ســینما بودم به همین دلیل تا کالس‬ ‫‪۶‬ابتدایی درس خوندم و با معدل‪۱۴‬قبول‬ ‫شدم‪ .‬به عمویم گفتم من باید برم جایی‬ ‫و کار ســینما انجام بدم‪ .‬یک روز عصر‬ ‫عمویم منو برد سینما سیلوانا میدان ژاله‬ ‫سابق‪ .‬فیلم(مادرهند) را نمایش میداد‬ ‫پیرمردی بنام عوض علی سرایدار سینما‬ ‫بود عمویم بهش گفت کاری برای شــیر‬ ‫مراد در سینما هست؟ عوض علی گفت‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫پسر اقای مجتهدی بنام حمید مجتهدی‬ ‫ازانگستان اومده و در سینما میامی میدان‬ ‫فوزیه دفتر فیلمســازی باز کرده فردا‬ ‫بیا ببرمت پیشش‪ .‬من فردا رفتم پیش‬ ‫عوض علی و ایشان منو برد نزد برادران‬ ‫مجتهدی‪ .‬چون سینما سیلوانا و میامی‬ ‫واروپا متعلق به اقای جمال مجتهدی بود‬ ‫مرا بعنوان کارگر فنی به اقای علی صادقی‬ ‫فیلمبردار قدیمی که اون موقع دستیار‬ صفحه 16 ‫بررسی‬ ‫فراز و فرود سینمای اجتماعی ایران‬ ‫مسعود توکلی‪-‬منتقد و پژوهشگر‬ ‫سینما‬ ‫سینمای اجتماعی از مهم ترین ژانرهای سینمایی‬ ‫است‪ .‬سینمای ایران درگونه ی فیلم های اجتماعی‬ ‫پس از انقالب‪ ،‬دچار تحول و دگرگونی شد و توانست‬ ‫نظرهای بسیاری را به سوی خود جلب کند‪ .‬مهم ترین‬ ‫کارگردانان سینمای ایران پس از انقالب را هنرمندانی‬ ‫تشکیلمی دهندکهدرژانرسینمایاجتماعیفعالیت‬ ‫می کنند‪ .‬اگر بخواهیم بزرگان این ژانر را نام ببریم‬ ‫دهها کارگردان را می توان برشمرد‪ .‬اما به عنوان نمونه‬ ‫می توان از مهرجویی‪ ،‬کیمیایی‪ ،‬تقوایی و کیارستمی‬ ‫نام برد تا صدر عاملی‪ ،‬بنی اعتماد و درخشنده و الوند‬ ‫و عیاری و داودی و ژکان و جلیلی‪ .‬البته و صد البته‬ ‫جعفرپناهی و داود نژاد و شایقی و پوراحمد و صمدی و‬ ‫فخیم زاده و امیر نادری و تهمینه میالنی را نیز می توان‬ ‫در این گروه قرار داد‪ .‬بسیاری از کارگردان های دیگر‬ ‫هم در ژانر سینمای اجتماعی فعالیت می کنند که‬ ‫نام بردن انها ما را از موضوع منحرف نمی کند اما‬ ‫سخن را به دراز می کشاند‪ .‬اما سینمای اجتماعی‬ ‫ایران اکنون در کدام جایگاه قرار گرفته و دهه های‬ ‫قبل چگونه مرتبه ای داشته است؟ اگر به اجمال دو‬ ‫دهه ی سینمای پس از انقالب را بررسی کنیم در‬ ‫می یابیم بهترین و مهمترین فیلم های سینمایی‬ ‫دهه های ‪60‬و‪ 70‬در همین ژانر ساخته شده اند‪.‬بدون‬ ‫انکه بخواهیم وارد مصداق ها شویم و نامی از فیلم ها‬ ‫بیاوریم کافی است به فیلم های کارگردانان مهمی‬ ‫چون‪ ،‬مهرجویی ‪ ،‬کیمیایی ‪ ،‬تقوایی‪ ،‬کیارستمی ‪،‬بنی‬ ‫اعتماد‪ ،‬درخشنده‪،‬الوند‪،‬میالنی و ‪ ...‬که در این دو دهه‬ ‫ساخته اند‪ ،‬نظری بیفکنید‪ .‬فیلم هایی خوش ساخت‪،‬‬ ‫پر محتواو پر مخاطب‪ .‬این فیلم ها چه ویژگی هایی‬ ‫داشتند که در تاریخ سینمای ایران ماندگار شدند و‬ ‫تکرار چنین اثاری را ارزویی دست نایافتنی در اکنون و‬ ‫حال تلقی می کنیم!؟ واقعیت این است که این فیلم ها‬ ‫‪24‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫از درون دغدغه ها و مشکالت جامعه برامدند اما ضمن‬ ‫ان که استاندارد های ساخت فیلم خوب را رعایت‬ ‫کردند‪ ،‬به وقت و سرمایه تماشاگر احترام گذاشتند‪.‬‬ ‫هم رضایت ان ها را جلب کردند و هم انان را به تفکر‬ ‫و تعامل واداشتند‪ .‬تماشاگر با معضل و مشکل جامعه‬ ‫اش اشنایی بیشتری می یافت و تالش می کرد که‬ ‫گره ای از مشکالت هم نوع اش بازکند‪.‬‬ ‫این اثار تماشاگر و مخاطب را منفعل و نومید نمی کرد‪.‬‬ ‫قصه ی جذاب‪ ،‬بازی های روان و باور پذیر بازیگران‪،‬‬ ‫شخصیت پردازی های مناسب و ‪ ...‬سبب می شد‬ ‫تا تماشاگر ضمن لذت بردن از دیدن اثری هنری‪،‬‬ ‫نقش فعال تری در جامعه بیابد‪ .‬اگر از بی عدالتی ‪،‬‬ ‫دروغ‪ ،‬فریب کاری‪ ،‬خیابت‪ ،‬رفاقت‪ ،‬حرص و طمع‪،‬‬ ‫ثروت اندوزی و در این فیلم سخن می رود به اندازه‬ ‫است و از پرداختن به جزئیات بی هوده و مالل اور‬ ‫پرهیز می کند‪.‬‬ ‫فیلمساز ژانر اجتماعی در این دو دهه افراط نمی کند‬ ‫و جانب اعتدال نگه می دارد اما از دردهای جامعه می‬ ‫گوید‪ .‬هیچ گاه در این فیلم ها مانند امروز تالش نمی‬ ‫شود که دردهای جامعه را سیاه تر و مجرد تر بازنمایی‬ ‫کند! اگر از اعتیاد‪ ،‬بزه کاری اجتماعی ( مانند سرقت‪،‬‬ ‫تجاوز‪ ،‬کاله برداری و‪،) ...‬فقر و بیماری های سخت ‪،‬‬ ‫حقوقپایمالشدهیزنانو‪...‬سخنمیگوید‪،‬دوربین‬ ‫های خود را بی مهابا در برابر هر اتفاق و حادثه ای نمی‬ ‫گشاید! و تماشاگر خود را نااگاه و فاقد احساسات نمی‬ ‫پندارد‪ .‬به او اجازه می دهد بیندیشد و کنش گری او را‬ ‫حساسترمیکند‪.‬چنیننگاهیفیلمسازرانشستهبر‬ ‫قله عقالنیت و عقل کل نمی داند‪ .‬به عبارتی فیلمساز‬ ‫اجتماعی دهه های ‪60‬و‪70‬بیش از هر چیز دیگر بر‬ ‫کارگردان بودن و هنر فیلمسازی اش تکیه می کند و‬ ‫داعیه ی دیگری ندارد‪ .‬از همین روست که تماشاگر‬ ‫نیز تکلف و ادعایی در اثر هنری فیلمساز نمی بیند و از‬ ‫فیلم او استقبال می کند‪.‬‬ ‫اما گویی سینمای اجتماعی امروز ایران ‪ ،‬از هدف‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫خود منحرف شده است و ادعاهایی بیش از وظیفه‬ ‫و ظرفیت خود مطرح می کند‪ .‬سینمای اجتماعی‬ ‫امروز دوربین خود را به هر جا می خواهد می برد و‬ ‫جزیی ترین مسایل جامعه را ثبت می کند! گویی‬ ‫هر چه تصاویر سیاه ترو تلخ تر و نومید کننده تر باشد‪،‬‬ ‫هدف نهایی کارگردان تامین شده است‪ .‬گاهی چنان‬ ‫بیانیه ( مانیفست) خود را اعالم می کند که گویی‬ ‫کارکرد تشکیالت و حزبی برای خود قایل است! به‬ ‫ویژه فیلمسازان جوانی که به تازگی پا به عرصه سینما‬ ‫گذاشته اند خود را در قامت مبارز اجتماعی و یا منجی‬ ‫اجتماعی می بینند!چنان به جزئیات تباهی و سقوط‬ ‫انسان وارد می شوند و چنان درماندگی و پژمردگی‬ ‫اخالق انسان را به تصویر می کشند که گویی انان‪ ،‬تنها‬ ‫چشمبینایجامعهاند!ایننوجویانناموشهرتچنان‬ ‫دردها و االم طاقت فرسای مردم جامعه را ان هم با‬ ‫جزئیات و گستردگی تمام بر پرده ی بزرگ سینما‬ ‫به تصویر می کشند که گویی ماموریت شان افزودن‬ ‫بر دردهای مردمان این روزگار است! مردمانی که هر‬ ‫روز خود یا اطرافیان خود را می بینند که با مشکالت‬ ‫و دردهای بسیاری مواجه اندو کاری از دست شان بر‬ ‫نمی اید! این فیلم ها دردی بر درهای مردمان جامعه‬ ‫می افزایند و ان ها را سخت منفعل و نومید می کنند‪.‬‬ ‫هر چه بر پرده می بینند سیاهی است و درد و رنج بی‬ ‫پایان! سرنوشت محتوم انها همین است! هیچ کاری‬ ‫از دست هیچ کس بر نمی اید!‪ ...‬سینمای اجتماعی‬ ‫امروز ایران پر مدعا ست و گره افکن ! گره گشا نیست‪.‬‬ ‫کنشگرنیست‪.‬دراینسینماامیدوتالشگریجایی‬ ‫ندارد‪ .‬بر ان تقدیر گرایی ناشیانه ای حاکم است‪ .‬بیشتر‬ ‫این فیلم ها فالکت‪ ،‬بدبختی ‪ ،‬ناتوانی و سرنوشت سیاه‬ ‫و ناگوار جامعه ایرانی را به تصویر می کشد! سینمایی‬ ‫برساخته است و دوام چندانی نخواهد یافت‪.‬دیری‬ ‫نخواهدپاییدکهتماشاگرفهیمایرانیازانگذرخواهد‬ ‫کرد‪.‬سینمای اجتماعی ایران به نگاهی تازه و کمینه‬ ‫گرا نیازمند است‪.‬‬ صفحه 24 ‫پنجره‬ ‫نویسنده‪:‬نفیسهمهدیپور‬ ‫وقتی پنجره رو باز میکنم‪ ،‬بوی‬ ‫اشنایاوراحسمیکنم‪.‬‬ ‫عطر زنانه اش وقتی با نت های موسیقی من‬ ‫امیخته می شود‪ ،‬تمام وجودم را به لرزه در می‬ ‫اورد‪.‬‬ ‫ضربان قلبم انقدر تند می زند که انگار قرار است‬ ‫کسیبهاوچنگبزندوازسینهامبیرونبکشد‪.‬‬ ‫حالهرروزمرااشفتهترازدیروزمیکند‪.‬‬ ‫گاهی وقت ها بوی عطرش پیانو را هم به وجد می‬ ‫اوردوبهترینموسیقیخودرامینوازد‪.‬‬ ‫شاید او هم مثل من دچار این عشق پنهان شده‬ ‫است‪.‬‬ ‫وای وای ارمان ترا چه شده است؟ دیوانه شده ای‬ ‫کهحتیبهپیانویخودحسادتمیکنی؟!‬ ‫منکه تا به حال او را ندیده ام اما چگونه می شود‬ ‫این حس انقدر قوی باشد که انگار سال هاست او‬ ‫را دیده ام ‪ ،‬یا در کنارش زندگی کرده ام‪.‬‬ ‫اما من برای به دست اوردنش میجنگم‪،‬انقدر‬ ‫سازمیزنم‪،‬شایداوهممثلمنروزیگرفتاراین‬ ‫حس ناشناخته شود‪.‬شایدروزی به دیدارم بیاید‬ ‫و مرا از این دنیای تاریکی که در ان سال هاست‬ ‫حبسشدهامنجاتدهد‪.‬‬ ‫به عشق او هر روز بهترین لباس هایم را میپوشم‬ ‫و عطر مردانه ام را می زنم وبار ها از کنار در خانه‬ ‫اش می گذرم‪ ،‬شاید لحظه ای با او رودر رو شوم و‬ ‫حساورانسبتبهخودمبفهممودستانمراروی‬ ‫صورتشبگذارموچشمانشوگونههایشرالمس‬ ‫کنم‪.‬اماافسوسکه‬ ‫روز ها و ماه ها را به این امید می ایم ولی خبری‬ ‫ازاونیست‪.‬‬ ‫مادر‪..‬‬ ‫امروزبهدیدارشمیروموازاومیخواهمیااهنگ‬ ‫نزندویاحداقلپنجرهاتاقشراببندد‪.‬‬ ‫دیگرتحمل دیدن گریه ترا ندارم‪ ،‬تا کی قصد‬ ‫داری کنار پنجره بنشینی و به اهنگ هایش‬ ‫گوش بدی واشک بریزی‪ ...‬با تو هستم نرگس‪،‬‬ ‫صداممیشنوی؟‬ ‫نرگس‪...‬‬ ‫هیس ‪ ...‬گوش کن مادر‪ ،‬انگار این اهنگ ها‬ ‫میخواهندچیزیرابهتوبگویند‪.‬‬ ‫مادر‪...‬‬ ‫بسکندخترتودیوانهشدی‪.‬‬ ‫نرگس‪...‬‬ ‫نه مادر نرو‪ ..‬بگذار بنوازد‪،‬انگار او تنها کسی‬ ‫هستکهحالمرامیداند‪.‬‬ ‫نهنه‪...‬بروبگودیگراهنگنزند‪.‬‬ ‫نمیخواهمخیانتکنم‪.‬‬ ‫منبهاوقولدادمتاابدعاشقنواختناهنگهای‬ ‫اوباشم‪(.‬همسرسابقش)‬ ‫مادربگوازاینجابرود‪،‬بگوپنجرهاشرابازنکند‪.‬‬ ‫اصال بگذار خودم می روم‪ ،‬به او می گوییم پنجره‬ ‫راببند‪،‬اصالازاینجابرود‪.‬‬ ‫مادر‪...‬‬ ‫اروم باش دخترم‪ ..‬فرهاد دیگه زنده نیست‪ .‬اون‬ ‫پیشمانیست‪..‬‬ ‫نرگس‪....‬‬ ‫مامانکمکمکنلباسهایمرابپوشم‪.‬وقتیاماده‬ ‫رفتنشدمپاهایمازحرکتایستادن‪،‬انگارقلبم‬ ‫قبلازرفتنمیخواستچیزیرا بمنبگویید‪.‬‬ ‫اماعقلمبهتکاپوافتادهبودتانگذاردقلبمدهانش‬ ‫رابازکندوحرفشرابزند‪.‬‬ ‫مرا چهشده است؟!!‬ ‫چرا بین عقل و قلبم این همه جنگ بود ؟ چرا‬ ‫نمیتونمپیششبرموبگویمدیگراهنگنزند‪.‬‬ ‫لحظهایبهخودامدمدیدمکهبررویتختمدراز‬ ‫کشیدم‪ ،‬معلوم بود در این جنگ ‪ ،‬قلب پیروز‬ ‫شدهاست‪.‬‬ ‫این حس خیلی قوی تر از ان است که بخواهم با‬ ‫ان پسر رو در رو شوم‪.‬‬ ‫اما این بار تصمیم گرفتم برای همیشه پنجره‬ ‫اتاقمرابازنکنم‪.‬‬ ‫روزهادرپی هم گذشت و حال من هر روز بدتر از‬ ‫دیروز وبدنمضعیفترمیشد‪.‬‬ ‫انگارعقلمدیگرتوانجنگیدنباقلبمرانداشت‪.‬‬ ‫ارمان‪...‬‬ ‫هر روز به عشق او پنجره را باز میکنم و مثل‬ ‫همیشهحرفهایعاشقانهامرابانتهایمبهساز‬ ‫تبدیل میکنم ‪.‬شاید او بفهمد در دل اشوب من‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫چه میگذرد‪.‬اما چرا او دیگر پنجره اتاقش را باز‬ ‫نمی کند؟چرا دیگر مشامم بوی عطر زنانه اش‬ ‫حسنمیکند؟!!‬ ‫شاید حس بویایی من هم مثل حس بیناییم از‬ ‫کار افتاده است ‪.‬دیگر نمیتوانم بوی عطرش را‬ ‫استشمامکنم‪...‬‬ ‫وای چطور او میتواند انقدر بی رحم باشد‪.‬ومرا با‬ ‫اینحالزارتنهاگذارد‪.‬‬ ‫وای پسر چرا فکر کردی او میتواند عاشق یک‬ ‫نابیناشود‪....‬‬ ‫نه‪،‬منتسلیمنمیشوموبهدیدارشمیروم‪.‬بایدبه‬ ‫اوبگویمچقدردوستشدارم‪.‬‬ ‫اما هر بار تصمیم میگرفتم به دیدارش بروم ‪،‬‬ ‫پشیمان میشدم و با خود فکر میکردم اگر او‬ ‫بفهمد من نابینا هستم ایا حاضراست با من‬ ‫ازدواج کند؟‬ ‫درهمین افکار بودم که خودرا پشت درخانه اش‬ ‫دیدم وزنگ را فشردم‪.‬‬ ‫پسرمکاریداشتی؟‬ ‫اشک در چشمانم جمع شد‪ ،‬دل به دریا زدم و‬ ‫گفتممناورامیخواهم‪.‬‬ ‫چرادیگرپنجرهرابازنمیکند؟‬ ‫نرگسرامیگویی؟‬ ‫اسمشنرگسبود‪.‬چهاسمزیبایی‪.‬شایدبرایمن‬ ‫خیلیزیبابود‪....‬‬ ‫از این همه جسارت و بی ادبی خود خجالت‬ ‫کشیدم‪،‬نهتوانبرگشتداشتمنهقادربهماندن‬ ‫‪،‬کهبا‬ ‫صدای مادرش بخود امدم ‪ :‬بیا داخل پسرم‪ .‬وارد‬ ‫خانهشدم‪.‬‬ ‫وای بوی عطر همیشگی‪ ،‬کل فضای خانه را پر‬ ‫کردهبودومنبیشترازهمیشهمجنونشدم‪...‬‬ ‫لحظهایباصدایشبخود امدمکهبارهاازمادرش‬ ‫میپرسید‪،‬مامانکیبود؟‬ ‫چه صدای دل انگیزی داشت‪ ،‬اما چرا انقدر سوال‬ ‫میپرسید؟نکنهاوهممثلمننابیناست؟‬ ‫مادرش با صدای لرزان گفت ‪ :‬بیا تودخترم این‬ ‫همان کسی است که مدت هاست بدنبالش‬ ‫هستی‪.....‬‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫‪25‬‬ صفحه 25 ‫اقای مجتهدی بود معرفی کرد‪ .‬در همین‬ ‫ایام فیلمی به کارگردانی خود اقای حمید‬ ‫مجتهدی بنام(مومیائی) شروع شد و من‬ ‫شدم مســئول برق و پای شارتل یعنی‬ ‫جعبه سه فاز می نشستم و یادم دادن که با‬ ‫کلید برق‪ ،‬صحنه فیلمبرداری را خاموش‬ ‫و روشــن کنم‪ .‬فیلمبرداری که تمام می‬ ‫شد باید کلیه وســائل را کول میکردم و‬ ‫میگذاشــتم توی وانت و میرفتیم دفتر‬ ‫ودوباره همین ماجرا فردا تکرار می شد‪.‬‬ ‫شبها در استودیو می خوابیدم‪ .‬خداوند‬ ‫به اقای علی صادقــی و مرتضی حمزه‬ ‫طول عمر باعزت بده انهــا کار دوربین‬ ‫و نوررا بمن یاد دادنــد و من کم کم وارد‬ ‫و اگاه شدم و تعداد چند فیلم که مدیر‬ ‫فیلمبرداری ان‪ ،‬مجتهدی بود از جمله‬ ‫(مومیایی) (دروازه تقدیر) (ستاره هفت‬ ‫اسمان) کارکردم‪ .‬کارم فنی بود و چند‬ ‫فیلم دیگر مثل (قصه دلها) (جاده زرین‬ ‫سمر قند) که باعث شدند یواش یواش‬ ‫بعد از ‪ ۳‬سال کلیه کارهای دوربین را یاد‬ ‫بگیرم‪ ،‬از جمله کاست زدن و سوار کردن‬ ‫کاســت روی دوربین‪ .‬فوکوس کردن و‬ ‫جا زدن لنز وغیره‪ ...‬یک روز دســتیار‬ ‫مجتهدی بنام منوچهر فرزانه قهر کرد و‬ ‫نیامد سرکار‪ ،‬مجتهدی به من گفت بیا پای‬ ‫دوربین‪ .‬از ان روز بنده را به سمت دستیار‬ ‫اول فیلمبردارقبول کردند‪.‬‬ ‫چه کسی مشوق شما به سینما بود؟‬ ‫مشوقم حمید مجتهدی و علی صادقی و‬ ‫حاج عباس ثانی بودند‪.‬‬ ‫از چه سالی و به چه سمتی و کدام فیلم‬ ‫وارد سینما شدید؟‬ ‫ازسال ‪ ۱۳۴۴‬واردسینما شدم و تا‪۱۳۹۹‬‬ ‫فعالیت کردم تعداد ‪ ۸۹‬فیلم سینمایی‬ ‫در کارنامه دارم و فیلمهایی که دوستشان‬ ‫دارم زیاد هســتند‪ .‬برایم فیلمها‪ ،‬مثل‬ ‫فرزندانم هستند چون برایشان زحمت‬ ‫کشیدم‪.‬‬ ‫باید بگویم از خانه سینما و وزارت فرهنگ‬ ‫و ارشاد می خواهم که به افراد قدیم سینما‬ ‫بیشتر رسیدگی شود‪ ،‬از زمانی که اقای‬ ‫منوچهر شاهســواری مدیرعامل خانه‬ ‫سینما شدند بیشتربه درد دل ما می رسند‬ ‫وازایشــان خواهش میکنم شرایطی را‬ ‫فراهم کنند که وضع بیمه تکمیلی ازاین‬ ‫اوضاع نابسامان بهتر شود‪.‬‬ ‫به نظر شما چه تفاوتی بین سینمای قبل‬ ‫از انقالب با سینمای بعد از انقالب وجود‬ ‫دارد؟‬ ‫متاسفانه ســینما در حال حاضر دست‬ ‫نااهالن افتاده و هیچ کــدام کننده کار‬ ‫نیســتند‪ .‬انها که کار بلد هستند خانه‬ ‫نشین شدند‪ .‬به قول فردوسی بزرگ که‬ ‫گفته‪ :‬چو ناکس به ده کدخدایی کند‪.....‬‬ ‫کشاورز باید گدایی کند‪....‬‬ ‫باتشکر و قدردانی از شما که برای اولین بار‬ ‫درتاریخ سینما به جای درددل با بزرگان‬ ‫سینما یادی از عوامل پشت دوربین کردند‬ ‫که تا حاال من چنین حرکت انسانی در بین‬ ‫خبرنگاران و اهالی مطبوعات ندیده بودم‬ ‫به سراغ ما بیایند و یادی از ما کنند‪.‬‬ ‫توصیه شما به جوانانی که به حرفه سینما‬ ‫عالقمندهستندچیست؟‬ ‫به جوانهای عالقه مند به سینما توصیه‬ ‫می کنم‪ ،‬چون امروز سینما فرق کرده و‬ ‫بجای نگاتیو‪ ،‬دیجیتال شده باید دانشگاه‬ ‫رفته باشند‪ .‬در ضمن سینما باید شغل‬ ‫دوم باشد‪ .‬چون این حرفه‪ ،‬حرفه عشق‬ ‫است و عالقه و هنر پولی برای امثال ما در‬ ‫کار نیست‪.‬‬ ‫هر چه دل تنگت میخواهد بگو؟‬ ‫عرضی ندارم‪ ،‬فقــط ازخدای بزرگ می‬ ‫خوام ریشه این ویروس لعنتی که اکثر‬ ‫خانواده هارا بیچاره کرده است را از روی‬ ‫زمین بردارد‪ .‬بامید پیروزی ســینمای‬ ‫همیشه سربلند ایران‪ .‬برای کشور هستند‪،‬‬ ‫به عنوان مرزبانان بدون مزد به حساب می ایند‪.‬‬ ‫جایی که نه کالنتری هســت‪ ،‬نه پاســگاه‪ ،‬نه‬ ‫دوربین هســت‪ ،‬نــه دیده بان ولی عشــایر با‬ ‫خانواده شان و دام شــان انجا حضور فیزیکی ‬ ‫دارند و باعث افزایش سطح امنیت می شوند‪.‬‬ ‫از اینکه عمر و جوانی خود را در راه هنر‬ ‫گذراندید راضی هستید؟‬ ‫از اینکه عمرم را در سینما گذراندم راضی‬ ‫نیستم‪ .‬چون به من ثابت شد‪ ،‬سینما باید‬ ‫شغل دوم باشــد‪ .‬درواقع اصالرضایت‬ ‫ندارم‪.‬‬ ‫بدترین و بهترین خاطره دورانی را که در‬ ‫سینما داشتید‪ ،‬بفرمایید؟‬ ‫بدترین وبهتریــن خاطراتم این بود که‬ ‫وقتی دارای زن و بچه شدم کم کم تلخی‬ ‫ها را حس کــردم‪ .‬دور از خانواده دو ماه‬ ‫دوماه شهرستان میرفتیم و بعد کم پولی‬ ‫و سختی کار شب روز‪ ،‬سرما و گرما‪ ....‬اما‬ ‫شیرین ترینش وقتی فیلمی که کار کرده‬ ‫بودیم اکران می شد‪ ،‬خستگی از تن مان در‬ ‫می امد و وقتی فیلم فروش میکرد بیشتر‬ ‫خوشحال می شدیم‪.‬‬ ‫توقع شما از مسئولین سینمایی چیست؟‬ ‫چه انتظاری از خانه سینما که خانه امید‬ ‫اهالی سینما است دارید؟‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫‪17‬‬ صفحه 17 ‫؟؟؟؟؟؟‬ ‫گزارش ‬ ‫همراه با رادیو سالمت در نوروز ‪1400‬‬ ‫شبکه رادیویی سالمت‪ ،‬در نوروز ‪ 1400‬برنامه های مختلف و متنوعی همچون «گل پامچال»‪« ،‬دو صفر بهار» و‬ ‫«پالک ‪ »1400‬را از روی موج اف‪.‬ام ردیف ‪ 102‬مگاهرتز تقدیم شنوندگان صدای دانش‪ ،‬نشاط و ارامش می کند‪.‬‬ ‫*رقیه بقائی‬ ‫«شهرام زین العابدینی»‪ ،‬مدیر گروه سالمت‬ ‫اجتماعی رادیو سالمت درباره برنامه سال‬ ‫تحویل این شبکه گفت‪« :‬رادیو سالمت طبق‬ ‫سنت سالهای گذشته برنامه ویژه ای برای سال‬ ‫تحویل تدارک دیده که شامل بخش های متنوع‬ ‫است تا ضمن شنیدن برنامه و دریافت اطالعات‬ ‫مفید سالمت محور‪ ،‬حال و هوای نوروزی را‬ ‫برایشان به ارمغان بیاوریم‪».‬‬ ‫وی ادامه داد‪« :‬برنامه سال تحویل امسال با نام‬ ‫«گل پامچال» روز شنبه ‪ 30‬اسفند از ساعت ‪11‬‬ ‫تا ‪ 14‬از رادیو سالمت پخش می شود‪ .‬محوریت‬ ‫برنامه نوروز‪ ،‬جامعه شناسی سال نو‪ ،‬روانشناسی‬ ‫تغییر طبیعت‪ ،‬ایجاد روحیه نشاط و سر زندگی‬ ‫و هویت بخشی به جامعه ایرانی است‪ .‬این برنامه‬ ‫به تهیه کنندگی سارا شریفی و اجرای مسعود‬ ‫خواجه وند و سیما رستگاران روانه انتن می‬ ‫شود‪».‬‬ ‫زین العابدینی افزود‪« :‬ویژه برنامه تحویل سال‪،‬‬ ‫شامل قسمت هایی نمایشی است که سوسن‬ ‫مقصودلو و علی میالنی بازیگران برنامه هستند‬ ‫و گزارش های برنامه هم به عهده مرجان قندی‬ ‫است‪ .‬برنامه تحویل سال شامل بخش هایی با‬ ‫عناوین تقویم سال نو‪ ،‬شکوفه گیالس‪ ،‬قرار‪،‬‬ ‫قاصدک‪ ،‬بهترین ها‪ ،‬تب و تاب‪ ،‬عید مبارکی‪،‬‬ ‫اینه و شمعدون‪ ،‬خدا قوت‪ ،‬از راه دور‪ ،‬لبخند‬ ‫عید و‪ ...‬است‪».‬‬ ‫مدیر گروه سالمت اجتماعی رادیو سالمت‬ ‫اظهارکرد‪« :‬در این برنامه با پزشک‪ ،‬محیط‬ ‫بان و دیگر مشاغل ارتباط گرفته می شود که‬ ‫‪26‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫نوبت کاری هستند و در کنار خانواده برای‬ ‫سال تحویل حضور ندارند‪ .‬همچنین به موضوع‬ ‫چگونگی صله رحم در روزهای کرونایی‬ ‫پرداخته می شود‪».‬‬ ‫پالک ‪ 1400‬روی موج سالمت‬ ‫«مسعود حسنی»‪ ،‬تهیه کننده برنامه «پالک‬ ‫‪ »1400‬گفت‪« :‬ویژه برنامه پالک ‪ 1400‬به‬ ‫صورت نمایشی داستان زوجی را روایت می‬ ‫کند که از شهرستان به تهران سفر می کنند تا‬ ‫تعطیالت نوروز را‪ ،‬در کنار اعضای خانوادهشان‬ ‫که زوج دیگری هستند‪ ،‬در خانه سپری کنند‪.‬‬ ‫این دو زوج‪ ،‬خواهر و برادری هستند که با اسامی‬ ‫المانهای نوروزی همچون شکوفه (پرستار)‪،‬‬ ‫بهار (معلم)‪ ،‬نوروز (تهیه کننده رادیو) و فیروز‬ ‫(مغازه دار) نام گذاری شده اند‪ .‬این دو زوج‪ ،‬در‬ ‫روزهای نوروزی درگیر داستان های جالبی می‬ ‫شوند که برای شنونده ها جذاب است‪».‬‬ ‫وی ادامه داد‪ « :‬در خالل برنامه‪ ،‬بخش ها و ایتم‬ ‫های مختلف و جذابی وجود دارد که به صورت‬ ‫زنده و تولیدی اجرا می شود از جمله مسافرخونه‬ ‫مش رحمت‪ ،‬درمانگاه فروردین‪ ،‬یه کاسه اجیل‪،‬‬ ‫مشاعره‪ ،‬هر خونه یک سینما‪،‬‬ ‫چه خبر از کجا‪ ،‬مسابقه تلفنی و زنده بر‬ ‫خط‪ ،‬بهترین های ‪ ،99‬سفرنامه‪ ،‬لقمه‬ ‫سالمت‪ ،‬پیک بهار‪ ،‬و رد پا‪».‬‬ ‫حسنی اظهارداشت‪« :‬ویژه برنامه پالک ‪1400‬‬ ‫کاری از گروه خانواده رادیو سالمت با هدف‬ ‫ایجاد فضای صمیمی خانوادگی در قالب نمایش‬ ‫و طنز و همچنین اطالع رسانی از ‪ 27‬اسفند ماه‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫از ساعت ‪ 17‬به مدت ‪ 120‬دقیقه از موج اف‪.‬ام‬ ‫ردیف ‪ 102‬مگاهرتز تقدیم شنوندههای صدای‬ ‫دانش‪ ،‬نشاط و ارامش می شود‪».‬‬ ‫دوصفر بهار را از رادیو سالمت بشنوید‬ ‫«موسی نظری» تهیه کننده برنامه دوصفر بهار‪،‬‬ ‫گفت‪« :‬دو صفر بهار برنامه ایست با محوریت‬ ‫تغییر؛ چرا که همزمان با سال نو همه به دنبال‬ ‫تغییر هستند این برنامه هم مخاطبان خود را‬ ‫در زمینه تغییرات مثبت همراهی خواهد کرد‪.‬‬ ‫دو صفر بهار از گروه سالمت روان رادیو سالمت‬ ‫به روی انتن خواهد رفت و در ان بخش های‬ ‫مختلفی شنیده خواهد شد از قبیل استودیو‬ ‫قرنطینه‪ ،‬نکات کارشناسی و پزشکی سالمت‬ ‫محور‪ ،‬خبرهای سالمت در سالی که گذشت‪،‬‬ ‫تقدیر از کادر درمان‪ ،‬اقای مزه‪ ،‬کیفتون کوک‪».‬‬ ‫وی با بیان اینکه من در ایجاد تغییر ناتوانم‪،‬‬ ‫خودشناسی مقدمه تغییر‪ ،‬انگیزه های تغییر‬ ‫از جنله موضوعات این برنامه رادیویی است‪،‬‬ ‫ادامه داد‪« :‬گویندگان این برنامه رضا شجاعی‪،‬‬ ‫معصومه نوازنی و تینا هاشمی و تهیه کنندگان‬ ‫موسی نظری و سولماز عطایی هستند‪ .‬این‬ ‫برنامه به نویسندگی «فاطمه اعتمادی» از‬ ‫‪ 27‬اسفند تا ‪ 13‬فروردین‪ ،‬از ساعت ‪ 10‬به‬ ‫مدت ‪ 120‬دقیقه روی موج اف‪.‬ام ردیف ‪102‬‬ ‫مگاهرتز می رود‪».‬‬ ‫نظری اظهارکرد‪« :‬این برنامه با چاشنی طنز‬ ‫کمک خواهد کرد همزمان با تغییر سال نو‬ ‫مخاطبان نیز به راههای رسیدن به تغییرات‬ ‫دلخواه ترغیب شوند‪».‬‬ صفحه 26 ‫غالمرضاگمرکی | دراین شماره به سراغ یعقوب راهواره یکی ازدستیار فیلمبرداران قدیمی سینما رفتیم‬ ‫که خود امروزفیلمبردار فراموش شده وگوشه گیر سینماست‪ .‬راهواره در سال ‪ 1343‬وارد سینما شد به بهانه‬ ‫کم کاری اش در دنیای هنر با او به گفتگو نشستیم که میخوانید‪:‬‬ ‫خودتان را کامل معرفی می کنید؟‬ ‫یعقوب راهواره متولد ‪ ۱۳۳۰‬تبریزهستم‪ .‬ده‬ ‫سالم بود که بابرادرم رفتیم سینما وفیلم (فریاد‬ ‫نیمه شب) زنده یاد ساموئل خاچیکیان رادیدم‪.‬‬ ‫ازهمان ابتداء ازچهره زنده یاد فردین خوشم‬ ‫امد واگر بگویم مهرش بدلم نشســت اغراق‬ ‫نکردم‪ .‬اسم فردین خدابیامرز درفیلم امیر بود‬ ‫ومن اورا بیشتر باسم امیر میشناختم‪ .‬تا اینکه‬ ‫فیلم ( چشــمه اب حیات)برای بــار دوم در‬ ‫تبریزاکران شد وحاال من ‪ ۱۳‬ساله شده بودم‬ ‫که فیلم رادیدم ‪ .‬درایــن فیلم هم فردین بازی‬ ‫میکرد‪ .‬انجا متوجه شدم که اسم واقعی امیر‪،‬‬ ‫محمد علی فردین است‪.‬‬ ‫×چطور شد به سینما عالقمند شدید؟‬ ‫عشق به فردین من را راهی سینما کرد‪13.‬سالم‬ ‫بودکه از تبریز به تهران امدم‪ .‬زنده یاد محسن‬ ‫اراسته ازبستگان ما بودپیش خودم گفتم چون‬ ‫محسن هم درفیلمها بازی میکند میتواند یه پل‬ ‫ارتباطی باشد تا من به فردین برسم‪ ،‬وهمینم‬ ‫شد وقتی به اقا محســن گفتم میخواهم بروم‬ ‫پیش فردین کارکنم وی بــی هیچ حرفی مرا‬ ‫دفتر فردین در خیابون بلوار کشاورز برد‪ .‬خیابون‬ ‫هما بنام( فرودین فیلم) که متعلق به فردین بود‪.‬‬ ‫راستش هنوز خوب بلد نبودم فارسی حرف بزنم ‬ ‫وخیلی دست وپا شکســته صحبت میکردم‪.‬‬ ‫‪18‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫ان روزوقتی رفتیم دفتر ایشان اقا محسن مرا‬ ‫معرفی کردومن خیلی روراست به اقای فردین‬ ‫گفتم عالقه من به شما منو از تبریز کشوندپیش‬ ‫شما‪ .‬اومدم هم شــمارو ببینم هم کار به من‬ ‫بدهین‪ .‬هرکاری باشه انجام میدم‪ .‬اقای فردین‬ ‫گفت‪ :‬تواالن باید درس بخونی باسواد بشی ‪.‬االن‬ ‫زمان کارکردن شما نیس‪ .‬منم باهمون لهجه‬ ‫ترکی فارسی گفتم ‪ :‬اقا منو نا امید نکن‪ .‬اومدم‬ ‫کار کنم باشــما‪ .‬فردین خندیدو به اقامحسن‬ ‫گفت‪ :‬باشه ازفردا بیاهمین جا بالخره یه کاری‬ ‫میکنم‪ .‬ومــن ازفردای انــروزدر دفتر فردین‬ ‫مشغول بکار شــدم‪ .‬همه کاری انجام میدادم‬ ‫خدایی مرد خوبی بود‪ .‬تــا اینکه فیلم دردفتر‬ ‫ایشان فیلم(قصرزرین ) شــروع شد ومن که‬ ‫رفته بودم در ســن ‪ ۱۴‬سالگی قاطی کارکنان‬ ‫فنی شدم‪ .‬البته با سفارش اقای فردین که منو‬ ‫به فیلمبردار معرفی کرده بود‪ .‬فیلمهای جنوب‬ ‫شهر‪ .‬سکه شانس ودنیای پر امید را کارکردم‬ ‫ویواش یواش شــدم جزوعوامل کارگران فنی‬ ‫واولین فیلمی که مســتقل کار کردم(عروس‬ ‫پابرهنــه ) بودکه فیلمبــردارش اقای حمید‬ ‫مجتهدی بود ودستیاراول فیلمبردار اقای شیر‬ ‫مراد گودرزی‪ .‬به این ترتیب من نزدیک به ‪۵۵‬‬ ‫فیلم سینمایی با کارگردانان نامی سینمای ایران‬ ‫بعنوان کارگر فنی و دستیار اول فیلمبردار کار‬ ‫کردم‪ .‬از امیر شروان‪ .‬ناصر محمدی‪ .‬رضاصفایی‪.‬‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫شاپورغریب‪ .‬علی صادقی‪ .‬احمد بخشی دستیار‬ ‫مرحوم علی حاتمی‪ .‬امیر قویدل‪.‬منصور تهرانی‪.‬‬ ‫ناصرمهدی پورو‪.....‬‬ ‫×چه کسی مشوق شما به سینمابود‪.‬‬ ‫خودم بدلیل عالقه ای که عرض کردم به زنده‬ ‫یاد فردین درفیلم (فریاد نیمه شب ) پیداکردم‪.‬‬ ‫× ازچه سالی وباچه سمتی وکدام فیلم‬ ‫وارد سینما شدید؟‬ ‫ازســال ‪ ۱۳۴۵‬درسن ‪ ۱۴‬ســالگی وبا فیلم(‬ ‫قصرزرین)‪.‬‬ ‫× ا ز ا ینکــه عمــر و جو ا نــی‬ ‫خودرادرراهنرگذراندید راضی هستید؟‬ ‫راستش نه‪ .‬هنر‪ ،‬عشقی ســت که ادم بهش‬ ‫عالقمند میشه‪ .‬صاحب شهرت میشه امابنطر‬ ‫من شغلی نیست که دردوران پیری بشه ازش‬ ‫بهره مالی برد‪ .‬البته این نظر شخصی منه‪.‬‬ ‫× بدترین وبهترین خاطره دورانی راکه‬ ‫درسینمابودید خیلی کوتاه بیان کنید‪....‬‬ ‫بدترین خاطــره راازفیلم (مــردی که موش‬ ‫شــد) دارم که بااقای علی صادقی فیلمبردار‬ ‫کارمیکردم‪ ،‬سر یک مسئله کوچیک باایشان‬ ‫حرفم شدوبعد از‪ ۱۵‬سال همکاری اقای علی‬ صفحه 18 ‫از رادیو سالمت بشنوید‪:‬‬ ‫زیست رو‪ ،‬اولین مسابقه تخصصی در حوزه محیط زیست‬ ‫مسابقه رادیویی «زیست رو»‪ ،‬سه شنبه هر هفته از ساعت‪ 20‬به مدت‪ ۳0‬دقیقه از موج اف ‪ .‬ام ردیف‪ 102‬مگاهرتز تقدیم‬ ‫شنونده های صدای دانش‪ ،‬نشاط و ارامش می شود‪.‬‬ ‫*رقیه بقائی‬ ‫«فاطمه شهبازی»‪ ،‬مشاور و طراح سوال این برنامه‬ ‫رادیویی با اشاره به ضرورت داشتن برنامه رادیویی‬ ‫در حوزه محیط زیست گفت‪« :‬با توجه به عالقمندی‬ ‫شخصی به محیط زیست و با توجه به نتایج پایانامه‬ ‫کارشناسی ارشد تصمیم به طراحی و پیشنهاد یک‬ ‫مسابقه محیط زیستی در رادیو گرفتم‪ .‬به نظرم‬ ‫محیط زیست از جذاب ترین محورهای برنامه‬ ‫سازی در رادیوست و ارتباط خوبی با مخاطب برقرار‬ ‫می کند‪ .‬بعد از سال ‪ ۹5‬و براساس نتایج پایانامه ی‬ ‫کارشناسی ارشدم‪ ،‬و ابراز عالقمندی جامعه اماری‬ ‫به تولید برنامه های محیط زیستی با ساختار‬ ‫مسابقه‪ ،‬این ایده شکل گرفت‪».‬‬ ‫وی با بیان اینکه مسابقه زیسترو پس از طرح ایده‬ ‫ی اولیه و مشاوره و راهنمایی مدیر گروه سالمت‬ ‫اجتماعی اقای شهرام زین العابدینی شکل گرفت‪،‬‬ ‫ادامه داد‪« :‬در این برنامه فاطمه بی تقصیر‪ ،‬تهیه‬ ‫کننده و مسعود خواجه وند مجری هستند و من‬ ‫فاطمه شهبازی‪ ،‬سردبیر و طراح سئواالت مسابقه و‬ ‫دکتر محمد فریدی‪ ،‬دکتری محیط زیست و رئیس‬ ‫اداره محیط زیست دماوند داور این مسابقه است‪».‬‬ ‫شهبازی با بیان اینکه هدف زیسترو افزایش‬ ‫اطالعات مخاطبان و دانش زیست محیطی‬ ‫انهاست‪ ،‬اظهارداشت‪« :‬شاید برای شما جالب‬ ‫باشد که مسابقه زیسترو در رادیو سالمت اولین‬ ‫مسابقه ایست که با حضور یک داور برگزار می شود‬ ‫و این بدعت توسط مسابقه زیست محیطی رادیو‬ ‫سالمت بنا نهاده شد‪ .‬اولین مسابقه محیط زیستی‬ ‫رادیو با حضور دو شرکت کننده برگزار می شود‬ ‫شرکت کنندگان باید تحصیل کرده یا فعال حوزه‬ ‫محیط زیست یا منابع طبیعی باشند زیرا سئواالت‬ ‫تخصصی است‪ .‬این مسابقه در سه مرحله و با بخش‬ ‫هایی چون زیست بوم ‪ ،‬پازیست‪ ،‬زیستمندان‪ ،‬نقشه‬ ‫خوان و دیده بان برگزار می شود‪ ،‬در تمام مراحل و‬ ‫بخش ها داور حضور داشته و امتیاز هربخش با رای‬ ‫وی داده می شود‪».‬‬ ‫رقابت سالم و پیچیده در زیست رو‬ ‫در ادامه‪« ،‬فاطمه بی تقصیرفدافن»‪ ،‬تهیه کننده‬ ‫برنامه زیست رو گفت‪« :‬این برنامه با هدف افزایش‬ ‫اطالعات واگاهی مخاطب نسبت به محیط زیست‪،‬‬ ‫ایجاد تقویت و یا تغییر نوع نگرش افرادجامعه‬ ‫نسبت به محیط زیست‪ ،‬و ایجاد و یا تقویت رفتار‬ ‫مثبت درباره محیط زیست‪ ،‬و با کارکرد اطالع‬ ‫رسانی‪ ،‬اموزشی‪ ،‬سرگرمی و تفریحی از گروه‬ ‫سالمت اجتماعی روزهای سه شنبه ساعت ‪20‬‬ ‫به روی انتن می رود‪ .‬در این برنامه سعی کردیم‬ ‫با طراحی ایتمهای مختلف شامل زیست بوم‪،‬‬ ‫زیستمندان‪ ،‬پازیست‪ ،‬نقشه خوانی‪ ،‬دیده بان‪ ،‬که‬ ‫با افکت های هیجانی و مربوط به محیط زیست‬ ‫و موسیقی های خاصی که فضای مسابقه را در‬ ‫موقعیتهای طراحی شده قرار می دهد‪ ،‬برای شرکت‬ ‫کننده ها محیط مورد نظر را تصویرسازی کنیم‪».‬‬ ‫وی ادامه داد‪« :‬در مسابقه زیست رو‪ ،‬زمان بسیار‬ ‫مهم است مثال در بخش زیستمندان با پخش‬ ‫بعضی از مستند حیات وحش در مدت یک دقیقه‬ ‫از شرکت کننده ها می خواهیم گونه جانوری مورد‬ ‫نظر را شناسایی کنند و شرکت کنندگان مسابقه‬ ‫در ابتدای کار از بین موقعیتهای محیط زیستی از‬ ‫جمله دریا‪ ،‬کوه‪ ،‬جنگل‪ ،‬بیابان‪ ،‬کویر و دشت نامی‬ ‫برای خود انتخاب می کنند و تا پایان مسابقه از این‬ ‫نام برای پاسخ گفتن استفاده می کنند‪ .‬مسابقه‬ ‫زیست رو اولین مسابقه رادیویی و تلویزیونی در‬ ‫حوزه محیط زیست است و شرکت کننده ها حتما‬ ‫باید اطالعات خوب محیط زیستی داشته باشند‪».‬‬ ‫بی تقصیر با بیان اینکه این مسابقه با بخش های سه‬ ‫گانه خود هر بار هیجان تازه ای به شرکت کننده‬ ‫و مخاطب‬ ‫می بخشد‪ ،‬افزود‪« :‬داور مدام پاسخهای انها را‬ ‫ارزیابی می کند و با توجه به نظر داور امتیازها‬ ‫به شرکت کننده ها تعلق می گیرد‪ ،‬انچه در این‬ ‫مسابقه حائز اهمیت است یک رقابت سالم و‬ ‫پیچیده برای رسیدن به هدفی جهانی است یعنی‬ ‫توجه به محیط زیست‪ ،‬حفظ محیط زیست و‬ ‫دعوت از مخاطبان رادیو سالمت که از این لحظه‬ ‫به بعد رفتارخداپسندانه ای با محیط زیست داشته‬ ‫باشند‪».‬‬ ‫وی تصریح کرد‪« :‬تعاملی که بین عوامل برنامه‬ ‫برقرار شده است سرعت قابل توجه ای به ریتم کار‬ ‫بخشیده‪ ،‬تالش مسعود خواجه وند به عنوان مجری‬ ‫مسابقه و طراحی سواالت فاطمه شهبازی مشاور‬ ‫برنامه که دانش اموخته حوزه محیط زیست است‬ ‫و همراهی داور مسابقه مهندس فریدی‪ ،‬انگیزه ای‬ ‫برای من ایجاد کرده تا با حوصله و دقت و خالقیت‬ ‫بیشتری برای تولید این مسابقه وقت بگذارم‪.‬‬ ‫مسابقه زیست رو حاصل تالش یک گروه حرفه‬ ‫ای است با مدیریت دلسوزانه شهرام زین العابدینی‬ ‫که پا به پای ما برای جذابیت هر چه بیشتر برنامه‬ ‫همراهی می کند‪»..‬‬ ‫گوینده ارتباط صمیمی با مخاطب‬ ‫در ادامه‪« ،‬مسعود خواجه وند»‪ ،‬مجری مسابقه‪،‬‬ ‫مهمترین ویژگی در اجرای مسابقات رادیویی برای‬ ‫یک گوینده را ارتباط صمیمانه با شرکت کنندگان‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫دانست و گفت‪« :‬به خاطر شرایط برنامه خود به‬ ‫خود مخاطب دچار استرس و ترس در پاسخ دهی‬ ‫به سواالت می شود به همین دلیل اهمیت دارد که‬ ‫گوینده و مجری مسابقه‪ ،‬شرایطی را در اجرا برای‬ ‫شنونده ایجاد کند که از نگرانی و ترس مخاطب‬ ‫کاسته شود تا با ارامش بیشتری بتواند پاسخگو‬ ‫باشد‪».‬‬ ‫وی با بیان اینکه بحث انرژی در صدا و اجرا هم‬ ‫در یک برنامه مسابقه حائز اهمیت است‪ ،‬ادامه‬ ‫داد‪« :‬فضای مسابقه باز بستگی به نوع و طراحی‬ ‫مسابقه دارد‪ ،‬و چون معموال مسابقه ها به صورت‬ ‫تولیدی تهیه می شود‪ .‬مهم است که گوینده انرژی‬ ‫خود را طوری تقسیم کند که در همه برنامه هایی‬ ‫که در یک افیش استودیویی ضبط می شود‪،‬‬ ‫یکسان باشد که البته باز این موضوع نوع همکاری‬ ‫مخاطب ارتباط بسیار زیادی دارد‪ .‬نکته مهم دیگر‬ ‫برای این نوع برنامه ها در اجرا این مساله است که‬ ‫چون شرکت کننده خود را در یک فضای رقابتی‬ ‫می بیند نباید به هیچ وجه لحظه ای احساس کند‬ ‫که مجری و گوینده تفاوتی برای شرکت کننده ها‬ ‫قائل می شود که صد البته این اتفاق به هیچ وجه‬ ‫نباید بیفتد‪».‬‬ ‫خواجه وند افزود‪« :‬اما از لحاظ تفاوت اجرا در رادیو‬ ‫سالمت و دیگر شبکه ها‪ ،‬مهمترین عامل و موضوع‬ ‫بحث تخصصی بودن این شبکه است و چون اکثر‬ ‫برنامه ها در این شبکه سالمت محور است این نکته‬ ‫حائز اهمیت است که گوینده حتما باید در حوزه‬ ‫سالمت مطالعات دقیق و کافی و به روز داشته باشد‬ ‫البته باز به شرایط و فضای ان برنامه بسیار بستگی‬ ‫دارد‪ .‬به ویژه در مسابقات رادیویی‪ .‬به طور مثال در‬ ‫همین مسابقه زیست رو‪ ،‬چون کامال یک مسابقه‬ ‫تخصصی در حوزه محیط زیست و اولین مسابقه در‬ ‫این حوزه در کل معاونت صداست بسیار مهم است‬ ‫که مجری اطالعات کافی در زمینه محیط زیست را‬ ‫کسب کرده باشد؛ چرا که قطعا مواقعی در اجرا پیش‬ ‫می اید که نیاز به راهنمایی شرکت کننده است و در‬ ‫این لحظه می تواند با توجه به اطالعاتی که در این‬ ‫زمینه دارد راهنمایی درست و اصولی داشته باشد و‬ ‫فضای بهتری را برای شنونده ایجاد کند‪».‬‬ ‫وی اظهارداشت‪« :‬داشتن اطالعات تخصصی نسبت‬ ‫به فضای ان برنامه یا مسابقه‪ ،‬به روز بودن اطالعات‪،‬‬ ‫تعامل صحیح و لحظه ای با تهیه کننده و مشاور‬ ‫برنامه و ارتباط درست و صمیمانه با کارشناس‬ ‫یا داور مسابقه‪ ،‬استفاده بجا و درست از واژه ها از‬ ‫دیگر معیارهای یک گوینده موفق در این سبک‬ ‫از برنامه هاست‪».‬‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫‪27‬‬ صفحه 27 ‫گنگرلورا که مثل من دســتیار فیلمبرداربود‬ ‫جایگزیــن من کــرد‪ ....‬وبهتریــن خاطره ام‬ ‫درسینما‪،‬ســرفیلم(برفراز اسمانها بودکه بعد‬ ‫ازصحنه ســوختگیری هواپیما که با موفقیت‬ ‫دراسمان انجام شدبرای فردین که کارگردان‬ ‫فیلم بود جشن گرفتن وخانم گلی زنگنه مدال‬ ‫طال را به گردن فردیــن انداخت‪ .‬دراون لحظه‬ ‫ازشدت خوشحالی اشــک درچشمانم پر شد‪.‬‬ ‫منظورم اشک شوق است‪.‬‬ ‫× توصیه شمابه جوانان عالقمند به سینما‬ ‫چیست؟‬ ‫راســتش اگر من یکبار دیگر ازمــادر متولد‬ ‫بشم هرگز بطرف ســینما نخواهم امد‪ .‬چون‬ ‫دراین مملکت سینما اخر وعاقبت نداره‪ .‬اگر‬ ‫من درهمان ‪ ۱۳‬سالگی کارگر مغازه ساندویچ‬ ‫فروشــی بودم ویا دستفروشــی میکردم االن‬ ‫صاحب یک مغازه ســاندویچ فروشی یا شغل‬ ‫دیگری بودم‪ .‬ولی االن چکاره ام ؟چی شــدم؟‬ ‫سینماحرفه بی رحمی است به هیچ کس اعم از‬ ‫بازیگر تا دیگر صنوف رحم نمیکند کافیست با‬ ‫بسن بگذاری‪ .‬میگن طرف پیر شده‪ .‬فکرش کار‬ ‫نمیکنه‪ .‬چهره های قدیم میرن چهرهای جدید‬ ‫میان‪ .‬درحالیکه این چهره های قدیم هستن که‬ ‫صاحب تجربه هستند اما خانه نشین شدند‪ .‬من‬ ‫االن سالهاست خانه نشین وبیکارم کی سراغ‬ ‫منو میگیره بعد ازنیم قرن کار درســینما!!!؟‬ ‫من کی هستم ازکجا امدم‪ .‬به کجا رسید من‬ ‫حساب کردم ازهر ده میلیون ایرانی یکنفرمیشه‬ ‫سوپر استارازهر‪۵‬میلیون نفر یکنفر میشه نقش‬ ‫مکمل‪ .‬سینمای ما به بن بست رسیده‪ .‬بخاطر‬ ‫اینکه فیلمهایی که ساخته میشه مختص خود‬ ‫ایرانهکمترکشوریفیلمایرانیمیبینهسینمای‬ ‫ما سینماهند وهالیوود‪.‬که اگر بود شاید عاقبت‬ ‫بخیر میشــد‪.‬فیلمهای قبل ازانقالب دراکثر‬ ‫شهدستانها تا‪ ۵‬بار اکران هم نمایش داده میشد‪.‬‬ ‫االن فیلمها یکبار اکران هم بزور نمایش داده‬ ‫میشن‪ .‬به هرحال بامید روزی هستم که جوانان‬ ‫مستعد ایران عزیز بدرخشند‪.‬‬ ‫× کدام فیلمهایتان رابیشتر دوست دارید‬ ‫وچه عاملی باعث بازدارنده شــما شده‬ ‫است؟‪...‬‬ ‫تمام فیلمهایی که کار کردم رادوســت دارم‬ ‫عین بچه هایم هستند‪ .‬از همه شوندخاطرات‬ ‫خوب وبد دارم‪ .‬من فیلم (برفرازاســمانها) را‬ ‫بیشتر دوست دارم چون خاطرات خوبی با زنده‬ ‫یاد فردین داشتم‪.‬او مردی مهربان‪ .‬باگذشت‪.‬‬ ‫لوطی ومردمدار بود‪ .‬بعید میدانم فردین دیگری‬ ‫پیداشود‪ .‬یادمه زمانیکه یک پالن فیلم گرفتم‬ ‫مرحوم فردیــن ده هزارتومن بمنوپاداش داد‪.‬‬ ‫ده هزارتومن با دالری ‪ ۶‬تومن خیلی پول بود‪.‬‬ ‫روحش شاد‪....‬‬ ‫× توقعشما ازمسئولین سینمایی چیست‬ ‫وچه انتظاری ازخانه سینما که خانه امید‬ ‫اهالی سینماست دارید؟‬ ‫از مدیریت خانه ســینماکه عضوانجا هستم‬ ‫انتظار دارم خودشــان را جای مــا قرار دهند‪.‬‬ ‫چون روزی هم همین اقایان مثل ماخانه نشین‬ ‫خواهند شد‪ .‬اگرمیز مدیریت قراربودبرای کسی‬ ‫بماند‪ ،‬پس امیرالمومنین (ع) میماند‪ .‬درنتیجه‬ ‫همه مثل هم هستیم‪ .‬باید خانه سینما بفکرما‬ ‫باشــندچون ما ازنوجوانی وقبــل ازاینکه این‬ ‫اقایان بدنیا بیایند ما درهمین خانه سینما که‬ ‫قبال(ایران) فیلم ومتعلق به مرحوم بیوکی بود‬ ‫کار میکردیم‪ .‬تصور کنید بعــد ازنیم قرن کار‬ ‫ماهیانه دوملیون ودویست هزار تومن ازصندوق‬ ‫تامین اجتماعی بماحقوق میدن که اجاره خونه‬ ‫مون نمیشه شاید درست نباشه بگم من االن‬ ‫‪۶‬ماهه گوشت قرمز نخوردم یعنی بنیه خرید‬ ‫نداشتم‪ .‬من هرگز با فرزندم جرات نمیکنم برم‬ ‫مغازه میوه فروشی‪.‬چون اگه چیزی بخواد من‬ ‫توان خریدش را ندارم‪ .‬درحالــی که مدیران‬ ‫بابیل پول پارو میکنند‪..‬بگذریم جناب گمرکی‬ ‫عزیزاشک مارو درنیارحرف زیاد است وگوش‬ ‫شنوا کم‪.......‬‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫×بابغض میپرســم بنظرتان چه تفاوتی‬ ‫سینمای قبل از انقالب باسینمای بعداز‬ ‫انقالب وجود دارد‪...‬؟‬ ‫بنطرم سینمای قبل انقالب سینمای بدی نبود‪.‬‬ ‫این رو بدلیل ساختار فیلمها نمیگم‬ ‫منطورم رفاقتها‪ .‬یکرنگی ها‪ .‬مهربانی هاولوطی‬ ‫گری هاست‪ .‬سینمای بعدانقالب اوایل خوب‬ ‫بود‪ .‬برامــون بیمه تامین اجتماعی درســت‬ ‫کردندولی از دهه ‪ ۸۰‬به بعدبمرور شرایط عوض‬ ‫شد وپارتی بازیهابرای کار کردن سربفلک کشید‬ ‫وشاید یکی از مواردی که االندبچه های قدیمی‬ ‫بیکارهستند همین موردهست که افراد جدید‬ ‫واردشدند وچون مارو نمیشناسندکار بهمون‬ ‫نمیدند‪ .‬قبل ازانقالب ما سندیکایوهنرمندان‬ ‫توی خیابان سزاوار داشتیم که زیر نظراقایان‬ ‫مهدی میثاقیه وحمیدقنبری اداره میشــد‪.‬‬ ‫ولی االن خانه ســینما بهتر ازســندیکای ان‬ ‫زمان است‪.‬‬ ‫×هرچه دل تنگت میخواهد بگو‪..‬‬ ‫حرفی ندارم‪ .‬گفتنی هارو عــرض کردم‪ .‬ارزو‬ ‫دارم بپاس زحماتی که دردوران ‪۸‬ســال دفاع‬ ‫مقدس من وهمکارانــم فیلم وعکس از جنگ‬ ‫تحمیلی گرفتیم بهمان نسبت بدادمابرسند‪.‬‬ ‫وبعدامیدوارم هرچــه زودتر این ویروس کرونا‬ ‫دست ازسر مردم دنیابردارد ودراخرازشما که‬ ‫بیشتراز من در سینما سابقه داریدو همچنین‬ ‫کارکنان مجله خوب صدای خاک تشکر وقدر‬ ‫دانی میکنم که باالخره بعداز نیم قرن زحمت‬ ‫درجامعه هنری‪ ،‬مجله ای پیداشــد تا ازســر‬ ‫انساندوستی ومعرفت باعث بشه ما درددل کنیم‬ ‫‪ .‬موفق وسربلند باشید‪.‬‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫‪19‬‬ صفحه 19 ‫گزارش‬ ‫‪ 3‬عامل افزایش داللی میوه‬ ‫معرفی یک راهکار بــرای مقابله با داللی‬ ‫مدیر عامــل اتحادیه باغبانی ایران به ســه عامــل افزایش داللی‬ ‫در میوه اشــاره کرد و گفت‪ :‬دولت باید اعتبــاری در بودجه برای‬ ‫خرید و بســته بندی محصول کشــاورزان در نظــر بگیرد ضمن‬ ‫اینکــه از اســتارت اپها برای عرضه مســتقیم اســتفاده شــود‪.‬‬ ‫کمال یدالهــی مدیر عامل اتحادیــه باغبانی ایــران در گفت و گو‬ ‫با خبرنگار اقتصادی خبرگــزاری فارس‪ ،‬به چنــد عامل در ایجاد‬ ‫داللی و واســطه گری در بخش کشــاورزی بویژه باغبانی اشــاره‬ ‫کرد و گفت‪ :‬تشکل های کشــاورزی باید توان و قدرت مالی داشته‬ ‫باشــند تا محصوالت کشــاورزان را خریداری و پس از ســورت و‬ ‫بســته بندی در بــازار عرضه کنند بدیــن منظور دولــت باید در‬ ‫بودجــه اعتباری برای خرید توســط تشــکل ها در نظــر بگیرد‪.‬‬ ‫وی بــا بیــان اینکــه دالالن از ضعــف نقدینگی و عــدم توانایی‬ ‫کشــاورزان برای بســته بندی میوه ســوء اســتفاده می کنند‪،‬‬ ‫افــزود‪ :‬زمانی کــه محصول کشــاورز به صــورت فلــه وارد بازار‬ ‫مــی شــود شــفافیتی در قیمــت و کیفیت وجــود نــدارد که‬ ‫دالالن از ایــن شــکاف به خوبــی اســتفاده می کننــد و قیمت‬ ‫محصــول را بــه بهانــه هــای مختلــف افزایــش مــی دهند‪.‬‬ ‫*ساختار معیوب میدان مرکزی میوه جایی عامل جوالن‬ ‫دالالن‬ ‫مدیــر عامل اتحادیــه باغبانی ایران به ســاختار معیــوب میدان‬ ‫میوه و تــره بار مرکزی هم به عنــوان عامل افزایش داللی اشــاره‬ ‫کرد و گفت‪ :‬سیســتم خرید و فــروش میوه در میادیــن میوه به‬ ‫صورت حق العمل کاری اســت یعنــی محصول به هــر قیمتی‬ ‫کم یا زیــاد فروخته شــود ‪ 10‬درصد بــه عنوان حــق العمل بر‬ ‫می دارنــد در حالی کــه باید در همــان ابتدا محصول کشــاورز‬ ‫را به صــورت قطعی خریــداری کننــد و این خود باعــث ایجاد‬ ‫شــفافیت شــده و منفذی بــرای ورود دالالن ایجــاد نمی کند‪.‬‬ ‫وی افزود‪ :‬در ســایه عدم نظــارت بر میادین میــوه که تحت نظر‬ ‫‪28‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫شــهرداری ها هســتند قبل از ورود به میــدان و در داخــل میدان‬ ‫دالالن و واســطه ها جــوالن میدهنــد و میوه چندین دســت بین‬ ‫انهــا می چرخد کــه باید ســاماندهی شــوند و کارکنــان میادین‬ ‫لباس های متحدالشــکل بپوشــند تا از دالالن تمییز داده شــوند‪.‬‬ ‫*سازمان تعاون روستایی در تمام مراحل تولید باید کنار‬ ‫کشاورزباشد‬ ‫یدالهی در پاســخ بــه اینکه ســازمان تعاون روســتایی بــه خرید‬ ‫توافقــی محصوالتی که در بــازار عرضه می شــوند ورود می کند ایا‬ ‫اقدام انها در کاهــش داللی موثر اســت؟ گفت‪ :‬این ســازمان پس‬ ‫از اینکــه قیمت در بــازار کاهش می یابــد ورود می کنــد که کافی‬ ‫نیســت باید در تمام مراحل تولید در کنار کشــاورزان باشــد و مانع‬ ‫از کاهش قیمت شــود‪ ،‬امــا در طی این مدت واســطه هــا در کنار‬ ‫کشــاورزان هســتند که تنها به ســود خودشــان عمل می کنند‪.‬‬ ‫وی مشــکل ســازمان تعــاون روســتایی را کمبــود اعتبــار‬ ‫و نبــودن امکانــات عنــوان کــرد و گفــت‪ :‬دولــت بایــد اعتبار‬ ‫الزم را در اختیــار قــرار دهــد و تعــاون روســتایی هــم با کمک‬ ‫تشــکل هــا محصــوالت کشــاورزان را خریــداری کنــد‪.‬‬ ‫*استفاده از استارت اپ ها برای کاهش داللی‬ ‫مدیر عامل اتحادیه باغبانی ایران در پاســخ به اینکه کشــورها دیگر‬ ‫از اســتارت اپ ها برای کاهش داللی و واســطه گری اســتفاده می‬ ‫کنند چرا در کشــور ما اجرایی نمی شــود؟ گفت‪ :‬به تازگی سازمان‬ ‫تعاون روســتایی «روســتا بازار» راه اندازی کرده کــه در ان بخش‬ ‫از محصوالت را تشــکل ها خریداری می کنند و از طریق اســتارت‬ ‫اپ به صورت خرده فروشــی در اختیار متقاضیان قــرار می دهند‪.‬‬ ‫وی گفــت‪ :‬ایــن ســامانه قبــل از ســال نــو راه انــدازی مــی‬ ‫شــود امــا نیــاز بــه حمایــت مالــی از ســوی دولت اســت که‬ ‫مقادیــر بیشــتری از محصــوالت مــردم خریــداری شــود‪.‬‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ صفحه 28 ‫دستیابیبهبذرواکسنباکتریاییدرماهیاندریایی‬ ‫رئیس پژوهشکده ابزی پروری اب های جنوب‬ ‫کشور‪-‬اهواز‪ ،‬از دستیابی به بذر واکسن باکتریایی‬ ‫در ماهیان دریایی خبر داد‪.‬‬ ‫حسین هوشمند‪ ،‬در گفت و گو با ایسنا‪ ،‬با اشاره به‬ ‫اینکه پرورش ماهی در قفس از برنامه های هدف‬ ‫گذاری شده توسعه فعالیت ابزی پروری دریایی‬ ‫به ویژه ماهیان دریایی در جنوب کشور است‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫در حال حاضر گونه های مختلفی از ماهیان دریایی‬ ‫جهت پرورش در قفس در کشور معرفی شده اند‬ ‫که از بین ان ها ماهی باس دریایی اسیایی به علت‬ ‫ویژگی های بهتری که در شرایط پرورش دارد در‬ ‫استان های جنوبی کشور در قفس و استخرهای‬ ‫خاکی پرورش داده می شود‪.‬‬ ‫رئیس پژوهشکده ابزی پروری اب های جنوب‬ ‫کشور‪-‬اهواز‪ ،‬ضمن یاداوری گسترش سریع‬ ‫صنعت ابزی پروری در سال های اخیر که باعث‬ ‫افزایش وقوع بیمار ی های باکتریایی از قبل‬ ‫شناخته شده و به وجود امدن شرایط مناسب‬ ‫برای بروز بیماری های عفونی جدید شده است‪،‬‬ ‫به گزارش های فراوان از بروز بیماری ها و تلفات‬ ‫ناشی از ان ها و درنتیجه ایجاد خسارت اقتصادی در‬ ‫ابزی پروری ماهیان دریایی به ویژه در سیستم قفس‬ ‫اشاره و تاکید کرد که بیماری ها چالش بزرگ پیش‬ ‫روی توسعه این صنعت است‪.‬‬ ‫هوشمند از عدم امکان ضدعفونی اب به منظور‬ ‫حذف عامل بیماری زا و حتی دارو درمانی در‬ ‫سیستم پرورش ماهی در قفس‪ ،‬به دالیل تاثیرات‬ ‫زیست محیطی مخرب بر اکوسیستم و هزینه‬ ‫باالی دارو را از مشکالت پیش رو دانست و افزود‪:‬‬ ‫برای کنترل و پیشگیری از بیماری ها راهکارهای‬ ‫مختلفی پیشنهاد شده که ایمنی در برابر بیماری‬ ‫با استفاده از واکسن نتیجه مطلوب تری نسبت به‬ ‫سایر روش ها دارد‪.‬‬ ‫وی واکسیناسیون را به این دلیل که یک روش‬ ‫مقرون به صرفه برای کنترل بیماری های مختلف‬ ‫تهدید کننده سالمت ماهی است‪ ،‬بخش مهمی از‬ ‫ابزی پروری قلمداد کرد و ادامه داد‪ :‬نکته قابل تامل‬ ‫در واکسیناسیون ابزیان توسط واکسن های تجاری‬ ‫موجود در بازار‪ ،‬عدم کارایی مناسب انها است‪ .‬زیرا‬ ‫این واکسن ها در برابر سویه های رایج در مناطق‬ ‫جغرافیایی و کشورهای خاصی ساخته شده اند و‬ ‫ممکن است در برابر سویه های مناطق دیگر کارایی‬ ‫مناسبی را نداشته باشند‪.‬‬ ‫هوشمند‪ ،‬شناسایی عوامل غالب بیماریزای هر‬ ‫منطقه و ساخت واکسن از جدایه های بومی ان‬ ‫را ضروری دانست و تصریح کرد‪ :‬به دلیل تفاوت‬ ‫اقلیمی و شرایط اکولوژیکی مناطق پرورش‬ ‫ماهی باس دریایی اسیایی جنوب کشور با سایر‬ ‫کشورها‪ ،‬مطالعه عوامل بیماری زای خطرساز‬ ‫و کاندید واکسن و تهیه بذر واکسن به منظور‬ ‫مدیریت بهداشتی بهتر و پیش گیری (کنترل و‬ ‫واکسیناسیون) اجتناب ناپذیر است‪.‬‬ ‫وی معتقد است‪ :‬به همین منظور پژوهشکده ابزی‬ ‫پروری ابهای جنوب کشور‪-‬اهواز‪ ،‬طرحی را تحت‬ ‫عنوان امکان سنجی تولید انواع واکسن های کشته‬ ‫باکتریایی ویبریوزیس – استرپتوکوکوزیس در‬ ‫ماهی باس دریایی اسیایی پرورشی با همکاری‬ ‫مرکز تحقیقات شیالتی ابهای دور و یک شرکت‬ ‫بخش خصوصی در دست اجرا دارد‪.‬‬ ‫به گفته هوشمند‪ ،‬بذر واکسن های اتوژن دی واالن‬ ‫و پلی واالن ویبریو استرپتوکوکوس در پژوهشکده‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫تهیه و کارایی واکسن های فرموله شده در سطح‬ ‫ازمایشگاهی بررسی شده اند و نتایج بسیار خوبی‬ ‫از انها به دست امده است‪ .‬همچنین واکسن مونو‬ ‫واالن اتوژن ویبریو هار ِوی فرموله شده و اماده‬ ‫استفاده در سطح مزرعه در سایت یک شرکت‬ ‫بخش خصوصی است‪.‬‬ ‫هوشمند در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره‬ ‫به براوردهای اقتصادی در این زمینه گفت‪ :‬میزان‬ ‫تولید ماهیان دریایی در نوار جنوبی کشور در حدود‬ ‫‪ ۶۷۰۰‬تن است که بیشتر این پرورش‪ ،‬مربوط به‬ ‫ماهی باس دریایی اسیایی است‪ .‬با توجه به این‬ ‫میزان تولید و فعال شدن چندین مجموعه پرورش‬ ‫بچه ماهی در سال اینده‪ ،‬براورد می شود حدود ‪۱۰‬‬ ‫میلیون بچه ماهی دریایی در کشور پرورش داده‬ ‫شود که برای واکسینه کردن این جمعیت‪ ،‬حداقل‬ ‫به ‪ ۲۰‬میلیون دوز از هر نوع واکسن برای یک دوره‬ ‫پرورش نیاز است‪.‬‬ ‫وی ادامه داد‪ :‬با توجه به اینکه هر لیتر واکسن‬ ‫وارداتی حدود ‪ ۱۸۰‬دالر هزینه دارد‪ ،‬در صورت‬ ‫تهیه واکسن مورد نیاز کشور از طریق واردات‪ ،‬مبلغ‬ ‫باالیی برای کشور هزینه دربرخواهد داشت که در‬ ‫صورت تهیه واکسن بومی این هزینه بسیار کمتر‬ ‫بوده و از خروج ارز جلوگیری خواهد شد‪.‬‬ ‫رئیس پژوهشکده ابزی پروری اب های جنوب‬ ‫کشور در خاتمه تاکید کرد‪ :‬این موضوع عالوه بر‬ ‫کاهش هزینه تولید واکسن برای کشور‪ ،‬اشتغال‬ ‫زایی نیز دارد و نکته حائز اهمیت این است که به‬ ‫علت بومی بودن واکسن های تهیه شده‪ ،‬کارایی‬ ‫واکسن بومی بسیار باالتر از واکسن های وارداتی‬ ‫خواهد بود‪.‬‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫‪29‬‬ صفحه 29 ‫داستان‬ ‫محمدامید ‪:‬فیلمنامه نویس‬ ‫ماجراهایزبلخان‬ ‫امروز اخرین روز کار هستش و‬ ‫زبل خان ‪ ...‬ببخشید ‪ ،‬جناب اقای‬ ‫م ‪ .‬الف حقوق پایان سالش رو‬ ‫دریافت میکنه ‪ ،‬اما امسال با سالهای گذشته‬ ‫خیلی خیلی فرق میکنه ‪ ،‬چونکه ایشون‬ ‫حقوقش رو تمام و کمال میتونه پس انداز کنه ‪...‬‬ ‫چرا ؟ ‪ ...‬خب معلومه چون کروناست و به یمن‬ ‫حضور این ویروس منحوس در جهان نه عیدی‬ ‫هست نه نوروزی ‪ ،‬وقتی هم که نه عیدی باشه و‬ ‫نه نوروزی پس نه خبری از مهون اومدن هست‬ ‫و نه خبری از مهمونی رفتن ‪ ،‬پس از عیدی دادن‬ ‫هم خبری نیست ‪ ،‬پس از اجیل و میوه هم‬ ‫خبری نیست ‪ ،‬پس از مهمونیهای همراه با‬ ‫زرشک پلوی مرغ سی هزارتومنی هم خبری‬ ‫نیست ‪ ،‬ضمنا از مسافرت رفتن هم خبری نیست‬ ‫و از همه مهمتر از خریدهای شب عید هم‬ ‫خبری نیست ‪ ،‬چون به یمن حضور این ویروس‬ ‫منحو س محد و د یتها یی بس سختگیر ا نه‬ ‫حکمفرما خواهد شد بنابراین ‪ 13‬روز استراحت‬ ‫مطلق انتظار زبل خان ‪ ...‬ببخشید جناب میم‬ ‫الف رو میکشه ‪ ،‬استراحت مطلق مساویست با‬ ‫خواب تا لنگ ظهر ‪ ،‬بدون نیاز به خانه تکانی ‪،‬‬ ‫بدون نیاز به خروج از خانه به هر دلیلی ‪ ،‬چون‬ ‫کرونا در کمینه ‪ ،‬بدون خرج کردن حتی یک‬ ‫ریال از پولهای عزیز و دوست داشتنی ‪ ،‬بنابراین‬ ‫عاشقتم کرونا جونم ‪.‬‬ ‫زبل خان با غرور فراوان به مبل تکیه داده و‬ ‫پایش را بر روی پای دیگر انداخته و چای می‬ ‫نوشد ‪.‬‬ ‫امسال بهترین سال زندگیمه عشقم‬ ‫همسر که غرق در فضای مجازیست نیم نگاهی‬ ‫به او می اندازد ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬خدا رو شکر ‪ ...‬وقتی میبینم تو‬ ‫خوشحالی ناخوداگاه منم خوشحال میشم‬ ‫عشقم ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬میبینی چه ارامشی در جهان حاکمه‬ ‫؟ ‪ ...‬نه بازاری ‪ ،‬نه خریدی ‪ ...‬ارامش محض ‪ ...‬من‬ ‫عاشق این نوع ارامشهام ‪.‬‬ ‫‪20‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫همسر ‪ :‬عشقم یه لباس دیدم میشه پول بدی‬ ‫بخرمش ؟‬ ‫زبل خان ‪ :‬لباس ؟ ‪ ...‬تو تو این کرونا رفتی از‬ ‫خونه بیرون ؟‬ ‫همسر ‪ :‬مگه از جونم سیر شدم عشقم ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬پس چجوری لباس دیدی ؟‬ ‫همسر ‪ :‬تو فضای مجازی ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬کنسلش کن عشقم ‪ ....‬باالخره پولشو‬ ‫که باید حقیقی پرداخت کنی ‪.‬‬ ‫همسر‪ :‬حقیقی ولی تو فضای مجازی‬ ‫زبل خان ‪ :‬باالخره پیک باید بیاره دم در تحویل‬ ‫بده دیگه ‪ ...‬قطعا اون پیک ناقل کروناست ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬با رعایت پروتوکلهای بهداشتی میارن ‪.‬‬ ‫زبل خان با خودش زمزمه میکند ‪ ،‬زیاد بحث‬ ‫کنی دستت رو میشه پسر ‪ ...‬یه لباس دیگه ‪...‬‬ ‫عوضش اونهمه پول بی زبون که میخواستی‬ ‫بدی به اجیل پس انداز میشه ‪ ،‬عوضش عیدی‬ ‫به وزیر جنگ ‪ ...‬ببخشید مادرزن جان و دوستان‬ ‫و وابستگان و اشنایان ایشان حذف میشه ‪ ...‬شل‬ ‫کن سر کیسه رو ولی بالفاصله سفتش کن ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬داری ناسزا میگی ؟‬ ‫زبل خان ‪ :‬نه عشقم ‪ ...‬داشتم خودمو متقاعد‬ ‫میکردم که کرونا هیچ غلطی نمیتواند بکند‬ ‫وقتی که پای عشقی عمیق در میان باشد ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬خیلی عمیق ‪.‬‬ ‫به هر روی زبل خان بخش کوچکی از حقوق‬ ‫را صرف عشق عمیقش به همسر جان نمود‬ ‫تا شاید بتواند باقیمانده حقوق را در حساب‬ ‫مبارکش محفوظ نماید‬ ‫همسر ‪ :‬مرسی عشقم لباسم رسید ‪ ...‬قشنگه ؟‬ ‫زبل خان ‪ :‬واااااای خیلی بهت میاد ‪ ...‬این تنها‬ ‫سالیه که ارزو میکردم کاش مهمون میومد این‬ ‫لباس زیبا رو تن زیباترین موجود عالم میدید ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬میبینن دیگه ‪.‬‬ ‫زبل خان که ترسیده است با احتیاط می گوید‬ ‫یعنی میخوای توصیه های اقای نمکی رو‬ ‫نادیده بگیری ؟ حاال اقای نمکی هیچ ‪ ،‬میخوای‬ ‫توصیه های خانوم میرسیدی رو نادیده بگیری‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫؟ میخوای تبدیل بشی به دشمن درجه یک‬ ‫کادر درمان ؟‬ ‫همسر ‪ :‬نه که نمیخوام ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬اخه گفتی مهمون قراره بیاد‬ ‫خونمون ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬یعنی نمیخوای لباسمو ببینن ؟‬ ‫زبل خان ‪ :‬حاال ناراحت نشو ‪ ...‬بزار مجازی ببینن‬ ‫‪ ...‬تازه اینجوری میتونی یه کردنبند صد گرمی‬ ‫هم دور گردنت فتوشاپ کنی بگی کادوی‬ ‫همسری به مناسبت عید نوروز ‪ ...‬ای فک و‬ ‫فامیلتو سکته میدی اونوقت ‪ .‬زنهایی که تو صف‬ ‫طالق وامیستن ‪ ...‬مردایی که به خون من تشنه‬ ‫میشن ‪ ...‬اخ که چه حالی میده ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬عشقم پس با اجازت یه مقدارم اجیل‬ ‫سفارش میدم که کنارم باشه نگن اینا هیچی‬ ‫ندارن ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬نمیشه با فتوشاپ اجیل درست کرد ؟‬ ‫همسر ‪ :‬نه بابا تابلو میشه ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬انگار چاره ای نیست ‪ ...‬باشه فقط یه‬ ‫کم سفارش بده ها ‪ ...‬باشه ؟‬ ‫همسر ‪ :‬باشه ‪.‬‬ ‫دیری دیری دی دیری دیری دی بومب ‪ ...‬اغاز‬ ‫سال یکهزار و چهارصد هجری شمسی ‪ ...‬دیری‬ ‫دیری دی دیری دیری دی بومب‬ ‫همسر ‪ :‬عیدت مبارک باشه عشقم ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬عید تو هم مبارک باشه عشقم ‪...‬‬ ‫صد سال به این سالها ‪ ...‬میگم دم این کرونا‬ ‫گرم ‪ ...‬نه ؟‬ ‫همسر ‪ :‬چرا ؟‬ ‫زبل خان ‪ :‬کلی عیدی رو تونستیم پس انداز‬ ‫کنیم ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬یعنی میگی به مامانم عیدی ندیم ؟‬ ‫زبل خان ‪ :‬ناراحت نشو ‪ ...‬اگه دیدیمش بهش‬ ‫عیدی میدیم ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬چی ؟ با این کرونا ‪ ...‬نه کسی میاد‬ ‫خونمون نه خونه کسی میریم ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬احسنت ‪ ...‬خوشم میاد که عاقلی ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬پس چی ؟ من به فکر سالمتی خانوادمم‬ صفحه 20 ‫گزارش‬ ‫کف حقوق کارگران نباید کمتر از ‪ ۵‬میلیون‬ ‫حمید نجف در گفتگو با ایسنا‪ ،‬در ارزیابی افزایش‬ ‫حداقل دستمزد سال اینده کارگران ابراز عقیده کرد‬ ‫و گفت‪ :‬با توجه به اینکه کارشناسان افزایش حقوق‬ ‫کارگران در دو مقطع را پیشنهاد دادند و کانون عالی‬ ‫شوراهای اسالمی کار هم به اعتبار قول مساعد وزارت‬ ‫کار که گفته بود در نیمه دوم سال دستمزدها ترمیم‬ ‫می شود‪ ،‬ترمیم حقوق کارگران در نیمه دوم سال را‬ ‫درخواست کرد که البته این اتفاق نیفتاد‪ ،‬معتقدم‬ ‫طلب ‪ ۶‬ماهه را هم نمایندگان کارگری باید روی‬ ‫حداقل دستمزد سال ‪ ۱۴۰۰‬ببرند و کف دستمزد‬ ‫را باال ببرند‪ .‬وی با بیان اینکه کف دستمزد کارگران‬ ‫در سال اینده نباید کمتر از ‪ ۵‬میلیون تومان باشد‪،‬‬ ‫گفت‪ :‬اگر بتوانیم حداقل مزد را دو برابر کنیم و پایه‬ ‫حقوق حداقل بگیران را باال بیاوریم‪ ،‬قدرت معیشت‬ ‫خانوارهای کارگری برای سال اینده را حفظ کرده ایم‪.‬‬ ‫این کارشناس حوزه کار اقتصاد را یک زنجیره به هم‬ ‫تنیده و پیوسته دانست و گفت‪ :‬در بحث دستمزد باید‬ ‫نگاهکلیداشتهباشیمونگوییمیککارفرماسودکرده‬ ‫یکی سود نکرده است‪ .‬بلکه طوری حقوق و دستمزد را‬ ‫تعیین کنیم که کارگر و کارمند و بازنشسته ای که می‬ ‫خواهد ان را خرج کند در همه بخشهای اقتصاد هزینه‬ ‫کند و فقط بابت خورد و خوراک صرف نشود‪.‬‬ ‫دستمزد باید طوری تعیین شود که اقتصاد‬ ‫مملکتبچرخد‬ ‫وی افزود‪ :‬ما باید به موضوع دستمزد به گونه ای نگاه‬ ‫کنیم که چرخه اقتصاد مملکت بچرخد‪ .‬چون حقوق‬ ‫‪30‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫ناموت باشد‬ ‫و دستمزد است که این چرخه را می گرداند؛ بنابر این‬ ‫افزایش دستمزدها باید طوری باشد که اوال به کارمند‬ ‫یا کارگر قدرت خرید بدهد دوم اینکه فرد بتواند با ان‬ ‫کیف و کفش و لباس و سایر مایحتاج خود را هم بخرد و‬ ‫تنهاصرفتهیهموادخوراکیوغذایینکند‪،‬یعنیهمه‬ ‫صنوف و مشاغل از محل افزایش حقوق منتفع شوند‬ ‫و امرار معاش کنند‪ .‬وقتی هزینه ها باال است و مزد‬ ‫کمتری برای نیروی کار در نظر بگیریم طبیعی است‬ ‫که از هزینه های دیگر می زند‪ .‬اگر امسال اصناف سود‬ ‫نکردند یا بزاز و کفاش درامد نداشتند دلیلش فقط‬ ‫کرونا نبود‪ ،‬بلکه خرید پوشاک و پارچه اولویت مردم‬ ‫نبود و بیشتر دغدغه خرید مرغ و تخم مرغ و روغن‬ ‫و مواد غذایی را داشتند‪ .‬نجف درباره افزایش حق‬ ‫مسکن و بن خواربار کارگران نیز گفت‪ :‬مزایای جانبی‬ ‫مزد مخصوصا حق مسکن و بن خواربار باید افزایش‬ ‫پیدا کند و به نقطه ای برسیم که دریافتی کارگر کمتر‬ ‫از ‪ ۵‬میلیون تومان در سال اینده نشود‪ .‬خوشبختانه‬ ‫امسال اتفاق خوبی که افتاد این بود که حق مسکنی‬ ‫که سالهای در فیش های حقوقی کارگران ‪ ۲۰‬هزار‬ ‫تومان و ‪ ۴۰‬هزار تومان درج می شد و مایه شرمندگی‬ ‫بود امسال به ‪ ۳۰۰‬هزار تومان افزایش یافت و اقدام‬ ‫مثبت و ارزشمندی بود که با همراهی دولت رقم خورد‬ ‫ولی ایا در شرایطی که کرایه خانه ها باالی یک میلیون‬ ‫تومان رفته این رقم می تواند به جبران هزینه مسکن‬ ‫و اجاره بهای کارگران کمک کند؟‬ ‫کمک هزینه مسکن حق شارژ ساختمان است!‬ ‫نجف تصریح کرد‪ :‬ما نمی گوییم حق مسکن را افزایش‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫دهند بلکه در یک روستای دورافتاده اجاره یک اتاق‬ ‫‪ ۳۵‬متری را دراوریم یا نرخ اجاره یک خانه ‪ ۵۰‬متری‬ ‫برای یک خانواده ‪ ۴‬نفره را در شهرهای دیگر بررسی‬ ‫کنیم‪ ،‬همان را مالک افزایش حق مسکن قرار بدهیم‪.‬‬ ‫این مبلغی که به اسم کمک هزینه می پردازیم دیگر‬ ‫کمک هزینه مسکن و اجاره بها نیست‪ ،‬حق شارژ‬ ‫ساختمان است‪ .‬این کارشناس حوزه کار سال ‪ ۹۹‬را‬ ‫شعب ابی طالب کارگران نامید و گفت‪ :‬امسال حقیقتا‬ ‫سال سختی برای خانوارهای کارگری بود‪ .‬باز هم نمی‬ ‫گوییم حقوق کارگران را اضافه کنند بلکه درخواست‬ ‫ما این است که شورای عالی کار اگر نمی تواند دستمزد‬ ‫واقعی برای کارگران تصویب کند و افزایش واقعی‬ ‫حقوق کارگران را مدنظر ندارد‪ ،‬همین وضعیت سخت‬ ‫را برای کارگران در سال اینده حفظ کند‪ .‬در حال‬ ‫حاضر نگرانی فعاالن کارگری این است که سال اینده‬ ‫وضعیت کارگران از چیزی که هست به مراتب سخت‬ ‫تر شود که البته نشانه های حذف ارز ‪ ۴۲۰۰‬تومانی و‬ ‫ازاد شدن قیمتها این را تقویت می کند لذا انتظار ما‬ ‫این است که دولت و کارفرما به دستمزد کارگر نگاه‬ ‫مثبت تری داشته باشند و قدرت معیشت کارگران را‬ ‫برای سال اینده حفظ کنند‪ .‬وی در پایان گفت‪ :‬امسال‬ ‫به خاطر کرونا و تعطیلی مدارس و دانشگاهها همه در‬ ‫خانهماندندوطبعاهزینههایاموزش‪،‬تحصیل‪،‬خورد‬ ‫و خوراک‪ّ ،‬اب و برق و اینترنت هم افزایش یافت‪ ،‬بنابر‬ ‫این اگر می گوییم سال سختی بود از این جهت است‬ ‫که خرج و مخارج و هزینه های بیشتری به خانوارهای‬ ‫کارگری تحمیل شد‪.‬‬ صفحه 30 ‫‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬حاال یه سال عیدی ندیم طوری‬ ‫نمیشه ‪ ..‬سال دیگه جبران میکنیم ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬عشقم‬ ‫زبل خان ‪ :‬جانم‬ ‫همسر ‪ :‬مامانم ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬مامانت چی ؟‬ ‫همسر ‪ :‬شماره کارتشو گرفتم که عیدیشو براش‬ ‫کارت به کارت کنیم ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬ها ؟ ( با خودش زمزمه میکند ‪ ،‬یه‬ ‫عیدی بهتر از ده تاست ‪ ،‬زیاد سخت نگیر ) ‪.....‬‬ ‫خب باشه ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬تو بی نظیری عشقم ‪ ...‬این شماره کارت‬ ‫مامانم ‪ ،‬این شاره کارت خواهرم ‪ ،‬عیدی بچه‬ ‫های خواهرمم تو همین کارت خواهرم بریز‬ ‫‪ ،‬اینم شماره کارت داداشم ‪ ،‬عیدیهای زن‬ ‫داداشمو و بچه های داداشمو تو کارت داداشم‬ ‫بریز ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬مطمئنی این عیدیها سالم به دست‬ ‫صاحباش میرسه ؟‬ ‫همسر ‪ :‬زنگ میزنم پیگیری میکنم ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬اره حتما زنگ بزن که خدای نکرده‬ ‫اختالسی پولشویی چیزی این وسط اتفاق‬ ‫نیفته ‪ .‬در ضمن سقف پرداختم پر میشه ها با‬ ‫اینهمه اسم ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬ممنون که انقد حواست جمعه عشقم‬ ‫‪ .‬ضمنا بخاطر کرونا سقف پرداختها رو تا ده‬ ‫ملیون تومن باال بردن‬ ‫زبل خان ‪ :‬خدا بگم چیکارت کنه کرونا ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬عیدی اینا رو دادی تموم شد بگو‬ ‫شماره کارت سیمین و ناهیدم بدم ‪ ،‬دوستهای‬ ‫جدیدمن زشته بهشون عیدی ندم ‪.‬‬ ‫زبل خان با ناراحتی بسیار بخش دیگری از‬ ‫حقوق عزیز را صرف واریز کردن عیدی برای‬ ‫اقوام و در و همسایه میکند البته به صورت کامال‬ ‫رعایت شده و مجازی ‪ ،‬اما در دلش خوشحال‬ ‫است چون الاقل از گردش و مسافرت و تفریح‬ ‫خبری نیست ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬اینم یه چای تازه دم به همراه شیرینی‬ ‫برای همسری عزیزم ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬ممنونم عشقم ‪ ...‬دلم میخواد یه دل‬ ‫سیر بخوابم ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬بلیط کنسرت رزرو کردم ‪ ...‬نگو که‬ ‫دوست نداری ها ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬وااااای نه ‪ ...‬کنسرت ؟ اونم تو پیک‬ ‫چهارم کرونا که از همه چی خطرناک تره ؟‬ ‫همسر ‪ :‬تو در مورد من چی فکر کردی عشقم ؟‬ ‫زبل خان ‪ :‬ایندفعه رو کوتاه نمیام ‪ ...‬تو اون‬ ‫ازدحام جمعیت پروتکل مروتکل سرش گرده‬ ‫‪ ...‬کرونا میگیریم میمیریم ها‬ ‫همسر ‪ :‬زبونتو گاز بگیر ‪ ...‬مگه قراره از خونه بریم‬ ‫بیرون که کرونا بگیریم ؟‬ ‫زبل خان ‪ :‬خودت گفتی کنسرت رزرو کردی ؟‬ ‫همسر ‪ :‬بله اما به صورت مجازی ‪ ...‬لطفا زودتر‬ ‫پول بلیطها رو واریز کن تا تموم نشده ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬باشه ‪ ...‬بزار ببینم ‪ ...‬یعنی چی ؟‬ ‫میگه موجودی شما کافی نیست ‪ ...‬خداحافظ‬ ‫حقوق عزیزم ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬وای ابروم میره اگه این کنسرتو از‬ ‫دست بدم ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬چرا ؟‬ ‫همسر ‪ :‬اخه با دوستهام قرار گذاشتیم در کنار‬ ‫هم باشیم ‪ ...‬حاال چجوری بگم سه میلیون تومن‬ ‫نداشتم بلیطها رو اوکی کنم ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬مگه کنسرت مایکل جکسونه ؟ سه‬ ‫میلیون تومن ؟‬ ‫همسر ‪ :‬اخه فقط واسه خودمو خودت رزرو‬ ‫نکردم که ‪ ،‬واسه سیمین و شوهرش ‪ ،‬نسرین و‬ ‫دخترش و مامانش ‪ ،‬واسه محبوبه و نامزدش هم‬ ‫رزرو کردم ‪ ...‬نخواستم غرور شوهرم بشکنه ‪...‬‬ ‫کار بدی کردم ؟‬ ‫زبل خان ‪ :‬نه عشقم ‪ ...‬اتفاقا سنگ تموم‬ ‫گذاشتی ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬پس بلیطها رو اوکی کن تا با تخمه‬ ‫برگردم بریم واسه کنسرت‬ ‫زبل خان اهی از عمق وجودش می کشد ‪ ،‬خدا‬ ‫لعنتت کنه کرونا ‪ ...‬الو سالم محمودی جان‬ ‫خوبی ؟ عیدت مبارک ‪ ...‬محمودی جان داری‬ ‫یه مقدار پول برام کارت به کارت کنی ؟ ‪ ...‬دلم‬ ‫خوش بود امسال تا قرون اخر حقوقمو پس انداز‬ ‫میکنم ‪ ....‬نه بابا دلت خوشه ها ‪ ،‬نه تنها حقوقم‬ ‫بلکه پس اندازمم خرج شد رفت ‪ ....‬تازه به‬ ‫قرض کردنم افتادم ‪ ...‬ممنونم برام بزن که ابرو‬ ‫حیثیتم نره ها ‪.‬‬ ‫صدای تلویزیون روی شماره صد است و گویی‬ ‫کنسرت در داخل خانه در حال اجراست ‪،‬‬ ‫همسر از طریق واتساپ با همه دوستانش تماس‬ ‫تصویری برقرار کرده و همزمان با صدای نکره‬ ‫خواننده همخوانی میکنند ‪ ،‬زبل خان بخاطر‬ ‫پولهای بی زبانی که خرج این صدای نخراشیده‬ ‫کرده خودخوری میکند و کوسنهای مبل را به‬ ‫گوشهایش میچسباند تا شاید بتواند جلوی ورود‬ ‫این صداهای کشنده به داخل گوشش را بگیرد‬ ‫ولی زهی خیال باطل ‪.‬‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫همسر ‪ :‬عشقم ‪ ...‬برای خودمون و دوستام پیتزا‬ ‫سفارش دادم ‪ ( ...‬زبل خان از عصبانیت سرخ‬ ‫شده است ) مجازی سفارش دادم به خدا ‪( ...‬‬ ‫خون جلوی چشمان زبل خان را گرفته است‬ ‫) دیدم گرون میشه گفتم بدون نوشابه باشه (‬ ‫نفسهای زبل خان به شماره افتاده است ) به خدا‬ ‫نمیخواستم مهمونشون کنم ‪ ...‬فقط ‪ ...‬فقط یه‬ ‫تعارف زدم ‪ ...‬ولی قبول کردن ‪.‬‬ ‫زبل خان کنترل را برداشته و محکم به تلویزیون‬ ‫می کوبد ‪ ،‬تلویزون شکسته و فضا ارام میشود ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬اشغال عوضی لعنتی بیشعور حمال‬ ‫به درد نخور کثافت‬ ‫همسر ‪ :‬با منی ؟‬ ‫زبل خان ‪ :‬نه‬ ‫همسر ‪ :‬با خواننده ای ؟‬ ‫زبل خان ‪ :‬نه‬ ‫همسر ‪ :‬پس با کی ای ؟‬ ‫زبل خان ‪ :‬با خودم ‪ ،‬نمیدونم چرا انقد ساده بودم‬ ‫که نفهمیدم کرونا که هیچی بابای کرونا هم‬ ‫بیاد نمیتونه جلوی خرج شدن پولهای نازنینم‬ ‫توسط تو رو بگیره ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬مگه به من پولی دادی ؟ ‪ ...‬خاک تو سر‬ ‫زنی که دستش جلوی شوهرش دراز میشه ‪ ...‬تو‬ ‫لیاقت منو نداری ‪ ...‬تو دادگاه میبینمت‬ ‫زبل خان می ترسد ‪ :‬نرو عشقم ‪ ...‬االن کروناست‬ ‫زمان خوبی برای رفتن به جاهای عمومی مثل‬ ‫دادگاه نیست‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬به صورت مجازی طالقمو ازت میگیرم‬ ‫عشقم ‪.‬‬ ‫زبل خان دو دستی بر سر خودش می کوبد‬ ‫چرا که نه تنها پولهای نازنینش را بلکه همسر‬ ‫عزیزش را هم فعال از دست داده و باید پاچه‬ ‫خواریهایی پایان ناپذیر را به کار بندد و چندین‬ ‫قلم طال و جواهر برای پیشکشی ببرد تا شاید‬ ‫مورد عفو و بخشش قرار بگیرد ‪.‬بنابراین شماره‬ ‫گیری میکند‬ ‫زبل خان ‪ :‬الو محمودی جان ‪ ....‬کمی بعد ‪ ...‬الو‬ ‫حسینی جان ‪ ...‬کمی بعد ‪ ...‬الو جناب رییس ‪...‬‬ ‫کمی بعد ‪ ...‬الو خانوم گودرزی ‪ .....‬و تمام این‬ ‫تماسها برای پول قرض کردن و خریدن هدایایی‬ ‫نفیس برای همسر از دست رفته اش بود تا شاید‬ ‫بتواند دوباره دل او را به دست بیاورد ‪ ،‬چرا که‬ ‫زبل خان معتقد است پول علف هرز است و می‬ ‫اید و میرود و نهایتا سال اتی را سخت کار کرده‬ ‫و قرضهایش را پاس میکند اما دل شکسته ی‬ ‫همسرش هرگز قابل جبران نخواهد بود ‪...‬‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫‪21‬‬ صفحه 21 ‫گزارش‬ ‫عزیز‬ ‫نویسنده‪ :‬ولی اله نیسریان‬ ‫سفره نانی که مادرش به او داده بود تا به مادر فریبرز‬ ‫برساند خسته اش کرده بود ‪ .‬نمی دانست چندتا نان‬ ‫داخل سفره است ‪ .‬این دست و ان دستش می کرد و‬ ‫گاهی انها را روی شانه اش می انداخت ‪ .‬توی اتوبوس‬ ‫راحت بود ‪ ،‬نانها را روی پایش گذاشته بود ‪ .‬بوی نان‬ ‫تازه که مادرش پخته بود ‪ ،‬ادمهای توی اتوبوس را‬ ‫حالی به حالی کرده بود ‪ .‬بچه ای اول چند بار به او نگاه‬ ‫کرده بود و بعد به مادرش چیزهایی می گفت که‬ ‫محمود انها را فهمیده بود ‪ .‬اما محمود کاری نمی‬ ‫توانست بکند ‪ ،‬بخاطر ترس از مادرش ‪ .‬اگر توی راه به‬ ‫هرکس که نگاهش می کرد لقمه نانی داده بود ‪ ،‬دیگر‬ ‫نانی برای مادر فریبرز نمی ماند ‪ .‬اصال چرا مادرش بعد‬ ‫از این همه سال که توی خانه نان می پخت حاال برای‬ ‫مادر فریبرز نان فرستاده بود ؟ پدرش روی پشت بام‬ ‫کاهگلی خانه با چوب اطاقک کوچکی درست کرده‬ ‫بود و دران تنوری کار گذاشته بود و مادرش هفته ای‬ ‫دوبار نان می پخت ‪ .‬چهار صبح خمیری را که از روز‬ ‫قبل اماده کرده بود به پشت بام می اورد و نان می‬ ‫پخت‪ ،‬بوی نان که می پیچید ‪ ،‬محمود و عباس‬ ‫برادرش را از خواب بیدار می کرد ‪ .‬خواهر و برادر‬ ‫دیگرش که کوچکتر بودند خواب خواب بودند ‪ .‬پدر‬ ‫هم که از قبل بلند شده بود در تدارک نان پختن به‬ ‫همسرش کمک می کرد ‪ .‬مادر که جاگیر می شد ‪ ،‬پدر‬ ‫مشغول نماز می شد بعد سپرتاسش را ( سپرتاس ‪،‬‬ ‫تشکیل شده بود از سه ظرف دردار گرد و با جنس‬ ‫استیل که کارگران شرکت نفت نهار خود را دران قرار‬ ‫داده وبه سرکار می بردن ‪ .‬ظرف اول برنج‪ ،‬ظرف دوم‬ ‫خورشت و ظرف سوم مثال ماست یا ترشی یا سبزی‬ ‫بود و سپس اهرمی دسته دار از باال سه ظرف را محکم‬ ‫می کرد ) بر می داشت ‪ ،‬دوچرخه هرکولسش را سوار‬ ‫می شد و با خیل کارگران شرکت نفت به پاالیشگاه‬ ‫ابادان می رفت ‪ .‬محمود‪ ،‬وقتی پدرش می خواست‬ ‫برود سرکار می امد پائین و پدرش را بدرقه می کرد ‪،‬‬ ‫پدر متوجه رفتن به کارش بود ولی گاهی زیر چشمی‬ ‫محمود را هم نگاه می کرد ‪ .‬برای محمود ‪ ،‬پدر همه‬ ‫چیز بود ‪ .‬مخصوصا وقتی عصرها می امد خانه و‬ ‫همیشه توی خورجین دوچرخه اش خوردنی بود ‪.‬‬ ‫خیلی کم لبخند پدرش را دیده بود و می دانست‬ ‫پدرش مهربان است و کم حرف ‪ .‬همه محل روی او‬ ‫حساب می کردند ‪ .‬غرور مخصوص خودش را داشت و‬ ‫‪22‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫محمود که چهارده سالش بود هیچوقت گریه پدرش‬ ‫را ندیده بود ‪ .‬ته کوچه پدر و مادرش زندگی می کردند‬ ‫که خیلی پیر بودند و همیشه مادر و یا پدر به انها سر‬ ‫می زدند ‪ .‬توی کواترا ( منطقه سازمانی کارگر نشین‬ ‫پاالیشگاه ) به پدر خانه سازمانی داده بودند ولی‬ ‫بخاطر اینکه نزدیک پدر و مادرش باشد ‪ /‬قبول نکرده‬ ‫بود ‪ .‬چند بار با پدرش رفته بود محله لین یک احمد‬ ‫اباد و هر وقت با پدرش بیرون می رفت خیلی احساس‬ ‫غرور می کرد ‪ .‬اما خانواده فریبرز با انها خیلی فرق‬ ‫داشت ‪ ،‬انها در محله بریم ابادان زندگی می کردند که‬ ‫منطقه رئیس و روسای شرکت نفت بود ‪ .‬پدر فریبرز‬ ‫دکتر بود و مادرش دخترخاله مادر محمود بود ‪ .‬شاید‬ ‫چند سال یکبار خانواده ها همدیگر را می دیدند ‪ ،‬انهم‬ ‫برای عروسی یا توی خاکسون ( در ابادان به بهشت‬ ‫زهرا می گفتند خاکسون ) یک بار هم محمود در سید‬ ‫عباس ( زیارتگاهی در ابادان ) فریبرز و مادرش را‬ ‫دیده بود ‪ .‬مادر فریبرز نذری داشت و محمود چند بار‬ ‫سعی کرده بود فریبرز را ببرد و با بچه های دیگر با توپ‬ ‫پالستیکی فوتبال بازی کنند ولی مادرش اجازه نمی‬ ‫داد ‪ .‬فریبرز به بچه های بریم و بوارده می گفت بچه‬ ‫سوسول ‪ .‬در منطقه بریم جلو ردیف خانه های رو به‬ ‫خیاباناصلیمحوطهوسیعیچمنکاریبودوفضای‬ ‫بازی و فوتبال برای بچه های انجا مهیا ‪ .‬محمود و‬ ‫دوستانش که می خواستند با توپ پالستیکی ‪،‬‬ ‫فوتبال بازی کنند یا توی کوچه بازی می کردند یا می‬ ‫رفتند زمین خاکی های نزدیک محلشان که به انها‬ ‫سبخی می گفتند ‪ ،‬اغلب بچه ها کفش برای فوتبال‬ ‫بازی نداشتند و وقتی در اثر حادثه پای کسی در حین‬ ‫بازی به سنگی می خورد و خون می امد ‪ ،‬یکی از بچه‬ ‫ها روی زخم او ادار می کرد و یکی دیگر با پارچه ای که‬ ‫توی همان زمین پیدا می کرد زخم او را می بست ‪ .‬از‬ ‫ایستگاه اتوبوس تا خانه مادر فریبرز خیلی راه بود ‪،‬‬ ‫شاید برای سفره نانی که همراهش بود راه برایش‬ ‫طوالنی شده بود ‪ .‬محله در ساعت پنج بعدازظهر‬ ‫چقدر خلوت بود ‪ .‬محمود کاغذی را که مادرش ادرس‬ ‫را روی ان نوشته بود در دست گرفته بود و دنبال خانه‬ ‫مادر فریبرز گشت ‪ .‬دو کارگر عرب داشتند با قیچی‬ ‫های باغبانی ‪ ،‬شمشاد های حصار دور خانه ها را کوتاه‬ ‫می کردند ‪ ،‬محمود را که دیدند سرشان بلند کردند و‬ ‫به محمود نگاه کردند ‪ .‬یکی از انها پرسید ‪ :‬دنبال خانه‬ ‫کسی می گردی؟ محمود رفت طرفشان و ادرس را‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫بطرف کارگرها گرفت ‪ .‬کارگر گفت ‪ ،‬خودت بخون ‪.‬‬ ‫محمود که خواند ‪ ،‬کارگر گفت سه ردیف جلوتر خانه‬ ‫دکتره و بعد مشغول کارش شد ‪ .‬محمود که جلوتر‬ ‫رفت محله از قبل هم خلوت تر شد ‪.‬محمود به خلوتی‬ ‫عادت نداشت کمی ترسید ‪ .‬صدای سگی او را‬ ‫میخکوبکرد‪.‬ایستادوبهپشتسرشنگاهکرد‪.‬یکی‬ ‫از کارگرها که نشسته بود و داشت سیگار می کشید او‬ ‫را نگاه می کرد ‪ .‬گفت‪ :‬نترس ‪ ،‬توی خونه زنجیره ‪ .‬یک‬ ‫ردیف برو جلوتر ‪ .‬محمود به مسیرش ادامه داد ‪ .‬صدای‬ ‫سگ بلندتر شد ‪ .‬محمود با خودش گفت ‪ :‬سگ زنجیر‬ ‫را پاره نکنه ‪ ،‬بیاد بیرون ‪ .‬یاد پدرش افتاد و ارامش‬ ‫گرفت ‪ .‬چند بار که با خانواده روز تعطیل برای تفریح‬ ‫لب شط رفته بودند ‪ ،‬دیده بود که پدرش نه تنها از‬ ‫سگها نمی ترسد بلکه به طرفشان می رفت و با انها‬ ‫بازی می کرد ‪ .‬پدر به او گفته بود ‪ :‬حیوون اگه به فهمه‬ ‫ازش می ترسی ‪ ،‬می دوه دنبالت و اگه اروم و خونسرد‬ ‫باشی ‪ ،‬کاری باهات نداره ‪ .‬حرف پدر که یادش امد ‪،‬‬ ‫ارامش گرفت و بدون شتاب و ترس به راهش ادامه داد‬ ‫‪ .‬به ادرس که رسید ‪ .‬برگشت برای کارگر عرب دست‬ ‫تکان داد ‪ .‬کارگر هم دست تکان داد ‪ .‬خانه های بریم‬ ‫یک حصار شمشادی داشتند و فضای سبز که‬ ‫ساختمان اصلی را در بر می گرفت از باالی اندازه‬ ‫شمشاد ها می شد فضای سبز و خانه را دید و در که با‬ ‫لوله های اهنی درست شده بود و تسمه ای اهنی به‬ ‫یک لوالی قابل باز کردن وصل بود ‪ .‬محمود خوب به‬ ‫حیاط نگاه کرد و کسی را ندید ‪ .‬دوباره برگشت و به‬ ‫کارگرهای عرب نگاه کرد ‪ ،‬انها مشغول کار بودند ‪.‬‬ ‫دوباره به یاد پدرش افتاد ‪ .‬و اینبار تسمه اهنی را بلند‬ ‫کرد و وارد باغ شد و ارام به طرف در ساختمان رفت ‪.‬‬ ‫زنگ زد زن خدمتکار در را باز کرد و او را ورانداز کرد ‪،‬‬ ‫محمود از بیرون توی خانه را دید به خودش گفت ‪:‬‬ ‫اصال چرا مادرم این نان ها را فرستاده ‪ .‬به زن خدمتکار‬ ‫که مشکی پوشیده بود و مشخص بود خیلی گریه کره‬ ‫گفت ‪ :‬با مادر فریبرز کار داره ‪ ،‬مادرش برای مادر‬ ‫فریبرز نان فرستاده ‪ .‬خواست بگوید دلیلش را نمی‬ ‫داند که چرا مادرش برای مادر فریبرز نان فرستاده ‪،‬‬ ‫شاید کار دیگری از دستش بر نمی امده ‪ .‬محمود تازه‬ ‫یادش امد که فریبرز را چند روز پیش در حالی که‬ ‫داشته از سرویس مدرسه پیاده می شده ماشین زده و‬ ‫فریبرز مرده ‪ .‬یاد نداشت که سرویس مدرسه داشته‬ ‫باشه اول دبیرستان که رفت ‪ ،‬با چند تا از بچه های‬ صفحه 22 صفحه 31 ‫محلکهدرهماندبیرستانبودندپیادهدستهجمعی‬ ‫می رفتند دبیرستان و توی راه کلی شوخی می کردند‬ ‫‪ .‬دهانش خشک شده بود و اگر خانه خودشان بودند‬ ‫همین االن با سرعت می دوید به طرف یخچال که تو‬ ‫حیاط بود و اب می خورد ‪ .‬خانه اشان دو اطاق داشت‬ ‫یک اشپزخانه کوچک ‪ .‬یک باغچه مستطیل شکل ته‬ ‫حیاط بود ‪ .‬گل کاغذی توی باغچه گلهای صورتی‬ ‫داشت ‪ .‬پدرش بدلیل اینکه جا نداشتند توی حیاط با‬ ‫شیروانی‪،‬سایباندرستکردهبودویخچالراگذاشته‬ ‫بودند توی حیاط ‪ ،‬یک روشوئی هم پدرش زیر سایبان‬ ‫درست کرده بود ‪ .‬یاد پدرش که افتاد کیف کرد ‪،‬‬ ‫پدرش خیلی کارها بلده ‪ .‬مادر فریبرز امد دم در ‪،‬‬ ‫محمود را که دید نانها را از دستش گرفت ‪ .‬محمود‬ ‫احساس سبکی عجیبی کرد ‪ .‬شده بود توی یک بازی‬ ‫فوتبال وقتی به تیم حریف می باختند ‪ ،‬مجبور می‬ ‫شدند هر کدام از بچه های برنده را روی شانه هایشان‬ ‫سوار کنند و به انطرف زمین ببرند ولی اون بازی بود و‬ ‫اخرش هم کلی خنده ‪ .‬اما حاال چی ‪ .‬محمود فکر کرد‬ ‫مادر فریبرز که نانها را می گیره او را راهی خانه می کنه‬ ‫ولی مادر فریبرز اورا بوسید ‪ ،‬دست محمود را گرفت و‬ ‫او را داخل خانه برد ‪ .‬محمود فکر کرد خواب است ‪.‬‬ ‫بوسه مادر فریبرز و دستاهایش که اصال زبر نبودند و‬ ‫بعد فضای خانه ‪ ،‬درست بود که خانه غمزده بود و‬ ‫دختر کوچکی با تعجب او را نگاه می کرد ولی محمود‬ ‫فکر کرد توی خانه ای است که توی فیلمها دیده ‪ .‬مادر‬ ‫فریبرز‪،‬محمودرابرداطاقنشیمن‪،‬بهخدمتکارگفت‬ ‫‪ :‬برای اقا فریبرز نوشیدنی بیاور‪ .‬فریبرز ایستاده بود ‪،‬‬ ‫دلش می خواست در و دیوار اطاق را ببیند ‪ ،‬دلش می‬ ‫خواست روی مبلها بشیند‪ ،‬دلش می خواست برگردد‬ ‫پیش دختر بچه و کنارش بشیند و کارتون تماشا کند‬ ‫‪ .‬یاد مادرش افتاد که گفته بود بازیگوشی نکن ‪ ،‬نان را‬ ‫دادی سریع برگرد ‪ .‬تا هوا تاریک نشده برگرد ‪ .‬اما‬ ‫محمود دلش نمی خواست برگردد ‪ ،‬نه برای همیشه ‪،‬‬ ‫فقط همین اندازه که توی خانه مادر فریبرز روی مبل‬ ‫بشیند و کارتون ببیند ‪ ،‬بچه های محل را یک روز‬ ‫بیاوردوتویچمنحیاطفوتبالبازیکنندومطمئن‬ ‫بود اگر پای یکی از بچه ها زخمی می شد اینجا پارچه‬ ‫تمیز با دوا گلی فراهم بود که پای مصدوم را باند پیچی‬ ‫کنند ‪ .‬خدمتکار امد و شربت را گذاشت روی میز ‪.‬‬ ‫محمود یک لحظه نگاهش کرد ‪ ،‬چند کوچه انطرف‬ ‫تر کوچه انها خانمی بود که هر وقت می امد از محل‬ ‫رد می شد همیشه لباس شیک می پوشید و خودش‬ ‫را می گرفت ‪ .‬می گفتند توی خانه اعیان کلفت است ‪.‬‬ ‫محمود به شربت نگاه کرد و بعد متوجه مادر فریبرز‬ ‫شد و جا خورد ‪ .‬مبهوت و در حالی که نمی دانست‬ ‫چکار کند به در خروجی اطاق نگاه کرد ‪ ..‬کاش خانم‬ ‫خدمتکار اینجا بود ‪ .‬چهره مادر فریبرز غرق اشک بود‬ ‫‪ ،‬گریه اش بی صدا و اندوه بار بود و خیره شده بود به‬ ‫فریبرز ‪ .‬دخترک امد توی اطاق نشیمن و کنار مادرش‬ ‫نشست و او هم با نگاهی متعجب به محمود نگاه می‬ ‫کرد ‪ .‬بعد به مادرش که به او توجهی نداشت نگاه کرد ‪.‬‬ ‫اقا محمود ‪ ،‬ماشااله چقدر قد کشیدی ؟ یکمی صبر‬ ‫کن‪ ،‬نشین من قد و قامتت را خوب ببینم ‪ .‬محمود‬ ‫بیشتر دستپاچه شد و گلویش خشک تر ‪ ،‬دلش می‬ ‫خواست لیوان شربت را که خیلی خوش رنگ بود یک‬ ‫نفس سر بکشد ‪ .‬دخترک سر در گوش مادر گذاشت و‬ ‫اهسته چیزی گفت ‪ .‬مادر از جا بلند شد و با یک شادی‬ ‫غم انگیز گفت ‪ :‬رعنا جان ‪ ،‬چطور اقا محمود را نمی‬ ‫شناسی ‪ ،‬پسر طلعت خانم دختر خاله من است ‪ .‬و‬ ‫محمود را در اغوش گرفت ‪ .‬محمود سراپایش شروع‬ ‫به لرزیدن کرد و یاد روزهائی افتاد که در هوای گرم‬ ‫ابادان با دوستانش می رفت به نخلستان نزدیک خانه‬ ‫اشان و در نهر شنا می کرد ‪ .‬خجالت کشید ولی ارام‬ ‫توی نهر اب بی حرکت ماند ‪ .‬دخترک گفت طلعت‬ ‫خانم کیه ؟ مادر فریبرز بی توجه به حرف دخترش به‬ ‫محمود گفت‪ :‬مادرت زحمت کشید نان برایمان‬ ‫فرستاد ‪ ،‬وصف نان های خوشمزه اش را شنیده بودم ‪.‬‬ ‫چرا تا بحال از انها نخورده بودم ‪ .‬فریبرز با تو دوست بود‬ ‫؟ مگر نه ؟ چرا گاهی نمی امدی اینجا با او بازی کنی ؟‬ ‫به مادرت می گویم در اینده بیشتر تو را بفرستد پیش‬ ‫ما ‪ .‬قول می دهی که بیشتر بیائی خانه ما ؟ محمود که‬ ‫نمی دانست چه بگوید ارام نشست روی مبل و لیوان‬ ‫شربت را که چند قطعه یخ داخل ان بود به طرف‬ ‫دهانش برد ‪ .‬اول بوی خوش شربت به تنش نشست و‬ ‫بعدمزهشربت‪.‬محمودباخودشگفتاگرامدمباکی‬ ‫بازی کنم ؟ و از توی شیشه شفاف لیوان به خواهر‬ ‫فریبرز نگاه کرد ‪ .‬با این دختر فیس فیسی ‪ .‬مادر‬ ‫فریبرز ‪ ،‬محمود را برد اشپزخانه ‪ ،‬خدمتکار مشغول‬ ‫کارش بود وقتی انها سر زده امدند اشپزخانه‬ ‫خدمتکار خودش را جمع و جور کرد و گوش بفرمان‬ ‫خانم خانه ایستاد ‪ .‬مادر فریبرز گفت ‪ :‬اکرم خانم شما‬ ‫به کار خودت برس ‪ ،‬من از اقا محمود پذیرایی می کنم‬ ‫‪ .‬خدمتکار با تعجب رفت و مشغول شستن ظرفها شد‬ ‫‪ .‬صدای ورود یک ماشین به داخل باغ امد ‪ .‬دخترک‬ ‫چند بار با تعجب و عصبانیت به مادرش نگاه کرد و از‬ ‫اشپزخانه خارج شد ‪ .‬محمود با نگاهش دویدن دختر‬ ‫را دید ‪ .‬مادر فریبرز داشت برای محمود داخل یک‬ ‫بشقاب چینی بزرگ غذا می کشید‪ ،‬محمود جان هم‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫برایت گوشت اب پز گذاشتم و هم ماهی ‪ ،‬فکر کنم‬ ‫ماهی بیشتر دوست داری ‪،‬البته دست پخت مادرت‬ ‫یک چیز دیگست ‪،‬اینو همه اهل فامیل می گن ‪.‬‬ ‫خدمتکار در حال ظرف شستن بود ‪ ،‬ارام اشک می‬ ‫ریخت و نگاهش به خانم خانه بود ‪ ،‬محمود هم داشت‬ ‫به میوه های توی عکس دیوار نگاه می کرد ‪ .‬یخچال‬ ‫انهاتویاشپزخانهبودواشپزخانهازحیاطوشایدکل‬ ‫خانه انها بزرگتر ‪ .‬دکتر امد توی اشپزخانه ‪ ،‬محمود‬ ‫پدرش را که از سرکار می امد دیده بود ولی با همه‬ ‫خستگی و کم حرفی ‪ ،‬حضورش هم بچه ها را‬ ‫خوشحال می کرد و هم مادرش را ‪ .‬دوچرخه را در‬ ‫داالن خانه می گذاشت ‪ ،‬ابی به سرو صورتش می زد ‪،‬‬ ‫لباسش راعوض میکرد وبعد انگار اصلن سرکارنبوده‬ ‫مادرش در حیاط خانه گلیم را دوال پهن می کرد و یک‬ ‫پشتی برای مردش به دیوار تکیه می داد ‪ ،‬بعد هندوانه‬ ‫خنک را از یخچال توی حیاط در می اورد و قاچ قاچ‬ ‫توی سینی روحی بزرگی می گذاشت ‪ .‬شبنم دختر‬ ‫کوچک خانواده جایش روی پای پدر بود و اولین تکه‬ ‫هندوانه را پدر اول توی دهان کوچک او می گذاشت و‬ ‫بدون اینکه کسی چیزی بگوید همه هندوانه می‬ ‫خوردند ‪ .‬گاهی هم مادر کاهو شسته بود و با‬ ‫سکنجبین توی همان سینی روحی می گذاشت ‪.‬‬ ‫دکتر امد طرف محمود که حاال ایستاده بود ‪ .‬دخترم‬ ‫نگفتی اقا محمود امده ‪ .‬به به اقا محمود ‪،‬‬ ‫خوشحالمان کردی ‪ ،‬صفا اوردی ‪ .‬مادر فریبرز به‬ ‫یخچال تکیه داده بود و ارام اشک می ریخت ‪ .‬دکتر به‬ ‫طرف همسرش رفت ‪ .‬هر چهار نفر روی صندلی های‬ ‫دور میزاشپزخانه نشستند خانم خدمتکار مشغول‬ ‫پذیرائی شد ‪ .‬محمود کمی غذا خوردو بعد گفت ‪:‬‬ ‫مادرم گفته شب نشده برگردم ‪ .‬دکتر تبسمی کرد و‬ ‫گفت ‪ :‬نگران رفتن نباش یا با اژانس می ری یا خودم‬ ‫می رسانمت ‪ .‬حاال باید البوم عکسهای فریبرز را‬ ‫ببینیم ‪ .‬دوست داری ببینی ؟ فریبرز ارام سرش را‬ ‫تکان داد ‪ .‬خانم خدمتکار رفت و البوم عکسهای‬ ‫فریبرز را اورد ‪ .‬محمد خیلی وقتها و خیلی جاها گریه‬ ‫زنها را دیده بود و تا بحال گریه یک مرد را ندیده بود ‪.‬‬ ‫دکتر و خانواده اش دور میز اشپزخانه البوم عکسهای‬ ‫فریبرز را می دیدند ‪ .‬محمود گریه دکتر را دید ‪.‬‬ ‫محمود سرش را از روی البوم بلند کرد ‪ .‬دکتر ‪ ،‬مادر‬ ‫فریبرز و دخترک ‪ ،‬سه تائی دستهایشان روی شانه‬ ‫هم بود و بی صدا گریه می کردند ‪ .‬پدرش به او گفته‬ ‫بود ‪ ،‬یک مرد باید خیلی غمش سنگین باشه ‪ ،‬گریه‬ ‫کنه ‪..‬‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫‪23‬‬ صفحه 23 صفحه 32 ‫بررسی‬ ‫فراز و فرود سینمای اجتماعی ایران‬ ‫مسعود توکلی‪-‬منتقد و پژوهشگر‬ ‫سینما‬ ‫سینمای اجتماعی از مهم ترین ژانرهای سینمایی‬ ‫است‪ .‬سینمای ایران درگونه ی فیلم های اجتماعی‬ ‫پس از انقالب‪ ،‬دچار تحول و دگرگونی شد و توانست‬ ‫نظرهای بسیاری را به سوی خود جلب کند‪ .‬مهم ترین‬ ‫کارگردانان سینمای ایران پس از انقالب را هنرمندانی‬ ‫تشکیلمی دهندکهدرژانرسینمایاجتماعیفعالیت‬ ‫می کنند‪ .‬اگر بخواهیم بزرگان این ژانر را نام ببریم‬ ‫دهها کارگردان را می توان برشمرد‪ .‬اما به عنوان نمونه‬ ‫می توان از مهرجویی‪ ،‬کیمیایی‪ ،‬تقوایی و کیارستمی‬ ‫نام برد تا صدر عاملی‪ ،‬بنی اعتماد و درخشنده و الوند‬ ‫و عیاری و داودی و ژکان و جلیلی‪ .‬البته و صد البته‬ ‫جعفرپناهی و داود نژاد و شایقی و پوراحمد و صمدی و‬ ‫فخیم زاده و امیر نادری و تهمینه میالنی را نیز می توان‬ ‫در این گروه قرار داد‪ .‬بسیاری از کارگردان های دیگر‬ ‫هم در ژانر سینمای اجتماعی فعالیت می کنند که‬ ‫نام بردن انها ما را از موضوع منحرف نمی کند اما‬ ‫سخن را به دراز می کشاند‪ .‬اما سینمای اجتماعی‬ ‫ایران اکنون در کدام جایگاه قرار گرفته و دهه های‬ ‫قبل چگونه مرتبه ای داشته است؟ اگر به اجمال دو‬ ‫دهه ی سینمای پس از انقالب را بررسی کنیم در‬ ‫می یابیم بهترین و مهمترین فیلم های سینمایی‬ ‫دهه های ‪60‬و‪ 70‬در همین ژانر ساخته شده اند‪.‬بدون‬ ‫انکه بخواهیم وارد مصداق ها شویم و نامی از فیلم ها‬ ‫بیاوریم کافی است به فیلم های کارگردانان مهمی‬ ‫چون‪ ،‬مهرجویی ‪ ،‬کیمیایی ‪ ،‬تقوایی‪ ،‬کیارستمی ‪،‬بنی‬ ‫اعتماد‪ ،‬درخشنده‪،‬الوند‪،‬میالنی و ‪ ...‬که در این دو دهه‬ ‫ساخته اند‪ ،‬نظری بیفکنید‪ .‬فیلم هایی خوش ساخت‪،‬‬ ‫پر محتواو پر مخاطب‪ .‬این فیلم ها چه ویژگی هایی‬ ‫داشتند که در تاریخ سینمای ایران ماندگار شدند و‬ ‫تکرار چنین اثاری را ارزویی دست نایافتنی در اکنون و‬ ‫حال تلقی می کنیم!؟ واقعیت این است که این فیلم ها‬ ‫‪24‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫از درون دغدغه ها و مشکالت جامعه برامدند اما ضمن‬ ‫ان که استاندارد های ساخت فیلم خوب را رعایت‬ ‫کردند‪ ،‬به وقت و سرمایه تماشاگر احترام گذاشتند‪.‬‬ ‫هم رضایت ان ها را جلب کردند و هم انان را به تفکر‬ ‫و تعامل واداشتند‪ .‬تماشاگر با معضل و مشکل جامعه‬ ‫اش اشنایی بیشتری می یافت و تالش می کرد که‬ ‫گره ای از مشکالت هم نوع اش بازکند‪.‬‬ ‫این اثار تماشاگر و مخاطب را منفعل و نومید نمی کرد‪.‬‬ ‫قصه ی جذاب‪ ،‬بازی های روان و باور پذیر بازیگران‪،‬‬ ‫شخصیت پردازی های مناسب و ‪ ...‬سبب می شد‬ ‫تا تماشاگر ضمن لذت بردن از دیدن اثری هنری‪،‬‬ ‫نقش فعال تری در جامعه بیابد‪ .‬اگر از بی عدالتی ‪،‬‬ ‫دروغ‪ ،‬فریب کاری‪ ،‬خیابت‪ ،‬رفاقت‪ ،‬حرص و طمع‪،‬‬ ‫ثروت اندوزی و در این فیلم سخن می رود به اندازه‬ ‫است و از پرداختن به جزئیات بی هوده و مالل اور‬ ‫پرهیز می کند‪.‬‬ ‫فیلمساز ژانر اجتماعی در این دو دهه افراط نمی کند‬ ‫و جانب اعتدال نگه می دارد اما از دردهای جامعه می‬ ‫گوید‪ .‬هیچ گاه در این فیلم ها مانند امروز تالش نمی‬ ‫شود که دردهای جامعه را سیاه تر و مجرد تر بازنمایی‬ ‫کند! اگر از اعتیاد‪ ،‬بزه کاری اجتماعی ( مانند سرقت‪،‬‬ ‫تجاوز‪ ،‬کاله برداری و‪،) ...‬فقر و بیماری های سخت ‪،‬‬ ‫حقوقپایمالشدهیزنانو‪...‬سخنمیگوید‪،‬دوربین‬ ‫های خود را بی مهابا در برابر هر اتفاق و حادثه ای نمی‬ ‫گشاید! و تماشاگر خود را نااگاه و فاقد احساسات نمی‬ ‫پندارد‪ .‬به او اجازه می دهد بیندیشد و کنش گری او را‬ ‫حساسترمیکند‪.‬چنیننگاهیفیلمسازرانشستهبر‬ ‫قله عقالنیت و عقل کل نمی داند‪ .‬به عبارتی فیلمساز‬ ‫اجتماعی دهه های ‪60‬و‪70‬بیش از هر چیز دیگر بر‬ ‫کارگردان بودن و هنر فیلمسازی اش تکیه می کند و‬ ‫داعیه ی دیگری ندارد‪ .‬از همین روست که تماشاگر‬ ‫نیز تکلف و ادعایی در اثر هنری فیلمساز نمی بیند و از‬ ‫فیلم او استقبال می کند‪.‬‬ ‫اما گویی سینمای اجتماعی امروز ایران ‪ ،‬از هدف‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫خود منحرف شده است و ادعاهایی بیش از وظیفه‬ ‫و ظرفیت خود مطرح می کند‪ .‬سینمای اجتماعی‬ ‫امروز دوربین خود را به هر جا می خواهد می برد و‬ ‫جزیی ترین مسایل جامعه را ثبت می کند! گویی‬ ‫هر چه تصاویر سیاه ترو تلخ تر و نومید کننده تر باشد‪،‬‬ ‫هدف نهایی کارگردان تامین شده است‪ .‬گاهی چنان‬ ‫بیانیه ( مانیفست) خود را اعالم می کند که گویی‬ ‫کارکرد تشکیالت و حزبی برای خود قایل است! به‬ ‫ویژه فیلمسازان جوانی که به تازگی پا به عرصه سینما‬ ‫گذاشته اند خود را در قامت مبارز اجتماعی و یا منجی‬ ‫اجتماعی می بینند!چنان به جزئیات تباهی و سقوط‬ ‫انسان وارد می شوند و چنان درماندگی و پژمردگی‬ ‫اخالق انسان را به تصویر می کشند که گویی انان‪ ،‬تنها‬ ‫چشمبینایجامعهاند!ایننوجویانناموشهرتچنان‬ ‫دردها و االم طاقت فرسای مردم جامعه را ان هم با‬ ‫جزئیات و گستردگی تمام بر پرده ی بزرگ سینما‬ ‫به تصویر می کشند که گویی ماموریت شان افزودن‬ ‫بر دردهای مردمان این روزگار است! مردمانی که هر‬ ‫روز خود یا اطرافیان خود را می بینند که با مشکالت‬ ‫و دردهای بسیاری مواجه اندو کاری از دست شان بر‬ ‫نمی اید! این فیلم ها دردی بر درهای مردمان جامعه‬ ‫می افزایند و ان ها را سخت منفعل و نومید می کنند‪.‬‬ ‫هر چه بر پرده می بینند سیاهی است و درد و رنج بی‬ ‫پایان! سرنوشت محتوم انها همین است! هیچ کاری‬ ‫از دست هیچ کس بر نمی اید!‪ ...‬سینمای اجتماعی‬ ‫امروز ایران پر مدعا ست و گره افکن ! گره گشا نیست‪.‬‬ ‫کنشگرنیست‪.‬دراینسینماامیدوتالشگریجایی‬ ‫ندارد‪ .‬بر ان تقدیر گرایی ناشیانه ای حاکم است‪ .‬بیشتر‬ ‫این فیلم ها فالکت‪ ،‬بدبختی ‪ ،‬ناتوانی و سرنوشت سیاه‬ ‫و ناگوار جامعه ایرانی را به تصویر می کشد! سینمایی‬ ‫برساخته است و دوام چندانی نخواهد یافت‪.‬دیری‬ ‫نخواهدپاییدکهتماشاگرفهیمایرانیازانگذرخواهد‬ ‫کرد‪.‬سینمای اجتماعی ایران به نگاهی تازه و کمینه‬ ‫گرا نیازمند است‪.‬‬ صفحه 24 ‫پنجره‬ ‫نویسنده‪:‬نفیسهمهدیپور‬ ‫وقتی پنجره رو باز میکنم‪ ،‬بوی‬ ‫اشنایاوراحسمیکنم‪.‬‬ ‫عطر زنانه اش وقتی با نت های موسیقی من‬ ‫امیخته می شود‪ ،‬تمام وجودم را به لرزه در می‬ ‫اورد‪.‬‬ ‫ضربان قلبم انقدر تند می زند که انگار قرار است‬ ‫کسیبهاوچنگبزندوازسینهامبیرونبکشد‪.‬‬ ‫حالهرروزمرااشفتهترازدیروزمیکند‪.‬‬ ‫گاهی وقت ها بوی عطرش پیانو را هم به وجد می‬ ‫اوردوبهترینموسیقیخودرامینوازد‪.‬‬ ‫شاید او هم مثل من دچار این عشق پنهان شده‬ ‫است‪.‬‬ ‫وای وای ارمان ترا چه شده است؟ دیوانه شده ای‬ ‫کهحتیبهپیانویخودحسادتمیکنی؟!‬ ‫منکه تا به حال او را ندیده ام اما چگونه می شود‬ ‫این حس انقدر قوی باشد که انگار سال هاست او‬ ‫را دیده ام ‪ ،‬یا در کنارش زندگی کرده ام‪.‬‬ ‫اما من برای به دست اوردنش میجنگم‪،‬انقدر‬ ‫سازمیزنم‪،‬شایداوهممثلمنروزیگرفتاراین‬ ‫حس ناشناخته شود‪.‬شایدروزی به دیدارم بیاید‬ ‫و مرا از این دنیای تاریکی که در ان سال هاست‬ ‫حبسشدهامنجاتدهد‪.‬‬ ‫به عشق او هر روز بهترین لباس هایم را میپوشم‬ ‫و عطر مردانه ام را می زنم وبار ها از کنار در خانه‬ ‫اش می گذرم‪ ،‬شاید لحظه ای با او رودر رو شوم و‬ ‫حساورانسبتبهخودمبفهممودستانمراروی‬ ‫صورتشبگذارموچشمانشوگونههایشرالمس‬ ‫کنم‪.‬اماافسوسکه‬ ‫روز ها و ماه ها را به این امید می ایم ولی خبری‬ ‫ازاونیست‪.‬‬ ‫مادر‪..‬‬ ‫امروزبهدیدارشمیروموازاومیخواهمیااهنگ‬ ‫نزندویاحداقلپنجرهاتاقشراببندد‪.‬‬ ‫دیگرتحمل دیدن گریه ترا ندارم‪ ،‬تا کی قصد‬ ‫داری کنار پنجره بنشینی و به اهنگ هایش‬ ‫گوش بدی واشک بریزی‪ ...‬با تو هستم نرگس‪،‬‬ ‫صداممیشنوی؟‬ ‫نرگس‪...‬‬ ‫هیس ‪ ...‬گوش کن مادر‪ ،‬انگار این اهنگ ها‬ ‫میخواهندچیزیرابهتوبگویند‪.‬‬ ‫مادر‪...‬‬ ‫بسکندخترتودیوانهشدی‪.‬‬ ‫نرگس‪...‬‬ ‫نه مادر نرو‪ ..‬بگذار بنوازد‪،‬انگار او تنها کسی‬ ‫هستکهحالمرامیداند‪.‬‬ ‫نهنه‪...‬بروبگودیگراهنگنزند‪.‬‬ ‫نمیخواهمخیانتکنم‪.‬‬ ‫منبهاوقولدادمتاابدعاشقنواختناهنگهای‬ ‫اوباشم‪(.‬همسرسابقش)‬ ‫مادربگوازاینجابرود‪،‬بگوپنجرهاشرابازنکند‪.‬‬ ‫اصال بگذار خودم می روم‪ ،‬به او می گوییم پنجره‬ ‫راببند‪،‬اصالازاینجابرود‪.‬‬ ‫مادر‪...‬‬ ‫اروم باش دخترم‪ ..‬فرهاد دیگه زنده نیست‪ .‬اون‬ ‫پیشمانیست‪..‬‬ ‫نرگس‪....‬‬ ‫مامانکمکمکنلباسهایمرابپوشم‪.‬وقتیاماده‬ ‫رفتنشدمپاهایمازحرکتایستادن‪،‬انگارقلبم‬ ‫قبلازرفتنمیخواستچیزیرا بمنبگویید‪.‬‬ ‫اماعقلمبهتکاپوافتادهبودتانگذاردقلبمدهانش‬ ‫رابازکندوحرفشرابزند‪.‬‬ ‫مرا چهشده است؟!!‬ ‫چرا بین عقل و قلبم این همه جنگ بود ؟ چرا‬ ‫نمیتونمپیششبرموبگویمدیگراهنگنزند‪.‬‬ ‫لحظهایبهخودامدمدیدمکهبررویتختمدراز‬ ‫کشیدم‪ ،‬معلوم بود در این جنگ ‪ ،‬قلب پیروز‬ ‫شدهاست‪.‬‬ ‫این حس خیلی قوی تر از ان است که بخواهم با‬ ‫ان پسر رو در رو شوم‪.‬‬ ‫اما این بار تصمیم گرفتم برای همیشه پنجره‬ ‫اتاقمرابازنکنم‪.‬‬ ‫روزهادرپی هم گذشت و حال من هر روز بدتر از‬ ‫دیروز وبدنمضعیفترمیشد‪.‬‬ ‫انگارعقلمدیگرتوانجنگیدنباقلبمرانداشت‪.‬‬ ‫ارمان‪...‬‬ ‫هر روز به عشق او پنجره را باز میکنم و مثل‬ ‫همیشهحرفهایعاشقانهامرابانتهایمبهساز‬ ‫تبدیل میکنم ‪.‬شاید او بفهمد در دل اشوب من‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫چه میگذرد‪.‬اما چرا او دیگر پنجره اتاقش را باز‬ ‫نمی کند؟چرا دیگر مشامم بوی عطر زنانه اش‬ ‫حسنمیکند؟!!‬ ‫شاید حس بویایی من هم مثل حس بیناییم از‬ ‫کار افتاده است ‪.‬دیگر نمیتوانم بوی عطرش را‬ ‫استشمامکنم‪...‬‬ ‫وای چطور او میتواند انقدر بی رحم باشد‪.‬ومرا با‬ ‫اینحالزارتنهاگذارد‪.‬‬ ‫وای پسر چرا فکر کردی او میتواند عاشق یک‬ ‫نابیناشود‪....‬‬ ‫نه‪،‬منتسلیمنمیشوموبهدیدارشمیروم‪.‬بایدبه‬ ‫اوبگویمچقدردوستشدارم‪.‬‬ ‫اما هر بار تصمیم میگرفتم به دیدارش بروم ‪،‬‬ ‫پشیمان میشدم و با خود فکر میکردم اگر او‬ ‫بفهمد من نابینا هستم ایا حاضراست با من‬ ‫ازدواج کند؟‬ ‫درهمین افکار بودم که خودرا پشت درخانه اش‬ ‫دیدم وزنگ را فشردم‪.‬‬ ‫پسرمکاریداشتی؟‬ ‫اشک در چشمانم جمع شد‪ ،‬دل به دریا زدم و‬ ‫گفتممناورامیخواهم‪.‬‬ ‫چرادیگرپنجرهرابازنمیکند؟‬ ‫نرگسرامیگویی؟‬ ‫اسمشنرگسبود‪.‬چهاسمزیبایی‪.‬شایدبرایمن‬ ‫خیلیزیبابود‪....‬‬ ‫از این همه جسارت و بی ادبی خود خجالت‬ ‫کشیدم‪،‬نهتوانبرگشتداشتمنهقادربهماندن‬ ‫‪،‬کهبا‬ ‫صدای مادرش بخود امدم ‪ :‬بیا داخل پسرم‪ .‬وارد‬ ‫خانهشدم‪.‬‬ ‫وای بوی عطر همیشگی‪ ،‬کل فضای خانه را پر‬ ‫کردهبودومنبیشترازهمیشهمجنونشدم‪...‬‬ ‫لحظهایباصدایشبخود امدمکهبارهاازمادرش‬ ‫میپرسید‪،‬مامانکیبود؟‬ ‫چه صدای دل انگیزی داشت‪ ،‬اما چرا انقدر سوال‬ ‫میپرسید؟نکنهاوهممثلمننابیناست؟‬ ‫مادرش با صدای لرزان گفت ‪ :‬بیا تودخترم این‬ ‫همان کسی است که مدت هاست بدنبالش‬ ‫هستی‪.....‬‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫‪25‬‬ صفحه 25 ‫؟؟؟؟؟؟‬ ‫گزارش ‬ ‫همراه با رادیو سالمت در نوروز ‪1400‬‬ ‫شبکه رادیویی سالمت‪ ،‬در نوروز ‪ 1400‬برنامه های مختلف و متنوعی همچون «گل پامچال»‪« ،‬دو صفر بهار» و‬ ‫«پالک ‪ »1400‬را از روی موج اف‪.‬ام ردیف ‪ 102‬مگاهرتز تقدیم شنوندگان صدای دانش‪ ،‬نشاط و ارامش می کند‪.‬‬ ‫*رقیه بقائی‬ ‫«شهرام زین العابدینی»‪ ،‬مدیر گروه سالمت‬ ‫اجتماعی رادیو سالمت درباره برنامه سال‬ ‫تحویل این شبکه گفت‪« :‬رادیو سالمت طبق‬ ‫سنت سالهای گذشته برنامه ویژه ای برای سال‬ ‫تحویل تدارک دیده که شامل بخش های متنوع‬ ‫است تا ضمن شنیدن برنامه و دریافت اطالعات‬ ‫مفید سالمت محور‪ ،‬حال و هوای نوروزی را‬ ‫برایشان به ارمغان بیاوریم‪».‬‬ ‫وی ادامه داد‪« :‬برنامه سال تحویل امسال با نام‬ ‫«گل پامچال» روز شنبه ‪ 30‬اسفند از ساعت ‪11‬‬ ‫تا ‪ 14‬از رادیو سالمت پخش می شود‪ .‬محوریت‬ ‫برنامه نوروز‪ ،‬جامعه شناسی سال نو‪ ،‬روانشناسی‬ ‫تغییر طبیعت‪ ،‬ایجاد روحیه نشاط و سر زندگی‬ ‫و هویت بخشی به جامعه ایرانی است‪ .‬این برنامه‬ ‫به تهیه کنندگی سارا شریفی و اجرای مسعود‬ ‫خواجه وند و سیما رستگاران روانه انتن می‬ ‫شود‪».‬‬ ‫زین العابدینی افزود‪« :‬ویژه برنامه تحویل سال‪،‬‬ ‫شامل قسمت هایی نمایشی است که سوسن‬ ‫مقصودلو و علی میالنی بازیگران برنامه هستند‬ ‫و گزارش های برنامه هم به عهده مرجان قندی‬ ‫است‪ .‬برنامه تحویل سال شامل بخش هایی با‬ ‫عناوین تقویم سال نو‪ ،‬شکوفه گیالس‪ ،‬قرار‪،‬‬ ‫قاصدک‪ ،‬بهترین ها‪ ،‬تب و تاب‪ ،‬عید مبارکی‪،‬‬ ‫اینه و شمعدون‪ ،‬خدا قوت‪ ،‬از راه دور‪ ،‬لبخند‬ ‫عید و‪ ...‬است‪».‬‬ ‫مدیر گروه سالمت اجتماعی رادیو سالمت‬ ‫اظهارکرد‪« :‬در این برنامه با پزشک‪ ،‬محیط‬ ‫بان و دیگر مشاغل ارتباط گرفته می شود که‬ ‫‪26‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫نوبت کاری هستند و در کنار خانواده برای‬ ‫سال تحویل حضور ندارند‪ .‬همچنین به موضوع‬ ‫چگونگی صله رحم در روزهای کرونایی‬ ‫پرداخته می شود‪».‬‬ ‫پالک ‪ 1400‬روی موج سالمت‬ ‫«مسعود حسنی»‪ ،‬تهیه کننده برنامه «پالک‬ ‫‪ »1400‬گفت‪« :‬ویژه برنامه پالک ‪ 1400‬به‬ ‫صورت نمایشی داستان زوجی را روایت می‬ ‫کند که از شهرستان به تهران سفر می کنند تا‬ ‫تعطیالت نوروز را‪ ،‬در کنار اعضای خانوادهشان‬ ‫که زوج دیگری هستند‪ ،‬در خانه سپری کنند‪.‬‬ ‫این دو زوج‪ ،‬خواهر و برادری هستند که با اسامی‬ ‫المانهای نوروزی همچون شکوفه (پرستار)‪،‬‬ ‫بهار (معلم)‪ ،‬نوروز (تهیه کننده رادیو) و فیروز‬ ‫(مغازه دار) نام گذاری شده اند‪ .‬این دو زوج‪ ،‬در‬ ‫روزهای نوروزی درگیر داستان های جالبی می‬ ‫شوند که برای شنونده ها جذاب است‪».‬‬ ‫وی ادامه داد‪ « :‬در خالل برنامه‪ ،‬بخش ها و ایتم‬ ‫های مختلف و جذابی وجود دارد که به صورت‬ ‫زنده و تولیدی اجرا می شود از جمله مسافرخونه‬ ‫مش رحمت‪ ،‬درمانگاه فروردین‪ ،‬یه کاسه اجیل‪،‬‬ ‫مشاعره‪ ،‬هر خونه یک سینما‪،‬‬ ‫چه خبر از کجا‪ ،‬مسابقه تلفنی و زنده بر‬ ‫خط‪ ،‬بهترین های ‪ ،99‬سفرنامه‪ ،‬لقمه‬ ‫سالمت‪ ،‬پیک بهار‪ ،‬و رد پا‪».‬‬ ‫حسنی اظهارداشت‪« :‬ویژه برنامه پالک ‪1400‬‬ ‫کاری از گروه خانواده رادیو سالمت با هدف‬ ‫ایجاد فضای صمیمی خانوادگی در قالب نمایش‬ ‫و طنز و همچنین اطالع رسانی از ‪ 27‬اسفند ماه‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫از ساعت ‪ 17‬به مدت ‪ 120‬دقیقه از موج اف‪.‬ام‬ ‫ردیف ‪ 102‬مگاهرتز تقدیم شنوندههای صدای‬ ‫دانش‪ ،‬نشاط و ارامش می شود‪».‬‬ ‫دوصفر بهار را از رادیو سالمت بشنوید‬ ‫«موسی نظری» تهیه کننده برنامه دوصفر بهار‪،‬‬ ‫گفت‪« :‬دو صفر بهار برنامه ایست با محوریت‬ ‫تغییر؛ چرا که همزمان با سال نو همه به دنبال‬ ‫تغییر هستند این برنامه هم مخاطبان خود را‬ ‫در زمینه تغییرات مثبت همراهی خواهد کرد‪.‬‬ ‫دو صفر بهار از گروه سالمت روان رادیو سالمت‬ ‫به روی انتن خواهد رفت و در ان بخش های‬ ‫مختلفی شنیده خواهد شد از قبیل استودیو‬ ‫قرنطینه‪ ،‬نکات کارشناسی و پزشکی سالمت‬ ‫محور‪ ،‬خبرهای سالمت در سالی که گذشت‪،‬‬ ‫تقدیر از کادر درمان‪ ،‬اقای مزه‪ ،‬کیفتون کوک‪».‬‬ ‫وی با بیان اینکه من در ایجاد تغییر ناتوانم‪،‬‬ ‫خودشناسی مقدمه تغییر‪ ،‬انگیزه های تغییر‬ ‫از جنله موضوعات این برنامه رادیویی است‪،‬‬ ‫ادامه داد‪« :‬گویندگان این برنامه رضا شجاعی‪،‬‬ ‫معصومه نوازنی و تینا هاشمی و تهیه کنندگان‬ ‫موسی نظری و سولماز عطایی هستند‪ .‬این‬ ‫برنامه به نویسندگی «فاطمه اعتمادی» از‬ ‫‪ 27‬اسفند تا ‪ 13‬فروردین‪ ،‬از ساعت ‪ 10‬به‬ ‫مدت ‪ 120‬دقیقه روی موج اف‪.‬ام ردیف ‪102‬‬ ‫مگاهرتز می رود‪».‬‬ ‫نظری اظهارکرد‪« :‬این برنامه با چاشنی طنز‬ ‫کمک خواهد کرد همزمان با تغییر سال نو‬ ‫مخاطبان نیز به راههای رسیدن به تغییرات‬ ‫دلخواه ترغیب شوند‪».‬‬ صفحه 26 ‫از رادیو سالمت بشنوید‪:‬‬ ‫زیست رو‪ ،‬اولین مسابقه تخصصی در حوزه محیط زیست‬ ‫مسابقه رادیویی «زیست رو»‪ ،‬سه شنبه هر هفته از ساعت‪ 20‬به مدت‪ ۳0‬دقیقه از موج اف ‪ .‬ام ردیف‪ 102‬مگاهرتز تقدیم‬ ‫شنونده های صدای دانش‪ ،‬نشاط و ارامش می شود‪.‬‬ ‫*رقیه بقائی‬ ‫«فاطمه شهبازی»‪ ،‬مشاور و طراح سوال این برنامه‬ ‫رادیویی با اشاره به ضرورت داشتن برنامه رادیویی‬ ‫در حوزه محیط زیست گفت‪« :‬با توجه به عالقمندی‬ ‫شخصی به محیط زیست و با توجه به نتایج پایانامه‬ ‫کارشناسی ارشد تصمیم به طراحی و پیشنهاد یک‬ ‫مسابقه محیط زیستی در رادیو گرفتم‪ .‬به نظرم‬ ‫محیط زیست از جذاب ترین محورهای برنامه‬ ‫سازی در رادیوست و ارتباط خوبی با مخاطب برقرار‬ ‫می کند‪ .‬بعد از سال ‪ ۹5‬و براساس نتایج پایانامه ی‬ ‫کارشناسی ارشدم‪ ،‬و ابراز عالقمندی جامعه اماری‬ ‫به تولید برنامه های محیط زیستی با ساختار‬ ‫مسابقه‪ ،‬این ایده شکل گرفت‪».‬‬ ‫وی با بیان اینکه مسابقه زیسترو پس از طرح ایده‬ ‫ی اولیه و مشاوره و راهنمایی مدیر گروه سالمت‬ ‫اجتماعی اقای شهرام زین العابدینی شکل گرفت‪،‬‬ ‫ادامه داد‪« :‬در این برنامه فاطمه بی تقصیر‪ ،‬تهیه‬ ‫کننده و مسعود خواجه وند مجری هستند و من‬ ‫فاطمه شهبازی‪ ،‬سردبیر و طراح سئواالت مسابقه و‬ ‫دکتر محمد فریدی‪ ،‬دکتری محیط زیست و رئیس‬ ‫اداره محیط زیست دماوند داور این مسابقه است‪».‬‬ ‫شهبازی با بیان اینکه هدف زیسترو افزایش‬ ‫اطالعات مخاطبان و دانش زیست محیطی‬ ‫انهاست‪ ،‬اظهارداشت‪« :‬شاید برای شما جالب‬ ‫باشد که مسابقه زیسترو در رادیو سالمت اولین‬ ‫مسابقه ایست که با حضور یک داور برگزار می شود‬ ‫و این بدعت توسط مسابقه زیست محیطی رادیو‬ ‫سالمت بنا نهاده شد‪ .‬اولین مسابقه محیط زیستی‬ ‫رادیو با حضور دو شرکت کننده برگزار می شود‬ ‫شرکت کنندگان باید تحصیل کرده یا فعال حوزه‬ ‫محیط زیست یا منابع طبیعی باشند زیرا سئواالت‬ ‫تخصصی است‪ .‬این مسابقه در سه مرحله و با بخش‬ ‫هایی چون زیست بوم ‪ ،‬پازیست‪ ،‬زیستمندان‪ ،‬نقشه‬ ‫خوان و دیده بان برگزار می شود‪ ،‬در تمام مراحل و‬ ‫بخش ها داور حضور داشته و امتیاز هربخش با رای‬ ‫وی داده می شود‪».‬‬ ‫رقابت سالم و پیچیده در زیست رو‬ ‫در ادامه‪« ،‬فاطمه بی تقصیرفدافن»‪ ،‬تهیه کننده‬ ‫برنامه زیست رو گفت‪« :‬این برنامه با هدف افزایش‬ ‫اطالعات واگاهی مخاطب نسبت به محیط زیست‪،‬‬ ‫ایجاد تقویت و یا تغییر نوع نگرش افرادجامعه‬ ‫نسبت به محیط زیست‪ ،‬و ایجاد و یا تقویت رفتار‬ ‫مثبت درباره محیط زیست‪ ،‬و با کارکرد اطالع‬ ‫رسانی‪ ،‬اموزشی‪ ،‬سرگرمی و تفریحی از گروه‬ ‫سالمت اجتماعی روزهای سه شنبه ساعت ‪20‬‬ ‫به روی انتن می رود‪ .‬در این برنامه سعی کردیم‬ ‫با طراحی ایتمهای مختلف شامل زیست بوم‪،‬‬ ‫زیستمندان‪ ،‬پازیست‪ ،‬نقشه خوانی‪ ،‬دیده بان‪ ،‬که‬ ‫با افکت های هیجانی و مربوط به محیط زیست‬ ‫و موسیقی های خاصی که فضای مسابقه را در‬ ‫موقعیتهای طراحی شده قرار می دهد‪ ،‬برای شرکت‬ ‫کننده ها محیط مورد نظر را تصویرسازی کنیم‪».‬‬ ‫وی ادامه داد‪« :‬در مسابقه زیست رو‪ ،‬زمان بسیار‬ ‫مهم است مثال در بخش زیستمندان با پخش‬ ‫بعضی از مستند حیات وحش در مدت یک دقیقه‬ ‫از شرکت کننده ها می خواهیم گونه جانوری مورد‬ ‫نظر را شناسایی کنند و شرکت کنندگان مسابقه‬ ‫در ابتدای کار از بین موقعیتهای محیط زیستی از‬ ‫جمله دریا‪ ،‬کوه‪ ،‬جنگل‪ ،‬بیابان‪ ،‬کویر و دشت نامی‬ ‫برای خود انتخاب می کنند و تا پایان مسابقه از این‬ ‫نام برای پاسخ گفتن استفاده می کنند‪ .‬مسابقه‬ ‫زیست رو اولین مسابقه رادیویی و تلویزیونی در‬ ‫حوزه محیط زیست است و شرکت کننده ها حتما‬ ‫باید اطالعات خوب محیط زیستی داشته باشند‪».‬‬ ‫بی تقصیر با بیان اینکه این مسابقه با بخش های سه‬ ‫گانه خود هر بار هیجان تازه ای به شرکت کننده‬ ‫و مخاطب‬ ‫می بخشد‪ ،‬افزود‪« :‬داور مدام پاسخهای انها را‬ ‫ارزیابی می کند و با توجه به نظر داور امتیازها‬ ‫به شرکت کننده ها تعلق می گیرد‪ ،‬انچه در این‬ ‫مسابقه حائز اهمیت است یک رقابت سالم و‬ ‫پیچیده برای رسیدن به هدفی جهانی است یعنی‬ ‫توجه به محیط زیست‪ ،‬حفظ محیط زیست و‬ ‫دعوت از مخاطبان رادیو سالمت که از این لحظه‬ ‫به بعد رفتارخداپسندانه ای با محیط زیست داشته‬ ‫باشند‪».‬‬ ‫وی تصریح کرد‪« :‬تعاملی که بین عوامل برنامه‬ ‫برقرار شده است سرعت قابل توجه ای به ریتم کار‬ ‫بخشیده‪ ،‬تالش مسعود خواجه وند به عنوان مجری‬ ‫مسابقه و طراحی سواالت فاطمه شهبازی مشاور‬ ‫برنامه که دانش اموخته حوزه محیط زیست است‬ ‫و همراهی داور مسابقه مهندس فریدی‪ ،‬انگیزه ای‬ ‫برای من ایجاد کرده تا با حوصله و دقت و خالقیت‬ ‫بیشتری برای تولید این مسابقه وقت بگذارم‪.‬‬ ‫مسابقه زیست رو حاصل تالش یک گروه حرفه‬ ‫ای است با مدیریت دلسوزانه شهرام زین العابدینی‬ ‫که پا به پای ما برای جذابیت هر چه بیشتر برنامه‬ ‫همراهی می کند‪»..‬‬ ‫گوینده ارتباط صمیمی با مخاطب‬ ‫در ادامه‪« ،‬مسعود خواجه وند»‪ ،‬مجری مسابقه‪،‬‬ ‫مهمترین ویژگی در اجرای مسابقات رادیویی برای‬ ‫یک گوینده را ارتباط صمیمانه با شرکت کنندگان‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫دانست و گفت‪« :‬به خاطر شرایط برنامه خود به‬ ‫خود مخاطب دچار استرس و ترس در پاسخ دهی‬ ‫به سواالت می شود به همین دلیل اهمیت دارد که‬ ‫گوینده و مجری مسابقه‪ ،‬شرایطی را در اجرا برای‬ ‫شنونده ایجاد کند که از نگرانی و ترس مخاطب‬ ‫کاسته شود تا با ارامش بیشتری بتواند پاسخگو‬ ‫باشد‪».‬‬ ‫وی با بیان اینکه بحث انرژی در صدا و اجرا هم‬ ‫در یک برنامه مسابقه حائز اهمیت است‪ ،‬ادامه‬ ‫داد‪« :‬فضای مسابقه باز بستگی به نوع و طراحی‬ ‫مسابقه دارد‪ ،‬و چون معموال مسابقه ها به صورت‬ ‫تولیدی تهیه می شود‪ .‬مهم است که گوینده انرژی‬ ‫خود را طوری تقسیم کند که در همه برنامه هایی‬ ‫که در یک افیش استودیویی ضبط می شود‪،‬‬ ‫یکسان باشد که البته باز این موضوع نوع همکاری‬ ‫مخاطب ارتباط بسیار زیادی دارد‪ .‬نکته مهم دیگر‬ ‫برای این نوع برنامه ها در اجرا این مساله است که‬ ‫چون شرکت کننده خود را در یک فضای رقابتی‬ ‫می بیند نباید به هیچ وجه لحظه ای احساس کند‬ ‫که مجری و گوینده تفاوتی برای شرکت کننده ها‬ ‫قائل می شود که صد البته این اتفاق به هیچ وجه‬ ‫نباید بیفتد‪».‬‬ ‫خواجه وند افزود‪« :‬اما از لحاظ تفاوت اجرا در رادیو‬ ‫سالمت و دیگر شبکه ها‪ ،‬مهمترین عامل و موضوع‬ ‫بحث تخصصی بودن این شبکه است و چون اکثر‬ ‫برنامه ها در این شبکه سالمت محور است این نکته‬ ‫حائز اهمیت است که گوینده حتما باید در حوزه‬ ‫سالمت مطالعات دقیق و کافی و به روز داشته باشد‬ ‫البته باز به شرایط و فضای ان برنامه بسیار بستگی‬ ‫دارد‪ .‬به ویژه در مسابقات رادیویی‪ .‬به طور مثال در‬ ‫همین مسابقه زیست رو‪ ،‬چون کامال یک مسابقه‬ ‫تخصصی در حوزه محیط زیست و اولین مسابقه در‬ ‫این حوزه در کل معاونت صداست بسیار مهم است‬ ‫که مجری اطالعات کافی در زمینه محیط زیست را‬ ‫کسب کرده باشد؛ چرا که قطعا مواقعی در اجرا پیش‬ ‫می اید که نیاز به راهنمایی شرکت کننده است و در‬ ‫این لحظه می تواند با توجه به اطالعاتی که در این‬ ‫زمینه دارد راهنمایی درست و اصولی داشته باشد و‬ ‫فضای بهتری را برای شنونده ایجاد کند‪».‬‬ ‫وی اظهارداشت‪« :‬داشتن اطالعات تخصصی نسبت‬ ‫به فضای ان برنامه یا مسابقه‪ ،‬به روز بودن اطالعات‪،‬‬ ‫تعامل صحیح و لحظه ای با تهیه کننده و مشاور‬ ‫برنامه و ارتباط درست و صمیمانه با کارشناس‬ ‫یا داور مسابقه‪ ،‬استفاده بجا و درست از واژه ها از‬ ‫دیگر معیارهای یک گوینده موفق در این سبک‬ ‫از برنامه هاست‪».‬‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫‪27‬‬ صفحه 27 ‫غالمرضاگمرکی | دراین شماره به سراغ یعقوب راهواره یکی ازدستیار فیلمبرداران قدیمی سینما رفتیم‬ ‫که خود امروزفیلمبردار فراموش شده وگوشه گیر سینماست‪ .‬راهواره در سال ‪ 1343‬وارد سینما شد به بهانه‬ ‫کم کاری اش در دنیای هنر با او به گفتگو نشستیم که میخوانید‪:‬‬ ‫خودتان را کامل معرفی می کنید؟‬ ‫یعقوب راهواره متولد ‪ ۱۳۳۰‬تبریزهستم‪ .‬ده‬ ‫سالم بود که بابرادرم رفتیم سینما وفیلم (فریاد‬ ‫نیمه شب) زنده یاد ساموئل خاچیکیان رادیدم‪.‬‬ ‫ازهمان ابتداء ازچهره زنده یاد فردین خوشم‬ ‫امد واگر بگویم مهرش بدلم نشســت اغراق‬ ‫نکردم‪ .‬اسم فردین خدابیامرز درفیلم امیر بود‬ ‫ومن اورا بیشتر باسم امیر میشناختم‪ .‬تا اینکه‬ ‫فیلم ( چشــمه اب حیات)برای بــار دوم در‬ ‫تبریزاکران شد وحاال من ‪ ۱۳‬ساله شده بودم‬ ‫که فیلم رادیدم ‪ .‬درایــن فیلم هم فردین بازی‬ ‫میکرد‪ .‬انجا متوجه شدم که اسم واقعی امیر‪،‬‬ ‫محمد علی فردین است‪.‬‬ ‫×چطور شد به سینما عالقمند شدید؟‬ ‫عشق به فردین من را راهی سینما کرد‪13.‬سالم‬ ‫بودکه از تبریز به تهران امدم‪ .‬زنده یاد محسن‬ ‫اراسته ازبستگان ما بودپیش خودم گفتم چون‬ ‫محسن هم درفیلمها بازی میکند میتواند یه پل‬ ‫ارتباطی باشد تا من به فردین برسم‪ ،‬وهمینم‬ ‫شد وقتی به اقا محســن گفتم میخواهم بروم‬ ‫پیش فردین کارکنم وی بــی هیچ حرفی مرا‬ ‫دفتر فردین در خیابون بلوار کشاورز برد‪ .‬خیابون‬ ‫هما بنام( فرودین فیلم) که متعلق به فردین بود‪.‬‬ ‫راستش هنوز خوب بلد نبودم فارسی حرف بزنم ‬ ‫وخیلی دست وپا شکســته صحبت میکردم‪.‬‬ ‫‪18‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫ان روزوقتی رفتیم دفتر ایشان اقا محسن مرا‬ ‫معرفی کردومن خیلی روراست به اقای فردین‬ ‫گفتم عالقه من به شما منو از تبریز کشوندپیش‬ ‫شما‪ .‬اومدم هم شــمارو ببینم هم کار به من‬ ‫بدهین‪ .‬هرکاری باشه انجام میدم‪ .‬اقای فردین‬ ‫گفت‪ :‬تواالن باید درس بخونی باسواد بشی ‪.‬االن‬ ‫زمان کارکردن شما نیس‪ .‬منم باهمون لهجه‬ ‫ترکی فارسی گفتم ‪ :‬اقا منو نا امید نکن‪ .‬اومدم‬ ‫کار کنم باشــما‪ .‬فردین خندیدو به اقامحسن‬ ‫گفت‪ :‬باشه ازفردا بیاهمین جا بالخره یه کاری‬ ‫میکنم‪ .‬ومــن ازفردای انــروزدر دفتر فردین‬ ‫مشغول بکار شــدم‪ .‬همه کاری انجام میدادم‬ ‫خدایی مرد خوبی بود‪ .‬تــا اینکه فیلم دردفتر‬ ‫ایشان فیلم(قصرزرین ) شــروع شد ومن که‬ ‫رفته بودم در ســن ‪ ۱۴‬سالگی قاطی کارکنان‬ ‫فنی شدم‪ .‬البته با سفارش اقای فردین که منو‬ ‫به فیلمبردار معرفی کرده بود‪ .‬فیلمهای جنوب‬ ‫شهر‪ .‬سکه شانس ودنیای پر امید را کارکردم‬ ‫ویواش یواش شــدم جزوعوامل کارگران فنی‬ ‫واولین فیلمی که مســتقل کار کردم(عروس‬ ‫پابرهنــه ) بودکه فیلمبــردارش اقای حمید‬ ‫مجتهدی بود ودستیاراول فیلمبردار اقای شیر‬ ‫مراد گودرزی‪ .‬به این ترتیب من نزدیک به ‪۵۵‬‬ ‫فیلم سینمایی با کارگردانان نامی سینمای ایران‬ ‫بعنوان کارگر فنی و دستیار اول فیلمبردار کار‬ ‫کردم‪ .‬از امیر شروان‪ .‬ناصر محمدی‪ .‬رضاصفایی‪.‬‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫شاپورغریب‪ .‬علی صادقی‪ .‬احمد بخشی دستیار‬ ‫مرحوم علی حاتمی‪ .‬امیر قویدل‪.‬منصور تهرانی‪.‬‬ ‫ناصرمهدی پورو‪.....‬‬ ‫×چه کسی مشوق شما به سینمابود‪.‬‬ ‫خودم بدلیل عالقه ای که عرض کردم به زنده‬ ‫یاد فردین درفیلم (فریاد نیمه شب ) پیداکردم‪.‬‬ ‫× ازچه سالی وباچه سمتی وکدام فیلم‬ ‫وارد سینما شدید؟‬ ‫ازســال ‪ ۱۳۴۵‬درسن ‪ ۱۴‬ســالگی وبا فیلم(‬ ‫قصرزرین)‪.‬‬ ‫× ا ز ا ینکــه عمــر و جو ا نــی‬ ‫خودرادرراهنرگذراندید راضی هستید؟‬ ‫راستش نه‪ .‬هنر‪ ،‬عشقی ســت که ادم بهش‬ ‫عالقمند میشه‪ .‬صاحب شهرت میشه امابنطر‬ ‫من شغلی نیست که دردوران پیری بشه ازش‬ ‫بهره مالی برد‪ .‬البته این نظر شخصی منه‪.‬‬ ‫× بدترین وبهترین خاطره دورانی راکه‬ ‫درسینمابودید خیلی کوتاه بیان کنید‪....‬‬ ‫بدترین خاطــره راازفیلم (مــردی که موش‬ ‫شــد) دارم که بااقای علی صادقی فیلمبردار‬ ‫کارمیکردم‪ ،‬سر یک مسئله کوچیک باایشان‬ ‫حرفم شدوبعد از‪ ۱۵‬سال همکاری اقای علی‬ صفحه 18 ‫گزارش‬ ‫‪ 3‬عامل افزایش داللی میوه‬ ‫معرفی یک راهکار بــرای مقابله با داللی‬ ‫مدیر عامــل اتحادیه باغبانی ایران به ســه عامــل افزایش داللی‬ ‫در میوه اشــاره کرد و گفت‪ :‬دولت باید اعتبــاری در بودجه برای‬ ‫خرید و بســته بندی محصول کشــاورزان در نظــر بگیرد ضمن‬ ‫اینکــه از اســتارت اپها برای عرضه مســتقیم اســتفاده شــود‪.‬‬ ‫کمال یدالهــی مدیر عامل اتحادیــه باغبانی ایــران در گفت و گو‬ ‫با خبرنگار اقتصادی خبرگــزاری فارس‪ ،‬به چنــد عامل در ایجاد‬ ‫داللی و واســطه گری در بخش کشــاورزی بویژه باغبانی اشــاره‬ ‫کرد و گفت‪ :‬تشکل های کشــاورزی باید توان و قدرت مالی داشته‬ ‫باشــند تا محصوالت کشــاورزان را خریداری و پس از ســورت و‬ ‫بســته بندی در بــازار عرضه کنند بدیــن منظور دولــت باید در‬ ‫بودجــه اعتباری برای خرید توســط تشــکل ها در نظــر بگیرد‪.‬‬ ‫وی بــا بیــان اینکــه دالالن از ضعــف نقدینگی و عــدم توانایی‬ ‫کشــاورزان برای بســته بندی میوه ســوء اســتفاده می کنند‪،‬‬ ‫افــزود‪ :‬زمانی کــه محصول کشــاورز به صــورت فلــه وارد بازار‬ ‫مــی شــود شــفافیتی در قیمــت و کیفیت وجــود نــدارد که‬ ‫دالالن از ایــن شــکاف به خوبــی اســتفاده می کننــد و قیمت‬ ‫محصــول را بــه بهانــه هــای مختلــف افزایــش مــی دهند‪.‬‬ ‫*ساختار معیوب میدان مرکزی میوه جایی عامل جوالن‬ ‫دالالن‬ ‫مدیــر عامل اتحادیــه باغبانی ایران به ســاختار معیــوب میدان‬ ‫میوه و تــره بار مرکزی هم به عنــوان عامل افزایش داللی اشــاره‬ ‫کرد و گفت‪ :‬سیســتم خرید و فــروش میوه در میادیــن میوه به‬ ‫صورت حق العمل کاری اســت یعنــی محصول به هــر قیمتی‬ ‫کم یا زیــاد فروخته شــود ‪ 10‬درصد بــه عنوان حــق العمل بر‬ ‫می دارنــد در حالی کــه باید در همــان ابتدا محصول کشــاورز‬ ‫را به صــورت قطعی خریــداری کننــد و این خود باعــث ایجاد‬ ‫شــفافیت شــده و منفذی بــرای ورود دالالن ایجــاد نمی کند‪.‬‬ ‫وی افزود‪ :‬در ســایه عدم نظــارت بر میادین میــوه که تحت نظر‬ ‫‪28‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫شــهرداری ها هســتند قبل از ورود به میــدان و در داخــل میدان‬ ‫دالالن و واســطه ها جــوالن میدهنــد و میوه چندین دســت بین‬ ‫انهــا می چرخد کــه باید ســاماندهی شــوند و کارکنــان میادین‬ ‫لباس های متحدالشــکل بپوشــند تا از دالالن تمییز داده شــوند‪.‬‬ ‫*سازمان تعاون روستایی در تمام مراحل تولید باید کنار‬ ‫کشاورزباشد‬ ‫یدالهی در پاســخ بــه اینکه ســازمان تعاون روســتایی بــه خرید‬ ‫توافقــی محصوالتی که در بــازار عرضه می شــوند ورود می کند ایا‬ ‫اقدام انها در کاهــش داللی موثر اســت؟ گفت‪ :‬این ســازمان پس‬ ‫از اینکــه قیمت در بــازار کاهش می یابــد ورود می کنــد که کافی‬ ‫نیســت باید در تمام مراحل تولید در کنار کشــاورزان باشــد و مانع‬ ‫از کاهش قیمت شــود‪ ،‬امــا در طی این مدت واســطه هــا در کنار‬ ‫کشــاورزان هســتند که تنها به ســود خودشــان عمل می کنند‪.‬‬ ‫وی مشــکل ســازمان تعــاون روســتایی را کمبــود اعتبــار‬ ‫و نبــودن امکانــات عنــوان کــرد و گفــت‪ :‬دولــت بایــد اعتبار‬ ‫الزم را در اختیــار قــرار دهــد و تعــاون روســتایی هــم با کمک‬ ‫تشــکل هــا محصــوالت کشــاورزان را خریــداری کنــد‪.‬‬ ‫*استفاده از استارت اپ ها برای کاهش داللی‬ ‫مدیر عامل اتحادیه باغبانی ایران در پاســخ به اینکه کشــورها دیگر‬ ‫از اســتارت اپ ها برای کاهش داللی و واســطه گری اســتفاده می‬ ‫کنند چرا در کشــور ما اجرایی نمی شــود؟ گفت‪ :‬به تازگی سازمان‬ ‫تعاون روســتایی «روســتا بازار» راه اندازی کرده کــه در ان بخش‬ ‫از محصوالت را تشــکل ها خریداری می کنند و از طریق اســتارت‬ ‫اپ به صورت خرده فروشــی در اختیار متقاضیان قــرار می دهند‪.‬‬ ‫وی گفــت‪ :‬ایــن ســامانه قبــل از ســال نــو راه انــدازی مــی‬ ‫شــود امــا نیــاز بــه حمایــت مالــی از ســوی دولت اســت که‬ ‫مقادیــر بیشــتری از محصــوالت مــردم خریــداری شــود‪.‬‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ صفحه 28 ‫گنگرلورا که مثل من دســتیار فیلمبرداربود‬ ‫جایگزیــن من کــرد‪ ....‬وبهتریــن خاطره ام‬ ‫درسینما‪،‬ســرفیلم(برفراز اسمانها بودکه بعد‬ ‫ازصحنه ســوختگیری هواپیما که با موفقیت‬ ‫دراسمان انجام شدبرای فردین که کارگردان‬ ‫فیلم بود جشن گرفتن وخانم گلی زنگنه مدال‬ ‫طال را به گردن فردیــن انداخت‪ .‬دراون لحظه‬ ‫ازشدت خوشحالی اشــک درچشمانم پر شد‪.‬‬ ‫منظورم اشک شوق است‪.‬‬ ‫× توصیه شمابه جوانان عالقمند به سینما‬ ‫چیست؟‬ ‫راســتش اگر من یکبار دیگر ازمــادر متولد‬ ‫بشم هرگز بطرف ســینما نخواهم امد‪ .‬چون‬ ‫دراین مملکت سینما اخر وعاقبت نداره‪ .‬اگر‬ ‫من درهمان ‪ ۱۳‬سالگی کارگر مغازه ساندویچ‬ ‫فروشــی بودم ویا دستفروشــی میکردم االن‬ ‫صاحب یک مغازه ســاندویچ فروشی یا شغل‬ ‫دیگری بودم‪ .‬ولی االن چکاره ام ؟چی شــدم؟‬ ‫سینماحرفه بی رحمی است به هیچ کس اعم از‬ ‫بازیگر تا دیگر صنوف رحم نمیکند کافیست با‬ ‫بسن بگذاری‪ .‬میگن طرف پیر شده‪ .‬فکرش کار‬ ‫نمیکنه‪ .‬چهره های قدیم میرن چهرهای جدید‬ ‫میان‪ .‬درحالیکه این چهره های قدیم هستن که‬ ‫صاحب تجربه هستند اما خانه نشین شدند‪ .‬من‬ ‫االن سالهاست خانه نشین وبیکارم کی سراغ‬ ‫منو میگیره بعد ازنیم قرن کار درســینما!!!؟‬ ‫من کی هستم ازکجا امدم‪ .‬به کجا رسید من‬ ‫حساب کردم ازهر ده میلیون ایرانی یکنفرمیشه‬ ‫سوپر استارازهر‪۵‬میلیون نفر یکنفر میشه نقش‬ ‫مکمل‪ .‬سینمای ما به بن بست رسیده‪ .‬بخاطر‬ ‫اینکه فیلمهایی که ساخته میشه مختص خود‬ ‫ایرانهکمترکشوریفیلمایرانیمیبینهسینمای‬ ‫ما سینماهند وهالیوود‪.‬که اگر بود شاید عاقبت‬ ‫بخیر میشــد‪.‬فیلمهای قبل ازانقالب دراکثر‬ ‫شهدستانها تا‪ ۵‬بار اکران هم نمایش داده میشد‪.‬‬ ‫االن فیلمها یکبار اکران هم بزور نمایش داده‬ ‫میشن‪ .‬به هرحال بامید روزی هستم که جوانان‬ ‫مستعد ایران عزیز بدرخشند‪.‬‬ ‫× کدام فیلمهایتان رابیشتر دوست دارید‬ ‫وچه عاملی باعث بازدارنده شــما شده‬ ‫است؟‪...‬‬ ‫تمام فیلمهایی که کار کردم رادوســت دارم‬ ‫عین بچه هایم هستند‪ .‬از همه شوندخاطرات‬ ‫خوب وبد دارم‪ .‬من فیلم (برفرازاســمانها) را‬ ‫بیشتر دوست دارم چون خاطرات خوبی با زنده‬ ‫یاد فردین داشتم‪.‬او مردی مهربان‪ .‬باگذشت‪.‬‬ ‫لوطی ومردمدار بود‪ .‬بعید میدانم فردین دیگری‬ ‫پیداشود‪ .‬یادمه زمانیکه یک پالن فیلم گرفتم‬ ‫مرحوم فردیــن ده هزارتومن بمنوپاداش داد‪.‬‬ ‫ده هزارتومن با دالری ‪ ۶‬تومن خیلی پول بود‪.‬‬ ‫روحش شاد‪....‬‬ ‫× توقعشما ازمسئولین سینمایی چیست‬ ‫وچه انتظاری ازخانه سینما که خانه امید‬ ‫اهالی سینماست دارید؟‬ ‫از مدیریت خانه ســینماکه عضوانجا هستم‬ ‫انتظار دارم خودشــان را جای مــا قرار دهند‪.‬‬ ‫چون روزی هم همین اقایان مثل ماخانه نشین‬ ‫خواهند شد‪ .‬اگرمیز مدیریت قراربودبرای کسی‬ ‫بماند‪ ،‬پس امیرالمومنین (ع) میماند‪ .‬درنتیجه‬ ‫همه مثل هم هستیم‪ .‬باید خانه سینما بفکرما‬ ‫باشــندچون ما ازنوجوانی وقبــل ازاینکه این‬ ‫اقایان بدنیا بیایند ما درهمین خانه سینما که‬ ‫قبال(ایران) فیلم ومتعلق به مرحوم بیوکی بود‬ ‫کار میکردیم‪ .‬تصور کنید بعــد ازنیم قرن کار‬ ‫ماهیانه دوملیون ودویست هزار تومن ازصندوق‬ ‫تامین اجتماعی بماحقوق میدن که اجاره خونه‬ ‫مون نمیشه شاید درست نباشه بگم من االن‬ ‫‪۶‬ماهه گوشت قرمز نخوردم یعنی بنیه خرید‬ ‫نداشتم‪ .‬من هرگز با فرزندم جرات نمیکنم برم‬ ‫مغازه میوه فروشی‪.‬چون اگه چیزی بخواد من‬ ‫توان خریدش را ندارم‪ .‬درحالــی که مدیران‬ ‫بابیل پول پارو میکنند‪..‬بگذریم جناب گمرکی‬ ‫عزیزاشک مارو درنیارحرف زیاد است وگوش‬ ‫شنوا کم‪.......‬‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫×بابغض میپرســم بنظرتان چه تفاوتی‬ ‫سینمای قبل از انقالب باسینمای بعداز‬ ‫انقالب وجود دارد‪...‬؟‬ ‫بنطرم سینمای قبل انقالب سینمای بدی نبود‪.‬‬ ‫این رو بدلیل ساختار فیلمها نمیگم‬ ‫منطورم رفاقتها‪ .‬یکرنگی ها‪ .‬مهربانی هاولوطی‬ ‫گری هاست‪ .‬سینمای بعدانقالب اوایل خوب‬ ‫بود‪ .‬برامــون بیمه تامین اجتماعی درســت‬ ‫کردندولی از دهه ‪ ۸۰‬به بعدبمرور شرایط عوض‬ ‫شد وپارتی بازیهابرای کار کردن سربفلک کشید‬ ‫وشاید یکی از مواردی که االندبچه های قدیمی‬ ‫بیکارهستند همین موردهست که افراد جدید‬ ‫واردشدند وچون مارو نمیشناسندکار بهمون‬ ‫نمیدند‪ .‬قبل ازانقالب ما سندیکایوهنرمندان‬ ‫توی خیابان سزاوار داشتیم که زیر نظراقایان‬ ‫مهدی میثاقیه وحمیدقنبری اداره میشــد‪.‬‬ ‫ولی االن خانه ســینما بهتر ازســندیکای ان‬ ‫زمان است‪.‬‬ ‫×هرچه دل تنگت میخواهد بگو‪..‬‬ ‫حرفی ندارم‪ .‬گفتنی هارو عــرض کردم‪ .‬ارزو‬ ‫دارم بپاس زحماتی که دردوران ‪۸‬ســال دفاع‬ ‫مقدس من وهمکارانــم فیلم وعکس از جنگ‬ ‫تحمیلی گرفتیم بهمان نسبت بدادمابرسند‪.‬‬ ‫وبعدامیدوارم هرچــه زودتر این ویروس کرونا‬ ‫دست ازسر مردم دنیابردارد ودراخرازشما که‬ ‫بیشتراز من در سینما سابقه داریدو همچنین‬ ‫کارکنان مجله خوب صدای خاک تشکر وقدر‬ ‫دانی میکنم که باالخره بعداز نیم قرن زحمت‬ ‫درجامعه هنری‪ ،‬مجله ای پیداشــد تا ازســر‬ ‫انساندوستی ومعرفت باعث بشه ما درددل کنیم‬ ‫‪ .‬موفق وسربلند باشید‪.‬‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫‪19‬‬ صفحه 19 ‫دستیابیبهبذرواکسنباکتریاییدرماهیاندریایی‬ ‫رئیس پژوهشکده ابزی پروری اب های جنوب‬ ‫کشور‪-‬اهواز‪ ،‬از دستیابی به بذر واکسن باکتریایی‬ ‫در ماهیان دریایی خبر داد‪.‬‬ ‫حسین هوشمند‪ ،‬در گفت و گو با ایسنا‪ ،‬با اشاره به‬ ‫اینکه پرورش ماهی در قفس از برنامه های هدف‬ ‫گذاری شده توسعه فعالیت ابزی پروری دریایی‬ ‫به ویژه ماهیان دریایی در جنوب کشور است‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫در حال حاضر گونه های مختلفی از ماهیان دریایی‬ ‫جهت پرورش در قفس در کشور معرفی شده اند‬ ‫که از بین ان ها ماهی باس دریایی اسیایی به علت‬ ‫ویژگی های بهتری که در شرایط پرورش دارد در‬ ‫استان های جنوبی کشور در قفس و استخرهای‬ ‫خاکی پرورش داده می شود‪.‬‬ ‫رئیس پژوهشکده ابزی پروری اب های جنوب‬ ‫کشور‪-‬اهواز‪ ،‬ضمن یاداوری گسترش سریع‬ ‫صنعت ابزی پروری در سال های اخیر که باعث‬ ‫افزایش وقوع بیمار ی های باکتریایی از قبل‬ ‫شناخته شده و به وجود امدن شرایط مناسب‬ ‫برای بروز بیماری های عفونی جدید شده است‪،‬‬ ‫به گزارش های فراوان از بروز بیماری ها و تلفات‬ ‫ناشی از ان ها و درنتیجه ایجاد خسارت اقتصادی در‬ ‫ابزی پروری ماهیان دریایی به ویژه در سیستم قفس‬ ‫اشاره و تاکید کرد که بیماری ها چالش بزرگ پیش‬ ‫روی توسعه این صنعت است‪.‬‬ ‫هوشمند از عدم امکان ضدعفونی اب به منظور‬ ‫حذف عامل بیماری زا و حتی دارو درمانی در‬ ‫سیستم پرورش ماهی در قفس‪ ،‬به دالیل تاثیرات‬ ‫زیست محیطی مخرب بر اکوسیستم و هزینه‬ ‫باالی دارو را از مشکالت پیش رو دانست و افزود‪:‬‬ ‫برای کنترل و پیشگیری از بیماری ها راهکارهای‬ ‫مختلفی پیشنهاد شده که ایمنی در برابر بیماری‬ ‫با استفاده از واکسن نتیجه مطلوب تری نسبت به‬ ‫سایر روش ها دارد‪.‬‬ ‫وی واکسیناسیون را به این دلیل که یک روش‬ ‫مقرون به صرفه برای کنترل بیماری های مختلف‬ ‫تهدید کننده سالمت ماهی است‪ ،‬بخش مهمی از‬ ‫ابزی پروری قلمداد کرد و ادامه داد‪ :‬نکته قابل تامل‬ ‫در واکسیناسیون ابزیان توسط واکسن های تجاری‬ ‫موجود در بازار‪ ،‬عدم کارایی مناسب انها است‪ .‬زیرا‬ ‫این واکسن ها در برابر سویه های رایج در مناطق‬ ‫جغرافیایی و کشورهای خاصی ساخته شده اند و‬ ‫ممکن است در برابر سویه های مناطق دیگر کارایی‬ ‫مناسبی را نداشته باشند‪.‬‬ ‫هوشمند‪ ،‬شناسایی عوامل غالب بیماریزای هر‬ ‫منطقه و ساخت واکسن از جدایه های بومی ان‬ ‫را ضروری دانست و تصریح کرد‪ :‬به دلیل تفاوت‬ ‫اقلیمی و شرایط اکولوژیکی مناطق پرورش‬ ‫ماهی باس دریایی اسیایی جنوب کشور با سایر‬ ‫کشورها‪ ،‬مطالعه عوامل بیماری زای خطرساز‬ ‫و کاندید واکسن و تهیه بذر واکسن به منظور‬ ‫مدیریت بهداشتی بهتر و پیش گیری (کنترل و‬ ‫واکسیناسیون) اجتناب ناپذیر است‪.‬‬ ‫وی معتقد است‪ :‬به همین منظور پژوهشکده ابزی‬ ‫پروری ابهای جنوب کشور‪-‬اهواز‪ ،‬طرحی را تحت‬ ‫عنوان امکان سنجی تولید انواع واکسن های کشته‬ ‫باکتریایی ویبریوزیس – استرپتوکوکوزیس در‬ ‫ماهی باس دریایی اسیایی پرورشی با همکاری‬ ‫مرکز تحقیقات شیالتی ابهای دور و یک شرکت‬ ‫بخش خصوصی در دست اجرا دارد‪.‬‬ ‫به گفته هوشمند‪ ،‬بذر واکسن های اتوژن دی واالن‬ ‫و پلی واالن ویبریو استرپتوکوکوس در پژوهشکده‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫تهیه و کارایی واکسن های فرموله شده در سطح‬ ‫ازمایشگاهی بررسی شده اند و نتایج بسیار خوبی‬ ‫از انها به دست امده است‪ .‬همچنین واکسن مونو‬ ‫واالن اتوژن ویبریو هار ِوی فرموله شده و اماده‬ ‫استفاده در سطح مزرعه در سایت یک شرکت‬ ‫بخش خصوصی است‪.‬‬ ‫هوشمند در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره‬ ‫به براوردهای اقتصادی در این زمینه گفت‪ :‬میزان‬ ‫تولید ماهیان دریایی در نوار جنوبی کشور در حدود‬ ‫‪ ۶۷۰۰‬تن است که بیشتر این پرورش‪ ،‬مربوط به‬ ‫ماهی باس دریایی اسیایی است‪ .‬با توجه به این‬ ‫میزان تولید و فعال شدن چندین مجموعه پرورش‬ ‫بچه ماهی در سال اینده‪ ،‬براورد می شود حدود ‪۱۰‬‬ ‫میلیون بچه ماهی دریایی در کشور پرورش داده‬ ‫شود که برای واکسینه کردن این جمعیت‪ ،‬حداقل‬ ‫به ‪ ۲۰‬میلیون دوز از هر نوع واکسن برای یک دوره‬ ‫پرورش نیاز است‪.‬‬ ‫وی ادامه داد‪ :‬با توجه به اینکه هر لیتر واکسن‬ ‫وارداتی حدود ‪ ۱۸۰‬دالر هزینه دارد‪ ،‬در صورت‬ ‫تهیه واکسن مورد نیاز کشور از طریق واردات‪ ،‬مبلغ‬ ‫باالیی برای کشور هزینه دربرخواهد داشت که در‬ ‫صورت تهیه واکسن بومی این هزینه بسیار کمتر‬ ‫بوده و از خروج ارز جلوگیری خواهد شد‪.‬‬ ‫رئیس پژوهشکده ابزی پروری اب های جنوب‬ ‫کشور در خاتمه تاکید کرد‪ :‬این موضوع عالوه بر‬ ‫کاهش هزینه تولید واکسن برای کشور‪ ،‬اشتغال‬ ‫زایی نیز دارد و نکته حائز اهمیت این است که به‬ ‫علت بومی بودن واکسن های تهیه شده‪ ،‬کارایی‬ ‫واکسن بومی بسیار باالتر از واکسن های وارداتی‬ ‫خواهد بود‪.‬‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫‪29‬‬ صفحه 29 ‫داستان‬ ‫محمدامید ‪:‬فیلمنامه نویس‬ ‫ماجراهایزبلخان‬ ‫امروز اخرین روز کار هستش و‬ ‫زبل خان ‪ ...‬ببخشید ‪ ،‬جناب اقای‬ ‫م ‪ .‬الف حقوق پایان سالش رو‬ ‫دریافت میکنه ‪ ،‬اما امسال با سالهای گذشته‬ ‫خیلی خیلی فرق میکنه ‪ ،‬چونکه ایشون‬ ‫حقوقش رو تمام و کمال میتونه پس انداز کنه ‪...‬‬ ‫چرا ؟ ‪ ...‬خب معلومه چون کروناست و به یمن‬ ‫حضور این ویروس منحوس در جهان نه عیدی‬ ‫هست نه نوروزی ‪ ،‬وقتی هم که نه عیدی باشه و‬ ‫نه نوروزی پس نه خبری از مهون اومدن هست‬ ‫و نه خبری از مهمونی رفتن ‪ ،‬پس از عیدی دادن‬ ‫هم خبری نیست ‪ ،‬پس از اجیل و میوه هم‬ ‫خبری نیست ‪ ،‬پس از مهمونیهای همراه با‬ ‫زرشک پلوی مرغ سی هزارتومنی هم خبری‬ ‫نیست ‪ ،‬ضمنا از مسافرت رفتن هم خبری نیست‬ ‫و از همه مهمتر از خریدهای شب عید هم‬ ‫خبری نیست ‪ ،‬چون به یمن حضور این ویروس‬ ‫منحو س محد و د یتها یی بس سختگیر ا نه‬ ‫حکمفرما خواهد شد بنابراین ‪ 13‬روز استراحت‬ ‫مطلق انتظار زبل خان ‪ ...‬ببخشید جناب میم‬ ‫الف رو میکشه ‪ ،‬استراحت مطلق مساویست با‬ ‫خواب تا لنگ ظهر ‪ ،‬بدون نیاز به خانه تکانی ‪،‬‬ ‫بدون نیاز به خروج از خانه به هر دلیلی ‪ ،‬چون‬ ‫کرونا در کمینه ‪ ،‬بدون خرج کردن حتی یک‬ ‫ریال از پولهای عزیز و دوست داشتنی ‪ ،‬بنابراین‬ ‫عاشقتم کرونا جونم ‪.‬‬ ‫زبل خان با غرور فراوان به مبل تکیه داده و‬ ‫پایش را بر روی پای دیگر انداخته و چای می‬ ‫نوشد ‪.‬‬ ‫امسال بهترین سال زندگیمه عشقم‬ ‫همسر که غرق در فضای مجازیست نیم نگاهی‬ ‫به او می اندازد ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬خدا رو شکر ‪ ...‬وقتی میبینم تو‬ ‫خوشحالی ناخوداگاه منم خوشحال میشم‬ ‫عشقم ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬میبینی چه ارامشی در جهان حاکمه‬ ‫؟ ‪ ...‬نه بازاری ‪ ،‬نه خریدی ‪ ...‬ارامش محض ‪ ...‬من‬ ‫عاشق این نوع ارامشهام ‪.‬‬ ‫‪20‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫همسر ‪ :‬عشقم یه لباس دیدم میشه پول بدی‬ ‫بخرمش ؟‬ ‫زبل خان ‪ :‬لباس ؟ ‪ ...‬تو تو این کرونا رفتی از‬ ‫خونه بیرون ؟‬ ‫همسر ‪ :‬مگه از جونم سیر شدم عشقم ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬پس چجوری لباس دیدی ؟‬ ‫همسر ‪ :‬تو فضای مجازی ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬کنسلش کن عشقم ‪ ....‬باالخره پولشو‬ ‫که باید حقیقی پرداخت کنی ‪.‬‬ ‫همسر‪ :‬حقیقی ولی تو فضای مجازی‬ ‫زبل خان ‪ :‬باالخره پیک باید بیاره دم در تحویل‬ ‫بده دیگه ‪ ...‬قطعا اون پیک ناقل کروناست ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬با رعایت پروتوکلهای بهداشتی میارن ‪.‬‬ ‫زبل خان با خودش زمزمه میکند ‪ ،‬زیاد بحث‬ ‫کنی دستت رو میشه پسر ‪ ...‬یه لباس دیگه ‪...‬‬ ‫عوضش اونهمه پول بی زبون که میخواستی‬ ‫بدی به اجیل پس انداز میشه ‪ ،‬عوضش عیدی‬ ‫به وزیر جنگ ‪ ...‬ببخشید مادرزن جان و دوستان‬ ‫و وابستگان و اشنایان ایشان حذف میشه ‪ ...‬شل‬ ‫کن سر کیسه رو ولی بالفاصله سفتش کن ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬داری ناسزا میگی ؟‬ ‫زبل خان ‪ :‬نه عشقم ‪ ...‬داشتم خودمو متقاعد‬ ‫میکردم که کرونا هیچ غلطی نمیتواند بکند‬ ‫وقتی که پای عشقی عمیق در میان باشد ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬خیلی عمیق ‪.‬‬ ‫به هر روی زبل خان بخش کوچکی از حقوق‬ ‫را صرف عشق عمیقش به همسر جان نمود‬ ‫تا شاید بتواند باقیمانده حقوق را در حساب‬ ‫مبارکش محفوظ نماید‬ ‫همسر ‪ :‬مرسی عشقم لباسم رسید ‪ ...‬قشنگه ؟‬ ‫زبل خان ‪ :‬واااااای خیلی بهت میاد ‪ ...‬این تنها‬ ‫سالیه که ارزو میکردم کاش مهمون میومد این‬ ‫لباس زیبا رو تن زیباترین موجود عالم میدید ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬میبینن دیگه ‪.‬‬ ‫زبل خان که ترسیده است با احتیاط می گوید‬ ‫یعنی میخوای توصیه های اقای نمکی رو‬ ‫نادیده بگیری ؟ حاال اقای نمکی هیچ ‪ ،‬میخوای‬ ‫توصیه های خانوم میرسیدی رو نادیده بگیری‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫؟ میخوای تبدیل بشی به دشمن درجه یک‬ ‫کادر درمان ؟‬ ‫همسر ‪ :‬نه که نمیخوام ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬اخه گفتی مهمون قراره بیاد‬ ‫خونمون ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬یعنی نمیخوای لباسمو ببینن ؟‬ ‫زبل خان ‪ :‬حاال ناراحت نشو ‪ ...‬بزار مجازی ببینن‬ ‫‪ ...‬تازه اینجوری میتونی یه کردنبند صد گرمی‬ ‫هم دور گردنت فتوشاپ کنی بگی کادوی‬ ‫همسری به مناسبت عید نوروز ‪ ...‬ای فک و‬ ‫فامیلتو سکته میدی اونوقت ‪ .‬زنهایی که تو صف‬ ‫طالق وامیستن ‪ ...‬مردایی که به خون من تشنه‬ ‫میشن ‪ ...‬اخ که چه حالی میده ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬عشقم پس با اجازت یه مقدارم اجیل‬ ‫سفارش میدم که کنارم باشه نگن اینا هیچی‬ ‫ندارن ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬نمیشه با فتوشاپ اجیل درست کرد ؟‬ ‫همسر ‪ :‬نه بابا تابلو میشه ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬انگار چاره ای نیست ‪ ...‬باشه فقط یه‬ ‫کم سفارش بده ها ‪ ...‬باشه ؟‬ ‫همسر ‪ :‬باشه ‪.‬‬ ‫دیری دیری دی دیری دیری دی بومب ‪ ...‬اغاز‬ ‫سال یکهزار و چهارصد هجری شمسی ‪ ...‬دیری‬ ‫دیری دی دیری دیری دی بومب‬ ‫همسر ‪ :‬عیدت مبارک باشه عشقم ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬عید تو هم مبارک باشه عشقم ‪...‬‬ ‫صد سال به این سالها ‪ ...‬میگم دم این کرونا‬ ‫گرم ‪ ...‬نه ؟‬ ‫همسر ‪ :‬چرا ؟‬ ‫زبل خان ‪ :‬کلی عیدی رو تونستیم پس انداز‬ ‫کنیم ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬یعنی میگی به مامانم عیدی ندیم ؟‬ ‫زبل خان ‪ :‬ناراحت نشو ‪ ...‬اگه دیدیمش بهش‬ ‫عیدی میدیم ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬چی ؟ با این کرونا ‪ ...‬نه کسی میاد‬ ‫خونمون نه خونه کسی میریم ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬احسنت ‪ ...‬خوشم میاد که عاقلی ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬پس چی ؟ من به فکر سالمتی خانوادمم‬ صفحه 20 ‫گزارش‬ ‫کف حقوق کارگران نباید کمتر از ‪ ۵‬میلیون‬ ‫حمید نجف در گفتگو با ایسنا‪ ،‬در ارزیابی افزایش‬ ‫حداقل دستمزد سال اینده کارگران ابراز عقیده کرد‬ ‫و گفت‪ :‬با توجه به اینکه کارشناسان افزایش حقوق‬ ‫کارگران در دو مقطع را پیشنهاد دادند و کانون عالی‬ ‫شوراهای اسالمی کار هم به اعتبار قول مساعد وزارت‬ ‫کار که گفته بود در نیمه دوم سال دستمزدها ترمیم‬ ‫می شود‪ ،‬ترمیم حقوق کارگران در نیمه دوم سال را‬ ‫درخواست کرد که البته این اتفاق نیفتاد‪ ،‬معتقدم‬ ‫طلب ‪ ۶‬ماهه را هم نمایندگان کارگری باید روی‬ ‫حداقل دستمزد سال ‪ ۱۴۰۰‬ببرند و کف دستمزد‬ ‫را باال ببرند‪ .‬وی با بیان اینکه کف دستمزد کارگران‬ ‫در سال اینده نباید کمتر از ‪ ۵‬میلیون تومان باشد‪،‬‬ ‫گفت‪ :‬اگر بتوانیم حداقل مزد را دو برابر کنیم و پایه‬ ‫حقوق حداقل بگیران را باال بیاوریم‪ ،‬قدرت معیشت‬ ‫خانوارهای کارگری برای سال اینده را حفظ کرده ایم‪.‬‬ ‫این کارشناس حوزه کار اقتصاد را یک زنجیره به هم‬ ‫تنیده و پیوسته دانست و گفت‪ :‬در بحث دستمزد باید‬ ‫نگاهکلیداشتهباشیمونگوییمیککارفرماسودکرده‬ ‫یکی سود نکرده است‪ .‬بلکه طوری حقوق و دستمزد را‬ ‫تعیین کنیم که کارگر و کارمند و بازنشسته ای که می‬ ‫خواهد ان را خرج کند در همه بخشهای اقتصاد هزینه‬ ‫کند و فقط بابت خورد و خوراک صرف نشود‪.‬‬ ‫دستمزد باید طوری تعیین شود که اقتصاد‬ ‫مملکتبچرخد‬ ‫وی افزود‪ :‬ما باید به موضوع دستمزد به گونه ای نگاه‬ ‫کنیم که چرخه اقتصاد مملکت بچرخد‪ .‬چون حقوق‬ ‫‪30‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫ناموت باشد‬ ‫و دستمزد است که این چرخه را می گرداند؛ بنابر این‬ ‫افزایش دستمزدها باید طوری باشد که اوال به کارمند‬ ‫یا کارگر قدرت خرید بدهد دوم اینکه فرد بتواند با ان‬ ‫کیف و کفش و لباس و سایر مایحتاج خود را هم بخرد و‬ ‫تنهاصرفتهیهموادخوراکیوغذایینکند‪،‬یعنیهمه‬ ‫صنوف و مشاغل از محل افزایش حقوق منتفع شوند‬ ‫و امرار معاش کنند‪ .‬وقتی هزینه ها باال است و مزد‬ ‫کمتری برای نیروی کار در نظر بگیریم طبیعی است‬ ‫که از هزینه های دیگر می زند‪ .‬اگر امسال اصناف سود‬ ‫نکردند یا بزاز و کفاش درامد نداشتند دلیلش فقط‬ ‫کرونا نبود‪ ،‬بلکه خرید پوشاک و پارچه اولویت مردم‬ ‫نبود و بیشتر دغدغه خرید مرغ و تخم مرغ و روغن‬ ‫و مواد غذایی را داشتند‪ .‬نجف درباره افزایش حق‬ ‫مسکن و بن خواربار کارگران نیز گفت‪ :‬مزایای جانبی‬ ‫مزد مخصوصا حق مسکن و بن خواربار باید افزایش‬ ‫پیدا کند و به نقطه ای برسیم که دریافتی کارگر کمتر‬ ‫از ‪ ۵‬میلیون تومان در سال اینده نشود‪ .‬خوشبختانه‬ ‫امسال اتفاق خوبی که افتاد این بود که حق مسکنی‬ ‫که سالهای در فیش های حقوقی کارگران ‪ ۲۰‬هزار‬ ‫تومان و ‪ ۴۰‬هزار تومان درج می شد و مایه شرمندگی‬ ‫بود امسال به ‪ ۳۰۰‬هزار تومان افزایش یافت و اقدام‬ ‫مثبت و ارزشمندی بود که با همراهی دولت رقم خورد‬ ‫ولی ایا در شرایطی که کرایه خانه ها باالی یک میلیون‬ ‫تومان رفته این رقم می تواند به جبران هزینه مسکن‬ ‫و اجاره بهای کارگران کمک کند؟‬ ‫کمک هزینه مسکن حق شارژ ساختمان است!‬ ‫نجف تصریح کرد‪ :‬ما نمی گوییم حق مسکن را افزایش‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫دهند بلکه در یک روستای دورافتاده اجاره یک اتاق‬ ‫‪ ۳۵‬متری را دراوریم یا نرخ اجاره یک خانه ‪ ۵۰‬متری‬ ‫برای یک خانواده ‪ ۴‬نفره را در شهرهای دیگر بررسی‬ ‫کنیم‪ ،‬همان را مالک افزایش حق مسکن قرار بدهیم‪.‬‬ ‫این مبلغی که به اسم کمک هزینه می پردازیم دیگر‬ ‫کمک هزینه مسکن و اجاره بها نیست‪ ،‬حق شارژ‬ ‫ساختمان است‪ .‬این کارشناس حوزه کار سال ‪ ۹۹‬را‬ ‫شعب ابی طالب کارگران نامید و گفت‪ :‬امسال حقیقتا‬ ‫سال سختی برای خانوارهای کارگری بود‪ .‬باز هم نمی‬ ‫گوییم حقوق کارگران را اضافه کنند بلکه درخواست‬ ‫ما این است که شورای عالی کار اگر نمی تواند دستمزد‬ ‫واقعی برای کارگران تصویب کند و افزایش واقعی‬ ‫حقوق کارگران را مدنظر ندارد‪ ،‬همین وضعیت سخت‬ ‫را برای کارگران در سال اینده حفظ کند‪ .‬در حال‬ ‫حاضر نگرانی فعاالن کارگری این است که سال اینده‬ ‫وضعیت کارگران از چیزی که هست به مراتب سخت‬ ‫تر شود که البته نشانه های حذف ارز ‪ ۴۲۰۰‬تومانی و‬ ‫ازاد شدن قیمتها این را تقویت می کند لذا انتظار ما‬ ‫این است که دولت و کارفرما به دستمزد کارگر نگاه‬ ‫مثبت تری داشته باشند و قدرت معیشت کارگران را‬ ‫برای سال اینده حفظ کنند‪ .‬وی در پایان گفت‪ :‬امسال‬ ‫به خاطر کرونا و تعطیلی مدارس و دانشگاهها همه در‬ ‫خانهماندندوطبعاهزینههایاموزش‪،‬تحصیل‪،‬خورد‬ ‫و خوراک‪ّ ،‬اب و برق و اینترنت هم افزایش یافت‪ ،‬بنابر‬ ‫این اگر می گوییم سال سختی بود از این جهت است‬ ‫که خرج و مخارج و هزینه های بیشتری به خانوارهای‬ ‫کارگری تحمیل شد‪.‬‬ صفحه 30 ‫‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬حاال یه سال عیدی ندیم طوری‬ ‫نمیشه ‪ ..‬سال دیگه جبران میکنیم ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬عشقم‬ ‫زبل خان ‪ :‬جانم‬ ‫همسر ‪ :‬مامانم ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬مامانت چی ؟‬ ‫همسر ‪ :‬شماره کارتشو گرفتم که عیدیشو براش‬ ‫کارت به کارت کنیم ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬ها ؟ ( با خودش زمزمه میکند ‪ ،‬یه‬ ‫عیدی بهتر از ده تاست ‪ ،‬زیاد سخت نگیر ) ‪.....‬‬ ‫خب باشه ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬تو بی نظیری عشقم ‪ ...‬این شماره کارت‬ ‫مامانم ‪ ،‬این شاره کارت خواهرم ‪ ،‬عیدی بچه‬ ‫های خواهرمم تو همین کارت خواهرم بریز‬ ‫‪ ،‬اینم شماره کارت داداشم ‪ ،‬عیدیهای زن‬ ‫داداشمو و بچه های داداشمو تو کارت داداشم‬ ‫بریز ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬مطمئنی این عیدیها سالم به دست‬ ‫صاحباش میرسه ؟‬ ‫همسر ‪ :‬زنگ میزنم پیگیری میکنم ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬اره حتما زنگ بزن که خدای نکرده‬ ‫اختالسی پولشویی چیزی این وسط اتفاق‬ ‫نیفته ‪ .‬در ضمن سقف پرداختم پر میشه ها با‬ ‫اینهمه اسم ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬ممنون که انقد حواست جمعه عشقم‬ ‫‪ .‬ضمنا بخاطر کرونا سقف پرداختها رو تا ده‬ ‫ملیون تومن باال بردن‬ ‫زبل خان ‪ :‬خدا بگم چیکارت کنه کرونا ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬عیدی اینا رو دادی تموم شد بگو‬ ‫شماره کارت سیمین و ناهیدم بدم ‪ ،‬دوستهای‬ ‫جدیدمن زشته بهشون عیدی ندم ‪.‬‬ ‫زبل خان با ناراحتی بسیار بخش دیگری از‬ ‫حقوق عزیز را صرف واریز کردن عیدی برای‬ ‫اقوام و در و همسایه میکند البته به صورت کامال‬ ‫رعایت شده و مجازی ‪ ،‬اما در دلش خوشحال‬ ‫است چون الاقل از گردش و مسافرت و تفریح‬ ‫خبری نیست ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬اینم یه چای تازه دم به همراه شیرینی‬ ‫برای همسری عزیزم ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬ممنونم عشقم ‪ ...‬دلم میخواد یه دل‬ ‫سیر بخوابم ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬بلیط کنسرت رزرو کردم ‪ ...‬نگو که‬ ‫دوست نداری ها ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬وااااای نه ‪ ...‬کنسرت ؟ اونم تو پیک‬ ‫چهارم کرونا که از همه چی خطرناک تره ؟‬ ‫همسر ‪ :‬تو در مورد من چی فکر کردی عشقم ؟‬ ‫زبل خان ‪ :‬ایندفعه رو کوتاه نمیام ‪ ...‬تو اون‬ ‫ازدحام جمعیت پروتکل مروتکل سرش گرده‬ ‫‪ ...‬کرونا میگیریم میمیریم ها‬ ‫همسر ‪ :‬زبونتو گاز بگیر ‪ ...‬مگه قراره از خونه بریم‬ ‫بیرون که کرونا بگیریم ؟‬ ‫زبل خان ‪ :‬خودت گفتی کنسرت رزرو کردی ؟‬ ‫همسر ‪ :‬بله اما به صورت مجازی ‪ ...‬لطفا زودتر‬ ‫پول بلیطها رو واریز کن تا تموم نشده ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬باشه ‪ ...‬بزار ببینم ‪ ...‬یعنی چی ؟‬ ‫میگه موجودی شما کافی نیست ‪ ...‬خداحافظ‬ ‫حقوق عزیزم ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬وای ابروم میره اگه این کنسرتو از‬ ‫دست بدم ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬چرا ؟‬ ‫همسر ‪ :‬اخه با دوستهام قرار گذاشتیم در کنار‬ ‫هم باشیم ‪ ...‬حاال چجوری بگم سه میلیون تومن‬ ‫نداشتم بلیطها رو اوکی کنم ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬مگه کنسرت مایکل جکسونه ؟ سه‬ ‫میلیون تومن ؟‬ ‫همسر ‪ :‬اخه فقط واسه خودمو خودت رزرو‬ ‫نکردم که ‪ ،‬واسه سیمین و شوهرش ‪ ،‬نسرین و‬ ‫دخترش و مامانش ‪ ،‬واسه محبوبه و نامزدش هم‬ ‫رزرو کردم ‪ ...‬نخواستم غرور شوهرم بشکنه ‪...‬‬ ‫کار بدی کردم ؟‬ ‫زبل خان ‪ :‬نه عشقم ‪ ...‬اتفاقا سنگ تموم‬ ‫گذاشتی ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬پس بلیطها رو اوکی کن تا با تخمه‬ ‫برگردم بریم واسه کنسرت‬ ‫زبل خان اهی از عمق وجودش می کشد ‪ ،‬خدا‬ ‫لعنتت کنه کرونا ‪ ...‬الو سالم محمودی جان‬ ‫خوبی ؟ عیدت مبارک ‪ ...‬محمودی جان داری‬ ‫یه مقدار پول برام کارت به کارت کنی ؟ ‪ ...‬دلم‬ ‫خوش بود امسال تا قرون اخر حقوقمو پس انداز‬ ‫میکنم ‪ ....‬نه بابا دلت خوشه ها ‪ ،‬نه تنها حقوقم‬ ‫بلکه پس اندازمم خرج شد رفت ‪ ....‬تازه به‬ ‫قرض کردنم افتادم ‪ ...‬ممنونم برام بزن که ابرو‬ ‫حیثیتم نره ها ‪.‬‬ ‫صدای تلویزیون روی شماره صد است و گویی‬ ‫کنسرت در داخل خانه در حال اجراست ‪،‬‬ ‫همسر از طریق واتساپ با همه دوستانش تماس‬ ‫تصویری برقرار کرده و همزمان با صدای نکره‬ ‫خواننده همخوانی میکنند ‪ ،‬زبل خان بخاطر‬ ‫پولهای بی زبانی که خرج این صدای نخراشیده‬ ‫کرده خودخوری میکند و کوسنهای مبل را به‬ ‫گوشهایش میچسباند تا شاید بتواند جلوی ورود‬ ‫این صداهای کشنده به داخل گوشش را بگیرد‬ ‫ولی زهی خیال باطل ‪.‬‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫همسر ‪ :‬عشقم ‪ ...‬برای خودمون و دوستام پیتزا‬ ‫سفارش دادم ‪ ( ...‬زبل خان از عصبانیت سرخ‬ ‫شده است ) مجازی سفارش دادم به خدا ‪( ...‬‬ ‫خون جلوی چشمان زبل خان را گرفته است‬ ‫) دیدم گرون میشه گفتم بدون نوشابه باشه (‬ ‫نفسهای زبل خان به شماره افتاده است ) به خدا‬ ‫نمیخواستم مهمونشون کنم ‪ ...‬فقط ‪ ...‬فقط یه‬ ‫تعارف زدم ‪ ...‬ولی قبول کردن ‪.‬‬ ‫زبل خان کنترل را برداشته و محکم به تلویزیون‬ ‫می کوبد ‪ ،‬تلویزون شکسته و فضا ارام میشود ‪.‬‬ ‫زبل خان ‪ :‬اشغال عوضی لعنتی بیشعور حمال‬ ‫به درد نخور کثافت‬ ‫همسر ‪ :‬با منی ؟‬ ‫زبل خان ‪ :‬نه‬ ‫همسر ‪ :‬با خواننده ای ؟‬ ‫زبل خان ‪ :‬نه‬ ‫همسر ‪ :‬پس با کی ای ؟‬ ‫زبل خان ‪ :‬با خودم ‪ ،‬نمیدونم چرا انقد ساده بودم‬ ‫که نفهمیدم کرونا که هیچی بابای کرونا هم‬ ‫بیاد نمیتونه جلوی خرج شدن پولهای نازنینم‬ ‫توسط تو رو بگیره ‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬مگه به من پولی دادی ؟ ‪ ...‬خاک تو سر‬ ‫زنی که دستش جلوی شوهرش دراز میشه ‪ ...‬تو‬ ‫لیاقت منو نداری ‪ ...‬تو دادگاه میبینمت‬ ‫زبل خان می ترسد ‪ :‬نرو عشقم ‪ ...‬االن کروناست‬ ‫زمان خوبی برای رفتن به جاهای عمومی مثل‬ ‫دادگاه نیست‪.‬‬ ‫همسر ‪ :‬به صورت مجازی طالقمو ازت میگیرم‬ ‫عشقم ‪.‬‬ ‫زبل خان دو دستی بر سر خودش می کوبد‬ ‫چرا که نه تنها پولهای نازنینش را بلکه همسر‬ ‫عزیزش را هم فعال از دست داده و باید پاچه‬ ‫خواریهایی پایان ناپذیر را به کار بندد و چندین‬ ‫قلم طال و جواهر برای پیشکشی ببرد تا شاید‬ ‫مورد عفو و بخشش قرار بگیرد ‪.‬بنابراین شماره‬ ‫گیری میکند‬ ‫زبل خان ‪ :‬الو محمودی جان ‪ ....‬کمی بعد ‪ ...‬الو‬ ‫حسینی جان ‪ ...‬کمی بعد ‪ ...‬الو جناب رییس ‪...‬‬ ‫کمی بعد ‪ ...‬الو خانوم گودرزی ‪ .....‬و تمام این‬ ‫تماسها برای پول قرض کردن و خریدن هدایایی‬ ‫نفیس برای همسر از دست رفته اش بود تا شاید‬ ‫بتواند دوباره دل او را به دست بیاورد ‪ ،‬چرا که‬ ‫زبل خان معتقد است پول علف هرز است و می‬ ‫اید و میرود و نهایتا سال اتی را سخت کار کرده‬ ‫و قرضهایش را پاس میکند اما دل شکسته ی‬ ‫همسرش هرگز قابل جبران نخواهد بود ‪...‬‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫‪21‬‬ صفحه 21 صفحه 31 ‫گزارش‬ ‫عزیز‬ ‫نویسنده‪ :‬ولی اله نیسریان‬ ‫سفره نانی که مادرش به او داده بود تا به مادر فریبرز‬ ‫برساند خسته اش کرده بود ‪ .‬نمی دانست چندتا نان‬ ‫داخل سفره است ‪ .‬این دست و ان دستش می کرد و‬ ‫گاهی انها را روی شانه اش می انداخت ‪ .‬توی اتوبوس‬ ‫راحت بود ‪ ،‬نانها را روی پایش گذاشته بود ‪ .‬بوی نان‬ ‫تازه که مادرش پخته بود ‪ ،‬ادمهای توی اتوبوس را‬ ‫حالی به حالی کرده بود ‪ .‬بچه ای اول چند بار به او نگاه‬ ‫کرده بود و بعد به مادرش چیزهایی می گفت که‬ ‫محمود انها را فهمیده بود ‪ .‬اما محمود کاری نمی‬ ‫توانست بکند ‪ ،‬بخاطر ترس از مادرش ‪ .‬اگر توی راه به‬ ‫هرکس که نگاهش می کرد لقمه نانی داده بود ‪ ،‬دیگر‬ ‫نانی برای مادر فریبرز نمی ماند ‪ .‬اصال چرا مادرش بعد‬ ‫از این همه سال که توی خانه نان می پخت حاال برای‬ ‫مادر فریبرز نان فرستاده بود ؟ پدرش روی پشت بام‬ ‫کاهگلی خانه با چوب اطاقک کوچکی درست کرده‬ ‫بود و دران تنوری کار گذاشته بود و مادرش هفته ای‬ ‫دوبار نان می پخت ‪ .‬چهار صبح خمیری را که از روز‬ ‫قبل اماده کرده بود به پشت بام می اورد و نان می‬ ‫پخت‪ ،‬بوی نان که می پیچید ‪ ،‬محمود و عباس‬ ‫برادرش را از خواب بیدار می کرد ‪ .‬خواهر و برادر‬ ‫دیگرش که کوچکتر بودند خواب خواب بودند ‪ .‬پدر‬ ‫هم که از قبل بلند شده بود در تدارک نان پختن به‬ ‫همسرش کمک می کرد ‪ .‬مادر که جاگیر می شد ‪ ،‬پدر‬ ‫مشغول نماز می شد بعد سپرتاسش را ( سپرتاس ‪،‬‬ ‫تشکیل شده بود از سه ظرف دردار گرد و با جنس‬ ‫استیل که کارگران شرکت نفت نهار خود را دران قرار‬ ‫داده وبه سرکار می بردن ‪ .‬ظرف اول برنج‪ ،‬ظرف دوم‬ ‫خورشت و ظرف سوم مثال ماست یا ترشی یا سبزی‬ ‫بود و سپس اهرمی دسته دار از باال سه ظرف را محکم‬ ‫می کرد ) بر می داشت ‪ ،‬دوچرخه هرکولسش را سوار‬ ‫می شد و با خیل کارگران شرکت نفت به پاالیشگاه‬ ‫ابادان می رفت ‪ .‬محمود‪ ،‬وقتی پدرش می خواست‬ ‫برود سرکار می امد پائین و پدرش را بدرقه می کرد ‪،‬‬ ‫پدر متوجه رفتن به کارش بود ولی گاهی زیر چشمی‬ ‫محمود را هم نگاه می کرد ‪ .‬برای محمود ‪ ،‬پدر همه‬ ‫چیز بود ‪ .‬مخصوصا وقتی عصرها می امد خانه و‬ ‫همیشه توی خورجین دوچرخه اش خوردنی بود ‪.‬‬ ‫خیلی کم لبخند پدرش را دیده بود و می دانست‬ ‫پدرش مهربان است و کم حرف ‪ .‬همه محل روی او‬ ‫حساب می کردند ‪ .‬غرور مخصوص خودش را داشت و‬ ‫‪22‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫محمود که چهارده سالش بود هیچوقت گریه پدرش‬ ‫را ندیده بود ‪ .‬ته کوچه پدر و مادرش زندگی می کردند‬ ‫که خیلی پیر بودند و همیشه مادر و یا پدر به انها سر‬ ‫می زدند ‪ .‬توی کواترا ( منطقه سازمانی کارگر نشین‬ ‫پاالیشگاه ) به پدر خانه سازمانی داده بودند ولی‬ ‫بخاطر اینکه نزدیک پدر و مادرش باشد ‪ /‬قبول نکرده‬ ‫بود ‪ .‬چند بار با پدرش رفته بود محله لین یک احمد‬ ‫اباد و هر وقت با پدرش بیرون می رفت خیلی احساس‬ ‫غرور می کرد ‪ .‬اما خانواده فریبرز با انها خیلی فرق‬ ‫داشت ‪ ،‬انها در محله بریم ابادان زندگی می کردند که‬ ‫منطقه رئیس و روسای شرکت نفت بود ‪ .‬پدر فریبرز‬ ‫دکتر بود و مادرش دخترخاله مادر محمود بود ‪ .‬شاید‬ ‫چند سال یکبار خانواده ها همدیگر را می دیدند ‪ ،‬انهم‬ ‫برای عروسی یا توی خاکسون ( در ابادان به بهشت‬ ‫زهرا می گفتند خاکسون ) یک بار هم محمود در سید‬ ‫عباس ( زیارتگاهی در ابادان ) فریبرز و مادرش را‬ ‫دیده بود ‪ .‬مادر فریبرز نذری داشت و محمود چند بار‬ ‫سعی کرده بود فریبرز را ببرد و با بچه های دیگر با توپ‬ ‫پالستیکی فوتبال بازی کنند ولی مادرش اجازه نمی‬ ‫داد ‪ .‬فریبرز به بچه های بریم و بوارده می گفت بچه‬ ‫سوسول ‪ .‬در منطقه بریم جلو ردیف خانه های رو به‬ ‫خیاباناصلیمحوطهوسیعیچمنکاریبودوفضای‬ ‫بازی و فوتبال برای بچه های انجا مهیا ‪ .‬محمود و‬ ‫دوستانش که می خواستند با توپ پالستیکی ‪،‬‬ ‫فوتبال بازی کنند یا توی کوچه بازی می کردند یا می‬ ‫رفتند زمین خاکی های نزدیک محلشان که به انها‬ ‫سبخی می گفتند ‪ ،‬اغلب بچه ها کفش برای فوتبال‬ ‫بازی نداشتند و وقتی در اثر حادثه پای کسی در حین‬ ‫بازی به سنگی می خورد و خون می امد ‪ ،‬یکی از بچه‬ ‫ها روی زخم او ادار می کرد و یکی دیگر با پارچه ای که‬ ‫توی همان زمین پیدا می کرد زخم او را می بست ‪ .‬از‬ ‫ایستگاه اتوبوس تا خانه مادر فریبرز خیلی راه بود ‪،‬‬ ‫شاید برای سفره نانی که همراهش بود راه برایش‬ ‫طوالنی شده بود ‪ .‬محله در ساعت پنج بعدازظهر‬ ‫چقدر خلوت بود ‪ .‬محمود کاغذی را که مادرش ادرس‬ ‫را روی ان نوشته بود در دست گرفته بود و دنبال خانه‬ ‫مادر فریبرز گشت ‪ .‬دو کارگر عرب داشتند با قیچی‬ ‫های باغبانی ‪ ،‬شمشاد های حصار دور خانه ها را کوتاه‬ ‫می کردند ‪ ،‬محمود را که دیدند سرشان بلند کردند و‬ ‫به محمود نگاه کردند ‪ .‬یکی از انها پرسید ‪ :‬دنبال خانه‬ ‫کسی می گردی؟ محمود رفت طرفشان و ادرس را‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫بطرف کارگرها گرفت ‪ .‬کارگر گفت ‪ ،‬خودت بخون ‪.‬‬ ‫محمود که خواند ‪ ،‬کارگر گفت سه ردیف جلوتر خانه‬ ‫دکتره و بعد مشغول کارش شد ‪ .‬محمود که جلوتر‬ ‫رفت محله از قبل هم خلوت تر شد ‪.‬محمود به خلوتی‬ ‫عادت نداشت کمی ترسید ‪ .‬صدای سگی او را‬ ‫میخکوبکرد‪.‬ایستادوبهپشتسرشنگاهکرد‪.‬یکی‬ ‫از کارگرها که نشسته بود و داشت سیگار می کشید او‬ ‫را نگاه می کرد ‪ .‬گفت‪ :‬نترس ‪ ،‬توی خونه زنجیره ‪ .‬یک‬ ‫ردیف برو جلوتر ‪ .‬محمود به مسیرش ادامه داد ‪ .‬صدای‬ ‫سگ بلندتر شد ‪ .‬محمود با خودش گفت ‪ :‬سگ زنجیر‬ ‫را پاره نکنه ‪ ،‬بیاد بیرون ‪ .‬یاد پدرش افتاد و ارامش‬ ‫گرفت ‪ .‬چند بار که با خانواده روز تعطیل برای تفریح‬ ‫لب شط رفته بودند ‪ ،‬دیده بود که پدرش نه تنها از‬ ‫سگها نمی ترسد بلکه به طرفشان می رفت و با انها‬ ‫بازی می کرد ‪ .‬پدر به او گفته بود ‪ :‬حیوون اگه به فهمه‬ ‫ازش می ترسی ‪ ،‬می دوه دنبالت و اگه اروم و خونسرد‬ ‫باشی ‪ ،‬کاری باهات نداره ‪ .‬حرف پدر که یادش امد ‪،‬‬ ‫ارامش گرفت و بدون شتاب و ترس به راهش ادامه داد‬ ‫‪ .‬به ادرس که رسید ‪ .‬برگشت برای کارگر عرب دست‬ ‫تکان داد ‪ .‬کارگر هم دست تکان داد ‪ .‬خانه های بریم‬ ‫یک حصار شمشادی داشتند و فضای سبز که‬ ‫ساختمان اصلی را در بر می گرفت از باالی اندازه‬ ‫شمشاد ها می شد فضای سبز و خانه را دید و در که با‬ ‫لوله های اهنی درست شده بود و تسمه ای اهنی به‬ ‫یک لوالی قابل باز کردن وصل بود ‪ .‬محمود خوب به‬ ‫حیاط نگاه کرد و کسی را ندید ‪ .‬دوباره برگشت و به‬ ‫کارگرهای عرب نگاه کرد ‪ ،‬انها مشغول کار بودند ‪.‬‬ ‫دوباره به یاد پدرش افتاد ‪ .‬و اینبار تسمه اهنی را بلند‬ ‫کرد و وارد باغ شد و ارام به طرف در ساختمان رفت ‪.‬‬ ‫زنگ زد زن خدمتکار در را باز کرد و او را ورانداز کرد ‪،‬‬ ‫محمود از بیرون توی خانه را دید به خودش گفت ‪:‬‬ ‫اصال چرا مادرم این نان ها را فرستاده ‪ .‬به زن خدمتکار‬ ‫که مشکی پوشیده بود و مشخص بود خیلی گریه کره‬ ‫گفت ‪ :‬با مادر فریبرز کار داره ‪ ،‬مادرش برای مادر‬ ‫فریبرز نان فرستاده ‪ .‬خواست بگوید دلیلش را نمی‬ ‫داند که چرا مادرش برای مادر فریبرز نان فرستاده ‪،‬‬ ‫شاید کار دیگری از دستش بر نمی امده ‪ .‬محمود تازه‬ ‫یادش امد که فریبرز را چند روز پیش در حالی که‬ ‫داشته از سرویس مدرسه پیاده می شده ماشین زده و‬ ‫فریبرز مرده ‪ .‬یاد نداشت که سرویس مدرسه داشته‬ ‫باشه اول دبیرستان که رفت ‪ ،‬با چند تا از بچه های‬ صفحه 22 صفحه 32 ‫محلکهدرهماندبیرستانبودندپیادهدستهجمعی‬ ‫می رفتند دبیرستان و توی راه کلی شوخی می کردند‬ ‫‪ .‬دهانش خشک شده بود و اگر خانه خودشان بودند‬ ‫همین االن با سرعت می دوید به طرف یخچال که تو‬ ‫حیاط بود و اب می خورد ‪ .‬خانه اشان دو اطاق داشت‬ ‫یک اشپزخانه کوچک ‪ .‬یک باغچه مستطیل شکل ته‬ ‫حیاط بود ‪ .‬گل کاغذی توی باغچه گلهای صورتی‬ ‫داشت ‪ .‬پدرش بدلیل اینکه جا نداشتند توی حیاط با‬ ‫شیروانی‪،‬سایباندرستکردهبودویخچالراگذاشته‬ ‫بودند توی حیاط ‪ ،‬یک روشوئی هم پدرش زیر سایبان‬ ‫درست کرده بود ‪ .‬یاد پدرش که افتاد کیف کرد ‪،‬‬ ‫پدرش خیلی کارها بلده ‪ .‬مادر فریبرز امد دم در ‪،‬‬ ‫محمود را که دید نانها را از دستش گرفت ‪ .‬محمود‬ ‫احساس سبکی عجیبی کرد ‪ .‬شده بود توی یک بازی‬ ‫فوتبال وقتی به تیم حریف می باختند ‪ ،‬مجبور می‬ ‫شدند هر کدام از بچه های برنده را روی شانه هایشان‬ ‫سوار کنند و به انطرف زمین ببرند ولی اون بازی بود و‬ ‫اخرش هم کلی خنده ‪ .‬اما حاال چی ‪ .‬محمود فکر کرد‬ ‫مادر فریبرز که نانها را می گیره او را راهی خانه می کنه‬ ‫ولی مادر فریبرز اورا بوسید ‪ ،‬دست محمود را گرفت و‬ ‫او را داخل خانه برد ‪ .‬محمود فکر کرد خواب است ‪.‬‬ ‫بوسه مادر فریبرز و دستاهایش که اصال زبر نبودند و‬ ‫بعد فضای خانه ‪ ،‬درست بود که خانه غمزده بود و‬ ‫دختر کوچکی با تعجب او را نگاه می کرد ولی محمود‬ ‫فکر کرد توی خانه ای است که توی فیلمها دیده ‪ .‬مادر‬ ‫فریبرز‪،‬محمودرابرداطاقنشیمن‪،‬بهخدمتکارگفت‬ ‫‪ :‬برای اقا فریبرز نوشیدنی بیاور‪ .‬فریبرز ایستاده بود ‪،‬‬ ‫دلش می خواست در و دیوار اطاق را ببیند ‪ ،‬دلش می‬ ‫خواست روی مبلها بشیند‪ ،‬دلش می خواست برگردد‬ ‫پیش دختر بچه و کنارش بشیند و کارتون تماشا کند‬ ‫‪ .‬یاد مادرش افتاد که گفته بود بازیگوشی نکن ‪ ،‬نان را‬ ‫دادی سریع برگرد ‪ .‬تا هوا تاریک نشده برگرد ‪ .‬اما‬ ‫محمود دلش نمی خواست برگردد ‪ ،‬نه برای همیشه ‪،‬‬ ‫فقط همین اندازه که توی خانه مادر فریبرز روی مبل‬ ‫بشیند و کارتون ببیند ‪ ،‬بچه های محل را یک روز‬ ‫بیاوردوتویچمنحیاطفوتبالبازیکنندومطمئن‬ ‫بود اگر پای یکی از بچه ها زخمی می شد اینجا پارچه‬ ‫تمیز با دوا گلی فراهم بود که پای مصدوم را باند پیچی‬ ‫کنند ‪ .‬خدمتکار امد و شربت را گذاشت روی میز ‪.‬‬ ‫محمود یک لحظه نگاهش کرد ‪ ،‬چند کوچه انطرف‬ ‫تر کوچه انها خانمی بود که هر وقت می امد از محل‬ ‫رد می شد همیشه لباس شیک می پوشید و خودش‬ ‫را می گرفت ‪ .‬می گفتند توی خانه اعیان کلفت است ‪.‬‬ ‫محمود به شربت نگاه کرد و بعد متوجه مادر فریبرز‬ ‫شد و جا خورد ‪ .‬مبهوت و در حالی که نمی دانست‬ ‫چکار کند به در خروجی اطاق نگاه کرد ‪ ..‬کاش خانم‬ ‫خدمتکار اینجا بود ‪ .‬چهره مادر فریبرز غرق اشک بود‬ ‫‪ ،‬گریه اش بی صدا و اندوه بار بود و خیره شده بود به‬ ‫فریبرز ‪ .‬دخترک امد توی اطاق نشیمن و کنار مادرش‬ ‫نشست و او هم با نگاهی متعجب به محمود نگاه می‬ ‫کرد ‪ .‬بعد به مادرش که به او توجهی نداشت نگاه کرد ‪.‬‬ ‫اقا محمود ‪ ،‬ماشااله چقدر قد کشیدی ؟ یکمی صبر‬ ‫کن‪ ،‬نشین من قد و قامتت را خوب ببینم ‪ .‬محمود‬ ‫بیشتر دستپاچه شد و گلویش خشک تر ‪ ،‬دلش می‬ ‫خواست لیوان شربت را که خیلی خوش رنگ بود یک‬ ‫نفس سر بکشد ‪ .‬دخترک سر در گوش مادر گذاشت و‬ ‫اهسته چیزی گفت ‪ .‬مادر از جا بلند شد و با یک شادی‬ ‫غم انگیز گفت ‪ :‬رعنا جان ‪ ،‬چطور اقا محمود را نمی‬ ‫شناسی ‪ ،‬پسر طلعت خانم دختر خاله من است ‪ .‬و‬ ‫محمود را در اغوش گرفت ‪ .‬محمود سراپایش شروع‬ ‫به لرزیدن کرد و یاد روزهائی افتاد که در هوای گرم‬ ‫ابادان با دوستانش می رفت به نخلستان نزدیک خانه‬ ‫اشان و در نهر شنا می کرد ‪ .‬خجالت کشید ولی ارام‬ ‫توی نهر اب بی حرکت ماند ‪ .‬دخترک گفت طلعت‬ ‫خانم کیه ؟ مادر فریبرز بی توجه به حرف دخترش به‬ ‫محمود گفت‪ :‬مادرت زحمت کشید نان برایمان‬ ‫فرستاد ‪ ،‬وصف نان های خوشمزه اش را شنیده بودم ‪.‬‬ ‫چرا تا بحال از انها نخورده بودم ‪ .‬فریبرز با تو دوست بود‬ ‫؟ مگر نه ؟ چرا گاهی نمی امدی اینجا با او بازی کنی ؟‬ ‫به مادرت می گویم در اینده بیشتر تو را بفرستد پیش‬ ‫ما ‪ .‬قول می دهی که بیشتر بیائی خانه ما ؟ محمود که‬ ‫نمی دانست چه بگوید ارام نشست روی مبل و لیوان‬ ‫شربت را که چند قطعه یخ داخل ان بود به طرف‬ ‫دهانش برد ‪ .‬اول بوی خوش شربت به تنش نشست و‬ ‫بعدمزهشربت‪.‬محمودباخودشگفتاگرامدمباکی‬ ‫بازی کنم ؟ و از توی شیشه شفاف لیوان به خواهر‬ ‫فریبرز نگاه کرد ‪ .‬با این دختر فیس فیسی ‪ .‬مادر‬ ‫فریبرز ‪ ،‬محمود را برد اشپزخانه ‪ ،‬خدمتکار مشغول‬ ‫کارش بود وقتی انها سر زده امدند اشپزخانه‬ ‫خدمتکار خودش را جمع و جور کرد و گوش بفرمان‬ ‫خانم خانه ایستاد ‪ .‬مادر فریبرز گفت ‪ :‬اکرم خانم شما‬ ‫به کار خودت برس ‪ ،‬من از اقا محمود پذیرایی می کنم‬ ‫‪ .‬خدمتکار با تعجب رفت و مشغول شستن ظرفها شد‬ ‫‪ .‬صدای ورود یک ماشین به داخل باغ امد ‪ .‬دخترک‬ ‫چند بار با تعجب و عصبانیت به مادرش نگاه کرد و از‬ ‫اشپزخانه خارج شد ‪ .‬محمود با نگاهش دویدن دختر‬ ‫را دید ‪ .‬مادر فریبرز داشت برای محمود داخل یک‬ ‫بشقاب چینی بزرگ غذا می کشید‪ ،‬محمود جان هم‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫برایت گوشت اب پز گذاشتم و هم ماهی ‪ ،‬فکر کنم‬ ‫ماهی بیشتر دوست داری ‪،‬البته دست پخت مادرت‬ ‫یک چیز دیگست ‪،‬اینو همه اهل فامیل می گن ‪.‬‬ ‫خدمتکار در حال ظرف شستن بود ‪ ،‬ارام اشک می‬ ‫ریخت و نگاهش به خانم خانه بود ‪ ،‬محمود هم داشت‬ ‫به میوه های توی عکس دیوار نگاه می کرد ‪ .‬یخچال‬ ‫انهاتویاشپزخانهبودواشپزخانهازحیاطوشایدکل‬ ‫خانه انها بزرگتر ‪ .‬دکتر امد توی اشپزخانه ‪ ،‬محمود‬ ‫پدرش را که از سرکار می امد دیده بود ولی با همه‬ ‫خستگی و کم حرفی ‪ ،‬حضورش هم بچه ها را‬ ‫خوشحال می کرد و هم مادرش را ‪ .‬دوچرخه را در‬ ‫داالن خانه می گذاشت ‪ ،‬ابی به سرو صورتش می زد ‪،‬‬ ‫لباسش راعوض میکرد وبعد انگار اصلن سرکارنبوده‬ ‫مادرش در حیاط خانه گلیم را دوال پهن می کرد و یک‬ ‫پشتی برای مردش به دیوار تکیه می داد ‪ ،‬بعد هندوانه‬ ‫خنک را از یخچال توی حیاط در می اورد و قاچ قاچ‬ ‫توی سینی روحی بزرگی می گذاشت ‪ .‬شبنم دختر‬ ‫کوچک خانواده جایش روی پای پدر بود و اولین تکه‬ ‫هندوانه را پدر اول توی دهان کوچک او می گذاشت و‬ ‫بدون اینکه کسی چیزی بگوید همه هندوانه می‬ ‫خوردند ‪ .‬گاهی هم مادر کاهو شسته بود و با‬ ‫سکنجبین توی همان سینی روحی می گذاشت ‪.‬‬ ‫دکتر امد طرف محمود که حاال ایستاده بود ‪ .‬دخترم‬ ‫نگفتی اقا محمود امده ‪ .‬به به اقا محمود ‪،‬‬ ‫خوشحالمان کردی ‪ ،‬صفا اوردی ‪ .‬مادر فریبرز به‬ ‫یخچال تکیه داده بود و ارام اشک می ریخت ‪ .‬دکتر به‬ ‫طرف همسرش رفت ‪ .‬هر چهار نفر روی صندلی های‬ ‫دور میزاشپزخانه نشستند خانم خدمتکار مشغول‬ ‫پذیرائی شد ‪ .‬محمود کمی غذا خوردو بعد گفت ‪:‬‬ ‫مادرم گفته شب نشده برگردم ‪ .‬دکتر تبسمی کرد و‬ ‫گفت ‪ :‬نگران رفتن نباش یا با اژانس می ری یا خودم‬ ‫می رسانمت ‪ .‬حاال باید البوم عکسهای فریبرز را‬ ‫ببینیم ‪ .‬دوست داری ببینی ؟ فریبرز ارام سرش را‬ ‫تکان داد ‪ .‬خانم خدمتکار رفت و البوم عکسهای‬ ‫فریبرز را اورد ‪ .‬محمد خیلی وقتها و خیلی جاها گریه‬ ‫زنها را دیده بود و تا بحال گریه یک مرد را ندیده بود ‪.‬‬ ‫دکتر و خانواده اش دور میز اشپزخانه البوم عکسهای‬ ‫فریبرز را می دیدند ‪ .‬محمود گریه دکتر را دید ‪.‬‬ ‫محمود سرش را از روی البوم بلند کرد ‪ .‬دکتر ‪ ،‬مادر‬ ‫فریبرز و دخترک ‪ ،‬سه تائی دستهایشان روی شانه‬ ‫هم بود و بی صدا گریه می کردند ‪ .‬پدرش به او گفته‬ ‫بود ‪ ،‬یک مرد باید خیلی غمش سنگین باشه ‪ ،‬گریه‬ ‫کنه ‪..‬‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫‪23‬‬ صفحه 23 ‫بررسی‬ ‫فراز و فرود سینمای اجتماعی ایران‬ ‫مسعود توکلی‪-‬منتقد و پژوهشگر‬ ‫سینما‬ ‫سینمای اجتماعی از مهم ترین ژانرهای سینمایی‬ ‫است‪ .‬سینمای ایران درگونه ی فیلم های اجتماعی‬ ‫پس از انقالب‪ ،‬دچار تحول و دگرگونی شد و توانست‬ ‫نظرهای بسیاری را به سوی خود جلب کند‪ .‬مهم ترین‬ ‫کارگردانان سینمای ایران پس از انقالب را هنرمندانی‬ ‫تشکیلمی دهندکهدرژانرسینمایاجتماعیفعالیت‬ ‫می کنند‪ .‬اگر بخواهیم بزرگان این ژانر را نام ببریم‬ ‫دهها کارگردان را می توان برشمرد‪ .‬اما به عنوان نمونه‬ ‫می توان از مهرجویی‪ ،‬کیمیایی‪ ،‬تقوایی و کیارستمی‬ ‫نام برد تا صدر عاملی‪ ،‬بنی اعتماد و درخشنده و الوند‬ ‫و عیاری و داودی و ژکان و جلیلی‪ .‬البته و صد البته‬ ‫جعفرپناهی و داود نژاد و شایقی و پوراحمد و صمدی و‬ ‫فخیم زاده و امیر نادری و تهمینه میالنی را نیز می توان‬ ‫در این گروه قرار داد‪ .‬بسیاری از کارگردان های دیگر‬ ‫هم در ژانر سینمای اجتماعی فعالیت می کنند که‬ ‫نام بردن انها ما را از موضوع منحرف نمی کند اما‬ ‫سخن را به دراز می کشاند‪ .‬اما سینمای اجتماعی‬ ‫ایران اکنون در کدام جایگاه قرار گرفته و دهه های‬ ‫قبل چگونه مرتبه ای داشته است؟ اگر به اجمال دو‬ ‫دهه ی سینمای پس از انقالب را بررسی کنیم در‬ ‫می یابیم بهترین و مهمترین فیلم های سینمایی‬ ‫دهه های ‪60‬و‪ 70‬در همین ژانر ساخته شده اند‪.‬بدون‬ ‫انکه بخواهیم وارد مصداق ها شویم و نامی از فیلم ها‬ ‫بیاوریم کافی است به فیلم های کارگردانان مهمی‬ ‫چون‪ ،‬مهرجویی ‪ ،‬کیمیایی ‪ ،‬تقوایی‪ ،‬کیارستمی ‪،‬بنی‬ ‫اعتماد‪ ،‬درخشنده‪،‬الوند‪،‬میالنی و ‪ ...‬که در این دو دهه‬ ‫ساخته اند‪ ،‬نظری بیفکنید‪ .‬فیلم هایی خوش ساخت‪،‬‬ ‫پر محتواو پر مخاطب‪ .‬این فیلم ها چه ویژگی هایی‬ ‫داشتند که در تاریخ سینمای ایران ماندگار شدند و‬ ‫تکرار چنین اثاری را ارزویی دست نایافتنی در اکنون و‬ ‫حال تلقی می کنیم!؟ واقعیت این است که این فیلم ها‬ ‫‪24‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫از درون دغدغه ها و مشکالت جامعه برامدند اما ضمن‬ ‫ان که استاندارد های ساخت فیلم خوب را رعایت‬ ‫کردند‪ ،‬به وقت و سرمایه تماشاگر احترام گذاشتند‪.‬‬ ‫هم رضایت ان ها را جلب کردند و هم انان را به تفکر‬ ‫و تعامل واداشتند‪ .‬تماشاگر با معضل و مشکل جامعه‬ ‫اش اشنایی بیشتری می یافت و تالش می کرد که‬ ‫گره ای از مشکالت هم نوع اش بازکند‪.‬‬ ‫این اثار تماشاگر و مخاطب را منفعل و نومید نمی کرد‪.‬‬ ‫قصه ی جذاب‪ ،‬بازی های روان و باور پذیر بازیگران‪،‬‬ ‫شخصیت پردازی های مناسب و ‪ ...‬سبب می شد‬ ‫تا تماشاگر ضمن لذت بردن از دیدن اثری هنری‪،‬‬ ‫نقش فعال تری در جامعه بیابد‪ .‬اگر از بی عدالتی ‪،‬‬ ‫دروغ‪ ،‬فریب کاری‪ ،‬خیابت‪ ،‬رفاقت‪ ،‬حرص و طمع‪،‬‬ ‫ثروت اندوزی و در این فیلم سخن می رود به اندازه‬ ‫است و از پرداختن به جزئیات بی هوده و مالل اور‬ ‫پرهیز می کند‪.‬‬ ‫فیلمساز ژانر اجتماعی در این دو دهه افراط نمی کند‬ ‫و جانب اعتدال نگه می دارد اما از دردهای جامعه می‬ ‫گوید‪ .‬هیچ گاه در این فیلم ها مانند امروز تالش نمی‬ ‫شود که دردهای جامعه را سیاه تر و مجرد تر بازنمایی‬ ‫کند! اگر از اعتیاد‪ ،‬بزه کاری اجتماعی ( مانند سرقت‪،‬‬ ‫تجاوز‪ ،‬کاله برداری و‪،) ...‬فقر و بیماری های سخت ‪،‬‬ ‫حقوقپایمالشدهیزنانو‪...‬سخنمیگوید‪،‬دوربین‬ ‫های خود را بی مهابا در برابر هر اتفاق و حادثه ای نمی‬ ‫گشاید! و تماشاگر خود را نااگاه و فاقد احساسات نمی‬ ‫پندارد‪ .‬به او اجازه می دهد بیندیشد و کنش گری او را‬ ‫حساسترمیکند‪.‬چنیننگاهیفیلمسازرانشستهبر‬ ‫قله عقالنیت و عقل کل نمی داند‪ .‬به عبارتی فیلمساز‬ ‫اجتماعی دهه های ‪60‬و‪70‬بیش از هر چیز دیگر بر‬ ‫کارگردان بودن و هنر فیلمسازی اش تکیه می کند و‬ ‫داعیه ی دیگری ندارد‪ .‬از همین روست که تماشاگر‬ ‫نیز تکلف و ادعایی در اثر هنری فیلمساز نمی بیند و از‬ ‫فیلم او استقبال می کند‪.‬‬ ‫اما گویی سینمای اجتماعی امروز ایران ‪ ،‬از هدف‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫خود منحرف شده است و ادعاهایی بیش از وظیفه‬ ‫و ظرفیت خود مطرح می کند‪ .‬سینمای اجتماعی‬ ‫امروز دوربین خود را به هر جا می خواهد می برد و‬ ‫جزیی ترین مسایل جامعه را ثبت می کند! گویی‬ ‫هر چه تصاویر سیاه ترو تلخ تر و نومید کننده تر باشد‪،‬‬ ‫هدف نهایی کارگردان تامین شده است‪ .‬گاهی چنان‬ ‫بیانیه ( مانیفست) خود را اعالم می کند که گویی‬ ‫کارکرد تشکیالت و حزبی برای خود قایل است! به‬ ‫ویژه فیلمسازان جوانی که به تازگی پا به عرصه سینما‬ ‫گذاشته اند خود را در قامت مبارز اجتماعی و یا منجی‬ ‫اجتماعی می بینند!چنان به جزئیات تباهی و سقوط‬ ‫انسان وارد می شوند و چنان درماندگی و پژمردگی‬ ‫اخالق انسان را به تصویر می کشند که گویی انان‪ ،‬تنها‬ ‫چشمبینایجامعهاند!ایننوجویانناموشهرتچنان‬ ‫دردها و االم طاقت فرسای مردم جامعه را ان هم با‬ ‫جزئیات و گستردگی تمام بر پرده ی بزرگ سینما‬ ‫به تصویر می کشند که گویی ماموریت شان افزودن‬ ‫بر دردهای مردمان این روزگار است! مردمانی که هر‬ ‫روز خود یا اطرافیان خود را می بینند که با مشکالت‬ ‫و دردهای بسیاری مواجه اندو کاری از دست شان بر‬ ‫نمی اید! این فیلم ها دردی بر درهای مردمان جامعه‬ ‫می افزایند و ان ها را سخت منفعل و نومید می کنند‪.‬‬ ‫هر چه بر پرده می بینند سیاهی است و درد و رنج بی‬ ‫پایان! سرنوشت محتوم انها همین است! هیچ کاری‬ ‫از دست هیچ کس بر نمی اید!‪ ...‬سینمای اجتماعی‬ ‫امروز ایران پر مدعا ست و گره افکن ! گره گشا نیست‪.‬‬ ‫کنشگرنیست‪.‬دراینسینماامیدوتالشگریجایی‬ ‫ندارد‪ .‬بر ان تقدیر گرایی ناشیانه ای حاکم است‪ .‬بیشتر‬ ‫این فیلم ها فالکت‪ ،‬بدبختی ‪ ،‬ناتوانی و سرنوشت سیاه‬ ‫و ناگوار جامعه ایرانی را به تصویر می کشد! سینمایی‬ ‫برساخته است و دوام چندانی نخواهد یافت‪.‬دیری‬ ‫نخواهدپاییدکهتماشاگرفهیمایرانیازانگذرخواهد‬ ‫کرد‪.‬سینمای اجتماعی ایران به نگاهی تازه و کمینه‬ ‫گرا نیازمند است‪.‬‬ صفحه 24 ‫پنجره‬ ‫نویسنده‪:‬نفیسهمهدیپور‬ ‫وقتی پنجره رو باز میکنم‪ ،‬بوی‬ ‫اشنایاوراحسمیکنم‪.‬‬ ‫عطر زنانه اش وقتی با نت های موسیقی من‬ ‫امیخته می شود‪ ،‬تمام وجودم را به لرزه در می‬ ‫اورد‪.‬‬ ‫ضربان قلبم انقدر تند می زند که انگار قرار است‬ ‫کسیبهاوچنگبزندوازسینهامبیرونبکشد‪.‬‬ ‫حالهرروزمرااشفتهترازدیروزمیکند‪.‬‬ ‫گاهی وقت ها بوی عطرش پیانو را هم به وجد می‬ ‫اوردوبهترینموسیقیخودرامینوازد‪.‬‬ ‫شاید او هم مثل من دچار این عشق پنهان شده‬ ‫است‪.‬‬ ‫وای وای ارمان ترا چه شده است؟ دیوانه شده ای‬ ‫کهحتیبهپیانویخودحسادتمیکنی؟!‬ ‫منکه تا به حال او را ندیده ام اما چگونه می شود‬ ‫این حس انقدر قوی باشد که انگار سال هاست او‬ ‫را دیده ام ‪ ،‬یا در کنارش زندگی کرده ام‪.‬‬ ‫اما من برای به دست اوردنش میجنگم‪،‬انقدر‬ ‫سازمیزنم‪،‬شایداوهممثلمنروزیگرفتاراین‬ ‫حس ناشناخته شود‪.‬شایدروزی به دیدارم بیاید‬ ‫و مرا از این دنیای تاریکی که در ان سال هاست‬ ‫حبسشدهامنجاتدهد‪.‬‬ ‫به عشق او هر روز بهترین لباس هایم را میپوشم‬ ‫و عطر مردانه ام را می زنم وبار ها از کنار در خانه‬ ‫اش می گذرم‪ ،‬شاید لحظه ای با او رودر رو شوم و‬ ‫حساورانسبتبهخودمبفهممودستانمراروی‬ ‫صورتشبگذارموچشمانشوگونههایشرالمس‬ ‫کنم‪.‬اماافسوسکه‬ ‫روز ها و ماه ها را به این امید می ایم ولی خبری‬ ‫ازاونیست‪.‬‬ ‫مادر‪..‬‬ ‫امروزبهدیدارشمیروموازاومیخواهمیااهنگ‬ ‫نزندویاحداقلپنجرهاتاقشراببندد‪.‬‬ ‫دیگرتحمل دیدن گریه ترا ندارم‪ ،‬تا کی قصد‬ ‫داری کنار پنجره بنشینی و به اهنگ هایش‬ ‫گوش بدی واشک بریزی‪ ...‬با تو هستم نرگس‪،‬‬ ‫صداممیشنوی؟‬ ‫نرگس‪...‬‬ ‫هیس ‪ ...‬گوش کن مادر‪ ،‬انگار این اهنگ ها‬ ‫میخواهندچیزیرابهتوبگویند‪.‬‬ ‫مادر‪...‬‬ ‫بسکندخترتودیوانهشدی‪.‬‬ ‫نرگس‪...‬‬ ‫نه مادر نرو‪ ..‬بگذار بنوازد‪،‬انگار او تنها کسی‬ ‫هستکهحالمرامیداند‪.‬‬ ‫نهنه‪...‬بروبگودیگراهنگنزند‪.‬‬ ‫نمیخواهمخیانتکنم‪.‬‬ ‫منبهاوقولدادمتاابدعاشقنواختناهنگهای‬ ‫اوباشم‪(.‬همسرسابقش)‬ ‫مادربگوازاینجابرود‪،‬بگوپنجرهاشرابازنکند‪.‬‬ ‫اصال بگذار خودم می روم‪ ،‬به او می گوییم پنجره‬ ‫راببند‪،‬اصالازاینجابرود‪.‬‬ ‫مادر‪...‬‬ ‫اروم باش دخترم‪ ..‬فرهاد دیگه زنده نیست‪ .‬اون‬ ‫پیشمانیست‪..‬‬ ‫نرگس‪....‬‬ ‫مامانکمکمکنلباسهایمرابپوشم‪.‬وقتیاماده‬ ‫رفتنشدمپاهایمازحرکتایستادن‪،‬انگارقلبم‬ ‫قبلازرفتنمیخواستچیزیرا بمنبگویید‪.‬‬ ‫اماعقلمبهتکاپوافتادهبودتانگذاردقلبمدهانش‬ ‫رابازکندوحرفشرابزند‪.‬‬ ‫مرا چهشده است؟!!‬ ‫چرا بین عقل و قلبم این همه جنگ بود ؟ چرا‬ ‫نمیتونمپیششبرموبگویمدیگراهنگنزند‪.‬‬ ‫لحظهایبهخودامدمدیدمکهبررویتختمدراز‬ ‫کشیدم‪ ،‬معلوم بود در این جنگ ‪ ،‬قلب پیروز‬ ‫شدهاست‪.‬‬ ‫این حس خیلی قوی تر از ان است که بخواهم با‬ ‫ان پسر رو در رو شوم‪.‬‬ ‫اما این بار تصمیم گرفتم برای همیشه پنجره‬ ‫اتاقمرابازنکنم‪.‬‬ ‫روزهادرپی هم گذشت و حال من هر روز بدتر از‬ ‫دیروز وبدنمضعیفترمیشد‪.‬‬ ‫انگارعقلمدیگرتوانجنگیدنباقلبمرانداشت‪.‬‬ ‫ارمان‪...‬‬ ‫هر روز به عشق او پنجره را باز میکنم و مثل‬ ‫همیشهحرفهایعاشقانهامرابانتهایمبهساز‬ ‫تبدیل میکنم ‪.‬شاید او بفهمد در دل اشوب من‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫چه میگذرد‪.‬اما چرا او دیگر پنجره اتاقش را باز‬ ‫نمی کند؟چرا دیگر مشامم بوی عطر زنانه اش‬ ‫حسنمیکند؟!!‬ ‫شاید حس بویایی من هم مثل حس بیناییم از‬ ‫کار افتاده است ‪.‬دیگر نمیتوانم بوی عطرش را‬ ‫استشمامکنم‪...‬‬ ‫وای چطور او میتواند انقدر بی رحم باشد‪.‬ومرا با‬ ‫اینحالزارتنهاگذارد‪.‬‬ ‫وای پسر چرا فکر کردی او میتواند عاشق یک‬ ‫نابیناشود‪....‬‬ ‫نه‪،‬منتسلیمنمیشوموبهدیدارشمیروم‪.‬بایدبه‬ ‫اوبگویمچقدردوستشدارم‪.‬‬ ‫اما هر بار تصمیم میگرفتم به دیدارش بروم ‪،‬‬ ‫پشیمان میشدم و با خود فکر میکردم اگر او‬ ‫بفهمد من نابینا هستم ایا حاضراست با من‬ ‫ازدواج کند؟‬ ‫درهمین افکار بودم که خودرا پشت درخانه اش‬ ‫دیدم وزنگ را فشردم‪.‬‬ ‫پسرمکاریداشتی؟‬ ‫اشک در چشمانم جمع شد‪ ،‬دل به دریا زدم و‬ ‫گفتممناورامیخواهم‪.‬‬ ‫چرادیگرپنجرهرابازنمیکند؟‬ ‫نرگسرامیگویی؟‬ ‫اسمشنرگسبود‪.‬چهاسمزیبایی‪.‬شایدبرایمن‬ ‫خیلیزیبابود‪....‬‬ ‫از این همه جسارت و بی ادبی خود خجالت‬ ‫کشیدم‪،‬نهتوانبرگشتداشتمنهقادربهماندن‬ ‫‪،‬کهبا‬ ‫صدای مادرش بخود امدم ‪ :‬بیا داخل پسرم‪ .‬وارد‬ ‫خانهشدم‪.‬‬ ‫وای بوی عطر همیشگی‪ ،‬کل فضای خانه را پر‬ ‫کردهبودومنبیشترازهمیشهمجنونشدم‪...‬‬ ‫لحظهایباصدایشبخود امدمکهبارهاازمادرش‬ ‫میپرسید‪،‬مامانکیبود؟‬ ‫چه صدای دل انگیزی داشت‪ ،‬اما چرا انقدر سوال‬ ‫میپرسید؟نکنهاوهممثلمننابیناست؟‬ ‫مادرش با صدای لرزان گفت ‪ :‬بیا تودخترم این‬ ‫همان کسی است که مدت هاست بدنبالش‬ ‫هستی‪.....‬‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫‪25‬‬ صفحه 25 ‫؟؟؟؟؟؟‬ ‫گزارش ‬ ‫همراه با رادیو سالمت در نوروز ‪1400‬‬ ‫شبکه رادیویی سالمت‪ ،‬در نوروز ‪ 1400‬برنامه های مختلف و متنوعی همچون «گل پامچال»‪« ،‬دو صفر بهار» و‬ ‫«پالک ‪ »1400‬را از روی موج اف‪.‬ام ردیف ‪ 102‬مگاهرتز تقدیم شنوندگان صدای دانش‪ ،‬نشاط و ارامش می کند‪.‬‬ ‫*رقیه بقائی‬ ‫«شهرام زین العابدینی»‪ ،‬مدیر گروه سالمت‬ ‫اجتماعی رادیو سالمت درباره برنامه سال‬ ‫تحویل این شبکه گفت‪« :‬رادیو سالمت طبق‬ ‫سنت سالهای گذشته برنامه ویژه ای برای سال‬ ‫تحویل تدارک دیده که شامل بخش های متنوع‬ ‫است تا ضمن شنیدن برنامه و دریافت اطالعات‬ ‫مفید سالمت محور‪ ،‬حال و هوای نوروزی را‬ ‫برایشان به ارمغان بیاوریم‪».‬‬ ‫وی ادامه داد‪« :‬برنامه سال تحویل امسال با نام‬ ‫«گل پامچال» روز شنبه ‪ 30‬اسفند از ساعت ‪11‬‬ ‫تا ‪ 14‬از رادیو سالمت پخش می شود‪ .‬محوریت‬ ‫برنامه نوروز‪ ،‬جامعه شناسی سال نو‪ ،‬روانشناسی‬ ‫تغییر طبیعت‪ ،‬ایجاد روحیه نشاط و سر زندگی‬ ‫و هویت بخشی به جامعه ایرانی است‪ .‬این برنامه‬ ‫به تهیه کنندگی سارا شریفی و اجرای مسعود‬ ‫خواجه وند و سیما رستگاران روانه انتن می‬ ‫شود‪».‬‬ ‫زین العابدینی افزود‪« :‬ویژه برنامه تحویل سال‪،‬‬ ‫شامل قسمت هایی نمایشی است که سوسن‬ ‫مقصودلو و علی میالنی بازیگران برنامه هستند‬ ‫و گزارش های برنامه هم به عهده مرجان قندی‬ ‫است‪ .‬برنامه تحویل سال شامل بخش هایی با‬ ‫عناوین تقویم سال نو‪ ،‬شکوفه گیالس‪ ،‬قرار‪،‬‬ ‫قاصدک‪ ،‬بهترین ها‪ ،‬تب و تاب‪ ،‬عید مبارکی‪،‬‬ ‫اینه و شمعدون‪ ،‬خدا قوت‪ ،‬از راه دور‪ ،‬لبخند‬ ‫عید و‪ ...‬است‪».‬‬ ‫مدیر گروه سالمت اجتماعی رادیو سالمت‬ ‫اظهارکرد‪« :‬در این برنامه با پزشک‪ ،‬محیط‬ ‫بان و دیگر مشاغل ارتباط گرفته می شود که‬ ‫‪26‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫نوبت کاری هستند و در کنار خانواده برای‬ ‫سال تحویل حضور ندارند‪ .‬همچنین به موضوع‬ ‫چگونگی صله رحم در روزهای کرونایی‬ ‫پرداخته می شود‪».‬‬ ‫پالک ‪ 1400‬روی موج سالمت‬ ‫«مسعود حسنی»‪ ،‬تهیه کننده برنامه «پالک‬ ‫‪ »1400‬گفت‪« :‬ویژه برنامه پالک ‪ 1400‬به‬ ‫صورت نمایشی داستان زوجی را روایت می‬ ‫کند که از شهرستان به تهران سفر می کنند تا‬ ‫تعطیالت نوروز را‪ ،‬در کنار اعضای خانوادهشان‬ ‫که زوج دیگری هستند‪ ،‬در خانه سپری کنند‪.‬‬ ‫این دو زوج‪ ،‬خواهر و برادری هستند که با اسامی‬ ‫المانهای نوروزی همچون شکوفه (پرستار)‪،‬‬ ‫بهار (معلم)‪ ،‬نوروز (تهیه کننده رادیو) و فیروز‬ ‫(مغازه دار) نام گذاری شده اند‪ .‬این دو زوج‪ ،‬در‬ ‫روزهای نوروزی درگیر داستان های جالبی می‬ ‫شوند که برای شنونده ها جذاب است‪».‬‬ ‫وی ادامه داد‪ « :‬در خالل برنامه‪ ،‬بخش ها و ایتم‬ ‫های مختلف و جذابی وجود دارد که به صورت‬ ‫زنده و تولیدی اجرا می شود از جمله مسافرخونه‬ ‫مش رحمت‪ ،‬درمانگاه فروردین‪ ،‬یه کاسه اجیل‪،‬‬ ‫مشاعره‪ ،‬هر خونه یک سینما‪،‬‬ ‫چه خبر از کجا‪ ،‬مسابقه تلفنی و زنده بر‬ ‫خط‪ ،‬بهترین های ‪ ،99‬سفرنامه‪ ،‬لقمه‬ ‫سالمت‪ ،‬پیک بهار‪ ،‬و رد پا‪».‬‬ ‫حسنی اظهارداشت‪« :‬ویژه برنامه پالک ‪1400‬‬ ‫کاری از گروه خانواده رادیو سالمت با هدف‬ ‫ایجاد فضای صمیمی خانوادگی در قالب نمایش‬ ‫و طنز و همچنین اطالع رسانی از ‪ 27‬اسفند ماه‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫از ساعت ‪ 17‬به مدت ‪ 120‬دقیقه از موج اف‪.‬ام‬ ‫ردیف ‪ 102‬مگاهرتز تقدیم شنوندههای صدای‬ ‫دانش‪ ،‬نشاط و ارامش می شود‪».‬‬ ‫دوصفر بهار را از رادیو سالمت بشنوید‬ ‫«موسی نظری» تهیه کننده برنامه دوصفر بهار‪،‬‬ ‫گفت‪« :‬دو صفر بهار برنامه ایست با محوریت‬ ‫تغییر؛ چرا که همزمان با سال نو همه به دنبال‬ ‫تغییر هستند این برنامه هم مخاطبان خود را‬ ‫در زمینه تغییرات مثبت همراهی خواهد کرد‪.‬‬ ‫دو صفر بهار از گروه سالمت روان رادیو سالمت‬ ‫به روی انتن خواهد رفت و در ان بخش های‬ ‫مختلفی شنیده خواهد شد از قبیل استودیو‬ ‫قرنطینه‪ ،‬نکات کارشناسی و پزشکی سالمت‬ ‫محور‪ ،‬خبرهای سالمت در سالی که گذشت‪،‬‬ ‫تقدیر از کادر درمان‪ ،‬اقای مزه‪ ،‬کیفتون کوک‪».‬‬ ‫وی با بیان اینکه من در ایجاد تغییر ناتوانم‪،‬‬ ‫خودشناسی مقدمه تغییر‪ ،‬انگیزه های تغییر‬ ‫از جنله موضوعات این برنامه رادیویی است‪،‬‬ ‫ادامه داد‪« :‬گویندگان این برنامه رضا شجاعی‪،‬‬ ‫معصومه نوازنی و تینا هاشمی و تهیه کنندگان‬ ‫موسی نظری و سولماز عطایی هستند‪ .‬این‬ ‫برنامه به نویسندگی «فاطمه اعتمادی» از‬ ‫‪ 27‬اسفند تا ‪ 13‬فروردین‪ ،‬از ساعت ‪ 10‬به‬ ‫مدت ‪ 120‬دقیقه روی موج اف‪.‬ام ردیف ‪102‬‬ ‫مگاهرتز می رود‪».‬‬ ‫نظری اظهارکرد‪« :‬این برنامه با چاشنی طنز‬ ‫کمک خواهد کرد همزمان با تغییر سال نو‬ ‫مخاطبان نیز به راههای رسیدن به تغییرات‬ ‫دلخواه ترغیب شوند‪».‬‬ صفحه 26 ‫از رادیو سالمت بشنوید‪:‬‬ ‫زیست رو‪ ،‬اولین مسابقه تخصصی در حوزه محیط زیست‬ ‫مسابقه رادیویی «زیست رو»‪ ،‬سه شنبه هر هفته از ساعت‪ 20‬به مدت‪ ۳0‬دقیقه از موج اف ‪ .‬ام ردیف‪ 102‬مگاهرتز تقدیم‬ ‫شنونده های صدای دانش‪ ،‬نشاط و ارامش می شود‪.‬‬ ‫*رقیه بقائی‬ ‫«فاطمه شهبازی»‪ ،‬مشاور و طراح سوال این برنامه‬ ‫رادیویی با اشاره به ضرورت داشتن برنامه رادیویی‬ ‫در حوزه محیط زیست گفت‪« :‬با توجه به عالقمندی‬ ‫شخصی به محیط زیست و با توجه به نتایج پایانامه‬ ‫کارشناسی ارشد تصمیم به طراحی و پیشنهاد یک‬ ‫مسابقه محیط زیستی در رادیو گرفتم‪ .‬به نظرم‬ ‫محیط زیست از جذاب ترین محورهای برنامه‬ ‫سازی در رادیوست و ارتباط خوبی با مخاطب برقرار‬ ‫می کند‪ .‬بعد از سال ‪ ۹5‬و براساس نتایج پایانامه ی‬ ‫کارشناسی ارشدم‪ ،‬و ابراز عالقمندی جامعه اماری‬ ‫به تولید برنامه های محیط زیستی با ساختار‬ ‫مسابقه‪ ،‬این ایده شکل گرفت‪».‬‬ ‫وی با بیان اینکه مسابقه زیسترو پس از طرح ایده‬ ‫ی اولیه و مشاوره و راهنمایی مدیر گروه سالمت‬ ‫اجتماعی اقای شهرام زین العابدینی شکل گرفت‪،‬‬ ‫ادامه داد‪« :‬در این برنامه فاطمه بی تقصیر‪ ،‬تهیه‬ ‫کننده و مسعود خواجه وند مجری هستند و من‬ ‫فاطمه شهبازی‪ ،‬سردبیر و طراح سئواالت مسابقه و‬ ‫دکتر محمد فریدی‪ ،‬دکتری محیط زیست و رئیس‬ ‫اداره محیط زیست دماوند داور این مسابقه است‪».‬‬ ‫شهبازی با بیان اینکه هدف زیسترو افزایش‬ ‫اطالعات مخاطبان و دانش زیست محیطی‬ ‫انهاست‪ ،‬اظهارداشت‪« :‬شاید برای شما جالب‬ ‫باشد که مسابقه زیسترو در رادیو سالمت اولین‬ ‫مسابقه ایست که با حضور یک داور برگزار می شود‬ ‫و این بدعت توسط مسابقه زیست محیطی رادیو‬ ‫سالمت بنا نهاده شد‪ .‬اولین مسابقه محیط زیستی‬ ‫رادیو با حضور دو شرکت کننده برگزار می شود‬ ‫شرکت کنندگان باید تحصیل کرده یا فعال حوزه‬ ‫محیط زیست یا منابع طبیعی باشند زیرا سئواالت‬ ‫تخصصی است‪ .‬این مسابقه در سه مرحله و با بخش‬ ‫هایی چون زیست بوم ‪ ،‬پازیست‪ ،‬زیستمندان‪ ،‬نقشه‬ ‫خوان و دیده بان برگزار می شود‪ ،‬در تمام مراحل و‬ ‫بخش ها داور حضور داشته و امتیاز هربخش با رای‬ ‫وی داده می شود‪».‬‬ ‫رقابت سالم و پیچیده در زیست رو‬ ‫در ادامه‪« ،‬فاطمه بی تقصیرفدافن»‪ ،‬تهیه کننده‬ ‫برنامه زیست رو گفت‪« :‬این برنامه با هدف افزایش‬ ‫اطالعات واگاهی مخاطب نسبت به محیط زیست‪،‬‬ ‫ایجاد تقویت و یا تغییر نوع نگرش افرادجامعه‬ ‫نسبت به محیط زیست‪ ،‬و ایجاد و یا تقویت رفتار‬ ‫مثبت درباره محیط زیست‪ ،‬و با کارکرد اطالع‬ ‫رسانی‪ ،‬اموزشی‪ ،‬سرگرمی و تفریحی از گروه‬ ‫سالمت اجتماعی روزهای سه شنبه ساعت ‪20‬‬ ‫به روی انتن می رود‪ .‬در این برنامه سعی کردیم‬ ‫با طراحی ایتمهای مختلف شامل زیست بوم‪،‬‬ ‫زیستمندان‪ ،‬پازیست‪ ،‬نقشه خوانی‪ ،‬دیده بان‪ ،‬که‬ ‫با افکت های هیجانی و مربوط به محیط زیست‬ ‫و موسیقی های خاصی که فضای مسابقه را در‬ ‫موقعیتهای طراحی شده قرار می دهد‪ ،‬برای شرکت‬ ‫کننده ها محیط مورد نظر را تصویرسازی کنیم‪».‬‬ ‫وی ادامه داد‪« :‬در مسابقه زیست رو‪ ،‬زمان بسیار‬ ‫مهم است مثال در بخش زیستمندان با پخش‬ ‫بعضی از مستند حیات وحش در مدت یک دقیقه‬ ‫از شرکت کننده ها می خواهیم گونه جانوری مورد‬ ‫نظر را شناسایی کنند و شرکت کنندگان مسابقه‬ ‫در ابتدای کار از بین موقعیتهای محیط زیستی از‬ ‫جمله دریا‪ ،‬کوه‪ ،‬جنگل‪ ،‬بیابان‪ ،‬کویر و دشت نامی‬ ‫برای خود انتخاب می کنند و تا پایان مسابقه از این‬ ‫نام برای پاسخ گفتن استفاده می کنند‪ .‬مسابقه‬ ‫زیست رو اولین مسابقه رادیویی و تلویزیونی در‬ ‫حوزه محیط زیست است و شرکت کننده ها حتما‬ ‫باید اطالعات خوب محیط زیستی داشته باشند‪».‬‬ ‫بی تقصیر با بیان اینکه این مسابقه با بخش های سه‬ ‫گانه خود هر بار هیجان تازه ای به شرکت کننده‬ ‫و مخاطب‬ ‫می بخشد‪ ،‬افزود‪« :‬داور مدام پاسخهای انها را‬ ‫ارزیابی می کند و با توجه به نظر داور امتیازها‬ ‫به شرکت کننده ها تعلق می گیرد‪ ،‬انچه در این‬ ‫مسابقه حائز اهمیت است یک رقابت سالم و‬ ‫پیچیده برای رسیدن به هدفی جهانی است یعنی‬ ‫توجه به محیط زیست‪ ،‬حفظ محیط زیست و‬ ‫دعوت از مخاطبان رادیو سالمت که از این لحظه‬ ‫به بعد رفتارخداپسندانه ای با محیط زیست داشته‬ ‫باشند‪».‬‬ ‫وی تصریح کرد‪« :‬تعاملی که بین عوامل برنامه‬ ‫برقرار شده است سرعت قابل توجه ای به ریتم کار‬ ‫بخشیده‪ ،‬تالش مسعود خواجه وند به عنوان مجری‬ ‫مسابقه و طراحی سواالت فاطمه شهبازی مشاور‬ ‫برنامه که دانش اموخته حوزه محیط زیست است‬ ‫و همراهی داور مسابقه مهندس فریدی‪ ،‬انگیزه ای‬ ‫برای من ایجاد کرده تا با حوصله و دقت و خالقیت‬ ‫بیشتری برای تولید این مسابقه وقت بگذارم‪.‬‬ ‫مسابقه زیست رو حاصل تالش یک گروه حرفه‬ ‫ای است با مدیریت دلسوزانه شهرام زین العابدینی‬ ‫که پا به پای ما برای جذابیت هر چه بیشتر برنامه‬ ‫همراهی می کند‪»..‬‬ ‫گوینده ارتباط صمیمی با مخاطب‬ ‫در ادامه‪« ،‬مسعود خواجه وند»‪ ،‬مجری مسابقه‪،‬‬ ‫مهمترین ویژگی در اجرای مسابقات رادیویی برای‬ ‫یک گوینده را ارتباط صمیمانه با شرکت کنندگان‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫دانست و گفت‪« :‬به خاطر شرایط برنامه خود به‬ ‫خود مخاطب دچار استرس و ترس در پاسخ دهی‬ ‫به سواالت می شود به همین دلیل اهمیت دارد که‬ ‫گوینده و مجری مسابقه‪ ،‬شرایطی را در اجرا برای‬ ‫شنونده ایجاد کند که از نگرانی و ترس مخاطب‬ ‫کاسته شود تا با ارامش بیشتری بتواند پاسخگو‬ ‫باشد‪».‬‬ ‫وی با بیان اینکه بحث انرژی در صدا و اجرا هم‬ ‫در یک برنامه مسابقه حائز اهمیت است‪ ،‬ادامه‬ ‫داد‪« :‬فضای مسابقه باز بستگی به نوع و طراحی‬ ‫مسابقه دارد‪ ،‬و چون معموال مسابقه ها به صورت‬ ‫تولیدی تهیه می شود‪ .‬مهم است که گوینده انرژی‬ ‫خود را طوری تقسیم کند که در همه برنامه هایی‬ ‫که در یک افیش استودیویی ضبط می شود‪،‬‬ ‫یکسان باشد که البته باز این موضوع نوع همکاری‬ ‫مخاطب ارتباط بسیار زیادی دارد‪ .‬نکته مهم دیگر‬ ‫برای این نوع برنامه ها در اجرا این مساله است که‬ ‫چون شرکت کننده خود را در یک فضای رقابتی‬ ‫می بیند نباید به هیچ وجه لحظه ای احساس کند‬ ‫که مجری و گوینده تفاوتی برای شرکت کننده ها‬ ‫قائل می شود که صد البته این اتفاق به هیچ وجه‬ ‫نباید بیفتد‪».‬‬ ‫خواجه وند افزود‪« :‬اما از لحاظ تفاوت اجرا در رادیو‬ ‫سالمت و دیگر شبکه ها‪ ،‬مهمترین عامل و موضوع‬ ‫بحث تخصصی بودن این شبکه است و چون اکثر‬ ‫برنامه ها در این شبکه سالمت محور است این نکته‬ ‫حائز اهمیت است که گوینده حتما باید در حوزه‬ ‫سالمت مطالعات دقیق و کافی و به روز داشته باشد‬ ‫البته باز به شرایط و فضای ان برنامه بسیار بستگی‬ ‫دارد‪ .‬به ویژه در مسابقات رادیویی‪ .‬به طور مثال در‬ ‫همین مسابقه زیست رو‪ ،‬چون کامال یک مسابقه‬ ‫تخصصی در حوزه محیط زیست و اولین مسابقه در‬ ‫این حوزه در کل معاونت صداست بسیار مهم است‬ ‫که مجری اطالعات کافی در زمینه محیط زیست را‬ ‫کسب کرده باشد؛ چرا که قطعا مواقعی در اجرا پیش‬ ‫می اید که نیاز به راهنمایی شرکت کننده است و در‬ ‫این لحظه می تواند با توجه به اطالعاتی که در این‬ ‫زمینه دارد راهنمایی درست و اصولی داشته باشد و‬ ‫فضای بهتری را برای شنونده ایجاد کند‪».‬‬ ‫وی اظهارداشت‪« :‬داشتن اطالعات تخصصی نسبت‬ ‫به فضای ان برنامه یا مسابقه‪ ،‬به روز بودن اطالعات‪،‬‬ ‫تعامل صحیح و لحظه ای با تهیه کننده و مشاور‬ ‫برنامه و ارتباط درست و صمیمانه با کارشناس‬ ‫یا داور مسابقه‪ ،‬استفاده بجا و درست از واژه ها از‬ ‫دیگر معیارهای یک گوینده موفق در این سبک‬ ‫از برنامه هاست‪».‬‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫‪27‬‬ صفحه 27 ‫گزارش‬ ‫‪ 3‬عامل افزایش داللی میوه‬ ‫معرفی یک راهکار بــرای مقابله با داللی‬ ‫مدیر عامــل اتحادیه باغبانی ایران به ســه عامــل افزایش داللی‬ ‫در میوه اشــاره کرد و گفت‪ :‬دولت باید اعتبــاری در بودجه برای‬ ‫خرید و بســته بندی محصول کشــاورزان در نظــر بگیرد ضمن‬ ‫اینکــه از اســتارت اپها برای عرضه مســتقیم اســتفاده شــود‪.‬‬ ‫کمال یدالهــی مدیر عامل اتحادیــه باغبانی ایــران در گفت و گو‬ ‫با خبرنگار اقتصادی خبرگــزاری فارس‪ ،‬به چنــد عامل در ایجاد‬ ‫داللی و واســطه گری در بخش کشــاورزی بویژه باغبانی اشــاره‬ ‫کرد و گفت‪ :‬تشکل های کشــاورزی باید توان و قدرت مالی داشته‬ ‫باشــند تا محصوالت کشــاورزان را خریداری و پس از ســورت و‬ ‫بســته بندی در بــازار عرضه کنند بدیــن منظور دولــت باید در‬ ‫بودجــه اعتباری برای خرید توســط تشــکل ها در نظــر بگیرد‪.‬‬ ‫وی بــا بیــان اینکــه دالالن از ضعــف نقدینگی و عــدم توانایی‬ ‫کشــاورزان برای بســته بندی میوه ســوء اســتفاده می کنند‪،‬‬ ‫افــزود‪ :‬زمانی کــه محصول کشــاورز به صــورت فلــه وارد بازار‬ ‫مــی شــود شــفافیتی در قیمــت و کیفیت وجــود نــدارد که‬ ‫دالالن از ایــن شــکاف به خوبــی اســتفاده می کننــد و قیمت‬ ‫محصــول را بــه بهانــه هــای مختلــف افزایــش مــی دهند‪.‬‬ ‫*ساختار معیوب میدان مرکزی میوه جایی عامل جوالن‬ ‫دالالن‬ ‫مدیــر عامل اتحادیــه باغبانی ایران به ســاختار معیــوب میدان‬ ‫میوه و تــره بار مرکزی هم به عنــوان عامل افزایش داللی اشــاره‬ ‫کرد و گفت‪ :‬سیســتم خرید و فــروش میوه در میادیــن میوه به‬ ‫صورت حق العمل کاری اســت یعنــی محصول به هــر قیمتی‬ ‫کم یا زیــاد فروخته شــود ‪ 10‬درصد بــه عنوان حــق العمل بر‬ ‫می دارنــد در حالی کــه باید در همــان ابتدا محصول کشــاورز‬ ‫را به صــورت قطعی خریــداری کننــد و این خود باعــث ایجاد‬ ‫شــفافیت شــده و منفذی بــرای ورود دالالن ایجــاد نمی کند‪.‬‬ ‫وی افزود‪ :‬در ســایه عدم نظــارت بر میادین میــوه که تحت نظر‬ ‫‪28‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫شــهرداری ها هســتند قبل از ورود به میــدان و در داخــل میدان‬ ‫دالالن و واســطه ها جــوالن میدهنــد و میوه چندین دســت بین‬ ‫انهــا می چرخد کــه باید ســاماندهی شــوند و کارکنــان میادین‬ ‫لباس های متحدالشــکل بپوشــند تا از دالالن تمییز داده شــوند‪.‬‬ ‫*سازمان تعاون روستایی در تمام مراحل تولید باید کنار‬ ‫کشاورزباشد‬ ‫یدالهی در پاســخ بــه اینکه ســازمان تعاون روســتایی بــه خرید‬ ‫توافقــی محصوالتی که در بــازار عرضه می شــوند ورود می کند ایا‬ ‫اقدام انها در کاهــش داللی موثر اســت؟ گفت‪ :‬این ســازمان پس‬ ‫از اینکــه قیمت در بــازار کاهش می یابــد ورود می کنــد که کافی‬ ‫نیســت باید در تمام مراحل تولید در کنار کشــاورزان باشــد و مانع‬ ‫از کاهش قیمت شــود‪ ،‬امــا در طی این مدت واســطه هــا در کنار‬ ‫کشــاورزان هســتند که تنها به ســود خودشــان عمل می کنند‪.‬‬ ‫وی مشــکل ســازمان تعــاون روســتایی را کمبــود اعتبــار‬ ‫و نبــودن امکانــات عنــوان کــرد و گفــت‪ :‬دولــت بایــد اعتبار‬ ‫الزم را در اختیــار قــرار دهــد و تعــاون روســتایی هــم با کمک‬ ‫تشــکل هــا محصــوالت کشــاورزان را خریــداری کنــد‪.‬‬ ‫*استفاده از استارت اپ ها برای کاهش داللی‬ ‫مدیر عامل اتحادیه باغبانی ایران در پاســخ به اینکه کشــورها دیگر‬ ‫از اســتارت اپ ها برای کاهش داللی و واســطه گری اســتفاده می‬ ‫کنند چرا در کشــور ما اجرایی نمی شــود؟ گفت‪ :‬به تازگی سازمان‬ ‫تعاون روســتایی «روســتا بازار» راه اندازی کرده کــه در ان بخش‬ ‫از محصوالت را تشــکل ها خریداری می کنند و از طریق اســتارت‬ ‫اپ به صورت خرده فروشــی در اختیار متقاضیان قــرار می دهند‪.‬‬ ‫وی گفــت‪ :‬ایــن ســامانه قبــل از ســال نــو راه انــدازی مــی‬ ‫شــود امــا نیــاز بــه حمایــت مالــی از ســوی دولت اســت که‬ ‫مقادیــر بیشــتری از محصــوالت مــردم خریــداری شــود‪.‬‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ صفحه 28 ‫دستیابیبهبذرواکسنباکتریاییدرماهیاندریایی‬ ‫رئیس پژوهشکده ابزی پروری اب های جنوب‬ ‫کشور‪-‬اهواز‪ ،‬از دستیابی به بذر واکسن باکتریایی‬ ‫در ماهیان دریایی خبر داد‪.‬‬ ‫حسین هوشمند‪ ،‬در گفت و گو با ایسنا‪ ،‬با اشاره به‬ ‫اینکه پرورش ماهی در قفس از برنامه های هدف‬ ‫گذاری شده توسعه فعالیت ابزی پروری دریایی‬ ‫به ویژه ماهیان دریایی در جنوب کشور است‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫در حال حاضر گونه های مختلفی از ماهیان دریایی‬ ‫جهت پرورش در قفس در کشور معرفی شده اند‬ ‫که از بین ان ها ماهی باس دریایی اسیایی به علت‬ ‫ویژگی های بهتری که در شرایط پرورش دارد در‬ ‫استان های جنوبی کشور در قفس و استخرهای‬ ‫خاکی پرورش داده می شود‪.‬‬ ‫رئیس پژوهشکده ابزی پروری اب های جنوب‬ ‫کشور‪-‬اهواز‪ ،‬ضمن یاداوری گسترش سریع‬ ‫صنعت ابزی پروری در سال های اخیر که باعث‬ ‫افزایش وقوع بیمار ی های باکتریایی از قبل‬ ‫شناخته شده و به وجود امدن شرایط مناسب‬ ‫برای بروز بیماری های عفونی جدید شده است‪،‬‬ ‫به گزارش های فراوان از بروز بیماری ها و تلفات‬ ‫ناشی از ان ها و درنتیجه ایجاد خسارت اقتصادی در‬ ‫ابزی پروری ماهیان دریایی به ویژه در سیستم قفس‬ ‫اشاره و تاکید کرد که بیماری ها چالش بزرگ پیش‬ ‫روی توسعه این صنعت است‪.‬‬ ‫هوشمند از عدم امکان ضدعفونی اب به منظور‬ ‫حذف عامل بیماری زا و حتی دارو درمانی در‬ ‫سیستم پرورش ماهی در قفس‪ ،‬به دالیل تاثیرات‬ ‫زیست محیطی مخرب بر اکوسیستم و هزینه‬ ‫باالی دارو را از مشکالت پیش رو دانست و افزود‪:‬‬ ‫برای کنترل و پیشگیری از بیماری ها راهکارهای‬ ‫مختلفی پیشنهاد شده که ایمنی در برابر بیماری‬ ‫با استفاده از واکسن نتیجه مطلوب تری نسبت به‬ ‫سایر روش ها دارد‪.‬‬ ‫وی واکسیناسیون را به این دلیل که یک روش‬ ‫مقرون به صرفه برای کنترل بیماری های مختلف‬ ‫تهدید کننده سالمت ماهی است‪ ،‬بخش مهمی از‬ ‫ابزی پروری قلمداد کرد و ادامه داد‪ :‬نکته قابل تامل‬ ‫در واکسیناسیون ابزیان توسط واکسن های تجاری‬ ‫موجود در بازار‪ ،‬عدم کارایی مناسب انها است‪ .‬زیرا‬ ‫این واکسن ها در برابر سویه های رایج در مناطق‬ ‫جغرافیایی و کشورهای خاصی ساخته شده اند و‬ ‫ممکن است در برابر سویه های مناطق دیگر کارایی‬ ‫مناسبی را نداشته باشند‪.‬‬ ‫هوشمند‪ ،‬شناسایی عوامل غالب بیماریزای هر‬ ‫منطقه و ساخت واکسن از جدایه های بومی ان‬ ‫را ضروری دانست و تصریح کرد‪ :‬به دلیل تفاوت‬ ‫اقلیمی و شرایط اکولوژیکی مناطق پرورش‬ ‫ماهی باس دریایی اسیایی جنوب کشور با سایر‬ ‫کشورها‪ ،‬مطالعه عوامل بیماری زای خطرساز‬ ‫و کاندید واکسن و تهیه بذر واکسن به منظور‬ ‫مدیریت بهداشتی بهتر و پیش گیری (کنترل و‬ ‫واکسیناسیون) اجتناب ناپذیر است‪.‬‬ ‫وی معتقد است‪ :‬به همین منظور پژوهشکده ابزی‬ ‫پروری ابهای جنوب کشور‪-‬اهواز‪ ،‬طرحی را تحت‬ ‫عنوان امکان سنجی تولید انواع واکسن های کشته‬ ‫باکتریایی ویبریوزیس – استرپتوکوکوزیس در‬ ‫ماهی باس دریایی اسیایی پرورشی با همکاری‬ ‫مرکز تحقیقات شیالتی ابهای دور و یک شرکت‬ ‫بخش خصوصی در دست اجرا دارد‪.‬‬ ‫به گفته هوشمند‪ ،‬بذر واکسن های اتوژن دی واالن‬ ‫و پلی واالن ویبریو استرپتوکوکوس در پژوهشکده‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫تهیه و کارایی واکسن های فرموله شده در سطح‬ ‫ازمایشگاهی بررسی شده اند و نتایج بسیار خوبی‬ ‫از انها به دست امده است‪ .‬همچنین واکسن مونو‬ ‫واالن اتوژن ویبریو هار ِوی فرموله شده و اماده‬ ‫استفاده در سطح مزرعه در سایت یک شرکت‬ ‫بخش خصوصی است‪.‬‬ ‫هوشمند در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره‬ ‫به براوردهای اقتصادی در این زمینه گفت‪ :‬میزان‬ ‫تولید ماهیان دریایی در نوار جنوبی کشور در حدود‬ ‫‪ ۶۷۰۰‬تن است که بیشتر این پرورش‪ ،‬مربوط به‬ ‫ماهی باس دریایی اسیایی است‪ .‬با توجه به این‬ ‫میزان تولید و فعال شدن چندین مجموعه پرورش‬ ‫بچه ماهی در سال اینده‪ ،‬براورد می شود حدود ‪۱۰‬‬ ‫میلیون بچه ماهی دریایی در کشور پرورش داده‬ ‫شود که برای واکسینه کردن این جمعیت‪ ،‬حداقل‬ ‫به ‪ ۲۰‬میلیون دوز از هر نوع واکسن برای یک دوره‬ ‫پرورش نیاز است‪.‬‬ ‫وی ادامه داد‪ :‬با توجه به اینکه هر لیتر واکسن‬ ‫وارداتی حدود ‪ ۱۸۰‬دالر هزینه دارد‪ ،‬در صورت‬ ‫تهیه واکسن مورد نیاز کشور از طریق واردات‪ ،‬مبلغ‬ ‫باالیی برای کشور هزینه دربرخواهد داشت که در‬ ‫صورت تهیه واکسن بومی این هزینه بسیار کمتر‬ ‫بوده و از خروج ارز جلوگیری خواهد شد‪.‬‬ ‫رئیس پژوهشکده ابزی پروری اب های جنوب‬ ‫کشور در خاتمه تاکید کرد‪ :‬این موضوع عالوه بر‬ ‫کاهش هزینه تولید واکسن برای کشور‪ ،‬اشتغال‬ ‫زایی نیز دارد و نکته حائز اهمیت این است که به‬ ‫علت بومی بودن واکسن های تهیه شده‪ ،‬کارایی‬ ‫واکسن بومی بسیار باالتر از واکسن های وارداتی‬ ‫خواهد بود‪.‬‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫‪29‬‬ صفحه 29 ‫گزارش‬ ‫کف حقوق کارگران نباید کمتر از ‪ ۵‬میلیون‬ ‫حمید نجف در گفتگو با ایسنا‪ ،‬در ارزیابی افزایش‬ ‫حداقل دستمزد سال اینده کارگران ابراز عقیده کرد‬ ‫و گفت‪ :‬با توجه به اینکه کارشناسان افزایش حقوق‬ ‫کارگران در دو مقطع را پیشنهاد دادند و کانون عالی‬ ‫شوراهای اسالمی کار هم به اعتبار قول مساعد وزارت‬ ‫کار که گفته بود در نیمه دوم سال دستمزدها ترمیم‬ ‫می شود‪ ،‬ترمیم حقوق کارگران در نیمه دوم سال را‬ ‫درخواست کرد که البته این اتفاق نیفتاد‪ ،‬معتقدم‬ ‫طلب ‪ ۶‬ماهه را هم نمایندگان کارگری باید روی‬ ‫حداقل دستمزد سال ‪ ۱۴۰۰‬ببرند و کف دستمزد‬ ‫را باال ببرند‪ .‬وی با بیان اینکه کف دستمزد کارگران‬ ‫در سال اینده نباید کمتر از ‪ ۵‬میلیون تومان باشد‪،‬‬ ‫گفت‪ :‬اگر بتوانیم حداقل مزد را دو برابر کنیم و پایه‬ ‫حقوق حداقل بگیران را باال بیاوریم‪ ،‬قدرت معیشت‬ ‫خانوارهای کارگری برای سال اینده را حفظ کرده ایم‪.‬‬ ‫این کارشناس حوزه کار اقتصاد را یک زنجیره به هم‬ ‫تنیده و پیوسته دانست و گفت‪ :‬در بحث دستمزد باید‬ ‫نگاهکلیداشتهباشیمونگوییمیککارفرماسودکرده‬ ‫یکی سود نکرده است‪ .‬بلکه طوری حقوق و دستمزد را‬ ‫تعیین کنیم که کارگر و کارمند و بازنشسته ای که می‬ ‫خواهد ان را خرج کند در همه بخشهای اقتصاد هزینه‬ ‫کند و فقط بابت خورد و خوراک صرف نشود‪.‬‬ ‫دستمزد باید طوری تعیین شود که اقتصاد‬ ‫مملکتبچرخد‬ ‫وی افزود‪ :‬ما باید به موضوع دستمزد به گونه ای نگاه‬ ‫کنیم که چرخه اقتصاد مملکت بچرخد‪ .‬چون حقوق‬ ‫‪30‬‬ ‫شماره بیست و ششم‬ ‫فروردین ماه‪1400‬‬ ‫ناموت باشد‬ ‫و دستمزد است که این چرخه را می گرداند؛ بنابر این‬ ‫افزایش دستمزدها باید طوری باشد که اوال به کارمند‬ ‫یا کارگر قدرت خرید بدهد دوم اینکه فرد بتواند با ان‬ ‫کیف و کفش و لباس و سایر مایحتاج خود را هم بخرد و‬ ‫تنهاصرفتهیهموادخوراکیوغذایینکند‪،‬یعنیهمه‬ ‫صنوف و مشاغل از محل افزایش حقوق منتفع شوند‬ ‫و امرار معاش کنند‪ .‬وقتی هزینه ها باال است و مزد‬ ‫کمتری برای نیروی کار در نظر بگیریم طبیعی است‬ ‫که از هزینه های دیگر می زند‪ .‬اگر امسال اصناف سود‬ ‫نکردند یا بزاز و کفاش درامد نداشتند دلیلش فقط‬ ‫کرونا نبود‪ ،‬بلکه خرید پوشاک و پارچه اولویت مردم‬ ‫نبود و بیشتر دغدغه خرید مرغ و تخم مرغ و روغن‬ ‫و مواد غذایی را داشتند‪ .‬نجف درباره افزایش حق‬ ‫مسکن و بن خواربار کارگران نیز گفت‪ :‬مزایای جانبی‬ ‫مزد مخصوصا حق مسکن و بن خواربار باید افزایش‬ ‫پیدا کند و به نقطه ای برسیم که دریافتی کارگر کمتر‬ ‫از ‪ ۵‬میلیون تومان در سال اینده نشود‪ .‬خوشبختانه‬ ‫امسال اتفاق خوبی که افتاد این بود که حق مسکنی‬ ‫که سالهای در فیش های حقوقی کارگران ‪ ۲۰‬هزار‬ ‫تومان و ‪ ۴۰‬هزار تومان درج می شد و مایه شرمندگی‬ ‫بود امسال به ‪ ۳۰۰‬هزار تومان افزایش یافت و اقدام‬ ‫مثبت و ارزشمندی بود که با همراهی دولت رقم خورد‬ ‫ولی ایا در شرایطی که کرایه خانه ها باالی یک میلیون‬ ‫تومان رفته این رقم می تواند به جبران هزینه مسکن‬ ‫و اجاره بهای کارگران کمک کند؟‬ ‫کمک هزینه مسکن حق شارژ ساختمان است!‬ ‫نجف تصریح کرد‪ :‬ما نمی گوییم حق مسکن را افزایش‬ ‫ماهنامه اقتصادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫دهند بلکه در یک روستای دورافتاده اجاره یک اتاق‬ ‫‪ ۳۵‬متری را دراوریم یا نرخ اجاره یک خانه ‪ ۵۰‬متری‬ ‫برای یک خانواده ‪ ۴‬نفره را در شهرهای دیگر بررسی‬ ‫کنیم‪ ،‬همان را مالک افزایش حق مسکن قرار بدهیم‪.‬‬ ‫این مبلغی که به اسم کمک هزینه می پردازیم دیگر‬ ‫کمک هزینه مسکن و اجاره بها نیست‪ ،‬حق شارژ‬ ‫ساختمان است‪ .‬این کارشناس حوزه کار سال ‪ ۹۹‬را‬ ‫شعب ابی طالب کارگران نامید و گفت‪ :‬امسال حقیقتا‬ ‫سال سختی برای خانوارهای کارگری بود‪ .‬باز هم نمی‬ ‫گوییم حقوق کارگران را اضافه کنند بلکه درخواست‬ ‫ما این است که شورای عالی کار اگر نمی تواند دستمزد‬ ‫واقعی برای کارگران تصویب کند و افزایش واقعی‬ ‫حقوق کارگران را مدنظر ندارد‪ ،‬همین وضعیت سخت‬ ‫را برای کارگران در سال اینده حفظ کند‪ .‬در حال‬ ‫حاضر نگرانی فعاالن کارگری این است که سال اینده‬ ‫وضعیت کارگران از چیزی که هست به مراتب سخت‬ ‫تر شود که البته نشانه های حذف ارز ‪ ۴۲۰۰‬تومانی و‬ ‫ازاد شدن قیمتها این را تقویت می کند لذا انتظار ما‬ ‫این است که دولت و کارفرما به دستمزد کارگر نگاه‬ ‫مثبت تری داشته باشند و قدرت معیشت کارگران را‬ ‫برای سال اینده حفظ کنند‪ .‬وی در پایان گفت‪ :‬امسال‬ ‫به خاطر کرونا و تعطیلی مدارس و دانشگاهها همه در‬ ‫خانهماندندوطبعاهزینههایاموزش‪،‬تحصیل‪،‬خورد‬ ‫و خوراک‪ّ ،‬اب و برق و اینترنت هم افزایش یافت‪ ،‬بنابر‬ ‫این اگر می گوییم سال سختی بود از این جهت است‬ ‫که خرج و مخارج و هزینه های بیشتری به خانوارهای‬ ‫کارگری تحمیل شد‪.‬‬ صفحه 30 صفحه 31 صفحه 32

آخرین شماره های هفته نامه صدای خاک

هفته نامه صدای خاک ۱۰۸

هفته نامه صدای خاک ۱۰۸

شماره : ۱۰۸
تاریخ : 1402/01/23
هفته نامه صدای خاک 41

هفته نامه صدای خاک 41

شماره : 41
تاریخ : 1400/09/06
هفته نامه صدای خاک 40

هفته نامه صدای خاک 40

شماره : 40
تاریخ : 1400/08/29
هفته نامه صدای خاک 36

هفته نامه صدای خاک 36

شماره : 36
تاریخ : 1400/08/14
هفته نامه صدای خاک 35

هفته نامه صدای خاک 35

شماره : 35
تاریخ : 1400/07/25
هفته نامه صدای خاک 32

هفته نامه صدای خاک 32

شماره : 32
تاریخ : 1400/07/10
ثبت نشریه در مگ لند

شما صاحب نشریه هستید ؟

با عضویت در مگ لند امکانات متنوعی را در اختیار خواهید داشت
ثبت نام ناشر
لطفا کمی صبر کنید !!